| جرقه انقلاب |
| ساعت ٦:٠۳ ق.ظ روز سهشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ |
|
به مناسبت سال رروز قیام 19 دی 1356 قم، بردار بسیار بزرگوارم، سردار حسین علایی مقاله ی کوتاهی در روزنامه اطلاعات درج کرده که دوستان می توانند آن را در سایت baztab.net ملاحظه نمایند. با مطالعه ی این مقاله ی کوتاه نکته ای به ذهن من خطور کرد که به اجمال آن را یاد آور شده ام: آن روزها من 26 سال داشتم و بیش از یک سال بود که به جرم دست بدست کردن تنها 3 اعلامیه، در زندان ستم شاهی بسر می بردم، قدرت حاکمیت آن روز به حدی بود که روزنه امیدی برای آزادی از زندان به نظر نمی رسید و من به همراه سایر دوستان نه تنها امیدی به آزادی از زندان(حتی پس از محکومیت چند ساله نداشتیم) بلکه هرگز به فکرمان خطور نمی کرد که به زودی تزلزلی در پایه های رژیم ستم شاهی پیدا شود. آری محمدرضای پهلوی که آن روزها در اوج اقتدار به سر می برد و خود را جاودانه می پنداشت، دست به اقدام مغرورانه ای زد. با این گمان که "مردم دم فروبسته"، چشم و گوش به تدابیر ملوکانه باخته اند. غافل از آنکه سکوت مردم نه از روی اختیار، بلکه سکوت ملتی بود که شرایط رعب آور رژیم، دهان آنان را بسته بود. اما بلاخره روزی فرا رسید که غرور نابجای او، اقتدارش را فرو ریخت. غرور از حد گذشته او به اثر وضعی تبدیل شد و ابتدا مردم را به واکنش مرحله ای واداشت و سپس به علت تدابیر ناکارآمد او علیه مردم،گام به گام وسعت اعتراضات مردمی توسعه یافت، تا جایی که کمتر از یک سال بعد از رهنمودهای ملوکانه، شعار مرگ بر شاه سراسر کشور را فرا گرفت. اوج گیری افکار عمومی علیه رژیم پهلوی، اثر وضعی خود را به رژیم تحمیل کرد، به طوری که دیوارهای قطور و سیمانی غیرقابل عبور زندان های رژیم فروریخت، درهای زندانهای ستم شاهی گشوده شد و زندانیان بی گناه ناباورانه خود را در آغوش مردم دیدند. و به قول مرحوم دکتر شریعتی: آری اینچنین بود برادر!!! |
|
| فیلتر شدن سایت هاشمی |
| ساعت ۱:٢۳ ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠ |
|
چند روزیست که سایت منتسب به آقای هاشمی رفسنجانی غیر قابل دسترسی شده است! ظاهرا فیلتر نشده، امام امکان دسترسی به آن را ناممکن کرده اند! دقت در این حادثه، گویای پیام مهمی است! پیامی بسیار دردناک و خطرناک! من با درک عمق این پیام، اعلام عزای عمومی از طرف بزرگان را ضروری می دانم! ولی متاسفانه به قدری جامعه ی ما آسیب دیده و کرخت شده که اظهارات فوق در ذهن مخاطبان به نظرات افراطی بیشتر شبیه است تا ضرورتی واقع بینانه!
آنهایی که به تصور حمایت از رهبری، علیه هاشمی اقدام می کنند، نمی دانند دست پنهانی که درصدد کوبیدن هاشمی است، هدف بزرگتری دارد! حذف هاشمی از مصادر انقلاب، هدف مرحله ای کسانی است که به نام حمایت از ولایت فقیه درصدد انتقام از خمینی هستند و ابراز علاقه آنها به خامنه ای تاکتیکی برای سرپوش گذاشتن به اهداف انتقامجویانه ی شان است! آنان می دانند که با وجود هاشمی نمی توانند به خاکریز خامنه ای هجوم برند! البته نباید گمان کرد که هجوم آنان به خامنه ای علنی و آشکار خواهد بود، بلکه احتمالا سناریوی آنان به دست گرفتن جایگزینی خامنه ای است و بعید نیست که برای حذف فزیکی خامنه ای هم نقشه داشته باشند! اما خوب می دانند که تا هاشمی را از سر راه خود برندارند، به هدف شیطانی خود نمی رسند! آن دست مرموزی که در سال 1384 و 1388 احمدی نژاد را بر خامنه ای تحمیل کرد، با اعتصاب 11 روزه ی احمدی نژاد - در برابر رهبری - عمق هدف های استراتژیک خود را نشان داد! دلیل ناکامی توطئه ی اعتصاب 11 روزه، تصمیم شان به چیدن زود هنگام این میوه نرسیده بود! اما باغبانی که این تخم توطئه را کاشته، هنوز به آبیاری آن مشغول است! باغبان مزبور هدف های مرحله ای چندی را دنبال می کند، که به بعضی از آنها نزدیک شده است! یکی از آن هدف ها مایوس کردن مردم از حضور درصحنه است و می بینیم که حوادث بعد از انتخابات 1388 به میزان غیر قابل تصوری آنها را به هدف های شان نزدیک کرده است! این جریان مرموز که جایگاهی دربین مردم ندارد، با اتکا به شعارهای مردم پسند، کوشیده است رهبری جریانات طرفدار انقلاب را به دست گرفته و شور انقلابی توده های مذهبی و شعور نخبگان متدین را به ابزاری برای پیشبرد هدف های پنهان خود مبدل کرده و به قول مشهور "با دست سید مار بگیرد" موضوع حذف هاشمی با تبر نهادها و افراد انقلابی نیز از همین مقوله است! این جریان مرموز با سمپاشی گسترده ای که از انتخابات 1384 و سپس در مناظره 1388 کرد، کوشیده گام به گام هاشمی را در جامعه منزوی تر کند و همزمان واکنش جامعه را نیز تست نماید! از این منظر سکوت در برابر فیلتر شدن سایت هاشمی، خواب غفلتی است که خظرات بعدی را درپی خواهد داشت! ................................................................................................................ البته دفاع از آقای هاشمی به معنی بی اشتباه دانستن ایشان نیست، بلکه انتقادات به آقای هاشمی، انتقاداتی اساسی و تاریخی است، اما درعین حال بند کفش هاشمی و خامنه ای به جریان مرموزی که کمر به هدم انقلاب بسته می ارزد! |
|
| دیدگاه من در 7 پرده (پرده سوم) |
| ساعت ۱۱:٤٤ ق.ظ روز سهشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ |
|
*پرده سوم؛ کلیات وضعیت فعلی ما 1-پیدایش جمهوری اسلامی تولد مکتب سیاسی جدیدی است در جهان معاصر و اگر کسی به این نکته واقف نباشد نمی تواند تحلیل صحیحی از وضعیت موجود ایران داشته باشد. 2-فلسفه تاریخ به ما می آموزد:عمر اندیشه های سیاسی _بویژه اگر به حاکمیت برسند_طولانی خواهد بود و به میزانی که از محتوای بهتری برخوردار باشند به طول عمر آنان افزوده خواهد شد.لذا نظام جمهوری اسلامی که هنوز در دهه های اولین تاسیس بسر می برد هنوز تا دور ه میان سالی و کهن سالی خود فاصله بسیاری دارد در نتیجه , حاصل تلاش کسانی که برای سقوط نظام جمهوری اسلامی برنامه ریزی می کنند آب به آسیاب دیگران ریختن است. 3-تاریخ می گوید بسیاری از مکاتب سیاسی از مسیر اصلی خود منحرف می شوند و کارشان بجائی کشیده می شود که وسیله ای برای به حاکمیت رسیدن مخالفین ائدئولوژیک خود می شوند در حالی که صورت ظاهری مکتب خود را حفظ خواهند کرد.لذا طول عمر یک مکتب سیاسی الزاما به معنای تداوام راه بنیان گزار آن نیست. ۴-افرادی که دغدغه اصلاح طلبی در جامعه سیاسی کشور را دارند اگر بستر تلاش خود را خارج از مکتب سیاسی خمینی طراحی کنند به علت جبر تاریخ محکوم به شکست خواهند شد. ۵-مکاتب و اندیشه های سیاسی دارای انرژی و پتانسیل های نهفته ای هستند که مخالفین ایدئولوژیک خود را خرد می کنند ولی در برابر تزویرکاران , فاقد قدرت ایمنی هستند و لذا طرفداران هر مکتب سیاسی باید بیش از هر چیز نگران جریانات منحرف و تزویر گونه درون مکتبی باشند و به همین ترتیب اصلاح طلبان پایبند به خط امام باید در هدف گذاری های مبارزاتی خود به جلوگیری از آسیب پذیری درون مکتبی توجه ویژه ای داشته باشند. ۶-حیات مکاتب به ارائه الگوهای انسانی است؛ بویژه الگوهای درقید حیات , لذا اصلاح طلبان نمی توانند بدون ارائه یک الگوی موفق انسانی و یا ارائه الگوی موفقی از جامعه مورد نظر خود امیدی به پیروزی داشته باشند. از سوی دیگر اگر رفتار و عملکرد اصلاح طلبان با الگوی مورد ارائه شان تطابق نداشته باشد , پیشاپیش عدم موفقیت خود را اثبات کرده اند. |
|
| دیدگاه من در7پرده (پرده اول) |
| ساعت ٦:٤٥ ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ |
|
*پرده اول؛ مبانی اعتقادی 1-حرف های من فقط به درد خودم و همدردانم می خورد و برای کسانی که امروز در دو طرف صحنه دربرابر هم صف آرایی کرده اند,گزافه ای بیش نیست. 2-تنها دغدغه من اسلام و مبانی نظراتم اسلامی است هرچند که فهم من از اسلام محدود باشد. 3-اعتراف می کنم که در عمل نتوانسته ام حق باورهای دینی ام را بجای آورم ولی این اعتراف نمی تواند خللی در عقایدم پدید آورد. 4-دکترین اسلام در هنگام بروز بحران و فتنه در جامعه اسلامی رجوع جامعه و به ویژه نخبگان به قرآن وعترت است. 5-هرچند که دست یابی به عترت طه در زمان غیبت میسور نیست و نیز تشخیص آیات محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ قرآن برای غیر اهل فن نا ممکن است لیکن صرف پایبندی به دو اصل یاد شده در نگاه انسان؛در ارزیابی پدیده ها موثراست و در جهت گیری آدمی نقش تعیین کننده دارد. 6-ادعا می کنم که نگاه من به حوادث دیروز,امروز و فردا با عینک اسلامی است و نه تنها خودم را بلکه خانواده ام ,همفکرانم ,کشورم و جامعه جهانی را,با ملاکهای اسلامی ارزش گذاری می کنم.
