دعای به مرزداران
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠  

تلاش دوستان ایام عاشورایی پربرکت باد

به امید لحظه ای که در اوج صداقت از سبوی شهادت نوشیده و سرمستانه سرود پیروزی سردهیم

×××

راستی تمایل دارید از زمزمه ی روز عاشورای دوستان تان در هیئت خانواده ی شهدا باخبر شوید؟

 

لبیک- اللهم لبیک

جنب نهر فرات - آوردم آیات

اکبر سوره ی حمدم - زینب سوره ی مریم

اصغر سوره ی کوثر -  فی لیله القدر

 

لبیک - اللهم لبیک

در این دشت سوزان - نازل شد قرآن

عباسم همچو فرقان - مسلم سوره ی لقمان

قاسم سوره ی طارق - النجم الثاقب

 

ای جزئ و کل قرآن - حسین حسین حسین جان

 ای جزئ و کل قرآن - حسین حسین جان

 

..........................................................................................................

بی تردید انسان نیازمند برخورداری از الگوهایی است که از رفتارهای آنان نسخه برداری کند.

ما شیعیان که حضور عینی امام معصوم را به طور محسوس و مستدل باور داریم، یکی از ویژگی های متمایز کننده ی مان - نسبت به سایر مذاهب و مکاتب - برخورداریمان از برترین انسانهای عالم بشریت است تا بتوانیم از رفتار برترین انسانها نسخه برداری کنیم.

با همین مقدمه نظر دوستانم را به دعای مرزداران حضرت سجاد علیه السلام جلب می کنم.

آن حضرت در شرایطی برای مرزداران کشور اسلامی دست به دعا بر داشت که بنی امیه ظالمانه برتخت حکومت تکیه زده و بی رحمانه خون عزیزان امام سجاد را با وحشیانه ترین روشها می ریختند.

حال اجازه می خواهم در این باره سروده ی ناقابلی را به دوستان تقدیم کنم:

ای که حکومت پدرت کشته است

پنج عمو، برادرت کشته است

کشته شده برادرت شیرخوار

بریده سرهای صحاب کبار

پیکر خونین عموزاده ها

تن کبود معجر افتاده ها

خیام اهل بیت، غارت شده

به کودکانی که جنایت شده

اسارت سلاله ی پیمبر

خرابه و مرگ سه ساله دختر

نشان بود از خفقانی وخیم

سلطه ی سخت حاکمان دژخیم

سراسر صحیفه ات درد بود

رمز دعا به مرزداران چه بود؟!

هرآنکه از مرز حمایت کند

کمک به ابقای حکومت کند

یقین که مظلومی و ظالم ستیز

عنایتی، دهم حقیقت تمیز

گمان برم حفاظت از سرزمین

حب وطن لازمه ی حفظ دین

حکمت این دعای عالم فروز

یا علل دیگری دارد هنوز

هزار نکته اندرین راز هست

نکرده ای دعا به دژخیم پست!

...


کلمات کلیدی: معارف ،عاشورا ،اهلبیت عصمت
 
دین ودینداری
ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩  

دین هدفدار نباشد , دین نیست

     کبر شاهانه و مشق کین نیست

رهبرش زارع و از طیف شبان

     سینه چاکش همه ی محرومان

قوت مردان خدا نان جوین

     وصله برپاپوش و کهنه آستین

دشمنان راهشان خواهان جاه

     اندرون پر , بیخبر از سوز و آه

جملگی در جستجوی مال و زر

     از مساکین و یتیمان بیخبر

شرط دینداری ما را لازمه

     سینه ای مملوّ درد جامعه

جز عدالت داروی این درد نیست

     باوری دیگر اگر داری , بایست!

راه ما ازیکدگر باشد جدا

     دشمنی با تو ندارند اغنیا

"ان الانسان لیطغی" خوانده ای؟!

     "ان راه استغنی" اش نشنیده ای؟!

هرکه مستغنی شود طغیان کند

     پشت بر فرمایش جانان کند

معنی "الفقرفخری" چیست؟ هان!

     فقر یعنی آینه ی آسمان

فقر یعنی ظرفیت , گیرندگی

     یعنی استعداد جذب و بندگی

چون فقیری گشت روزی معتبر

     خارج از دین است و از حق بیخبر

درد ما از مسلم "نوکیسه" است

     آنکه بارش را به نام دین ببست

گرچه بعد از رحلت "ختمی مآب"

     می کشیده جانماز خویش آب

کم کمک در شام خرگاهی زدند

     آشکارا طبل گمراهی زدند

از همان روزی که شد "حسبی کتاب"

     زیرکان را جمله روشن شد حساب

انحراف ابتدایی غامض است!

     در کجایش با عدالت ناقض است؟!

صبر بنما قصه را منما رفو

     بود استغنایی , اما همچو "مو"

دسته ای مستغنی از تفسیر وحی

     متکی برخویش کردند امر و نهی

خویشتن را چون غنی پنداشتند

     "مرتضی" را پشت سر بگذاشتند

جامعه از حرف آنان خام شد

     در "حقیقت فهمی" اش ابهام شد

اغنیا آنجاکه زهرا را زدند

     نیشتر بر قلب مصطفی زدند

شهر در خاموشی مبهم نشست

     وحدت اندیشه ی مردم گسست

شهر شد آماده ی کشت جدید

     بذرهای غیر دینی پرورید

در فراز و شیب حکام غنی

    نحله ها آمد پدید و دیدنی

دسته هایی خارجی مسلک شدند

     دسته ای در دین دچار شک شدند

آنچنان مال و منال اندوختند

     دین به "درهم" های زر بفروختند

پس قیامت نسیه , "ری" را دید نقد

     "زاده شیراُحد" فرزند "سعد"

سرببرید از حقیقت همچو آب

     از برای جلب سلطان شراب

فاصله گیرد هرآن قومی ز فقر

     می شود محروم از آیات نصر

ای خدا "الفقر فخری" دین ماست

     صبر جویم از تو در این راه راست

دست و پا بشکسته حرفم را زدم

     گاه بر چپ , گاه آنسو تر زدم

هرچه بادا باد! من جز این نی ام

     کس نمی داند سخنگوی کی ام

من نگویم جز برای خود سخن

     خواه با من باشی یا بر ضد من   


 
درس تاریخ
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩  

بیا مهدی که هنگام سحر شد

بیا مولا که زخمم کهنه تر شد

اگر پرده ز رخسارت نگیری

به خود گویم که آهم بی اثر شد

اگر عمری است گرم قیل و قالم

ولی بی شک همی بر خود ببالم

به خود می بالم آنکه شیعه هستم

برای غربت دینم بنالم

کنار کعبه ای یا شهر کوفه

همانجا که عدالت زد شکوفه

علی شد کشته در پای عدالت

معاویه به دنبال علوفه

از آن وقتی که "خال المؤمنین" شد

شبیه پوستین وارونه دین شد

علی را در دل محراب کشتند

مساجد ملک طلق مشرکین شد

*********************

گرفتی زاویه راه پیمبر

چو خالی کرد شهری پشت حیدر

مدینه خسته می بود از شهادت

به کام جامعه شد تلخ , کوثر

دگر باره "بتی" را برگزیدند

برای سجده بر او صف کشیدند

رجوع اصل خود کرده دوباره

بساط جاهلیت باز چیدند

نموده عقل خود اینگونه راضی:

"یقین عصر رسالت گشته ماضی"

کنون باید به کف گیریم پرچم

عرب ماییم و ما هستیم قاضی

عرب را بر عجم تحریض کردند

سرِ پا پرچم تبعیض کردند

عروبت جاگزین دین نمودند

نعم با نقمتی تعویض کردند

نژادِ خویشتن خواندند برتر

زدند آتش به محصول پیمبر

گسستِ جامعه را باز کردند

به مانندِ شکافِ فرقِ حیدر

بنی هاشم ز حق خویش محروم

تکالیف اعاجم نیز معلوم

و نسلی "خر مقدس" پروراندند

کمین کردند در محراب معصوم

********************

همانانی که مشتاق بهشتند

علی را در طلوع صبح کشتند

چنان تاریکخانه گشت آن روز

که دولت را به نام خود نوشتند

بیا مهدی کزین تاریخ تاریک

حقیقت همچو مویی گشته باریک

بیا و سلطه ی اغیار برچین

اگر پایان باطل هست نزدیک


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
آیت الله وحید (عقل وفرهنگ)
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩  

 گزارش تلخیص شده سهیل محمودی از دیدار با آیت الله وحید:

همراه گروهی از اهل فرهنگ و هنر و رسانه در حسینیه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی منتظر نشسته‌ایم. بهانه دیدار به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) است. در این دیدار صمیمی گروهی از هنرمندان خوشنویس، گرافیست، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و ناشر حضور داشتند. تفکیک و تلفیق فرهنگ و هنر آیت‌الله بحث خود را با...این دو مفهوم شروع کرد؛

 آیت‌الله العظمی وحید خراسانی با اشاره به سخنان مسجد جامعی گفت: «آقا فرمود آقایان اهل فرهنگ و هنر هستند. فرهنگ و هنر یعنی چه، و از کجا پیدا شده است، و خودش چیست؟ بعد به کجا منتهی می‌شود. خود این بحث یعنی شناختن فرهنگ، بحثی است مفصل و بعد بازشناختن هنر. نسبت بین این دو، از جهت فنی منقسم می‌شود به چهار قسم. بین هر دو چیز نسبتی است. این را از نظر منطق و فلسفه بحث می‌کنند؛ نسبت اربعه. یکی از این نسبت‌ها «عموم من وجه» است.

سهیل افزود:

برای اینکه موضوع روشن‌تر شود، آیت‌الله رابطه عالم و عادل را مثال زد: "می‌شود کسی عالم باشد، اما عادل نباشد. می‌شود عادل باشد اما عالم نباشد

حالا باید دید فرهنگ چیست و هنر چیست؟

 فهم این دو کلمه و هر یک جداگانه و باز فهم انضمام هر دو. این است که مباحث از نظر علمی، قدرت علمی مستمع باید موشکافی شود. تقسیم‌بندی و ریشه‌یابی کند و خود حقیقت را، منشاء آن حقیقت را و نتیجه آن حقیقت را. گاهی افرادی نعمتی را به دست می‌آورند و خودشان نمی‌دانند آن نعمت چیست. «النعمه اذا فقدت عرفت». ما الان دو چشم داریم، این زبان را داریم، هیچ نمی‌گوییم چه داریم، اما اگر آسیبی برسد و زبان لال بشود آن وقت می‌فهمیم که چگونه می‌شد از آن استفاده کرد و چرا نشد  آن حسرت آدم را بیچاره می‌کند. انسان تمام امتیازش به عقل و ذوق است. این دو، مزیت انسان است؛ والا هر چه در آدم هست در حیوان هم هست. آنچه امتیاز داده به آدم عقل است و ذوق. عقل کمالش در فرهنگ و است ذوق کمالش در هنر است. این حقیقت فرهنگ و هنر است. فهم خود این مسئله از معضلات است. نه هر کسی که ادعا بکند من می‌دانم، می‌داند. خود فرهنگ و هنر این است.

..........................................................................................................................................................................

پ.ن

ادامه مطلب  آیت‌الله وحید خراسانی

آیت‌الله که با شنیدن شعر سهیل محمودی متأثر شده و به یاد خاطرات قدیم افتاده بودند، به پرده فاطمیه اشاره می‌کنند که استاد «حسین موحد» به مناسبت شهادت حضربت زهرا (س) آماده کرده‌اند. می‌گوید: خوب ببین این آقا، این پرده را نوشته، خوب این مطالب را در این هیات زیبا درآورده. مطالب همان مطالب است. اولاً این پرده را جز طبقه اول فقها، نمی‌فهمند در این پرده چه هست! سِر تنظیم این پرده این بود: وقتی قضیه شهادت حضرت زهرا (س) تعطیل رسمی شد و هیآت بیرون آمدند، خب این قضیه برای بعضی‌ها خیلی گران تمام شد، ما فکر این را کردیم که ممکن است الازهر مصر به حکومت ایران اشکال بکند که این قضیه چه است؟ ما این پرده را ترتیب دادیم و این پرده از قرآن است و از سنت قطعی است یعنی روایاتی از عامه که چهار مذهب در مقابلش تسلیم هستند. قدرت این پرچم این است

از آن طرف هم هر سنی معتقد به این مطلب که پیغمبر فرمود: «انی مخلف فیکم کتاب الله و سنتی». ما این پرده را از این دو تا ساختیم. کتاب الله و سنت رسول‌الله. طوری در این پرده دقت شده که اگر فخر رازی هم سر از خاک بردارد، از جواب این پرده عاجز خواهد بود. «انما» که در پرانتز است را خوب نگاه کنید؛ نکته‌اش این است که طرق شیعه «انما» نیست، اما در طرق عامه «انما» هست. با این دقت این پرده تنظیم شده است. حالا همه این مواد، از آیات، از آن روایات، از آن تتمه که در زیرش است، مثالی دارد. آن‌جا از قرآن و سنت مطلب را تمام کردیم و بعد هم در دو بیت شعر جدال احسن را تمام کردیم و آن این است که:

مسلمانان چرا شب دفن شد صدیقه کبری چرا گم شد نشان قبر آن انسیه حورا هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ایامی نگین خاتم پیغمبران بشکست واویلا مسلمانان مخاطب است؛ شیعیان ندارد! این چرا را باید مسلمانان جواب بدهند. از آن سالی که این پرده هست، به مصر رفته، به آفریقا رفته، به عراق رفته، به همه دنیا رفته و پرده در هیات‌ها هست. مراجع نجف از ما درخواست کردند که این پرده را به آن‌ها بدهیم.  آیت‌الله وحید در این جلسه به خلق آثار هنری در خصوص ائمه اطهار (سلام الله علیهم اجمعین) می‌پردازد. مشروح سخنان آیت‌الله وحید، به نقل از سهیل محمودی در روزنامه شرق به شرح زیر است: مودت ذوی‌القربا بعد از این آیت‌الله وحید درباره اجر فعالیت‌های فرهنگی و هنری با اشاره به آیاتی که آقای نجفی قدسی در آغاز جلسه قرائت کردند، می‌گوید: از این زندگی باید استفاده کرد، حالا این قلم را می‌توان در هر راهی مصرف کرد. اما اگر آمد در کتاب و سنت و بعد هم منتسب شد به حضرت زهرا (س)، این آقا رفته در خانه خوابیده، اما این پرده را در آفریقا یک نفر عالم سنی می‌آید می‌بیند، بعد متأثر می‌شود و همان را بعد در دفتر عمل این آقا می‌نویسند، حال آن‌که خودش هم هیچ خبر ندارد.