کلمات کلیدی: امام خمینی ،انقلاب
|
|
| اسلام آمریکایی |
| ساعت ۱۱:٠٧ ب.ظ روز سهشنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩ |
|
در یک دسته بندی کلی اسلام سیاسی را می توان به دو دسته اسلام ناب و اسلام انحرافی تقسیم بندی کرد: البته اسلام ناب موضوع این پست نیست در عین حال اسلام ناب دارای سطوح و گرایشات مختلفی است که از یک منظر متکی بر فقه جواهری و از منظر دیگری پاسخگوی مقتضیات زمان است. اما اسلام انحرافی در فضای امروز ایران اسلامی خود با سه چهره (گرایش) شناخته میشود که تنها یکی از آن سه گرایش با غربگرایی مشابهت دارد و برچسب اسلام آمریکایی برای آنان دشوار نیست. لذا در اینجا فقط برای یکی از سه چهره مزبور برچسب اسلام آمریکایی مناسب است و برای دو چهره دیگر لقب اسلام انگلیسی و اسلام اسرائیلی مناسب تر می باشد. هرچند که هر سه گرایش یاد شده از اتاق فکر مشترکی در آن سوی مرز برخوردار باشند. دو گرایش از این سه گرایش بر طبل جدایی دین از سیاست میکوبند اما گرایش سوم نه تنها جدایی دین از سیاست را مردود اعلام میکند بلکه ایدئولوژی خود را بر پایه حکومت مقتدرانه دینی و خلافت گونه ای که مردم در آن نقشی ندارند به نمایش میگذارد. صورت نمایشی دو گرایش اول که جدایی دین از سیاست را سرلوحه فعالیت خود میدانند متضاد به نظر میرسد؛ یک گروه که شعار جدایی دین از سیاست را با گرایش دین زدایی از صحنه سیاسی به نمایش میگذارد به اسلام غربگرا و لیبرالیستی و اسلامی با پرستیژ آمریکایی مشابه است. و گروه دیگری که با همان شعار ولی با گرایش سیاست زدایی از صحنه دین ایفای نقش میکنند و پرچمدار سنت گرایی ناکارآمد، عرفان صوفی گرانه , افیون توده ها بوده و فریبکارانه مردم را به خروج از صحنه میراند، به اسلام انگلیسی تشابه دارد. دو اسلام یاد شده (آمریکایی و انگلیسی) نقش دو لبه قیچی را برای قطع نهال انقلاب اسلامی ایفا میکنند اما گروه سوم اسلام انحرافی را که اسلام اسرائیلی نامگذاری شده است اگرچه نقش دسته قیچی را دارد و کمر به تخریب محتوایی انقلاب اسلامی بسته ولی به جنگ زرگری اسلام آمریکایی و اسلام انگلیسی درآمده است زیرا که: اولا با نفی آن دو جای پای خود را استحکام بخشد ثانیا اسلام آمریکایی و اسلام انگلیسی را به دو اقلیت آلترناتیو تبدیل کند که در صورت حذف اسلام اسرائیلی، یکی از دو اسلام یادشده نقش جایگزین را ایفا نمایند. لذا با توجه به آنچه به ترسیم کشیده شد، جنگ زرگری موجود بین سه اسلام یاد شده در بین پرچمداران و سیاهه لشکر آن سه گرایش از این منظر نیز قابل تامل است. |
|
| تقدم مشروعیت |
| ساعت ٦:٢۱ ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩ |
|
با فرض این که خط امام بر دو پایه مشروعیت دینی و مشروعیت مردمی استوار باشد , باید به یک سوال اساسی پاسخ داد! سوال: کدام یک از دو پایه فوق بر دیگری تقدم دارد؟ جواب: ١-اگر مقصود از مشروعیت , اعتبار دینی باشد , مسلما مشروعیت دینی به مشروعیت مردمی تقدم دارد و مشروعیت مردمی فرع بر مشروعیت دینی خواهد بود! ٢-اگر مقصود از مشروعیت , ستونی باشد که حکومت بدون اتکای بر آن , شکل نخواهد گرفت و استمرار نخواهد یافت تقدم با مشروعیت مردمی است! شرح: تقدیر الهی همواره بر این قرار داشته است که آنچه را مردم بخواهند محقق شود. مردم چه عافیت طلب باشند و چه عاقبت اندیش , به خواسته شان خواهند رسید. آیه مشهور "ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" از جمله آیاتی است که نشان می دهد , در تقدیر الهی , خواسته های اقوام و ملت ها نقش قطعی در سرنوشت آنان دارد. اعم از مسلمان و غیر مسلمان! مشروط بر این که شروط زیر را دارا باشند! ١-خواست لفظی کافی نیست! ٢-برای دستیابی به خواسته هایشان باید قبول هزینه کنند! هزینه کردن شرط لازم است ولی شرط کافی نیست! ٣-شرط کافی , "ایجاد ظرفیت لازم" است! درخواست کننده باید ظرفیت لازم متناسب با خواسته اش را ایجاد کرده باشد! به عبارت دیگر خواست مردم ممکن است ارزشی نباشد! اگر مردم "ارزش مدار" باشند ارزش ها حاکم می شود! اگر مردم نخواهند , حکومت دینی شکل نمی گیرد! البته هر ملتی که با ارزش ها بیگانه باشد , مشروعیت الهی ندارد , و از طرف ارزش مداران نهی از منکر خواهد شد. حاکمیت همواره با خواست اکثریت همراه است اگرچه در ظاهر خانواده کوچکی بر اکثریت مردم حکومت کنند! خواست و ظرفیت مردم رژیم ها را حاکم می کند و پایدار یا متزلزل می سازد! مردم زمان صفویه , افشاریان , زندیه , قاجاریه , پهلوی مستعد پذیرش حکومت های زمان خود بودند! نظام جمهوری اسلامی هم بر اساس ظرفیت و استعداد مردم به صحنه آمده و تا زمانی که مردم بخواهند برقرار می ماند! البته هر فرد مسلمان موظف به ادای تکلیف است و تکلیف را هم شرع مشخص می کند و کسی اجازه ندارد که با اتکای به عرفان و حکمت , با ظواهر شرع پیغمبراکرم مخالفت کند! نتیجه می گیریم که پایه های خط امام از زاویه "حکمت" و "تکلیف" دو تعریف متفاوت دارد , حکمت برای ما شناخت ایجاد می کند و تکلیف "بایدها و نبایدها را" معین می نماید : ١-حکمت الهی ایجاب می کند که استعداد و مستعد بودن مردم موجب شکل گیری و تعیین نوع حاکمیت ها شود! ٢-حاکمیت دینی بدون خواست مردم دین مدار به وجود نخواهد آمد و حفظ آن به استمرار خواست اکثریت مردم است! |
|
| بوی کودتای فرهنگی |
| ساعت ۱:۱٦ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩ |
|
گاهی حس ششم انسان بویی را استشمام می کند که ادله ای هم برای اثبات آن وجود ندارد و چه بسا بوی سوختگی غذای همسایه شامه صاحبخانه را حساس کرده باشد! علی ایحال! در یکی از روزهای شهریور ١٣٨٧ به مجلس "بله برونی" دعوت شده بودم. در آن مجلس نکاتی به گوشم خورد که احساس کردم:"ما را خواب غفلت فراگرفته و درحال دعواهای "عنب و انگوریم" و انجمن حجتیه مانند" آب زیرکاه" در بستر امن فرهنگی در حال گسترش است! غم بزرگی دلم را فرا گرفت! عزیزی که از چهره درهم گرفته من در عجب شده بود , علت ماجرا را پرسید. من پاسخی به او ندادم ولی این سروده برای دل خود گفتم: الا ای آنکه می گویی مکن گریه!!! ز قلب پر ملال من چه میدانی؟!!! که من با چشم خود دیدم چه آمد برسر آیین پیغمبر!!! و نیز امروز می بینم!!! چگونه حجتیه انقلابی مخملی کرده!!! نگهدارد خدا!!! "سیدعلی" را! "هاشمی" را ! "خاتمی" را ! و ما باردگر راه امام خویش را از نو بیاغازیم!!! >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری این شعر را در اولین پست خود گذاشتم . ولی بعضی از کامنت ها مرا پشیمان کرد و آنرا حذف کردم. چون نمی خواستم برای خود دردسر ایجاد کنم! من که از دوران قبل از انقلاب دوستان انجمنی داشتم اگرچه در دروران مبارزه راهم را از آنها جدا می دانستم ولی همواره برایشان حرمت قائل بودم همچنانکه هنوز هم به عناصر آن احترام می گذارم! لیکن دل خونی که خمینی از این دسته داشت نمی گذارد که به خاطر ظاهر محترمانه شان فریاد های خمینی را از گوش به درکنم! لذا به تفاوت خط مشی خود با آنها در دوران انقلاب اکتفا نکرده و همواره کوشیده ام با فریاد علیه انجمن کمی از تعهد خود به خمینی را تحقق بخشم! شاید بتوانم دل سوخته خمینی را کمی التیام دهم! دل سوخته عارفی که "جفای انجمنی ها به نهضت را" سوزان تر از گلوله های سرخی می دانست که تفنگ های رژیم پهلوی بدان وسیله سینه ها مجاهدان را سوراخ کرده بود! آری دوستی با گروهی که نهضت پاک خمینی را تخطئه می کردند برای سرسپردگان راه خمینی امری محال است! فرق نمی کند چه شخصیت یا چه گروهی باشد!!! البته در این دنیا راه برای بازگشت باز است اما لازمه بازگشت اعتراف عمومی به خطاهای گذشته است! نه بافریبکاری!!! |
|
| میز انقلاب (پاسخ حاج محسن به سحر) |
| ساعت ٩:٤٧ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧ |
|
سحر :
سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ،
می خواهم آن سوال را از شما بپرسم.
آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
حاج محسن :
سوال اول شما دو بخش است ؛
آیا دین ما انقلابی است ؟
آیا انقلاب ما دینی بوده است ؟
*جواب بخش اول از سوال اول :
-موارد زیر نشان میدهد که اسلام دینی است باظرفیت انقلابی
١-آیات فراوان قرآن کریم مؤمنین را دعوت به جهاد میکند.
٢-جنگهای پیامبر اسلام با کفار و یهودیان مدینه.
٣-جنگهای داخلی علی.ع با معاویه ، طلحه-زبیر و خوارج.
۴-حادثه کربلا ؛ شهادت امام حسین.ع و اسارت خانواده اش.
۵-شورش مردم مدینه و قتل خلیفه سوم (عثمان)
۶-شورش مردم مدینه پس از واقعه کربلا (معروف به واقعه حرّه)
٧-قیام مختار ، زیدبن علی ابن حسین و یحیی ابن زید.
٨-قیام ابومسلم خراسانی و...
٩-عدم تمکین بخش هایی از سرزمین ایران نسبت به سلطه خلفای ثلاث و خلفای اموی و عباسی و گرایشات آنها به خاندان علوی در طول تاریخ اسلام.
١٠-تاریخ خونین تشیع در زمان غیبت تا قبل از حکومت صفویه.
١١-سرنوشت فقها عرفا وعلمای شیعه در زمان غیبت حتی از دوران صفویه تا کنون.
-در عین حال ظرفیت انقلابی اسلام همواره فعال نبوده است و رهبران دینی چه قبل از غیبت امام زمان.ع و چه بعد از آن در هر وضعیتی استفاده از ظرفیت انقلابی دیانت را تجویز نمی کردند.
"به عبارت دکتر شریعتی شیعه مذهب فریاد است" ولی الزاما" فریاد به انقلاب منجر نمیشود و حتی گاهی این فریاد با سکوت معنادار عینیت می یابد.
-ما سکوت ٢۵ ساله علی.ع ، صلح امام حسن.ع با معاویه ، سکوت ۴٠ ساله امام سجاد.ع ، قبول ولیعهدی مامون توسط امام رضا.ع را چگونه تحلیل می کنیم ؟
-عدم همراهی امام علی.ع با شورشیان علیه عثمان را چکونه تفسیر می کنیم ؟
-چرا امام سجاد.ع قیام مردم مدینه معروف به واقعه حرّه را -که بعد از واقعه کربلا و علیه جنایت های یزید بروز کرد- تایید نکرد و با آنان همراهی نکرد؟
-حمله لشکر جرّار یزید به مدینه ، کشتار و قتل عام مردان ، به کنیزی بردن زنانشان و در عین حال عدم تعرض آنان به امام سجاد.ع وبنی هاشم را و سکوت حضرت سجاد.ع را چگونه تفسیر می کنیم؟
-خواجه نصیرالدین طوسی چرا پست صدارت اعظم را در دربار سلجوقیان پذیرفت ؟
-چرا مجلسی مراوده با شاه عباس را پذیرفت ؟
-چرا امام خمینی در سال ١٣۴٢ نمی گفت شاه باید برود و می گفت ما می خواهیم شاه مملکت عزیز باشد.
*نتیجه می گیریم که دین اسلام و بویژه مذهب شیعه قطعا" دارای ظرفیت انقلابی است ، ولی استفاده از این ظرفیت را در هر وضعیتی تجویز نمی کند .
*اما جواب من به بخش دوم از سوال اول :
١-انقلاب یک پدیده اجتماعی است و برای شناخت این پدیده ، بهتر است ۴ دوره را مورد مطالعه قرار دهیم.
الف-زمینه های بروز پدیده
ب-پیدایش پدیده
ج-تداوم آن پدیده
د-پی آمد های پدیده
٢-پدیده های اجتماعی متاثر از فرهنگ آن جوامع است ، لذا باید پایه های فرهنگ ایرانی خود را بشناسیم.
از منظر من ، پایه های فرهنگ ایرانی ۴٠٠ ساله اخیر ما ۴ عامل زیر است:
الف-عامل انسانی یا فطرت بشری
ب-عامل ایرانی یا فرهنگ بومی-ملی
ج-عامل اسلامی یا توحید وروح یگانه پرستی
د-عامل شیعی یا گرایش جوهری به اسلام
سه عامل انسانی ، اسلامی و شیعی فراملی بوده ولی عامل ایرانی ملی است.
حال اگر سمبلی یافت شود که نماد مشترکی از سه عامل فراملی باشد و نیز با عامل فرهنگی بومی-ملی ما همخوانی داشته باشد ، موجب وحدت ملی ، هماهنگی ، هم پوشانی و تمرکز قدرت ملی خواهد شد
در صورت یافتن چنین نمادی ، تحلیل ما از وضعیت و هدف گزاری ما آسان میشود.
با مطالعه اندکی ، نمادی به نام عاشورا خود نمایی می کند ، نمادی که نه تنها "سمبل فطرت پاک انسانی" ، "سمبل یکتاپرستی" و "سمبل گرایش جوهری به اسلام" است ، بلکه سمبلی است که همواره در تاریخ(حداقل) ۴٠٠ ساله ایرانیان روز و بلکه ماهی را برای آن نماد گرامی میدارند.
سمبلی که اختصاص به شیعیان ایران ندارد . بلکه اهل سنت بویژه شافعی مذهبان عاشورا را گرامی میدارند ، زرتشتیان حسین.ع را داماد یزدگرد می شناسند و به پیوند سببی شان با حسین.ع افتخار می کنند ، مسیحیان با حسین.ع رابطه عاطفی دارند و حتی عناصر لاییک حرمت انسانی عاشورا را بزرگ میشمارند.
لذا عاشورا را می توان بعنوان نماد فرهنگی مشترک مردم این مرزوبوم تلقی کرد ، هرچند که سمبلی فراملی بوده و محدود به مرزهای این کشور نباشد.
لذا اگر عاشورا را نقطه اشتراک فرهنگ عمومی بنامیم ، خطا نکرده ایم و اگر در آنالیز و نقد و بررسی ۴ دوره انقلاب اسلامی ؛ از بروز زمینه ها تا مطالعه پی آمدها ، فرهنگ عاشورا را محور نقد و بررسی قرار دهیم بستر نا مناسبی برای پژوهش انتخاب نکرده ایم.
البته تاکید می کنم فرهنگ عاشورایی اگرچه طی ۴٠٠ سال ظرفیت انقلابی جامعه را حفظ کرده بود ، لیکن کمتر دیده می شد که این نماد فرهنگی از مرحله اجرای آداب و رسوم پا بالا تر گذاشته و وارد فاز انقلابی شود .
درعین حال طی این مدت قیام یا انقلابی هم در ایران صورت نگرفت مگر آنکه مردم بر اثر آموزه های عاشورایی شان در صحنه حاضر گردیدند.
٣-هرم اجتماعی انقلابیون دوران قبل از پیروزی انقلاب:
-اگر هرم اجتماعی انقلابیون را ٣ لایه بدانیم که قاعده آن مردم ، سطح میانی آن نخبگان و نقطه فوقانی اش را جایگاه رهبران فرض کنیم ، تکلیف قاعده هرم مشخص است.
- بدین ترتیب که اگر بخواهیم شاخصه ای برای مطالعه قاعده هرم جامعه انقلابی در نظر بگیریم، شاخصه ای بهتر از فرهنگ عمومی نمی یابیم. لیکن همانطور که گفته شد، فرهنگ عمومی صرفا ظرفیت ایجاد انقلاب دارد، ظرفیتی بالقوه که برای بالفعل شدن به عوامل دیگری نیازمند است و از جمله آن عوامل، نقش سطح میانی و فوقانی جامعه میباشد.
- در سطح نخبگان گرایش انقلابی موج میزد، حوادث دوران ٣۵ ساله حکومت محمدرضا شاه که با فرازهای مهمی توأم بود؛ مانند ملی شدن نفت، کودتای ٢٨ مرداد و قیام ١۵ خرداد، تردیدی بین نخبگان جامعه برای تغییر وضعیت وجود نداشت لیکن سازمان، روش و ایدئولوژی یکسان در بین آنان حاکم نبود و لذا کلمه واحدی بینشان رواج نداشت تا بتوانند آن را به مردم منتقل کرده و به تبع آن مردم را به عنوان عامل اصلی برای تغییر وضعیت وارد صحنه کنند.
هرچند که بدون پایگاه مردمی هم نبودند لیکن ادبیات مشترکشان با مردم به میزان توانایی آنان در مشابهت سازی از نماد عاشورایی بود و به میزانی که در شبیه سازی اقدامات خود با نمادهای عاشورایی موفقیت کسب میکردند، پایگاهشان در بین مردم تقویت میشد و به همین دلیل مبارزه گران دینی مانند نهضت آزادی پایگاه قوی تری در بین مردم داشتند تا لاییک هایی مانند جبهه ملی و نیز آن گروه هایی که در راه مبارزه تن به کشته شدن میدادند، مانند مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق، مشابهت سازی مدلهایشان به نمادهای عاشورایی نزدیک تر بود تا آنهایی که مبارزات پارلمان تاریستی را دنبال میکردند.