اهل فرهنگ و هنر باید از این دو کلمه حداکثر استفاده را بکنند. قضیه حضرت زهرا (س) فوق تصور است، هرچه گفته بشود، باز هم کمه مطلب را کسی نمی‌داند. همین آیه‌ای که آقا خواندند، اگر کسی این آیه را بفهمد «قل لا اسئلکم علیکم اجر الا الموده ذوی‌القربا». هر چیزی مزدی دارد و مزد هم معین است؛ حالا شما فکر کن مزد رسالت خاتم الانبیاء چیست؟ اصلاً قابل درک نیست. ابراهیم خلیل باید بفهمد که رسالت خاتم یعنی چه و ارزش و اجر این رسالت را خدا مودت به ذی‌القربا قرار داده است. بعد خود پیغمبر هم فرمود: «اقرب الخلق علی فاطمه». آن وقت نتیجه این می‌شود که قلم زدن و شعر گفتن برای حضرت زهرا، آن شهر را منقلب کردن از نظر هیات عزا در شهادت حضرت زهرا همه می‌شود مودت به ذی‌القربا. بعد اجر رسالت عظمی، حال دیگر ما چه کاره‌ایم که شرح بدهیم ارزش مطلب چیست.

در ادامه به شأن و جایگاه صدیقه کبری (سلام الله علیها)، در صحرای محشر و بهشت برین پرداخت: اولین بهشتی در سخنان آیت‌الله دو نکته جالب وجود دارد ـ نکاتی که تاکنون شنیده نشده است ـ : اولی وصیت کتبی حضرت زهرا (س) به امام علی (ع). دوم هم مقام و ارزش آن حضرت است که طبق روایات پیشاپیش حضرت رسول (ص) گام در بهشت می‌گذارد و این از نظر ارزش زن در اسلام اهمیت فراوان دارد.

آیت‌الله می‌گوید: حضرت زهرا را چه کسی شناخته؟ همه علمای سنی معترفت‌اند روز قیامت خاتم‌النبیین (ص) سوار بر براق است اما جلوی آن فاطمه زهرا (س) است. این جور است حشر او در روز محشر. مهم این است که نص روایت است آن هم از کتب شیعه نیست، از کتب عامه است. بهشتی که خدا ساخته و مرکز قرب اوست. اول شخص باید اول به آن وارد بشود. اول شخص عالم کیست؟ پیامبر عالم است، اما می‌بینیم که مقدم بر پیامبر، حضرت فاطمه زهرا است و اولین قدمی که به عرصه بهشت می‌خورد، قدم حضرت زهرا (س) است و قدم بعد قدم خاتم‌الانبیا.

شما اهل فرهنگ و هنر هستید، مردم عادی نیستید، در این بین فکر کنید و ببینید آن جنازه برداشته می‌شود، اگر کسی تصور بکند یک همچین شخصی نیمه شب بدنش آن جور غسل می‌شود، دختر پنج ساله، پسرها، غوغایی است. آن جنازه برداشته شد، شب دفن شد، بعد به امیرالمؤمنین وصیت نوشت و گذاشت در بالین خودش، بعد که دفن شد و بازگشت، وصیت را از کنار بستر حضرت برداشت و بعد وصیت را خواند که گفتنی نیست. آن وصیتی که کمر عالم را می‌شکند. وظیفه هر کسی خصوصاً وظیفه کسانی که اهل فرهنگ و هنر هستند، یعنی اهل فکر و ذوق هستند، اینها باید تمام قدرت فکری و ذوقی خود را در این راه صرف کنند که فردا حسرت نخورند که می‌توانستیم یک قلم بیشتر، یک شعر بیشتر، یک نوشته و خطابه بیشتر در این قضیه بگوییم و نگفتیم. این حسرت خواه‌ناخواه همه ما یک روز مردن داریم و یک که هر دو روز هم بزرگ‌ترین مصیبتش حضرت که چرا می‌توانستیم این کار را بکنیم و نکردیم، چرا می‌توانستم کردم و کمتر کردم، آن وقت درجات در آن‌جا برحسب این مقامات است.

(روزنامه شرق ـ مورخه پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه 1389 )


 
عقلانیت
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩  

آیت‌الله جوادی آملی گفته است:

اگر حضرت حجت(ع) امروز ظهور کند این 7 میلیارد انسان را بر اساس عقل اداره می‌کند

(روزنامه فرهنگ آشتی صفحه 2، 21/1/89)

 

 

 

*سخنی با متدینین

-آیا متدینین عرفی، ولایت مدارها و بسیجی‌ها، قلباً چنین اظهاراتی را باور می‌کنند؟

-آیا آنها برای عقل تا این اندازه اعتبار قائل هستند که حکومت امام زمان سلام الله علیه را از این دریچه نگاه کنند؟

 

*علی (ع) می‌فرماید (نقل به مضمون):

جبرائیل بر آدم(ع) نازل شد و گفت ای آدم من مأمورم تو را میان سه چیز مخیر سازم تا یکی از آنها را برگزینی

آدم پرسید آن سه چیز کدامند؟

جبرائیل گفت عقل، حیا و دین

آدم گفت عقل را برگزیدم

جبرائیل به حیا و دین گفت شما برگردید

حیا و دین گفتند ما دستور داریم هر کجا عقل باشد با آن همراهی کنیم

جبرائیل گفت اختیار با خودتان است

سپس جبرائیل بالا رفت

(اصول کافی جلد 1 کتاب عقل و جهل حدیث دوم)

 -بدین ترتیب دین و حیا در سایه عقل باقی ماندند و آدم (ع) با گزینش عقل به حیا و دین نیز مزین شد

 

 

 

*نتیجه گیری اول:

1ـ حیات دین در سایه عقل است

2ـ دین و حیا (اخلاق) دو نشانه از نشانه‌های عقل‌اند

3ـ هر جا عقل حضور داشته باشد دین و حیا (اخلاق) نیز مشهود است

 

*سخنی با روشنفکران 

-آیا روشنفکران و نخبگان جامعه ما حدیث فوق را که منتسب به حضرت امیر (ع) است دال بر حقانیت خود نمی‌دانند؟

-آیا باورشان غیر از این است که عملکردشان عقلانی است و دعوتشان به عقلانیت است؟

-آیا با تصور به عقلانی بودن اندیشه و عمل روشنفکران، روشنفکران ضرورتی برای تعجیل در ظهور حضرت بقیه‌الله (ع) حس می‌کنند؟

-آیا با ملاکهای عقلانی نخبگان جامعه ما، مدیریت جهانی امروز غیرعقلانیست؟

-اگر مدیریت جهانی امروز عقلانیست این نوع تعقل چه التزامی به اخلاق و دیانت دارد؟

-آیا بود و نبود دیانت در این نوع تعقل تأثیر دارد؟

-آیا از این دریچه حکومت معاویه غیر عاقلانه بود؟

 

* فردی از حضرت صادق (ع) درباره عقلانیت معاویه پرسش کرد امام صادق فرمود (نقل به مضمون):

ویژگی معاویه زیرکی و نیرنگ اوست که به عقل شباهت دارد لیکن عقل نیست بلکه "نکر" است

آن حضرت در پاسخ به آن فرد که پرسیده بود عقل چیست فرمود (نقل به مضمون):

عقل چیزیست که به وسیله آن خداوند رحمان را می‌پرستند و با اتکا به آن بهشت به دست می‌آید

(کتاب اصول کافی جلد اول کتاب جهل و عقل حدیث سوم)

 