- اما در مورد رهبری هرم باید گفت که اساسا چیزی به نام رهبری وجود نداشت که بخواهیم از آن یاد کنیم. به عبارت دیگر عدم همگرایی در بین نخبگان عملا برتری فردی بر فرد دیگر را خنثی کرده بود و چیزی به نام رهبری عینیت خارجی نداشت به جز یک استثنا
و آن استثنا هم مربوط به آیت الله خمینی بود بدین لحاظ که ادبیات و فرهنگ خمینی، صد در صد با نمادهای عاشورایی تشابه داشت و لذا برای تفهیم آن به مردم و ترویج آن در بین افکار عمومی کمترین هزینه سازمانی را نیاز داشت.
در عین حال رهبری آیت الله خمینی نیز مدتی بعد از قیام ١٣۴٢ از شدت ظهورش کاسته شد؛ زیرا که تبعید او به ترکیه و سپس عراق، تولد نحله ای از روحانیت قم برای تخطئه قیام خمینی، عدم انسجام مستحکم سازمان روحانیون طرفدار امام و ضربه خوردن آنها از اقدامات خشونت آمیز و سختگیر رژیم پهلوی و نیز گرایش عناصر طرفدار آیت الله خمینی به سوی سازمان مجاهدین خلق، ظهور رهبری امام را کم رنگ کرده بود.
در کنار این مسأله تلاش های فرهنگی رژیم پهلوی برای کم رنگ کردن مذهب و ترویج فساد اخلاق جنسی را نیز باید از عوامل کاهش نفوذ رهبری آیت الله خمینی به حساب آورد.
۴- بروز بن بست در مسیر مبارزه
الف: دسته بندی گروه های مبارز
اگر بخواهیم گروه های مبارز را دسته بندی کنیم، با دو نوع دسته بندی رو به رو هستیم. اول دسته بندی براساس روش مبارزه؛ دوم دسته بندی بر اساس ایدئولوژی مبارزه
اما در دسته بندی روش مبارزه، سه نوع روش قابل شناسنایی است:
مبارزه مسلحانه
مبارزه پارلمانی
مبارزه توده ای- فرهنگی
بر این اساس سازمان چریک های فدایی خلق، سازمان مجاهدین خلق و فداییان اسلام، پیرو روش مبارزه مسلحانه بودند (عموما طرفداران امام خمینی نیز از دو گروه اخیر حمایت میکردند)
از سوی دیگر جبهه ملی، نهضت آزادی و حزب توده، به مبارزات پارلمانی میاندیشیدند
اما اندیشه ای که هیچ کدام از دو روش فوق را تایید نمیکرد هم وجود داشت و آن اندیشه خمینی بود که به جز دوران کوتاهی در خرداد ١٣۴٢ بروز توده ای نداشت؛ هرچند که در آستانه پیروزی انقلاب، مجددا بروز توده ای پیدا کرد ؛ تا حدی که فراگیر و ملی شد و به پیروزی انجامید
- دسته بندی دوم ، بر اساس ایدئولوژی مبارزه است که در این مورد نیز سه ایدئولوژی وجود داشت:
ایدئولوژی اسلامی
ایدئولوژی مارکسیستی
ایدئولوژی ناسیونالیستی
بر این اساس گروه فداییان اسلام، مجاهدین خلق و نهضت آزادی، طرفدار ایدئولوژی اسلامی بودند ضمن اینکه اگر برای طرفداران امام خمینی هم سازمانی مستقل قائل شویم (که البته چنین سازمانی وجود نداشت) جزء طرفداران ایدئولوژی اسلامی محسوب میشدند
اما چریک ها فداییان خلق و حزب توده از ایدئولوژی مارکسیستی تبعیت میکردند و جبهه ملی طرفدار ایدئولوژی ناسیونالیستی بود
ب: کار آمدی گروه های مبارز
کار آمدی گروه های مبارز را با سه پارامتر میتوان سنجید:
میزان موفقیت بر اساس نوع هدف
قدرت و توسعه سازمانی
پایگاه مردمی
فعالیت گروه هایی که طرفدار مبارزه مسلحانه بودند، از نیمه اول دهه ١٣۴٠ آغاز شد و روند رو به صعودی پیدا کرد. ترور های موفقی را هم در پی داشت. لیکن گروه فداییان اسلام پس از ترور منصور (نخست وزیر شاه) ضربه سختی خوردند و نیز در آغاز دهه ١٣۵٠ مرکزیت دو سازمان چریک های فداییان خلق و مجاهدین خلق، از سوی رژیم پهلوی به شدن آسیب دید و بعد از آن هرچند که هر دو سازمان خود را بازسازی کردند، لیکن اختلافات ایدئولوژیک باعث انشعاباتی شد که هم قدرت سازمانی آنها را کاهش داد و هم آنها را از دستیابی به اهدافشان دور کرد.
به طوری که در کنار چریک های فداییان خلق، گروه های مائوئیستی تولد یافتند که در مبانی ایدئولوژیک خود با مارکسیستها اختلاف داشتند و نیز در سازمان مجاهدین خلق، گرایش مارکسیستی رهبران آن سازمان موجب تحول ایدئولوژیکی مجاهدین خلق شد و رسما ایدئولوژی اسلامی را کنار گذاشت. این اقدام که با تسویه خونین درون سازمانی همراه بود و موجب ترور عده ای از عناصر داخلی شد نیز ضربه مهلکی به مجاهدین خلق زد.
از سوی دیگر گروه فداییان اسلام نیز که عناصر شناخته شده شان دست گیر و زندانی بودند، عملا قدرت فعالیت خود را از دست داده بودند.
به عبارت دیگر سازمانهای مزبور به رغم حرکت صعودی خود در دهه ۴٠، در دهه ۵٠ رو به افول گذاشتند. هم از اهداف خود فاصله گرفتند و هم سازمانشان آسیب فراوان دید.
به تبع حوادث یاد شده، پایگاه مردمی آنان نیز به شدت آسیب دید. به این ترتیب که پایگاه گروه های مارکسیستی -که از آغاز فعالیت گروههای مسلح اسلامی رو به افول گذاشته بود- کاهش بیشتری یافت و پایگاه مردمی گروه های مسلح اسلامی نیز بعد از تحول ایدئولوژیک مجاهدین خلق و گزینش ایدئولوژی مارکسیستی به جای ایدئولوژی اسلامی و تسویه خونین داخلی، شدیدا رو به ضعف نهاد و تا آستانه فرو ریختن پایگاه مردمی شان پیش رفت
اگر چه در همین ایام، بخشی از مرکزیت سازمان- همچون مسعود رجوی- که در زندان بودند، کوشیدند پرستیژ از دست رفته سازمان را احیا کنند و لذا مارکسیست شدن سازمان را نپذیرفتند. ولی مرکزیت سازمان که هنوز دستگیر نشده بودند دست از گرایش مارکسیستی خود برنداشتند تا آنجایی که -بعد از پیروزی انقلاب کن منجر به آزادی سران مجاهدین از زندان شد- سازمانی مستقل از مجاهدین خلق را تحت عنوان "سازمان پیکار" تشکیل دادند.
-اما سایر سازمان ها و گروه هایی که طرفدار مبارزه مسلحانه نبودند نیز به تناسب اوج گرفتن قدرت حاکمیت رژیم پهلوی و توسعه اختناق، عملا منزوی شده بودند؛ هرچند که تحلیل آنها، امیدوارشان میکرد که دوران خفقان حتما دوران آزادی را در پی خواهد داشت و این سازمان ها به آن دوران چشم امید داشتند.
از قضا سیاست کارتر، مشهور به کارتریسم، که رژیم پهلوی را مجبور به تن دادن به آن کرد، فضای نسبتا آزادی را برای طرفداران مبارزات پارلمانی ایجاد نمود.
نا گفته نماند که رژیم پهلوی به سیاست باز کارتریسم تن نمی داد، زیرا احساس می کرد دارای قدرت فراوانی است، و گمان می کرد تمام مبارزین و مخالفین خود را سرکوب کرده، و لزومی نمی دیدکه با سیاست دموکرات های آمریکایی هماهنگ باشد (او همیشه طرفدار جمهوری خواهان بود و حتی برای پیروزی نامزو جمهوری خواهان در برابر دموکرات ها هزینه کرده بود) آری او حاکمیت خویش را مستحکم می پنداشت تا آنجایی که دست به مانور تبلیغاتی زد و شاخص ترین مخالف خود یعنی شخص امام خمینی را، مورد اهانت قرار داد.
اقدامی که منجر به شکستن بن بست مبارزاتی شد ، و در اوجقدرت شاه و شدت تنگنای بن بست مبارزاتی ، در ١٩ دی ١٣۵۶ طلبه های طرفدار خمینی در قم شورش کردند ، بدین ترتیب بن بست مبارزه با خطای شاه و واکنش غیر قابل پیش بینی طلاب طرفدار خمینی شکست ! نقطه انقلاب اسلامی ایران بسته شد ؛ فارغ از تلاش سایر پروه های مبارز !
و از این رهگذر بود که قدرت فائقه رژیم پهلوی آسیب پذیری خود را نشان داد و همین احساس آسیب پذیری بود که باعث شد محمدرضا شاه در برابر فشار داخلی ، از شدت فشار دموکرات ها بکاهد و لذا به سیاست کارتریسم پاسخ مثبت داد.
۵-شخصیت های انقلابی
مقصودم از طرح این عنوان معرفی مشهورترین شخصیت های انقلاب از منظر افکار عمومی است ؛ افرادی که از منظر عمومی در قله هرم جامعه انقلابی آنروز قرار داشتند .
به عبارت دیگر ، اگرچه تا آستانه انقلاب واژه ای به عنوان رهبر انقلاب مصطلح نبود و به کسی رهبر اطلاق نمیشد ولی درطول سالهای ١٣۴۴تا ١٣۵۶ شخصیت های زیر به ترتیب بزرگترین جایگاه انقلابی را در اذهان عمومی داشتند :
آیةالله خمینی
دکتر شریعتی
آیةالله طالقانی
توجه شود که دراینجا ملاک افکار عمومی است نه نخبگان ، زیرا که گرایشات مختلفی در بین نخبگان وجود داشت و آنها به تناسب گرایشات شان نگاههای دیگری داشتند .
در اینجا گرایشات نخبگان را به سه دسته زیر تقسیم می کنم :
علمای دینی
روشنفکران غیر روحانی
ترویج کنندگان مبارزه مسلحانه
*دیدگاه علمای دینی :
در این مبحث علمای دینی را باید به سه دسته تقسیم کرد ؛دو دسته اقلیت و یکدسته اکثریت .
دو دسته اقلیت مزبور کاملا در مقابل هم قرار داشتند ؛ دسته ای امام خمینی را رهبر خود می شناختند ، از مبارزین مسلمان حمایت میکردند و از آیةالله طالقانی به بزرگی یاد میکردند و در باره شریعتی نیز نظرات مختلفی داشتند ؛ بعضی قدر دان فعالیت او بودند و برخی بشدت نسبت به اندیشه های او معترض بودند .
اما اقلیتی که در طرف مقابل قرار داشتند ، نه تنها خمینی را ومبارزۀ او را قبول نداشتند بلکه اساسا مبارزه در زمان غیبت را تخطیه میکردند و حتی خمینی را عامل بیگانه معرفی میکردند از نگاه این دسته خمینی و همراهانش بیسواد و بیگانه با اصول مذهب معرفی میشدند . طبیعی بود که از منظر این دسته طالقانی شخصیت کم وزنی محسوب شود و تکفیر دکتر شریعتی هم عادی محسوب گردد .
اما دسته سوم که اکثریت روحانیت را شامل میشد طرز دیگری می اندیشید ؛ آنان دل خوشی از رژیم پهلوی نداشتند ولی به مبارزه با رژیم هم نمی اندیشیدند لذا نقشۀراهی هم برای مبارزه نداشتند حداکثر در پاره ای موارد فتاوایی در مخالفت با برخی مسایل جزیی داشتند . از منظر این دسته خمینی شخصیتی محترم بود و مرجعیتش زیر سوال قرار نداشت بلکه در ردیف مراجع دیگر قرار میگرفت و هر چند که بعضا اورا در سطح علمی دیگر مراجع نمی شناختند ولی به شجاعت او اذعان داشته و در صورت لزوم قیام ، پرچمداری او را مردود نمیدانستند . طبعا این دسته مؤید طالقانی نبوده و متعرض او هم نباشند . اما هیچ تمایلی به تایید شریعتی در بین آنان دیده نمیشد بلکه از تعطیلی فعالیت او را ترجیح میدادند.
*دیدگاه روشنفکران غیر روحانی
روشنفکران متدین
روسنفکران لاییک
روشنفکران مار کسیست
-روشنفکران مارکسیست که دین را بطور مطلق عامل افیون تودهها می پنداشتند و لازمه وقوع انقلاب دریک جامعه را در عوامل مختلفی از جمله در خلاصی جامعه از قید و بند دینداری فرض کرده بودند . لذا این دسته اگرچه علیه خمینی،طالقانی و شریعتی موضع آشکاری نداشتند لیکن تمام تلاش آنان را غلط میدانستند . هرچند خارج از چارچوب ایده یولوؤیک برای آنان احترام قایل بودند .
قهرمانان و رهبران این دسته شخصیت هایی بودند که بعنوان لیدرها و ایده یولوگ های حزب توده شناخته میشدند که برخی شان زندانی و بعضی شان فراری بودند و در خارج کشور بسر میبردند .
-اما روشنفکران دینی خود دو دسته بودند دسته ای که ایده آلشان در مخالفت با رژیم پهلوی برپایی حکومت دینی بود و دسته متدین دیگری که هدفشان از مبارزه برقراری حکومت ملی بود .
از نگاه هر دو دسته خمینی و در سطح پایین تری طالقانی وسپس شریعتی شخصیت های بارز و محترمی بودند
از دیدگاه طرفداران برپایی حکومت اسلامی نگاهشان به خمینی بعنوان شایسته ترین فردی بود که می توانست در صورت تحقق رهبری انقلاب را بعهده داشته باشد و طالقانی و شریعتی در حد ایده یولوگ معتبر شناخته میشدند
اما طرفداران برپایی حکومت ملی اگرچه برای شخصیت های نامبرده احترام قایل بودند ولی نه تنها آنها را برای رهبری شایسته نمیدانستند ، بلکه معتقد بودند "دین تنها برای بسیج مردم در برابر رژیم حاکم باید بکار آید و در مرحله تاسیس دولت نباید هیچ نقشی داشته باشد و به همان تز مشهور جدایی دین از سیاست معتقد بودند"
-دسته روشنفکران لاییک نیز نگاهشان با روشنفکران فوق منطبق بود .
*تیوریسین های مبارزه مسلحانه
تیو ریسین های اسلامی
تیوریسین های مارکسیستی
-مروجین مبارزه مسلحانه روش های مبارزاتی را از دو مکتب متفاوت گرفته بودند.
مکتب اسلام و مکتب مارکسیسم دو منبع تغذیه آنان محسوب میشدند.
در این بین سازمان چریکهای فداییان خلق و مجاهدین خلق روش مبارزه خود را از مکتب مارکسیسم و گروه فداییان اسلام روش مبارزه خود را بر آموزههای اسلامی مبتنی میدانستند.
-سازمانهایی که از مکتب مارکسیسم خود را تغذیه میکردند ، معتقد به مبارزات توده ای نبودند ، قیام ١۵ خرداد را تخطءه میکردند و اگرچه در منظر عمومی از خمینی ، شریعتی و طالقانی با احترام یاد میکردند ، ولی انتخاب رهبری را تنها توسط مرکزیت سازمانشان مجاز می شمردند.
-اما دسته ای که روشهای مبارزاتی خود را مبتنی بر آموزههای دینی میدانست ، آمادگی پذیرش رهبری امام را داشتند.
ادامه دارد...
سحر :
سلام بر حاج محسن عزیز.
ممنون از قبول زحمتتون...فکر می کنم جنس انقلاب ما متفاوت بود و برای همین بسیار نا شناخته مانده...گاهی به این می اندیشم که اگر مردی شجاعت رهبری را داشت (غیر از امام خمینی) و ایده ای برای ادامه کار(نه صرفا اسلامی) آیا مردم آنقدر به تنگ آمده بودند که انقلابی شوند؟؟؟؟ می گویند تاریخ تکرار می شود هر بار به شیوه ای همانطور که مظلومیت سیاووش سالها پیش از حسین (ع) ,به مانند اوست.سیاووش را داشتیم به عنوان نماد پاکی و مظلومیت پس چرا در طول ظلمهای حکام خودکامه انقلابی مثل 57 نداشتیم؟
جواب سوالم را تا حدی گرفتم..
منتظر ادامه هستم
حاج محسن :
ممنونم از سحر که با "اظهار:جواب سوالم را تا حدی گرفتم" مسیر مرا کوتاه کرد لذا اجازه بدهید که با مطالب زیر این گفتگو را به پایان ببریم .
١-انقلاب ما از جنس انقلاباتی نیست که در مرزهای یک کشور محدود باشد.بلکه شبیه انقلاب روسیه و فرانسه است که تاریخ بشری را تحت تاثیر قرار داده و لذا دوستانی که به این نکته توجه ندارند،اگر نسخه ای برای رفع مشکلات جامعه ما بنویسند،نسخه آنان دردی از جامعه ما را مداوا نخواهد کرد! این نکته ای که گفتم بسیار مهم است و اشکال طرح های دوستان روشنفکر ما در عدم درک صحیح از این نکته است.
2-همانطوریکه برای شناخت انقلاب فرانسه زمان زیادی صرف شد و مطالعات آکادمیک فروانی صورت گرفت،برای شناختن مکتب خمینی هم باید صبر کرد ، مطالعه کرد ، نظریه پردازی کرد ، راههای رفته را باز خوانی نمود تا به نظریه های جدید رسید و باز همه دستاوردها را به نقد کشید! چیزی که برخی از دوستان طرفدار امام از آن فرار میکنند!
3-من بعنوان یک زندانی زمان شاه باصراحت میگویم که مردم در تنگنای شدید اقتصادی نبودند و حتی از رفاه نسبی برخوردار بودند ، عاملی که باعث شورش مردم شد تنگنای معیشتی نبود ، بلکه تجمیع اندک اندک نارضایتی های مردم در بی عدالتی سیستم یافته ، تبعیض فاحش بین خانوادۀ سلطنتی با دیگران ، ارعاب و سرکوب مخالفین ، فساد اخلاقی و جاه طلبی های زبانزد اشرف پهلوی؛خواهر بزرگ شاه، شکستن حریم دین که نتیجۀ طرح های هنریی بود که توسط فرح؛همسر شاه به اجرا در می آمد و درنهایت اهانت به اسطورۀ دینی مردم (یعنی خمینی) توسط شخص شاه ! ایکاش روشنفکران امروز ما، اظهارات مرا باور میکردند و حرمت باورهای مردم را نمی شکستند!
5-در شجاعت امام خمینی ذره ای تردید نیست! اما آنچه او را پیروز کرد فهم او از جوهره اسلام و ادراک او از وضعیت آن روز جامعه ایران بود! ۶-یقین داشته باش که هیچ عاملی مانند دین در تاریخ معاصر ایران نتوانسته مردم را بسیج کند و آنها را به از خود گذشتگی ترغیب نماید!
لذا اگر خمینی یا هر فرد دیگری می خواست یا بخواهد تحول بزرگی در جامعه ما ایجاد کند، حتی اگر لاییک یا ضد دین باشد باید به فرهنگ عمومی ما که قابل تفکیک از دیانت ما نیست و بهترین الگوی تاریخی ملموس آن عاشوراست،با آن ادبیات باید مردم را فراخوانی کند وگرنه جواب مردم منفی خواهد بود!
٧-البته مردم در هر شرایطی آماده اقدام عاشورایی نیستند، همچنانکه از ١۵ خرداد ١٣۴٢ تا زمستان ١٣۵۶سکوت و مدارا را برگزیده بودند!
٨-خواهش میکنم امام حسین را نه باسیاووش بلکه با هیچکس مقایسه نکن! و هیچکدام از اسطورههای دینی این مردم را با اسطورههای ملی شان در کنار هم مگذار! اسطورههای ملی ما همچون کورش که بخشی از هویت ملی ما را تحقق می بخشند اگرچه برای مردم ایران بسیار محترمند ولی مقدس نیستند ! خواهش میکنم این مساله را باورکن ! وگرنه دچار خطایی روشنفکرانی میشوی که از زمان مشروطه تا کنون هیچگاه نتوانسته اند فاصله خود را با مردم به صفر برسانند! ...........................................................................................
دخترم سحر!
اجازه بده که ادراک مشترک مان را از این مباحث بعنوان دستاورد این گفتگو فرض کرده و بدلیل طولانی شدن گفتگو و در پیش بودن تعطیلات نوروزی پایان این گفتگو را اعلام کنیم !
در اینجا از تو و همه دوستانی که در کنار میز ما را نظاره یا نقد کردند و همراهی یا راهنمایی کردن مان نهایت تشکرم را ابراز داریم!
در آستانه حلول سال جدید برای همۀ شان آرزوی موفقیت کنیم!
سال خوب و انتخابات خوبی را داشته باشند!
خدا یار و یاورشان !
سحر :
سلام بر استاد خوبم
خیلی خیلی از شما ممنونم که وقت تون و برای جواب دادن به سوالات من گذاشتین .تجربه بسیار بسیار خوبی برای من بود این میز بحث.کاش محیطی باشد که رو در رو و بدون داشتن خط قرمزها جوانها سوالتشان را مطرح کنند تا شاید جواب بیابند و چه خوب از از طح بعضی سوالات و پاسخ به آنها نهراسیم.انقلاب برای زنده ماندن به روح تازه احتیاج دارد واین روح جوان امروز است با تمام دغدغه هایش و با تمام خصوصیات امروزیش.به امید ایرانی ایدآل و بدون شکاف نسلها...ایرانی که هر پیر و جوانی به وجودش افتخار کند کاش حسینی باشیم و علی وار زندگی کنیم .با درود به روان پاک دکتر علی شریعتی معلم بزرگوار تمام جوانهای ایرانی خاتمه بحث را اعلام می کنم |
|
| میز انقلاب (نقد محمد) |
| ساعت ٢:۳٥ ق.ظ روز سهشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ |
|
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
محمد :
سلام خدمت همه دوستان حاضر و بخصوص حاج محسن عزیز .
و تشکر از حاج محسن گرامی بابت دعوتشون از بنده . به نظرم اینجا اصلاً جای مطرح کردن خوبی و بدی انقلاب و قبل از اون نیست . میشه بهش اشاره کرد برای پیشرفت بحث ، ولی باز کردن خوب و بد این موضوع بحث جدا و فرصت دیگری رو می طلبه ... اما محضر دوست گرامی ام ، سحر : به نظر بنده ، ما در ایران انقلاب دینی داشتیم ...
چرا ؟ چون که دین رو از پایه و اساسش قبول داشتیم و سابقه ای طولانی هم در تعصبات دینیمون از خود نشون دادیم . و همون انگیزه ها و رهبریها باعث شد تا اینطور فکر کنیم که اگر حکومتی بر پایه موازین دینی داشته باشیم ، زندگی بهتر و روشنتری خواهیم داشت . عرض کردم ، کاری هم ( فعلاً ) به درست و غلطش نداریم . و همون انگیزه ها و رهبریها و البته خواست خود مردم باعث شد تا طی یک حرکت انقلابی همه چیز از این رو به اون رو بشه ... پس تا اینجا نتیجه میگیریم که نتیجه حرکت مردم در ایران در قالب انقلاب دینی بوده . باز به این هم کار نداریم که دین رو چگونه تفسیر کردیم ... بماند برای بعد ... اما در مورد سوأل دومتون :
من معتقدم که فساد سر دم داران نمیتونه انگیزه خوبی برای به وجود اومدن انقلاب باشه ، یا بتونه به تنهایی باعث انقلاب بشه .
انقلاب ایران فقط به خاطر فساد سر دم داران نبود ، مگر فقط در ایران انقلاب شده ؟ شما اگر انقلابهای دیگر رو هم مرور کنید متوجه حقیقت مطلب میشید و نتیجه میگیرید که این تصور غلطه که فساد بتونه باعث انقلاب بشه . اصولاً هر نارضایتی میتونه سبب ساز انقلاب و شبیه اون بشه . انقلاب فقط در ایران رخ نداده ، لطفاً سوابق انقلاب و انقلابیون دیگر سرزمینها رو هم مطالعه بفرمائید . اگر انقلاب برای فساد سر دم داران باشه ، پس چرا حکومتها یا رژیمهای فاسد دیگر سقوط نمی کنند ؟ هر حکومت و هر دولت و هر قدرتی که مراقب خود نباشد مشمول انقلاب خواهد شد . شما فکر میکنید اگر انقلاب ایران مراقب خود نباشد ، دچار انقلابی دیگر نمی شود ؟ اصولاً انقلاب یعنی دگرگونی ... به نظر شما آیا حکومتی ، حتی سالم و برخوردار از سر دم دارانی سلامت ، دچار اتفاقی به اسم انقلاب نخواهد شد ؟ پس فساد نمی تواند علتی محکم برای سرنگونی باشد ، می تواند مکمل باشد ولی به تنهایی اثر گذار نیست . این موضوع هم که سیاستهای یک انقلاب چقدر میتونه تأثیر داشته باشه روی سلامت و تضعیف انقلابها ، جای بحث داره ... از همه دوستانی که باعث سر دردشون شدم عذر میخوام . بحثه دیگه کاریش نمیشه کرد . منتظر ادامه بحث و همه نقطه نظرات دوستان هستم . ولی دلیل دیگه برای اثبات حرفم اینه که ، دین انقلابی ، یعنی انقلابی در دین ! نمیدونم اگر اشتباه می کنم بهم بگین لطفاً . ١١ اسفند ساعت ١٢
محمد :
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز ، ... مشتاق شدم که این بحث را دنبال کنم . خوب به نظرم جالب و شیوا بود و البته هست و امیدوارم که همینطور هم بمونه و بتونه نتیجه خوبی رو در بر داشته باشه .
ولی با توجه به طرح سوألات و خواسته دوستمون سحر ، مبنی بر بحث روی محورهای ذکر شده و عدم رفتن به کناره ها ، دیده میشه که ایشون و دوست عزیزمون ( شاخ نبات ) به کناره بحث رفتن و موضوعات دیگه ای رو مطرح کردن که دور از خواسته سحر هست . ولی در هر صورت چون این مباحث برام جالبه به چند نکته اشاره می کنم . ( البته با عذر خواهی از سحر ، چون ما به ایشون قول دادیم وارد جزئیات نشیم و فقط روی سوألات ایشون پیش بریم ) دوست اصولگرامون(شاخ نبات) در بیاناتشون گفتند که داشتن انرژی هسته ای به جنگ می ارزد چون یقین دارند که جنگی در کار نخواهد بود اگر هم باشد شکستی در کار نخواهد بود . دوست عزیز اول اینکه شما برداشتتون از جنگ چیه ؟ شما جنگ امروزی و تبعاتش رو در مقایسه با جنگ تحمیلی بررسی کردید ؟ مهمتر از اون ، شما که معتقد هستید اصلاً جنگی در کار نیست ، چطور با این صراحت بیان می کنید که داشتنش به جنگ می ارزد ؟ شما به نتیجه ای که اصلاً قرار نیست وجود داشته باشد ( البته به اعتقاد خودتان ) استناد میکنید ؟
اگر جنگی در کار نیست چطور این ارزش را مقایسه کردید ؟ و بر چه اساسی معتقد هستید که در صورت بروز جنگ ، شکستی در کار نیست ؟ شکست را چه واژه ای تعبیر می کنید و به چه اتفاقی شکست می گوئید ؟ بله ، همه ما معتقدیم که ایران تامروز قوی ، قدرتمند و به تعبیر شما یکی از ابر قدرتها است . ولی خود می گوئید یکی از ابر قدرتها ! پس موضوع به همین ئسادگی بیان هم نیست . به بند دیگری از عرایضتان اشاره می کنم :
اتفاقاً هم توبیخ لازم و منطقی است هم تشویق ...
و به نظر شما رسیدگی به وضع نیازمندان توسط دولتها خواهش می خواهد ؟ یا این وظیفه ای ذاتی برای دولت و حکومت است ؟ برای انجام وظیفه تشکر لازم نیست ، ولی تشویق می تواند کارساز باشد ، اینطور نیست ؟ انقلاب مقدس است ، به شرطی که قداستش محفوظ بماند . متأسفانه اسراف و خرجهای بیهوده ( یا هر اسمی دیگر ) در دولتهای ما بسیار است ، که این موضوع دردآور است . متشکرم از این که فرصت گذاشتید و عرایضم را خواندید ١٢ اسفند ساعت ۶:۵٣
محمد :
سلام و عرض ادب محضر همه دوستان .