*نتیجه گیری دوم:

1ـ اندیشه‌ای که بشر را به سوی پرستش پروردگار دلالت نکند عقلانی نیست بلکه «نکرانی» است

2ـ اندیشه‌ای که محصولش بهشت و آخرت نباشد عقلانی نیست

3ـ هر جا که دیانت و حیا حضور نداشته باشد از عقل هم خبری نیست

۴- لازم است که ما یا اهل تعقل باشیم یا نسبت به عقلای جامعه تبعیت‌پذیر

 

 

*هنگامی که ملائکه دوزخ از اهل آتش می‌پرسند چرا عاقبت امرتان بدینجا ختم شد اهل دوزخ در پاسخ به آنان می‌گویند: (نقل به مضمون):

اگر تعقل می‌کردیم و یا به پند عقلا گوش فرا می‌دادیم کار ما به اینجا نمی‌کشید

(سوره ملک آیه 8 تا 10)

 

 

*خداوند متعال خطاب به عقل می‌فرماید (نقل به مضمون):

بهتر از تو و محبوب تر از تو مخلوقی نیافریدم و تو محبوب‌ترین مخلوقات در نزد من هستی

 من به واسطه تو مواخذه خواهم کرد و به واسطه تو ثواب می ‌بخشم

(کتاب اصول کافی کتاب جهل و عقل حدیث 32)

 

*نتیجه گیری نهایی:

1ـ اگر می‌خواهی محبوب خداوند شوی عاقل باش

2ـ یا باید از طایفه عقلا بود و یا نسبت به عقلا تبعیت پذیر

3ـکسی اهل دیانت است که در سایه عقل زندگی کند

4ـ دو نشان از نشانه های عقلانیت؛ دینداری و حیا‌ (عفت)است واگر این دو نشانه را ندارم از عقل فارغ خواهم بود

5ـ زیرکی و باهوشی الزاماً متعلق به عقلا نیست

6ـ تاریخ موج می‌زند از نقش شیاطین هوشمندی که در پشت پرده تظاهر به عقلانیت، نیت‌های پلیدشان را دنبال می‌کنند


 
شهادت امام رضا(ع)
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

نوحه هیئت خانواده شهدا
در رثای شهادت امام رضا(ع)

بوده   در عالم      ولی المومنین
دین فروشی خوانده اورا جانشین
مظهر    تزویر---چهره پوشانده(1)
قاتلش خودرا---شیعه می خوانده
ای رضا  جانم---ای رضا جانم

گشته   آغاز    قیام فاطمه(2)
داده  زهرا  بر سکوتش خاتمه
بر سر این راه---داده جانش را
کرده بی مادر---کودکانش   را
فاطمه   جانم---فاطمه   جانم
........................................
1-در بین دشمنان ائمه علیه السلام ، مأمون از همه عالم تر بود به طوری که برخی از بزرگان نیز مأمون را شیعه پنداشته اند.

2-شیعیان فرا رسیدن ماه ربیع را به فال نیک می گیرند
و حال آنکه حلول ماه ربیع با حرکت اعتراض آمیز فاطمه زهرا(س) توأم است؛ اعتراضی که تا شهادت آن حضرت ادامه داشت .  


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
شهادت امام مجتبی(ع)
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

نوحه هیئت خانواده شهدا
در رثای شهادت امام حسن مجتبی(ع)

حسن  آیینه  زیبای   صبر است
نصیب صابران همواره زهر است
می       زخم    زبان
بسی نوشیده است
ز   یار   و    محرمش
خیانت   دیده  است

حسن جانم حسن

حسن جانم حسن

کند  گر   همسرم  قصد  خیانت
قصاصش کی کنم قبل از جنایت
عجب   جعده    مرا
به صددرهم فروخت
دل     آن      بی وفا
به حال من نسوخت

حسن جانم حسن

حسن جانم حسن


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
غمهای فاطمه بعداز رسول خدا
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

نوحه هیئت خانواده شهدا
به مناسبت رحلت پیامبر اکرم(ص)

رفتی     پدر     ندیدی     احوال و سرنوشتم
من سرگذشت خود را     با خون به درنوشتم
شام    غریبان    پیمبرشده-واویلا
خانه نشین فاتح خیبر شده-واویلا
یافاطمه    یافاطمه   یازهرا-یازهرا

با قامتی       خمیده      در کوچه  می دویدم
تا مکتبت         بماند     فریاد     می کشیدم
 شام غریبان   پیمبر   شده-واویلا
خانه نشین فاتح خیبر شده-واویلا
یافاطمه    یافاطمه   یازهرا-یازهرا


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت ،معارف
 
اربعین
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

نوحه هیئت خانواده شهدا
در اربعین حسینی:

قوموا لله مثنی و فرادی را(1)
بازوی بسته بین دختر زهرارا
حین     اسارت---زینب
خم شده قامت---زینب
کرده      قیامت---زینب
زینب     زینب      زینب
......................................
کلمة عدل عند امام جائر (2)
ولوله شد در کاخ یزید فاجر
حین     اسارت---زینب
خم شده قامت---زینب
کرده      قیامت---زینب
زینب     زینب      زینب(3)
.......................................
1-خداوند متعال درقرآن کریم سوره سبا می فرماید:
قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا...
یعنی:
ای پیامبر ! بگو شما را تنها به یک امر توصیه می کنم ؛ قیام کنید برای خدا دونفر دونفر و یا به تنهایی و سپس اندیشه کنید...

2-در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است:
ان افضل الجهاد ؛ کلمة عدل عند امام جائر
یعنی:
با فضلیت ترین جهاد ؛ اقامه عدل است در برابر پیشوا و حاکم جبار وستمگر

3-سیره حضرت زینب(س) در کوفه و شام بویژه در مجلس ابن زیاد(حاکم کوفه) و یزید(خلیفه اموی) مصداق بارز تبعیت از آیه فوق و حدیث مزبور است .  


 
خروج از بحران
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸  

اگر بخواهیم وضعیت بحرانی جامعه امروز خودمان را شناسایی کنیم باید به نقطه نظرات مشترکی برسیم به نظر من بحران موجود ناشی از اختلافیست که روز به روز عمیق‌تر می‌شود و جامعه را با خطر انشقاق روبرو می‌کند.

یکی از عواملی که موجب تشدید اختلافات شده است، عدم پذیرش واقعیتی به نام اختلاف است و به نظر می‌رسد که برخی از عناصر شاخص تصمیم‌گیر و تأثیرگذار وجود اختلاف را نمی‌پذیرند و بر این اعتقادند که اختلافی وجود ندارد بلکه بخش ناچیزی از جامعه که می‌توان از آنها به اذناب بنی‌امیه تعبیر کرد موجب بحرانی شدند که باید در حذف آنها کوشید

لذا از منظر آنان به کارگیری واژه اختلاف برای تعریف وضعیت امروز جامعه معنایی ندارد و از آنجا که اختلافی را قائل نیستند راهکارهای برون‌رفت از بحران را نیز بر اساس رویکرد خود طراحی می‌کنند

اختلاف در جامعه‌ای عینیت پیدا می‌کند که بین دو جمعیت و یا بیشتر ایجاد شود اما اگر ما معتقد باشیم که طرف مقابل ما فاقد پایگاه اجتماعیست و تنها خس و خاشاکی هستند که با باد جابه‌جا می‌شوند و به زودی مضمحل می‌شوند آنگاه نمی‌توانیم کش و قوس با طرف مقابل را اختلاف بنامیم