از حاج محسن تشکر ویژه ای دارم که با حوصله و دقت به همه نظرات توجه دارن و برای پیشرفت مباحث حوصله به خرج میدن . من قصد نداشتم که مانع ادامه بحث دوستانمون بشم ولی چون تأکید دوست عزیزم سحر ، گفتگو روی سوألات ذکر شده بود ، مهم دونستم که از بحث دور نشیم . ولی اگر دوستان مایلند که فعلاً روی شاخه ها بحث کنند ، من هم همکاریمو اعلام میکنم . ولی چون هنوز نتیجه ای از بحث اصلی گرفته نشده ( که البته اینو سحر باید بگه ) پیشنهاد میکنم به حاشیه نریم چون که از خواسته اصلی دور میشیم . در هر صورت از دوستان عذر خواهی میکنم . و همچنان منتظر نقطه نظرات دوستان روی صحبتهام هستم ، البته اگر قابل بدونن . هنوز سحر عزیز روی جوابهای من نظری نداده که قانع شده یا نه ؟ و دوست عزیز دیگرم شاخ نبات ، هم نظری رو به عرایض بنده ندادند ، که البته منتظر بیاناتشون هستم . بحث جالبی از طرف سحر مطرح شده و خب دوستان هم نظرات خوبی ارائه کردند ، بخصوص شاخ نبات . ولی جا داره که دوستان بیشتری به این گفتمان دعوت بشن و البته فعالتر هم عمل کنند که باعث گرم شدن بحثمون میشه ، و البته این زحمتی است برای حاج محسن گرامی که دوستان رو دعوت و بحث رو مدیریت کنند . با تشکر از همه .١٣ اسفند ١١:٢٨
محمد :
سلام بر دوستان
من تا به حال فکر می کردم به میزگردی دعوت شده ام که دوستانی که بر دورش نشستند و یا خواهند نشست لحظه به لحظه گرمتر و با هیجان بیشتری بحث را دنبال خواهند کرد و یک میزگرد تاریخی محسوب خواهد شد . و چون سوألات سحر عزیز برایم بسیار جالب بود ، انگیزه فوق العاده ای مرا به وادی این بحث کشاند . و از همه مهمتر دعوت استاد گرامی و عزیزم حاج محسن ، باعث تشدید انگیزه ام گردید . و نکته جالب دیگر اینکه ، دوستان فعال این بحث سحر و شاخ نبات عزیزم و به تعبیر حاج محسن ( اصولگرا و اصلاح طلب ) چنان به گرمی بحث پرداختند و چنان تخصصی به بررسی موضوعات ادامه دادند که خود را در محیط سیاسی دوستانه و گرمی احساس کردم که اشتیاق و انگیزه ام چند برابر گردید . ولی نمی دانستم که با انتقادی کوچک و یا طرح چند سوأل ، دوستان ، میز را ترک گفته و بحث زیبائی را نیمه کاره رها کرده و بدون نتیجه و بدون خداحافظی و یا بهانه ای ما را هم ترک می کنند . و یا به اصطلاح شاخ نبات عزیز کم آورده و رفیق نیمه راه می شوند ، که البته از ایشان شدیداً گله مند هستم ، بدین خاطر که دعوتی را پذیرفته ولی حاضر به ادامه گفتمان سیاسی نشده و با جمله ای تحت عنوان کم آوردن ، زمینه بی وفایی را فراهم آورده است . و همچنین از سحر گرامی و عزیز به شدت گله مندم ، چرا که از لحظه نخست طرح سوألشان و مباحث مطرح شده از ایشان مخصوصاً در گفتمانشان با دوست اصولگرایمان ، جدیت ، انگیزه و نشاط سیاسی منطقی و همراهی گرمی را احساس کردم که ظاهراً این احساس اشتباه بوده ، چون که ایشان به عرایض بنده توجه ای نکرده و حتی نظری هم پیرامون جوابهای بنده نداده ، چه برسد به ادامه بحث . دیگر دوستان هم ای ... نظری را گفتند و به سادگی و به طنز از بر آن عبور کرده ، که ای کاش آن چند کلمه را هم نمی فرمودند ... به هر حال از همه دوستان بخصوص سحر و شاخ نبات عزیز و گرامی ام تشکر و قدر دانی میکنم به خاطر همینقدر حضور سبزشان و عذر خواهی هم می کنم به خاطر اینکه بیش از حد درد و دل کردم که البته به نظر خودم لازم بود . و در نهایت از حاج محسن گرانقدرم تشکر میکنم به خاطر دعوت گرم و سبزشان و غذر خواهی به خاطر پر چونگی ام . و همچنین خداحافظی از همه دوستانم در این میز گرد ، چرا که ادامه آن و اداره آن به تنهایی نه مقدور است و نه جذاب . موفق و موئید باشید . دوست کوچک و همیشگی شما : م ١۴ اسفند ساعت ١: ١٧
...........................................................................................
محمد :
آقای عزیز(رضا)
برغم آنکه مدتهاست جوابی بر این قبیل نوشتهها و نظرات نمیگذارم و خلاصه آب در هاون کوبیدن میدانم به هر ... پاسخ گفتن را اما به دلایلی که به خودم مربوط است ضروری میبینم این بار سکوتم را بشکنم. راستش را بخواهید بعد از خواندن مطلب شما بیاختیار احساس کردم با نوجوانی روبرو هستم که سن و سالش قد نمیدهد و از تاریخ هم به تبع بیسوادی رایج در مملکت ما چیزی نمیداند. و حالا راستی که نوجوان بودنتان تنها موجه نیمبند چنین مطلبی میتواند باشد. دوست عزیز ملتی که حافظه تاریخی خوبی نداشته باشد میتوان هر روز برایش تاریخ و گذشتههای موهوم ساخت. آنطور که برای سرزمین من و شما ساختهاند و صدا و سیما هم هر روز شاغل است به همین شغل شریف. چه آسان قهرمان ملی ما را میدزدند و حسن کچلی به جایش میگذارند که اگر ناگزیر با غولی مواجه شده به تمنای دختر شاه پریان بوده و بس. چه آسان ما را از خودمان دور میکند این جهل تاریخی مستدام. و تا چون شمایی به بستههای پیش ساخته فکری بسنده کند و شخصیتهای تاریخی کشورش را از آینههای کجنمای این و آنی مغرض بخواند وای بر ما که هنوز باید در پیچ و تاب کوچههای کژ و کوژ دروغ و دغل دنبال بیرقهای نخنمای حقیقتنمایان بدویم. و به هیج کجا نرسیم. که نرسدهایم. من به باور شما کاری ندارم که اصلا به من ربطی ندارد و باید بگویم علاقهای هم به کاویدنش ندارم. اما کوبیدن بازرگان را به کدام مبنا و حجتی میتوان هضم کرد نمیدانم... حیف است برادر. حیف است که چون بازرگانی را به بزرگی آوینی تحقیر کنی. ستایش من از بازرگان انکار حقیقت بزرگ آوینی نیست اما انکار بازرگان راستی چه معنایی دارد؟ نمیخواهم پس پشت کلمات بیمعنی شما دنبال همان دستی باشم که این روزها هر بزرگداشتی برای بازرگان و مصدق را بر هم میزند و سالها است به چنین رسالتی مشرف شده!! نمیخواهم بنشینم و داد سخن بدهم که بازرگان چنین بود و چنان که دردی از ما دوا نمیکند و ترمیم گذشته و ترمیم امروز نیست. فقط و فقط میخواهم به گذشته برگردید. تاریخ را برگی بزنید و بدانید هجو و لعن شما نه از بزرگی کسی می کاهد نه بر آن میافزاید. اما برای ما که ایرانی هستیم بغایت ناگوار است که هنوز این بیماری ملی را در خودمان نمیشناسیم. ناروا گفتن مختص ملت ما نیست اما آفتاب را هم وارد بازیهای سیاسی مهمل کردن ظاهراً از کرامات قبیله ما است.
١۵ اسفند ساعت ١٢:٢١
محمد :
با سلام :
حاج محسن شما که اهل سانسور نبودی ! چه شد ؟ چرا جمله پر محتوای دوستمان رضا و نظر این کمترین را خذف کردید ؟ اجازه می دادید دیگران قضاوت کنند و نتیجه حاصل می شد . واقعاً از این اتفاق متحیر مانده ام ... ١۵ اسفند ساعت ١۵:۴١
حاج محسن : دوست من !
1-همه کامنت شما و بقیه دوستان بطور کامل موجود است و عزیزان می توانند به کامنت ها رجوع کنند تا هم متن کامل نظرات رابخوانند و هم آدرس بچه ها را داشته باشند . 2-برای اینکه طول پست زیاد نشود و دوستان از مطالعه آن خسته نشوند باید مباحث اصلی کامنت را درج در پست کنم . 3-جنبه ادبی بخشی از مطالب شما به جنبه محتوایی اش می چربید ، لذا برای کوتاه شدن متن آن را حذف کردم . 4-یادت باشه که ما یک "حاج رضا" داریم و دوتا "رضا" وب "رضا"ی مخاطب شما "مسیر سبز" نام دارد و نام وب آقا "رضا"ی دوم "یک قلب پاک..."است . 5-مرا متهم به سانسور نکن درضمن من اجازه نمیدهم که سایت من محل ترویج موارد غیر اخلاقی شود . 6-البته تا کنون مطالب غیر اخلاقی از طرف هیچ کدام از دوستان مشاهده نشده است . ١۵ اسفند ساعت ١۶:١۶ محمد : با سلام : ١۵ اسفند ساعت ١٧:١ ................................................................................................................. نقد بعدی ٢٢ و ٢٣ اسفند نقد روانبخش http://ravanmohamad.persianblog.ir/
٢۴ و ٢۵ اسفند نقد (م) http://www.freeramsar.blogfa.com/
٢٧ اسفند پاسخ حاج محسن به سوال سحر http://cinderella22.persianblog.ir/
|
|
| میز انقلاب (نقد هلیا) |
| ساعت ۱٢:٠۸ ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧ |
|
سحر :
سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ،
می خواهم آن سوال را از شما بپرسم.
آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
هلیا :
سلام.
حقیقت اینه که با توجه به سیرهی ائمه ی اطهار علیهم السلام، اسلام یک دین انقلابی ست. ... نظر من اینه که انقلاب ما انقلاب دینی بود.
اما در پاسخ سؤال دوم : ظلم پذیری را با یک رویکرد شناختی – رفتاریِ منظم و صبورانه، میتوان به چنان عادتی در شیوهی رفتاری افراد جامعه تبدیل نمود، که اصلا کسی آن را حس نکند.
آستانهی درد را میتوان به آرامی بالا برد تا درد کشیدن آسان شود و فریاد کسی بلند نشود،
قرار دادن سوپاپهایی با نام حزبها و تودهها که فقط حرف میزنند و داد میکشند
و مردم خود را خالی میکنند
بی آنکه به جایی بر بخورد
این یک اصل مهم روان شناختی ست :
« کسی که زیاد سخن میگوید و فریاد می کشد و شعار میدهد، چندان عمل نمیکند!»
پس نباید تهدید کسی به خود کشی را چندان جدی گرفت،
کسی که بخواهد خودش را بکشد می کشد و اینقدر در کوی و برزن فریاد نمیزند..
توجه داشته باشید که شعار در این نوشتار با شعار ایام انقلاب تفاوت دارد.
آن شعارها خود عمل بودند!
لذا...
افزایش منظم و اندک اندک فشار(ظلمها)،
قراردادن سوپاپهای بیخطر،
و گسترش تفریحات و سرگرمیهای عملی که فرصت تفکر را از بین میبرد،
انرژی را تحلیل میدهد
و اندک اندک،
اندیشیدن را به کلی از صفحهی روزگار پاک میکند،
به همراه خفه کردن چند تن سران و ستونهای اندیشمند جوامع،
هر حکومتی را از خطر انقلاب حفظ می کند
اما در حکومتهای اسلامی
که اساس اندیشه و عمل بنیادین است،
کافیست
ضمن حفظ دین و برپا داشتن شعائر
چاشنی آزادی را هم به آن اضافه کرد
و دیگر آسوده زیست!
شاخ نبات :
ظلم پذیری را با یک رویکرد شناختی – رفتاریِ منظم و صبورانه، میتوان به چنان عادتی در شیوهی رفتاری افراد جامعه تبدیل نمود، که اصلا کسی آن را حس نکند!
این درست است که " ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمیشنوند! چه تلخ است قصه ی عادت...!!! " اما آیا اگر این نظریه درست مطلق بود اصلاَ انقلابی رخ میداد؟! آنوقت همه به سرکوب و ظلم و خفقان عادت میکردند و دیگر جایی برای اعتراض نمی ماند! اما ما میبینیم که در تمام جهان انقلابهای گوناگونی رخ داده ... پس همیشه اینطور نیست که مردم به ظلم عادت کنند و دم نزنند! من نظرم اینست که اگر فساد اخلاقی سردمداران غوغا کند ! باز هم نیمتوانند پرده بر کارهای زشتشان بکشند. انسان ذاتاَ حقیقت طلب است! و حتی با سرگرمی های تفریحی و علمی و... هم نمیتوان سرش را شیره مالید! من معتقدم بزرگترین شخصیت ها هم نمیتوانند قوه ی تفکر آدمی را از او سلب کنند حتی با همان روشهایی که شما فرمودید. انسانها در تمام جهان به دور و بر خود آگاهند منتهی با سنجش میزان خوب بودن و بد بودن اعمال سردمداران قضاوت میکنند! یعنی خوبیهای حکومت بر بدی هایش غلبه میکند و این باعث سکوت و گاهی باعث تحمل برخی دردها میشود! ممنون از پاسخ خوبتون به سوال سحر عزیز ١٨ اسفند ساعت ١۴:۴۵
حاج محسن :
١-ببخشید که بدون اجازه نظرات شما ارا ویرایش کردم !
٢-البته باید دیشب این کار انجام میشد لیکن به جهت دیر وقت بودن و خستگی در انجام وظیفه کوتاهی کردم !
بازهم ببخشید !
٣-از دوستانی که نظراتشان را ارایه کردند درخواست دارم یکبار دیگر نظرات ویرایش شده را به نقد بگذارند!
۴- بر گردیم به اصل سخن "هلیا":
به نظر من بهترین پاسخ به سوال دوم "سحر" را "هلیا" داده
اما در پاسخ سوال اول "سحر" ، نظر "هلیا" گویا نبود و به همین جهت قسمت های غیر شفاف آن را حذف کردم .
ایکاش "هلیا" نکات مبهم آن پاسخ را برای ما شرح دهد !
لذا متن ویرایش نشده "هلیا" را مجددا" در زیر همین صفحه میگذارم .
١٩ اسفند
سحر :
درود بر حاج محسن عزیز...
١٩ اسفند ساعت ١١:۴۵به شدت دارم بحث و دنبال می کنم...اگه نظری نمی دم فکر کردم اینطوری بهتره ...می خوام نظرات دوستان و بخونم و از دور به بحث نگاه کنم تا در آخر یک جمع بندی داشته باشم...اگه اجازه بدید سکوت کنم و فعلا نظری ندم ولی فقط یک خواهش دارم از دوستان.چه خوب است که بدون بغض و تعصب با هم بحثی علمی و منطقی داشته باشیم و نخواهیم نظراتمان را به کسی تحمیل کنیم.با تخریب شخصیت و توهین و تعصب به هیچ جا نخواهیم رسید...انسان وقتی می داند که بخواهد بداند و وقتی انعطاف لازم را نداشته باشیم نمی آموزیم...با تشکر از همه کوچیک شما سحر سحر :
از هلیا جان هم بسیار تشکر می کنم...به پاسخ ایشان به سوال دومم ایمان دارم چون این مساله بارها برای خودم پیش اومده و ملموسه و تجربه اش کردم...فکر می کنم خیلی از دوستان هم این حالت وتجربه کرده باشند .می شه تامیمش داد به جامعه بزرگترو فکر می کنم بسیار جواب علمی به من داده اند که تا اینجا مورد قبول من است
٢٠ اسفند ساعت ٠١:٠٧
.................................................................................................................
نقد بعدی
٢٠ و ٢١ اسفند نقد محمد http://hoviat.blogsky.com
٢٢ و ٢٣ اسفند نقد روانبخش http://ravanmohamad.persianblog.ir/
٢۴ و ٢۵ اسفند نقد (م) http://www.freeramsar.blogfa.com/
٢٧ اسفند پاسخ حاج محسن به سوال سحر
|
|
| میز انقلاب (نقد شهرزاد قصه گو) |
| ساعت ٢:٢٥ ق.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧ |
|
سحر :
سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ،
می خواهم آن سوال را از شما بپرسم.
آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
شهرزادقصه گو :
درود دوست عزیز مشکل این است که مردم همیشه به دنبال شرایط بهتر هستند در زمان شاه فکر کردند چه خبره با احساس وبدون هیچ ارزیابی انقلاب کردند ونمی دانستند انقلاب از روی احساس از چاله به چاه افتادنه وحالا که با شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی انقلاب به ثمر رسید نه استقلال داریم نه آزادی ونه جمهوری اسلامی
آنچه نصیب مردم شد یک مشت دروغ بود وبس وحالا رئیس جمهور این مردم همیشه در صحنه ... است همراه با حاه نور انکار ... دروغ عوام فریبی وبیرق عدالت که به این بیرق به جز استبداد واستحمار نبوده است ومردم به این نتیجه رسیدند شاه چقدر آدم خوبی بود واشتباه کردند با تشکر از مدیر وبلاگ ٩ اسفند ساعت ٨:۴٢
سحر :
از دوستانی که در این بحث شرکت می کنند تشکر می کنم و یک خواهش کوچک دارم...بیایید راجب خوبی و بدی انقلاب فعلا قضاوتی نکنیم و قدم به قدم پیش برویم...همه مردم ما حق دارند نظر خودشان و داشته باشند و موافق و یا مخالف باشند اصلا آزادی بیان یعنی همین و یکی از دلایلی که منجر به انقلاب شد نداشتن همین آزادی بیان بود و نبود انتقاد پذیری پس بیایید تعصب ها را کنار بگذاریم و بحث منطقی و علمی را آغاز کنیم و از شما خواهش می کنم ابتدا این سوال مرا جواب دهید آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
٩ اسفند ساعت ١٠:٠۴
شاخ نبات :
سلام شهرزاد قصه گو ... ممنون که اینقدر صریح ابراز احساسات کردی
ولی میشه چندتا سوال از شما داشته باشم؟ 1- از کجا میگید مردم به خاطر هیجانات و احساساتی که بر آنها حاکم بود انقلاب کردند؟!
2- استقلال را چگونه معنا میکنید؟ آیا استقلال این نیست که زیر سلطه کشورهای ستمگر نباشیم؟ و خود راه خود را برویم نه اینکه آمریکا یا هر کشوری افعال و باورهایش را به ما دیکته کند؟ از وضع موجود حمایت نمیکنم اما این هم بی انصافیست که استقلال موجود را نادیده بگیریم! 3- آزادی را چگونه معنا میکنید؟من معتقدم در هر کشوری قوانینی وجود دارد که باید به آنها احترام گذاشته شود... آزادی نیز تا حدی باید وجود داشته باشد که موجب هنجار شکنی و ایجاد هرج و مرج نگردد! نظر شما چیست؟ 4- جمهوری اسلامی را چگونه معنا میکنید؟
من کاری به کار درست یا غلط بودن کار رئیس جمهور ندارم اما اینکه دیگر واضح است که طبق آمار بانکها فاصله طبقاتی تا حدودی کم شده! (عرض کردم تا حدودی!)پس بیرق عدالت تا حدی کار خود را کرده! ١٠ اسفند ساعت ١٠:٢٧ شهرزادقصه گو :
درود بر همه گی
من کاملا موافقم انقلاب رای اکثریت بود وقابل احترام اما یکی از دلایلش وجود آزادی بود
وگرنه اگر هر حرکتی مثل الان کنونی رخ می داد سر کوب بود وزندان وکسی جرات نمی کرد وارد این صحنه شود
پس مردم آزادی داشتند اما ظرفیتش را نداشتند
کشور ایران آنموقع هم مستقل بود
اگر کشوری با کشورهای دگر ارتباط داشته باشد وعین حال بگوید پیش به سوی تمدن بزرگ کشور ی موفق ومستقل است
پس ما تنها برای اندیشه های مذهبی واحساسات مذهبی قیام کردیم
وبازهم معتقد نبودیم مدیریت کشوررا اسلامی کنیم
قرار بود همانطور که امام گفت آزادی در حجاب داشته باشیم
به نظر من جمهوریت واسلامیت هم رعایت نشد
چون بعد از امام افراط هایی صورت گرفت که آرمانهای امام را نابود کرد
نمونه بارز همین بگیر وببند ها وسرکوب های داخلی ودروغ وعوام فریبی مسئولان ...
ما قرار نیست چون انقلاب کردیم در هر شرایطی از ان دفاع کنیم
خیلی ها با این اتفاقاتی که افتاد احساس گناه می کنند
به حکومت سابق رو یادش به خیر می گویند
واین گناه کسی نیست به جز عملکرد اشتباه حکومت کنونی
ممنون که به من سر زدید از به چالش کشوندن موضوعات ممنونم به امید اگاهی ١٠ اسفند ساعت ١١:١٣
شهرزادقصه گو :
در مورد استقلال می خواستم بگویم ما در کشور خودمان در چنگال استبداد هستیم واستحمار انگار کشور ایران از عده ای از مردمش غصب شده است ووضعیت اقتصادی ایران نابودو سقوط کرده است بیرق عدالت احمدی نژاد وبذل وبخشش به حزب اله لبنان وغزه وجیب خالی جوان ایرانی عدالت نیست جنایت است خیانت است
به امید آگاهی ١٠ اسفند ساعت ١١:١٩
شاخ نبات :
اما شهرزاد جان ... من به تازگی در هر وبلاگ مخالف عقاید خودم که وارد میشوم و نظراتش را میخوانم میبینم نوشته اند به امید آگاهی!! به نظر میرسد این آرزو! کمی آمیخته به توهین باشد! پس از شما خواهش میکنم این را تکرار نفرمایید.ممنون.
امیدوارم ناراحت نشده باشی.و بذل و بخششی که در این چند روز اخیر دائم به گوشم میخورد! را متوجه نمیشوم! تا بعد ١١ اسفند ساعت ٨:۵٣
شهرزادقصه گو :
درود بر همه دوستان چه اصول گرا چه اصلاح طلب چرا که همه ما انسان ایرانی ومسلمان هستیم وهمیشه یکتا را ستایش کرده وبه هیچ چیز جز خدا توکل نکرده ایم
دوست عزیز شاخه نبات نوشته بودید نوشتن به امید آگاهی از نظر شما توهین است این نظر شماست از نظر من یک آرزوی خوب است وتنها چراغیست که این جامعه کنونی به آن نیاز دارد وتمام ما انسانها از خدایمان آگاهی می خواهیم شما اگر نمی خواهید حق انتخاب باشماست اما من همیشه به امید آگاهی بوده ام وهر لحظه بیشتر به این مهم دست یافته ام چون آگاهی نسبی است وهیچ کس به اندازه کافی ندارد همانطور که شما اگر به دانشگاه بروید ودرس بخوانید 2 سال دیگر اینطور فکر نمی کنید عزیزم هنوز خیلی مونده تا اسم خودت رو انسان کاملا آگاه بزاری می دونی من چند ساله ام چه تحصیلاتی دارم الان کجام ؟ نه اگه می دونستی برای من از دفعه دیگه واین که چی بنویسم چی ننویسم وچی رو توهین می دونید نمی نوشتید چون ایمان می آوردید که هر جامعه ای تنها چیزی که می خواهد تا از این شرایط سیاه تاریخی نجات بیابد آگاهیست وتو هم این دعا را می نوشتی ودعای همیشگی ات می شد من اتفاقا این دعا را برای کسانی هم می کنم که نا اگا هانه تیشه به ریشه این سرزمین می زنند ونمی دانند نا آگاهند به امید آگاهی ١٣ اسفند ساعت ١٠:۴٨
شاخ نبات :
خانم قصه گو من نگفتم یه انسان کاملا آگاهم! من عرض کردم این "به امید آگاهی" ابهام داره یعنی میشه چند تا معنی ازش گرفت... 1) همونی که شما گفتی... 2) یعنی من آگاهم امیدوارم مخالفین من هم آگاه شوند!
شما هرجا هستی تحصیلاتت چقدر هست براتون آرزوی موفقیت میکنم! اما آیا آدم تحصیل کرده انتقاد نمیپذیره؟!!! ببخشید دیگه به قول خودتون تعیین تکلیف نمیکنم!! در پناه حق. ١۶ اسفند ساعت ١٢:٠۶
شهرزادقصه گو :
درود بر همه دوستان وخصوصا جناب آقای بوترابی
تا حدودی گفته های ایشان به نظر من درست وتا حدودی نیازمند بحث بیشتر است آنچه موجب انقلاب در جامعه می شود که راههای اصلاحی هم نتیجه بخش نباشد ومردم به این نتیجه برسند که انقلابی خود جوش داشته باشند مثل انقلاب فرانسه وانقلاب فرانسه برای این موفق بود که کاملا خود جوش بود ومردم می دانستند چه می کنند اما در مورد انقلاب ایران آرمانها بحثی نداشت اما انقلابش بدون تفکر وارزیابی های لازم ومطالعه کافی انجام گرفت من فردی علاقه مند به تاریخ سرزمینم هستم ما زبان فارسی را 4500ساله که با تمام اعمال های زور از جوانب گوناگون برای خود حفظ کرده ایم هر چند به ناچار بعد از تحمیل دین اسلام در هزاروچهار صد سال قبل به مردم یکتا پرست ایران خود به خود عربی وارد زبان شیرین فارسی شد واین که ما اسلام را چگونه قبول کردیم ومردم مسلمانی شدیم جای بحث دارد .... باری ما که خود خداوند یکتا را ستایش می کردیم به شیوه ای دیگر با زرتشت وتمام نیکی ها وصلح وآرامش عجین شده بودیم اعراب وحشی به سرزمینمان حمله کردند این اتفاق در زمان عمر بن خطاب افتاد که ما که مردمی متمدن بودیم وهیچ وقت در تاریخمان سابقه س... می گویند تحمیل عقاید واستفاده از زور برای هیچ جامعه ای کارساز نبوده ونخواهد بود نهادینه کردن آزادی فردی واجتماعی واحقاق حق برای هر انسانی می تواند انتهای در خواست اجتماعی باشد انتخاب شخصی در چار چوب قانون نه دین دین یک چیز شخصی است دین یک ارتباط شخصی خالق ومخلوق است واین قانون اساسی است که باید در هر جامعه حاکم باشد
طبق آن قانون زندانی سیاسی نباید داشته باشیم تحصیل رایگان است آیا اینگونه است ؟ حرف من این است رعایت کردن حجاب مگر امام نگفتند حجاب اجباری نیست ؟ مگر هر اندیشه وتفکری از نظر ایشان آزاد نبود ؟ اکنون جامعه ما به کج راهه می رود واز آرمانهایش فاصله ای دارد بسیار وسیع واصلاحات هم هزینه ترین کار برای نزدیک شدن به آرمانهاست از مدیر وبلاگ کمال تشکر را دارم وهمچنین جناب آقای مهدی ابوترابی سر فراز باشید به امید آگاهی ١۴ اسفند ساعت ١٠:۴۴
شهرزادقصه گو :
نمی دونم بحث شاخه نبات ومحمد راجع به چیه فقط می دونم کسی که از دست دادن جوونهای یک مملکت رو که مهمترین سرمایه های یک سرزمین جوانها هستند شکست نمی دونه ورخ دادن یک جنگ براش مسئله فخر آفرین تر ازامنیت مردم سرزمیننشه به قیمت انرژی هسته ای که مطمئن نیستیم برای آبادانی کشوره یا ترور وجنگهای بعدی
به نظرم این رو باید بدونه که سخت در اشتباهه و شاخه نبات جان عزیزم این ره که تو می روی به هیچستان است ١۴ اسفند ساعت ١١:۴٩
شهرزادقصه گو :
درود حاج محسن عزیز با توجه به سوابقی که دارید فردی دنیا دیده هستید وحتما تجربه های بیشتری از تک تک مادارید
سئوالی دارم شما زندانی سیاسی رژیم گذشته بودید خوب ا اینکه معتقدم زندان سیاسی نباید وجود داشته باشد وزندانی سیاسی را آزاده ای اسیر می دانم در هر دوره ای منصفانه بگویید وخدا را در نظر بگیرید وضعیت زندانی سیاسی کنونی بدتر است یا زندانی سیاسی زمان شاه ؟ زندانی های سیاسی کنونی بیشتر است یا زمان شاه ؟ وسئوال بعدی من ما برای این نقص ها انقلاب کردیم نه؟ ممنون اگه جواب بدین خواستین تو نظرات خصوصیم بنویسید یا برام ایمیل بزنید می خوام واقعیت رو بدونم کمکم کنید ١۵ اسفند ساعت ١٢:٠٢
حاج محسن :
قصه گوی ما چرا آشفته ای ؟
راز دل را با هیاهو گفته ای ؟ با هیاهو از که می خواهی کمک ؟! صبر کن لیلی بیاید کم کمک خویشتن داری نما ای با ادب گر رطب خوردی مکن منع رطب گر که یار خاتمی هستی ، چرا ؟ لب نمی بندی چو او در ناسزا ؟! گفته ای اسلام شد تحمیل ما ! ای که آگاهی به کنه میل ما ! از چه بابت با بسی بغض و غضب کرده ای ممزوج اسلام و عرب فطرت ایرانی ما پاک بود دست های حاکمان ناپاک بود بانگ "قولوا تفلحوا" بر دل نشست دین ما آیین ما اسلام گشت حرف های دیگری خواهی ز من قصه زندان و ظلم اهرمن یا قیاس آن زمان با این زمان من نمیدانم بجز راز عیان از زمان سجن خود دارم خبر برده ام از دوره عسرت ثمر هر که بامش بیش برفش بیشتر هر که حق جوید سزایش نیشتر صبح گردیده شده وقت نماز رونما چون من بسوی بی نیاز ١۶ اسفند ساعت ۵:١٢
١٧ اسفند ساعت ١۵:١۶ حاج محسن : بزرگواری از شماست
ممنون که قابل دانستی و سفره پر درد دلت را گشودی ! امیدوارم که سخنان بی رودربایستی من هم باعث دلگیریت نشده باشد ! من چیزی جز عاقبت بخیری برای خودم ، برای شما و برای سایرین نمی خواهم! ×اما از قفس زرین غربت سخن گفتی ! یعنی در خارج از کشور زندگی می کنی ؟ ×اجازه بده بگویم که من دیر نمی بینم "روزی برسد که هر ایرانی در هر جای عالم متعهدانه و "یوسف وار" در نقطه حساسی از یکی از کشور های جهان "باافتخار به ایرانی بودن خویش" به سرزمینی که در آن ساکن است ، خدمت کند . ١٧ اسفند ساعت ١۶:٢٣
.................................................................................................................. نقد بعدی
١٨ و ١٩ اسفند نقد هلیا
٢٠ و ٢١ اسفند نقد محمد
٢٢ و ٢٣ اسفند نقد روانبخش
٢۴ و ٢۵ اسفند نقد محمد رضا (م)
٢٧ اسفند پاسخ حاج محسن به سوال سحر
|
|
| میزانقلاب( نقد بوترابی ) |
| ساعت ٦:۱٠ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧ |
|
مهدی بوترابی :
١-آنچه موجب انقلاب در جامعه میشود، به بن بست رسیدن راههای اصلاح از طریق قوانین و قواعد رسمی و مورد تایید حکومت جامعه است.