ولی آنچه پایه تحلیل این جانب است وجود اختلاف در جامعه است و لذا کسانی که معتقد به داشتن پایگاه اجتماعی یکی از دو طرف صحنه نباشد نمی‌توانند مخاطب این متن قرار گیرند اما اگر بپذیریم که بحران موجود در جامعه ما ناشی از اختلافات گروهیست و نیز این فرض را قطعی بدانیم که اکثریت مطلق دو طرف اختلاف پایبند به مذهب شیعه اثنی‌عشری هستند راهکار پیشنهادی اینجانب برای خروج از بحران قابل عرضه است

بزرگان ما از قول معصومین (س) به ما آموخته‌اند که اگر در جامعه شیعی اختلافی بروز کرد به امر اولتان که همان ولایت ائمه معصومین (س) می‌باشد برگردید و به آن ریسمان چنگ بزنید

حال تمسک به ائمه معصومین در جامعه‌ای که دچار اختلاف شده چگونه میسر است، از فهم کوچک من خارج است و نیازمند به استفسار از رهبران، فقها، عرفا و بزرگان دین‌شناس، جامعه‌شناس و فرهنگ‌شناس است لیکن چه اشکالی دارد اگر اینجانب نیز تصورات خود را جهت نظر خواهی از دوستان ارائه کنم

به تصور من تمسک به اهل بیت (ع) را در این مورد می‌توان به تمسک درونی و بیرونی دسته‌بندی کرد؛ در تمسک درونی این قلب افراد است که با تعظیم شعائر اهل بیت (ع) و تفکر در سیره آنان و درخواست و دعا از ایشان در پی یافتن صراط مستقیم باید باشد.

اما در تمسک بیرونی آموزه «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» باید در دستور قرار گیرد و در بستر انی سلم لمن سالمکم دایره خودی و غیر خودی مشخص و نحوه همگرایی معین می‌شود

به عبارت دیگر در حوزه تولی و تبری که همان دایره محبت به اهل بیت شناخته می‌شود باید اختلافات را به ارزیابی گذاشت و همگرائی‌ها و واگرائی‌ها را آشکار ساخت که در این صورت مفهوم رحمت بودن اختلاف امت پیامبر اکرم(ص) مصداق می‌یابد

لیکن بیرون دانستن گروه مقابل ـ که اظهار محبت به اهل بیت دارند ـ از دایره خودی و احیاناًً تکفیر و لعن و انکار آنان ما را از بهره‌برداری از این توصیه اساسی محروم می‌کند

البته حفظ حریم این دایره بیشتر باید توسط بزرگان جامعه صورت گیرد ولی وظیفه نخبگان، مسئولیت عمومی افراد جامعه را سلب نمی‌کند و همه موظف به رعایت حدود و ثغور دایره محبت آل‌الله هستند در نتیجه اگر تولی و تبری آل‌الله مبنای موضع‌گیری ما له و علیه دیگران باشد، اختلافات و بحران موجود نه تنها آزار دهنده نخواهد بود بلکه رحمت‌آمیز نیز خواهد شد.

وظیفه ماست که این بستر ولایی و محبت‌آمیز را مغشوش نکرده و از آن تعریف گروهی و غلطی ارائه نکنیم بلکه از این سرمایه بزرگ دینی ـ اجتماعی ـ فرهنگی نهایت بهره‌برداری را بنمائیم.


کلمات کلیدی: اجتماعی ،سیاسی ،اهلبیت عصمت
 
میز انقلاب (پاسخ حاج محسن به سحر)
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧  
سحر :
سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ،
 می خواهم آن سوال را از شما بپرسم.
آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
 
حاج محسن : 
سوال اول شما دو بخش است ؛
آیا دین ما انقلابی است ؟
آیا انقلاب ما دینی بوده است ؟
 
*جواب بخش اول از سوال اول :
-موارد زیر نشان میدهد که اسلام دینی است باظرفیت انقلابی
١-آیات فراوان قرآن کریم مؤمنین را دعوت به جهاد میکند.
٢-جنگهای پیامبر اسلام با کفار و یهودیان مدینه.
٣-جنگهای داخلی علی.ع با معاویه ، طلحه-زبیر و خوارج.
۴-حادثه کربلا ؛ شهادت امام حسین.ع و اسارت خانواده اش.
۵-شورش مردم مدینه و قتل خلیفه سوم (عثمان)
۶-شورش مردم مدینه پس از واقعه کربلا (معروف به واقعه حرّه)
٧-قیام مختار ، زیدبن علی ابن حسین و یحیی ابن زید.
٨-قیام ابومسلم خراسانی و...
٩-عدم تمکین بخش هایی از سرزمین ایران نسبت به سلطه خلفای ثلاث و خلفای اموی و عباسی و گرایشات آنها به خاندان علوی در طول تاریخ اسلام.
١٠-تاریخ خونین تشیع در زمان غیبت تا قبل از حکومت صفویه.
١١-سرنوشت فقها عرفا وعلمای شیعه در زمان غیبت حتی از دوران صفویه تا کنون.
 
-در عین حال ظرفیت انقلابی اسلام همواره فعال نبوده است و رهبران دینی چه قبل از غیبت امام زمان.ع و چه بعد از آن در هر وضعیتی استفاده از ظرفیت انقلابی دیانت را تجویز نمی کردند.
"به عبارت دکتر شریعتی شیعه مذهب فریاد است" ولی الزاما" فریاد به انقلاب منجر نمیشود و حتی گاهی این فریاد با سکوت معنادار عینیت می یابد.
-ما سکوت ٢۵ ساله علی.ع ، صلح امام حسن.ع با معاویه ، سکوت ۴٠ ساله امام سجاد.ع ، قبول ولیعهدی مامون توسط امام رضا.ع را چگونه تحلیل می کنیم ؟
-عدم همراهی امام علی.ع با شورشیان علیه عثمان را چکونه تفسیر می کنیم ؟
-چرا امام سجاد.ع قیام مردم مدینه معروف به واقعه حرّه را -که بعد از واقعه کربلا و علیه جنایت های یزید بروز کرد- تایید نکرد و با آنان همراهی نکرد؟
-حمله لشکر جرّار یزید به مدینه ، کشتار و قتل عام مردان ، به کنیزی بردن زنانشان و در عین حال عدم تعرض آنان به امام سجاد.ع وبنی هاشم را و سکوت حضرت سجاد.ع را چگونه تفسیر می کنیم؟
-خواجه نصیرالدین طوسی چرا پست صدارت اعظم را در دربار سلجوقیان پذیرفت ؟
-چرا مجلسی مراوده با شاه عباس را پذیرفت ؟
-چرا امام خمینی در سال ١٣۴٢ نمی گفت شاه باید برود و می گفت ما می خواهیم شاه مملکت عزیز باشد.
 
*نتیجه می گیریم که دین اسلام و بویژه مذهب شیعه قطعا" دارای ظرفیت انقلابی است ، ولی استفاده از این ظرفیت را در هر وضعیتی تجویز نمی کند .
 
*اما جواب من به بخش دوم از سوال اول :
١-انقلاب یک پدیده اجتماعی است و برای شناخت این پدیده ، بهتر است ۴ دوره را مورد مطالعه قرار دهیم.
الف-زمینه های بروز پدیده
ب-پیدایش پدیده
ج-تداوم آن پدیده
د-پی آمد های پدیده
٢-پدیده های اجتماعی متاثر از فرهنگ آن جوامع است ، لذا باید پایه های فرهنگ ایرانی خود را بشناسیم.
از منظر من ، پایه های فرهنگ ایرانی ۴٠٠ ساله اخیر ما ۴ عامل زیر است:
الف-عامل انسانی یا فطرت بشری
ب-عامل ایرانی یا فرهنگ بومی-ملی
ج-عامل اسلامی یا توحید وروح یگانه پرستی
د-عامل شیعی یا گرایش جوهری به اسلام
سه عامل انسانی ، اسلامی و شیعی فراملی بوده ولی عامل ایرانی ملی است.
حال اگر سمبلی یافت شود که نماد مشترکی از سه عامل فراملی باشد و نیز با عامل فرهنگی بومی-ملی ما همخوانی داشته باشد ، موجب وحدت ملی ، هماهنگی ، هم پوشانی و تمرکز قدرت ملی خواهد شد
در صورت یافتن چنین نمادی ، تحلیل ما از وضعیت و هدف گزاری ما آسان میشود.
با مطالعه اندکی ، نمادی به نام عاشورا خود نمایی می کند ، نمادی که نه تنها "سمبل فطرت پاک انسانی" ، "سمبل یکتاپرستی" و "سمبل گرایش جوهری به اسلام" است ، بلکه سمبلی است که همواره در تاریخ(حداقل) ۴٠٠ ساله ایرانیان روز و بلکه ماهی را برای آن نماد گرامی میدارند.
سمبلی که اختصاص به شیعیان ایران ندارد . بلکه اهل سنت بویژه شافعی مذهبان عاشورا را گرامی میدارند ، زرتشتیان حسین.ع را داماد یزدگرد می شناسند و به پیوند سببی شان با حسین.ع افتخار می کنند ، مسیحیان با حسین.ع رابطه عاطفی دارند و حتی عناصر لاییک حرمت انسانی عاشورا را بزرگ میشمارند.
لذا عاشورا را می توان بعنوان نماد فرهنگی مشترک مردم این مرزوبوم تلقی کرد ، هرچند که سمبلی فراملی بوده و محدود به مرزهای این کشور نباشد.
لذا اگر عاشورا را نقطه اشتراک فرهنگ عمومی بنامیم ، خطا نکرده ایم و اگر در آنالیز و نقد و بررسی ۴ دوره انقلاب اسلامی ؛ از بروز زمینه ها تا مطالعه پی آمدها ، فرهنگ عاشورا را محور نقد و بررسی قرار دهیم بستر نا مناسبی برای پژوهش انتخاب نکرده ایم.
البته تاکید می کنم فرهنگ عاشورایی اگرچه طی ۴٠٠ سال ظرفیت انقلابی جامعه را حفظ کرده بود ، لیکن کمتر دیده می شد که این نماد فرهنگی از مرحله اجرای آداب و رسوم پا بالا تر گذاشته و وارد فاز انقلابی شود .
درعین حال طی این مدت قیام یا انقلابی هم در ایران صورت نگرفت مگر آنکه مردم بر اثر آموزه های عاشورایی شان در صحنه حاضر گردیدند.
 