خواست مردم اجرا نمیشود و حکومت خر خود را میراند .در چنین شرایطی دیگر تصمیمات مردم از طریق ارکان نظام اعمال نمیشود و در مسیر اعمال حاکمیت ملت، تفسیرها و مصلحت اندیشی ها و خواست متنفذین و قدرتمندها و عدم اجرای صحیح مانع ایجاد میکند
مردم در مقابل حکومت قرار میگیرند و راهی جز تغییر حکومت باقی نمی ماند. و کار را به جایی میرساند که مردم در باره ی کلیت رژیم به برداشت واحدی میرسند و چاره را در تغییر حکومت می بینند. این روند با رهبری سیاسی اتفاق می افتد ،انقلاب توسط مردم و با هدایت رهبری مردم صورت میگیرد.
٢-مردم ایران خواستار استقلال و آزادی بودند.استقلال در برابر مداخلات خارجی آمریکا و انگلیس و اسرائیل و آزادی در برابر زورگویان داخلی و تحقق عدالتی که راهی به آن نداشتند.
مردم ایران خواست های دیگری نیز داشتند،آزادی زندانی های سیاسی، قطع همکاری با اسرائیل، بسته شدن مشروب فروشی ها و قمارخانه ها و همگی خواستها در چارچوب زندگی سالم و موفق برای ایرانیان مطرح بود،
ولی همگی به نوعی مبنای فرهنگی و متکی بر آموزه های دینی بود.
٣-در ایران به دلیل مذهبی بودن جامعه، بخش مهمی از خواست ها و کلیت رهبری آن مذهبی بود.
در انقلاب اسلامی ایران این رهبری را امام خمینی بر عهده داشته اند.در واقع قیام عاشورا الهام بخش آزادی خواهی و تحقق عدالت علی(ع) آرزوی ملت ما بود.
دین در روح جامعه ایرانی است. همانگونه که زبان ما فارسی با هویت ملی ما آمیخته است.
طبیعی است در چنین جامعه ای نقش دین جدی است و اصلاح و انقلاب آن نیز رنگ و هویت و موجودیت دینی دارد.
حاج محسن :
با اجازه سحر و همه دوستان شرکت کننده در میز انقلاب ، نظر دوستانی را که در گفتگوی میز انقلاب شرکت کرده اند ، به ترتیب زمانی حضور در پای میز ، به نقد دوستان بگذاریم و پاسخ شخص مورد انتقاد را نیز بشنویم .
امیدوارم این روند خود به خود پاسخ به ابهامات احتمالی دوستان و از جمله جواب به سوالات سحر را نیز دربر داشته باشد .
در اینجا لازمست برای نقد نظرات هر فرد دوره زمانی تعیین کنیم .لذا ضمن نقد نظرات آقای بوترابی دوره "آپ" را هم پیشنهاد کنید .
پیشاپیش از حضور تان تشکر می کنم .
بد نیست به اطلاع دوستان برسانم که با اجازه قلبی(نه قبلی) متن جناب بوترابی را با فهم اندک خودم بازنویسی کردم
بوترابی :
شاید هفته ای یک قرار آنلاین یا قرار حضوری داشتن ( اگر دوستان در تهران باشند ) فرصتی برای نتیجه بخش تر کردن مباحثات باشد. کنفرانس آنلاین در یاهو میسنجر هم خوبه تا نظر حاج محسن چه باشد
حاج محسن :
1-جناب بوترابی شما علل بروز انقلاب را در به بن بست رسیدن اصلاح از طریق قوانین دانسته اید و از حکومت مورد تایید جامعه صحبت کرده اید!
٣-ترسیمی که شما از نقش مذهب در جامعه ما کرده اید و آن را با زبان ما که فارسی است مقایسه نموده اید ، اگرچه تشبیه بکر و در خور تحسینی است ولی بفرمایید در تاریخ این مرزو بوم سابقه داشته است که ملت برای حفظ زبان فارسی آغوش خود را به روی مرگ بگشاید .یعنی شما نا خواسته بروز انقلاب درجوامع مدرن را مورد بحث قرار داده اید! جوامعی که دارای قانونند ومشروعیت حکومت بستگی به اقبال مردم دارد ، جامعه مدرن محسوب میشوند . ولی در ایران قبل از مشروطه چیزی به نام قانون مدنی وجود نداشته است . در حالیکه انقلاب مشروطه در آن زمان رخداد. در زمان سلطنت پهلوی نیز اگرچه چیزی به نام قانون اساسی وجود داشت ، لیکن طبق همان قانون اساسی سلطنت موهبت الهی بود ، یعنی شاهنشاهان هرگز مشروعیت خود را متکی براقبال مردمی نمیدانستند. و حال آنکه انقلاب اسلامی در دوران پهلوی بهوقوع پیوست. 2-شما اجرایی نشدن تصمیمات مردم را از عوامل بروز انقلاب دانسته اید . و حال آنکه واژه ای به نام "تصمیمات مردمی" نه تنها در رژیم قاجار بلکه حتی تا اواخر رژیم پهلوی که قرار بود با شعار "پیش بسوی دروازه های بزرگ تمدن" در ایران جوامع مدرن را شبیه سازی کنیم ، واژه "تصمیمات مردمی" محلی از اعراب نداشت 4-شما از الهام بخشی قیام عاشورا و آرزوی ملت ما برای تحقق عدالت علی(ع) نامبرده اید ولی آیا غیر از این است که 50 سال رژیم پهلوی در این کشور حکومت کرد . پس چرا این الهامت و این آرزوها زودتر بروز همگانی پیدا نکرد . 5- بنظر میرسد اجزای تحلیل شما و پارامترهایی که برشمردید صحیح است ولی ترکیب این پارامترها اگر هم صحیح باشد با انقلاب اسلامی و با انقلاب مشروطه انطباق ندارد. رضا :
کاش می شد راه انسان بودن را به همه آموخت ....کاش می شد راه خوب بودن را به همه آموخت...کاش می شد دلی را شاد کرد ..برلب خشکیده ای یک غنچه کاشت..کاش میشد با کلامی سرخ و سبز ..یک دل غمدیده را تسکین داد.. .....................درپناه حق و خدا نگهدارتان
بوترابی :
از توضیحات حاج محسن متشکرم. باید عرض کنم :
1. از طریق قوانین و قواعد رسمی و مورد تایید حکومت جامعه / صرفا شامل قوانین مصوب نمیشود بلکه هر گونه اراده حکومتی و هنجار اجتماعی مورد تایید حکومت را شامل میشود. یعنی اراده مردم محلی برای بروز میخواهد و راه خود را از طریق هنجارها دنبال میکند و اگر نتواند ساختارها را میشکند و هنجارهای جدیدی متناسب با اراده متاخر خود تعبیه میکند. در واقع حکومتهای استبدادی و اساسا هر حکومتی دارای کانال های ارتباطی با مردم برای تعامل با آن است و بحران تاثیر و تاثر مردم و حکومت مبنای اصلی تحول های انقلابی است. انقلاب اسلامی در زمان پهلوی اتفاق نیفتاد. نقطه پایان عصر پهلوی و آغاز عصری جدید بود. نهضت اسلامی با انقلاب اسلامی متفاوت است. هر چند بعضی در لفظ این دو را در معنای واحد استفاده میکنند و منظورشان مثلا از انقلابی، طرفداران نهضت اسلامی بوده است.
2. مردم همیشه مطالباتی دارند که با فریاد یا سکوت یا فعالیت یا عدم فعالیت ابرازش میکنند. عدم پاسخگویی به مطالبات ملت از سوی حاکمیت موجب دوری حاکمیت از مردم و عدم تفاهم شان خواهد بود. مردم تصمیم و اراده و انتخابی دارند. نهضت اسلامی امام خمینی از ابتدا انتخاب مردم نبود، در مقطعی که حکومت به حد لازم از ملت دور شد، فرصت جایگزینی رهبری اجتماعی و سیاسی برای حضرت امام ره فراهم شد. ٣. دین و مذهب مردم در همه ی جوامع به دلیل ارتباط با هویت فردی و اجتماعی عمیقا بر رفتارها موثر است. مقایسه این امر با زبان فارسی به جهت شباهت آنها در عمیق بودن آنهاست. چه بسا که بعضی عقاید دینی و مذهبی عمیق باشند ولی در واقع خرافه باشند. چه در جوامع اسلامی و چه در غیر اسلامی. دینی بودن به معنای اصیل بودن یا صحیح بودن نیست. لکم دینکم ولی دین ... هر کسی دینی دارد که برایش عزیز است. اینجا موضوع عزیز بودن مطرح است و چه بسا که احمق هایی بوده اند که برای بت ها جان خود را فدا کرده اند و خسرالدنیا و آخرت شده اند.
۴. الهام بخش بودن به منزله نتیجه بخش بودن نیست. برای تحقق یک معلول، سلسله عللی لازم است که جمعا علت تامه محسوب شوند. استفاده از علایق مذهبی مردم در جریان نهضت اسلامی از پانزده خرداد آغاز شد ولی تا زمانی که فراگیر شود سالها وقت لازم داشت. فراگیر شدن دعوت امام به عوامل دیگری نیز مربوط است. اهمیت رسانه های داخلی و خارجی، شبکه فعالین سیاسی و مذهبی، مهارت های اختصاصی رهبری نهضت در تشخیص ضرورتها و مسیر منطقی و آگاهانه و ....
۵. ... با تشکر فراوان
شهرزاد گو :
درود بر همه دوستان وخصوصا جناب آقای بوترابی
ستایش گاو نداشتیم تا حدودی گفته های ایشان به نظر من درست وتا حدودی نیازمند بحث بیشتر است آنچه موجب انقلاب در جامعه می شود که راههای اصلاحی هم نتیجه بخش نباشد ومردم به این نتیجه برسند که انقلابی خود جوش داشته باشند مثل انقلاب فرانسه وانقلاب فرانسه برای این موفق بود که کاملا خود جوش بود ومردم می دانستند چه می کنند اما در مورد انقلاب ایران آرمانها بحثی نداشت اما انقلابش بدون تفکر وارزیابی های لازم ومطالعه کافی انجام گرفت من فردی علاقه مند به تاریخ سرزمینم هستم ما زبان فارسی را 4500ساله که با تمام اعمال های زور از جوانب گوناگون برای خود حفظ کرده ایم هر چند به ناچار بعد از تحمیل دین اسلام در هزاروچهار صد سال قبل به مردم یکتا برست ایران خود به خود عربی وارد زبان شیرین فارسی شد واین که ما اسلام را چگونه قبول کردیم ومردم مسلمانی شدیم جای بحث دارد .... باری ما که خود خداوند یکتا را ستایش می کردیم به شیوه ای دیگر با زرتشت وتمام نیکی ها وصلح وآرامش اجین شده بودیم اعراب وحشی به سرزمینمان حمله کردند این اتفاق در زمان عمر بن خطاب افتاد که ما که مردمی متمدن بودیم وهیچ وقت در تاریخمان سابقه عربهای وحشی افراطی در ایران حمام خون به راه انداختند تا ما خداوند یکتایمان را الله بخوانیم واسلام را جانشین زرتشتیت کنیم ومحمد را فرستاده خدا بدانیم قافل ازاینکه تفاوتی در اصلها نبود وهم محمد (ص) وهم زرتشت هردو فرستاده خدا بودند وهمانطور که امیر المومنین فرمودند زرتشت هم فرستاده خداست زرتشتیان اهل کتابند ودین زرتشت هم یکی از چهر دین اسلام است وبدین وسیله امیر امومنین جلوی یک فاجعه تاریخی را گرفتند واندک زرتشتیانی که آیینشان را حفظ کردند با این جکم امیر مومنان واصلاح طلبان ان زمان علی (ع) بود همیشه در تاریخ تعصب وافراط وجود داشته شما ببینید همین الان خانم فاطمه رجبی در کمال بی احترامی وافراط چطور نظرات مخالف خود را در مورد شخص خاتمی می زند یا نگاه کنید کسانی که سه اصل انقلاب را نادیده می گیرد چطور خود را وارث انقلاب وبر حق می دانند در آخر کشور ما نیازمند این است که دین آلایش رو حی شخصها وتوشه آخرتشان شود ومثل جوامع جلو دار جهان در گوشه قلبهای افراد باشد وجزئی از زندگی شخصی افراد ودر مورد آن همانطور که خداوند فرموده اجبار نباشد لا اکراه فی دین به چنین جامعه ای جامعه مدنی وآزاد می گویند تحمیل عقاید واستفاده از زور برای هیچ جامعه ای کارساز نبوده ونخواهد بود نهادینه کردن آزادی فردی واجتماعی واحقاق حق برای هر انسانی می تواند انتهای در خواست اجتماعی باشد انتخاب شخصی در چار چوب قانون نه دین دین یک چیز شخصی است دین یک ارتباط شخصی خالق ومخلوق است واین قانون اساسی است که باید در هر جامعه حاکم باشد طبق آن قانون زندانی سیاسی نباید داشته باشیم تحصیل رایگان است آیا اینگونه است ؟ حرف من این است رعایت کردن حجاب مگر امام نگفتند حجاب اجباری نیست ؟ مگر هر اندیشه وتفکری از نظر ایشان آزاد نبود ؟ اکنون جامعه ما به کج راهه می رود واز آرمانهایش فاصله ای دارد بسیار وسیع واصلاحات هم هزینه ترین کار برای نزدیک شدن به آرمانهاست از مدیر وبلاگ کمال تشکر را دارم وهمچنین جناب آقای مهدی ابوترابی سر فراز باشید به امید آگاهی م : سلام حاجی
خوبید؟ من متوجه نمیشم شما میخواین از چی نتیجه بگیرین واقعا نامفهومه....اگه میخواین انقلاب مونو توجیه کنین حتما به بچه های ژای میز بگین کتاب قلعه حیوانات لووار رو بخونن اگه هم نمی خواین در باره مشروعیت جلوه دادن انقلابمون حرفی بزنی چرا هر چی بچه مذهبی رو اینجا جمع کردین لطفا پاسخ بدین حاج محسن :
با توجه به اینکه پایان سال نزدیک است، از 25 اسفند که همزمان است با میلاد پیامبر اکرم (ص) باید میز انقلاب را به سرانجام برسانیم.