٣-هرم اجتماعی انقلابیون دوران قبل از پیروزی انقلاب:
-اگر هرم اجتماعی انقلابیون را ٣ لایه بدانیم که قاعده آن مردم ، سطح میانی آن نخبگان و نقطه فوقانی اش را جایگاه رهبران فرض کنیم ، تکلیف قاعده هرم مشخص است.
- بدین ترتیب که اگر بخواهیم شاخصه ای برای مطالعه قاعده هرم جامعه انقلابی در نظر بگیریم، شاخصه ای بهتر از فرهنگ عمومی نمی یابیم. لیکن همانطور که گفته شد، فرهنگ عمومی صرفا ظرفیت ایجاد انقلاب دارد، ظرفیتی بالقوه که برای بالفعل شدن به عوامل دیگری نیازمند است و از جمله آن عوامل، نقش سطح میانی و فوقانی جامعه می‌باشد.
- در سطح نخبگان گرایش انقلابی موج میزد، حوادث دوران ٣۵ ساله حکومت محمدرضا شاه که با فرازهای مهمی توأم بود؛ مانند ملی شدن نفت، کودتای ٢٨ مرداد و قیام ١۵ خرداد، تردیدی بین نخبگان جامعه برای تغییر وضعیت وجود نداشت لیکن سازمان، روش و ایدئولوژی یکسان در بین آنان حاکم نبود و لذا کلمه واحدی بینشان رواج نداشت تا بتوانند آن را به مردم منتقل کرده و به تبع آن مردم را به عنوان عامل اصلی برای تغییر وضعیت وارد صحنه کنند.
هرچند که بدون پایگاه مردمی هم نبودند لیکن ادبیات مشترکشان با مردم به میزان توانایی آنان در مشابهت سازی از نماد عاشورایی بود و به میزانی که در شبیه سازی اقدامات خود با نمادهای عاشورایی موفقیت کسب می‌کردند، پایگاهشان در بین مردم تقویت می‌شد و به همین دلیل مبارزه گران دینی مانند نهضت آزادی پایگاه قوی تری در بین مردم داشتند تا لاییک هایی مانند جبهه ملی و نیز آن گروه هایی که در راه مبارزه تن به کشته شدن میدادند، مانند مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق، مشابهت سازی مدلهایشان به نمادهای عاشورایی نزدیک تر بود تا آنهایی که مبارزات پارلمان تاریستی را دنبال می‌کردند.
- اما در مورد رهبری هرم باید گفت که اساسا چیزی به نام رهبری وجود نداشت که بخواهیم از آن یاد کنیم. به عبارت دیگر عدم همگرایی در بین نخبگان عملا برتری فردی بر فرد دیگر را خنثی کرده بود و چیزی به نام رهبری عینیت خارجی نداشت به جز یک استثنا
و آن استثنا هم مربوط به آیت الله خمینی بود بدین لحاظ که ادبیات و فرهنگ خمینی، صد در صد با نمادهای عاشورایی تشابه داشت و لذا برای تفهیم آن به مردم و ترویج آن در بین افکار عمومی کمترین هزینه سازمانی را نیاز داشت.
در عین حال رهبری آیت الله خمینی نیز مدتی بعد از قیام ١٣۴٢ از شدت ظهورش کاسته شد؛ زیرا که تبعید او به ترکیه و سپس عراق، تولد نحله ای از روحانیت قم برای تخطئه قیام خمینی، عدم انسجام مستحکم سازمان روحانیون طرفدار امام و ضربه خوردن آنها از اقدامات خشونت آمیز و سختگیر رژیم پهلوی و نیز گرایش عناصر طرفدار آیت الله خمینی به سوی سازمان مجاهدین خلق، ظهور رهبری امام را کم رنگ کرده بود.
در کنار این مسأله تلاش های فرهنگی رژیم پهلوی برای کم رنگ کردن مذهب و ترویج فساد اخلاق جنسی را نیز باید از عوامل کاهش نفوذ رهبری آیت الله خمینی به حساب آورد.
۴- بروز بن بست در مسیر مبارزه
الف: دسته بندی گروه های مبارز
اگر بخواهیم گروه های مبارز را دسته بندی کنیم، با دو نوع دسته بندی رو به رو هستیم. اول دسته بندی براساس روش مبارزه؛ دوم دسته بندی بر اساس ایدئولوژی مبارزه
اما در دسته بندی روش مبارزه، سه نوع روش قابل شناسنایی است:
مبارزه مسلحانه
مبارزه پارلمانی
مبارزه توده ای- فرهنگی
بر این اساس سازمان چریک های فدایی خلق، سازمان مجاهدین خلق و فداییان اسلام، پیرو روش مبارزه مسلحانه بودند (عموما طرفداران امام خمینی نیز از دو گروه اخیر حمایت می‌کردند)
از سوی دیگر جبهه ملی، نهضت آزادی و حزب توده، به مبارزات پارلمانی می‌اندیشیدند
اما اندیشه ای که هیچ کدام از دو روش فوق را تایید نمی‌کرد هم وجود داشت و آن اندیشه خمینی بود که به جز دوران کوتاهی در خرداد ١٣۴٢ بروز توده ای نداشت؛ هرچند که در آستانه پیروزی انقلاب، مجددا بروز توده ای پیدا کرد ؛ تا حدی که فراگیر و ملی شد و به پیروزی انجامید
- دسته بندی دوم ، بر اساس ایدئولوژی مبارزه است که در این مورد نیز سه ایدئولوژی وجود داشت:
ایدئولوژی اسلامی
ایدئولوژی مارکسیستی
ایدئولوژی ناسیونالیستی
بر این اساس گروه فداییان اسلام، مجاهدین خلق و نهضت آزادی، طرفدار ایدئولوژی اسلامی بودند ضمن اینکه اگر برای طرفداران امام خمینی هم سازمانی مستقل قائل شویم (که البته چنین سازمانی وجود نداشت) جزء طرفداران ایدئولوژی اسلامی محسوب میشدند
اما چریک ها فداییان خلق و حزب توده از ایدئولوژی مارکسیستی تبعیت می‌کردند و جبهه ملی طرفدار ایدئولوژی ناسیونالیستی بود
ب: کار آمدی گروه های مبارز
کار آمدی گروه های مبارز را با سه پارامتر می‌توان سنجید:
میزان موفقیت بر اساس نوع هدف
قدرت و توسعه سازمانی
پایگاه مردمی
فعالیت گروه هایی که طرفدار مبارزه مسلحانه بودند، از نیمه اول دهه ١٣۴٠ آغاز شد و روند رو به صعودی پیدا کرد. ترور های موفقی را هم در پی داشت. لیکن گروه فداییان اسلام پس از ترور منصور (نخست وزیر شاه) ضربه سختی خوردند و نیز در آغاز دهه ١٣۵٠ مرکزیت دو سازمان چریک های فداییان خلق و مجاهدین خلق، از سوی رژیم پهلوی به شدن آسیب دید و بعد از آن هرچند که هر دو سازمان خود را بازسازی کردند، لیکن اختلافات ایدئولوژیک باعث انشعاباتی شد که هم قدرت سازمانی آنها را کاهش داد و هم آنها را از دستیابی به اهدافشان دور کرد.
به طوری که در کنار چریک های فداییان خلق، گروه های مائوئیستی تولد یافتند که در مبانی ایدئولوژیک خود با مارکسیستها اختلاف داشتند و نیز در سازمان مجاهدین خلق، گرایش مارکسیستی رهبران آن سازمان موجب تحول ایدئولوژیکی مجاهدین خلق شد و رسما ایدئولوژی اسلامی را کنار گذاشت. این اقدام که با تسویه خونین درون سازمانی همراه بود و موجب ترور عده ای از عناصر داخلی شد نیز ضربه مهلکی به مجاهدین خلق زد.
از سوی دیگر گروه فداییان اسلام نیز که عناصر شناخته شده شان دست گیر و زندانی بودند، عملا قدرت فعالیت خود را از دست داده بودند.
به عبارت دیگر سازمان‌های مزبور به رغم حرکت صعودی خود در دهه ۴٠، در دهه ۵٠ رو به افول گذاشتند. هم از اهداف خود فاصله گرفتند و هم سازمانشان آسیب فراوان دید.
به تبع حوادث یاد شده، پایگاه مردمی آنان نیز به شدت آسیب دید. به این ترتیب که پایگاه گروه های مارکسیستی -که از آغاز فعالیت گروه‌های مسلح اسلامی رو به افول گذاشته بود- کاهش بیشتری یافت و پایگاه مردمی گروه های مسلح اسلامی نیز بعد از تحول ایدئولوژیک مجاهدین خلق و گزینش ایدئولوژی مارکسیستی به جای ایدئولوژی اسلامی و تسویه خونین داخلی، شدیدا رو به ضعف نهاد و تا آستانه فرو ریختن پایگاه مردمی شان پیش رفت
اگر چه در همین ایام، بخشی از مرکزیت سازمان- همچون مسعود رجوی- که در زندان بودند، کوشیدند پرستیژ از دست رفته سازمان را احیا کنند و لذا مارکسیست شدن سازمان را نپذیرفتند. ولی مرکزیت سازمان که هنوز دستگیر نشده بودند دست از گرایش مارکسیستی خود برنداشتند تا آنجایی که -بعد از پیروزی انقلاب کن منجر به آزادی سران مجاهدین از زندان شد- سازمانی مستقل از مجاهدین خلق را تحت عنوان "سازمان پیکار" تشکیل دادند.
-اما سایر سازمان ها و گروه هایی که طرفدار مبارزه مسلحانه نبودند نیز به تناسب اوج گرفتن قدرت حاکمیت رژیم پهلوی و توسعه اختناق، عملا منزوی شده بودند؛ هرچند که تحلیل آنها، امیدوارشان می‌کرد که دوران خفقان حتما دوران آزادی را در پی خواهد داشت و این سازمان ها به آن دوران چشم امید داشتند.
از قضا سیاست کارتر، مشهور به کارتریسم، که رژیم پهلوی را مجبور به تن دادن به آن کرد، فضای نسبتا آزادی را برای طرفداران مبارزات پارلمانی ایجاد نمود.
نا گفته نماند که رژیم پهلوی به سیاست باز کارتریسم تن نمی داد، زیرا احساس می کرد دارای قدرت فراوانی است، و گمان می کرد تمام مبارزین و مخالفین خود را سرکوب کرده،  و لزومی نمی دیدکه با سیاست دموکرات های آمریکایی هماهنگ باشد (او همیشه طرفدار جمهوری خواهان بود و حتی برای پیروزی نامزو جمهوری خواهان در برابر دموکرات ها هزینه کرده بود) آری او حاکمیت خویش را مستحکم می پنداشت تا آنجایی که دست به مانور تبلیغاتی زد و شاخص ترین مخالف خود یعنی شخص امام خمینی را، مورد اهانت قرار داد.
اقدامی که منجر به شکستن بن بست مبارزاتی شد ، و در اوجقدرت شاه و شدت تنگنای بن بست مبارزاتی ، در ١٩ دی ١٣۵۶ طلبه های طرفدار خمینی در قم شورش کردند ، بدین ترتیب بن بست مبارزه با خطای شاه و واکنش غیر قابل پیش بینی طلاب طرفدار خمینی شکست ! نقطه انقلاب اسلامی ایران بسته شد ؛ فارغ از تلاش سایر پروه های مبارز !
و از این رهگذر بود که قدرت فائقه رژیم پهلوی آسیب پذیری خود را نشان داد و همین احساس آسیب پذیری بود که باعث شد محمدرضا شاه در برابر فشار داخلی ، از شدت فشار دموکرات ها بکاهد و لذا به سیاست کارتریسم پاسخ مثبت داد.
۵-شخصیت های انقلابی
مقصودم از طرح این عنوان معرفی مشهورترین شخصیت های انقلاب از منظر افکار عمومی است ؛ افرادی که از منظر عمومی در قله هرم جامعه انقلابی آنروز قرار داشتند .
به عبارت دیگر ، اگرچه تا آستانه انقلاب واژه ای به عنوان رهبر انقلاب مصطلح نبود و به کسی رهبر اطلاق نمیشد ولی درطول سالهای ١٣۴۴تا ١٣۵۶ شخصیت های زیر به ترتیب بزرگترین جایگاه انقلابی را در اذهان عمومی داشتند : 
آیةالله خمینی
دکتر شریعتی
آیةالله طالقانی
توجه شود که دراینجا ملاک افکار عمومی است نه نخبگان ، زیرا که گرایشات مختلفی در بین نخبگان وجود داشت و آنها به تناسب گرایشات شان نگاههای دیگری داشتند .
در اینجا گرایشات نخبگان را به سه دسته زیر تقسیم می کنم :
علمای دینی
روشنفکران غیر روحانی
ترویج کنندگان مبارزه مسلحانه
*دیدگاه علمای دینی :
در این مبحث علمای دینی را باید به سه دسته تقسیم کرد ؛دو دسته اقلیت و یکدسته اکثریت .
دو دسته اقلیت مزبور کاملا در مقابل هم قرار داشتند ؛ دسته ای امام خمینی را رهبر خود می شناختند ، از مبارزین مسلمان حمایت میکردند و از آیةالله طالقانی به بزرگی یاد میکردند و در باره شریعتی نیز نظرات مختلفی داشتند ؛ بعضی قدر دان فعالیت او بودند و برخی بشدت نسبت به اندیشه های او معترض بودند .
اما اقلیتی که در طرف مقابل قرار داشتند ، نه تنها خمینی را ومبارزۀ او را قبول نداشتند بلکه اساسا مبارزه در زمان غیبت را تخطیه میکردند و حتی خمینی را عامل بیگانه معرفی میکردند از نگاه این دسته خمینی و همراهانش بیسواد و بیگانه با اصول مذهب معرفی میشدند . طبیعی بود که از منظر این دسته طالقانی شخصیت کم وزنی محسوب شود و تکفیر دکتر شریعتی هم عادی محسوب گردد .
اما دسته سوم که اکثریت روحانیت را شامل میشد طرز دیگری می اندیشید ؛ آنان دل خوشی از رژیم پهلوی نداشتند ولی به مبارزه با رژیم هم نمی اندیشیدند لذا نقشۀراهی هم برای مبارزه نداشتند حداکثر در پاره ای موارد فتاوایی در مخالفت با برخی مسایل جزیی داشتند . از منظر این دسته خمینی شخصیتی محترم بود و مرجعیتش زیر سوال قرار نداشت بلکه در ردیف مراجع دیگر قرار میگرفت و هر چند که بعضا اورا در سطح علمی دیگر مراجع نمی شناختند ولی به شجاعت او اذعان داشته و در صورت لزوم قیام ، پرچمداری او را مردود نمیدانستند . طبعا این دسته مؤید طالقانی نبوده و متعرض او هم نباشند . اما هیچ تمایلی به تایید شریعتی در بین آنان دیده نمیشد بلکه از تعطیلی فعالیت او را ترجیح میدادند.
 