البته مقصود این نیست که به جمع بندی واحدی برسیم؛ بلکه سعی کنیم حداکثر نظر 5 نفر دیگر از شرکت کنندگان را تا آن تاریخ به نقد بگذاریم. لذا در همین جا ضمن تشکر از همه مشارکت کنندگان در پای میز نقد بوترابی اجازه می خواهم که پایان این میز را تا ساعت ٢۴ امشب اعلام کنم و جمع بندی این میز را در این جمله بوترابی خلاصه کنم: "انقلاب اسلامی در زمان پهلوی اتفاق نیفتاد.
نقطه پایان عصر پهلوی و آغاز عصری جدید بود ."
البته در این میز مباحث مختلی مطرح بود ولی جمله فوق را که از نظر من یک نقطه عطف و یک مدخل اساسی برای ورود به بحث است، بعنوان شاه بیت بحث برگزینیم. به امیدی که مورد پذیرش جناب بوترابی و سایر دوستان قرار گیرد.
همینطور به شهرزاد قصه گو اعلام میکنم که از روز جمعه 16 اسفند آماده پاسخ گویی به نقد دوستان درباره نظرات خودش باشد. چون پست بعدی را می خواهم به نام او باز کنم . در پایان لازم است به دوست عزیزم "م" هم بگویم که من هدف های گوناگونی را از فعال شدن در وبلاگم دنبال میکنم؛ ولی هیچ کدام از این اهداف با پیش گویی شما منطبق نیست.
میخواهم در بستر اندیشه خودم دیدگاه هایم را به طور مستقیم یا غیر مستقیم عرضه کنم
و از نظرات دیگران نیز بهره ببرم.
شاید حداقل به خودم اثبات شود که درست می اندیشم،
و نیز اگر بتوانم اندیشه هایم را که ادعا میکنم مبتنی بر آموزه های خمینی است، توسعه دهم
همچنین اگر متوجه شوم که در فهم مکتب خمینی خطا کرده ام
بتوانم آن را اصلاح کنم .
درضمن شرایط سنی من اجازه نمیدهد وارد مباحث غیر جدی شوم .
کسانی که از سبک من بدشان نمی آید، اینجا خانه آنهاست؛ خواه مذهبی باشند یا غیر مذهبی!
|
|
| میز انقلاب (گفتگوی یک اصلاح طلب با یک اصولگرا) |
| ساعت ۱:۳٥ ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧ |
|
مدیر میز: حاج محسن اصلاح طلب: سحر http://cinderella22.persianblog.ir اصولگرا: شاخ نبات http://elaheyenaz-s.blogfa.com
١-مدیر میز:حاج محسن فردی "خمینی مدار"است،یعنی نه تنها خمینی را یک فیلسوف ، عارف ، فقیه ، زاهد ، رهبر سیاسی و بنیان گزار انقلاب اسلامی میداند ، بلکه معتقد است خمینی ؛ بنیان گزار مکتبی است که حاج محسن آن مکتب را بستر حیات اجتماعی-عقیدتی خویش برگزیده است. ٢-اصلاح طلب:سحر اصلاح طلبی است طرفدار خاتمی و دانشجوی دانشکده خبر ، که با طرح سوالی از من -در یکسال پیش- با او آشنا شده ام. و البته که از پاسخ سوال او فعلا" عذرخواهی کرده ام.
مقدمه: میز انقلاب با سوالی از جانب سحر آغاز شد. دوستان مختلفی در پاسخ به این سوال در این میزگفتگو حضور یافتند و جواب های متنوع و جالبی را عرضه کردند.که البته بر من واجب است که ضمن تشکر از همه آنان ، نظرم را در باره نظرات دوستان ارایه کنم. لیکن قبل از ورود به این مرحله ، از سحر دعوت کردم به آنها پاسخ بدهد و او نیز به پاسخگویی پرداخت. ولی مباحث ردّ و بدل شده بین او و شاخ نبات جدی تر از مباحث با سایرین بود. لذا دیدم حیف است که این گفتگوی زیبا -که نظرات دیگران را نیز تحت الشعاع قرار میدهد-بطور مستقل ارایه نشود.امیدوارم تکرار اولیه گفتگوی آن دو عزیز ، دقت بیشتر سایر دوستان را به همراه داشته باشد! سحر : سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ، می خواهم آن سوال را از شما بپرسم. آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟ آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟ پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟ شاخ نبات : (سخن شاخ نبات با شهرزادقصه گو) 1- از کجا میگید مردم به خاطر هیجانات و احساساتی که بر آنها حاکم بود انقلاب کردند؟! سحر : اجازه می خواهم به سوالاتی که دوست بسیار خوبم شاخه نبات مطرح کرد جواب بدهم... شاخ نبات : اولاَ خیلی ممنونم که جواب سوالم را شفاف و صریح بیان کردی.اما باز ابهاماتی بود که باید رفع شود.. با اینکه سیاستمدار مد نظر من نیز باید این ویژگی را داشته باشد که با سیاست کامل با کشورهای دیگر رابطه خوبی برقرار کند
سحر : بازم تشکر می کنم از دوست خوبم شاخه نبات که وقت می زاره و روی سوال و جوابها فکر میکنه. دوست خوبم راجب ایستادگی در برابر ابر قدرتها گفته بودی که با شما موافقم ولی به چه قیمتی! مردم مظلوم غزه و فلسطین نیا زمند کمک برای ابتدایی ترین مایحتاجشان هستند؟؟؟
شاخ نبات : متاسفانه وضع روستاها و فقیران جامعه واقعا دردناک است و آن به بی لیاقتی برخی کارکنان دولت مربوط است و نه انرژی هسته ای. که از طرفی این نیاز نیازمندان نیز تا حدودی در دولت نهم رفع شده . خواسته های روستاها و شهرهای کوچک که بیشتر شبیه آرزو شده بود برایشان به واقعیت گرویده . نظیر برق و آب و ساختن سالنهای ورزشی و سایر امکانات. سحر: دوست خوبم باز هم جا داره از پاسخت تشکر کنم و اما جواب من: با تشکر از شما
حاج محسن : ١- از حضور فعال و اندیشمندانه سحر و شاخ نبات واقعا" ممنونم! ٢-اصلا" برایم قابل پیش بینی نبود که دو طرفدار "پروپاقرص" خاتمی و احمدی نژاد ، اینقدر دوستانه با یکدیگر گفتگو کنند و تا این مقدار تعامل فکری با یکدیگر برقرار کنند. ٣-دوستداشتم که گفتگو برسر این میز ادامه میداشت ، ولی انتقاد "محمد" از دوطرفه شدن گفتگو نظرم را عوض کرد . ۴-در اندیشه ام تا بگونه ای این مذاکرات سازنده -که از عمیق نبودن اختلاف دو گرایش ظاهرا" متضاد موجود در کشور حکایت دارد-را در معرض مطالعه بقیه دوستان قرار دهم. ۵-همچنانکه ملاحظه کردید هر دو طرف برای "منافع ملی" ، "رشد توانایی کشور" ، "حفظ سرمایه های انسانی" ، "حفظ استقلال" ، "ارزشمند بودن انقلاب" ، "مردمی بودن" ، "توجه به محرومین" ، "پاسداری از مرزهای هویتی در برابر بیگانگان" و ...اتفاق نظر داشتند.منتها روشهایی که برای دستیابی به اهداف شان مناسب میدانند متفاوت بود.حال باید دید کدام یک از این دو روش کم هزینه تر و زود بازده تر است. ۶-اجازه می خواهم که بیش از این وقت دوستانم را نگیرم. ٧-اگر توفیقی حاصل شد ، بزودی نقد نظرات بقیه دوستان را دنبال می کنیم (انشاالله) |
|
| نقد سحر (میز انقلاب) |
| ساعت ٥:۱٢ ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧ |
|
سحر:
با تشکر از حاج محسن عزیز برای باز کردن این تاپیک برای من.
بحث خیلی خیلی خوب داره جلو می ره و از همه دوستان تشکر می کنم. سخنی با "شهرزادقصه گو" سحر : از دوستانی که در این بحث شرکت می کنند تشکر می کنم و یک خواهش کوچک دارم...بیایید راجب خوبی و بدی انقلاب فعلا قضاوتی نکنیم و قدم به قدم پیش برویم...همه مردم ما حق دارند نظر خودشان و داشته باشند و موافق و یا مخالف باشند اصلا آزادی بیان یعنی همین و یکی از دلایلی که منجر به انقلاب شد نداشتن همین آزادی بیان بود و نبود انتقاد پذیری پس بیایید تعصب ها را کنار بگذاریم و بحث منطقی و علمی را آغاز کنیم و از شما خواهش می کنم ابتدا این سوال مرا جواب دهید آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
از آقای بوترابی هم ممنونم که تا حدی جواب این سوال من را دادندسخنی با "رضوان" سحر :
با نظر دوستمان رضوان مخالفم...انقلاب معجزه نبود یک حرکت خود خواسته بود و فعل خواستن وقتی صرف شود با دست خالی هم می شود طوفان به پا کرد.به نظر من نقش امام خمینی و مردم در کنار هم منجر به انقلاب شد سخنی با ساز خدا: سحر: از جوانهای ایرانی خواهش می کنم که خودزنی نکنیم...من خودم با ظاهری که می توان به آن مدرن گفت هر لحظه که کشورم نیاز داشته باشد اسلحه به دست می گیرم و برای مملکتم جانم را هم می دهم مطمئنم خیلی از جوانهای ایرانی هم مثل من هستند.کافیست نگاهی به دانشگاهها به عنوان نمونه بیاندازیم
سخنی با پیمانه :
سحر :
صحبتی با پیمانه عزیز داشتم. به نظر من باید بپذیریم نسل امروز با نسل گذشته فرق کرده و به تبع طرز پوشش و رفتارها هم تغییر کرده همانطور که نسل قبل از انقلاب با نسلی که انقلاب کرد تفاوت داشت و این روند ادامه خواهد داشت.اصلا قبول نمی کنم که جوانهایی که اون روزها انقلاب کردند پیرو مد و لباسهای مد آن زمان نبودند و همه کاملا مذهبی بودند!جوان باید جوانی کند ...تاییدشان نمی کنم ولی قضاوت از روی ظاهر را نمی پسندم...پوششهای به قول شما نا مناسب یکی از دست آوردهای همین انقلاب است!
|
|
| فتح خرمشهر |
| ساعت ٩:٤٧ ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧ |
|
ای رزمنده! من بحالت میخورم حسرت و نیز کاش بودم در نبرد شهر خون حمدلله شهر خون آزاد گشت ور نه ملت بود شرمنده کنون |
|
| فتح خرمشهر |
| ساعت ٩:۳۸ ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧ |
|
خدارا شکر! خرمشهر را بر کشور ما بازگردانید و الا همچنان اعراب! چشم ما به دست این و آن می بود |
|
| دهه فجر |
| ساعت ۱٢:٤٢ ق.ظ روز جمعه ۱٩ بهمن ۱۳۸٦ |
|
دهه فجر گذشته است
کلمات کلیدی: انقلاب
|
|
| 22 بهمن |
| ساعت ٦:۳۸ ب.ظ روز جمعه ۱٢ بهمن ۱۳۸٦ |
|
بھمن پنجاه و هفت آمد خمینی، کاخھا ویران شد و شد عقلھا آزاد
عالم چه خواھد شد! |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : در 5 آبان 1330 مطابق با 22 ماه محرم پا به این جهان گذاشتم 2 ساله بودم که کودتای 28 مرداد واقع شد من از آنروز چیزی بیاد ندارم لیکن تربیت شده خانواده ای هستم که نه تنها از کودتای 28 مرداد،بلکه از اشغال تهران در شهریور 1320 و حوادث مشروطه بویژه به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری خاطرات بسیار تلخی داشتند خود نیز پاره ای از حوادث خرداد 42را دیده بودم دوران جوانی را با دیانت-ورزش-سیاسیت گذراندم در 24 سالگی بجرم کار سیاسی در پادگان(طی دوران سربازی)و فعالیت در تیم فوتبال4سال زندانی شدم در28سالگی باپیروزی انقلاب از زندان آزادشدم اول فروردین1358واردسپاه شدم بیش از 20 سال در دفترسیاسی و مرکز مطالعات جنگ سپاه فعالیت کردم آخر اسفند1380بازنشسته گردیدم از سال1386 اینترنت را برای گفتگو با دیگران انتخاب کردم پروفایل مدیر : حاج محسن |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