*دیدگاه روشنفکران غیر روحانی
روشنفکران متدین
روسنفکران لاییک
روشنفکران مار کسیست
-روشنفکران مارکسیست که دین را بطور مطلق عامل افیون تودهها می پنداشتند و لازمه وقوع انقلاب دریک جامعه را در عوامل مختلفی از جمله در خلاصی جامعه از قید و بند دینداری فرض کرده بودند . لذا این دسته اگرچه علیه خمینی،طالقانی و شریعتی موضع آشکاری نداشتند لیکن تمام تلاش آنان را غلط میدانستند . هرچند خارج از چارچوب ایده یولوؤیک برای آنان احترام قایل بودند .
قهرمانان و رهبران این دسته شخصیت هایی بودند که بعنوان لیدرها و ایده یولوگ های حزب توده شناخته میشدند که برخی شان زندانی و بعضی شان فراری بودند و در خارج کشور بسر میبردند .
 -اما روشنفکران دینی خود دو دسته بودند دسته ای که ایده آلشان در مخالفت با رژیم پهلوی برپایی حکومت دینی بود و دسته متدین دیگری که هدفشان از مبارزه برقراری حکومت ملی بود .
از نگاه هر دو دسته خمینی و در سطح پایین تری طالقانی وسپس شریعتی شخصیت های بارز و محترمی بودند
از دیدگاه طرفداران برپایی حکومت اسلامی نگاهشان به خمینی بعنوان شایسته ترین فردی بود که می توانست در صورت تحقق رهبری انقلاب را بعهده داشته باشد و طالقانی و شریعتی در حد ایده یولوگ معتبر شناخته میشدند
اما طرفداران برپایی حکومت ملی اگرچه برای شخصیت های نامبرده احترام قایل بودند ولی نه تنها آنها را برای رهبری شایسته نمیدانستند ، بلکه معتقد بودند "دین تنها برای بسیج مردم در برابر رژیم حاکم باید بکار آید و در مرحله تاسیس دولت نباید هیچ نقشی داشته باشد و به همان تز مشهور جدایی دین از سیاست معتقد بودند"
-دسته روشنفکران لاییک نیز نگاهشان با روشنفکران فوق منطبق بود .    
 
*تیوریسین های مبارزه مسلحانه  
تیو ریسین های اسلامی
تیوریسین های مارکسیستی
-مروجین مبارزه مسلحانه روش های مبارزاتی را از دو مکتب متفاوت گرفته بودند.
مکتب اسلام و مکتب مارکسیسم دو منبع تغذیه آنان محسوب میشدند.
در این بین سازمان چریکهای فداییان خلق و مجاهدین خلق روش مبارزه خود را از مکتب مارکسیسم و گروه فداییان اسلام روش مبارزه خود را بر آموزههای اسلامی مبتنی میدانستند.
-سازمانهایی که از مکتب مارکسیسم خود را تغذیه میکردند ، معتقد به مبارزات توده ای نبودند ، قیام ١۵ خرداد را تخطءه میکردند و اگرچه در منظر عمومی از خمینی ، شریعتی و طالقانی با احترام یاد میکردند ، ولی انتخاب رهبری را تنها توسط مرکزیت سازمانشان مجاز می شمردند.
-اما دسته ای که روشهای مبارزاتی خود را مبتنی بر آموزههای دینی میدانست ، آمادگی پذیرش رهبری امام را داشتند.
ادامه دارد...
سحر :

 

سلام بر حاج محسن عزیز.
ممنون از قبول زحمتتون...فکر می کنم جنس انقلاب ما متفاوت بود و برای همین بسیار نا شناخته مانده...گاهی به این می اندیشم که اگر مردی شجاعت رهبری را داشت (غیر از امام خمینی) و ایده ای برای ادامه کار(نه صرفا اسلامی) آیا مردم آنقدر به تنگ آمده بودند که انقلابی شوند؟؟؟؟
می گویند تاریخ تکرار می شود هر بار به شیوه ای همانطور که مظلومیت سیاووش سالها پیش از حسین (ع) ,به مانند اوست.سیاووش را داشتیم به عنوان نماد پاکی و مظلومیت پس چرا در طول ظلمهای حکام خودکامه انقلابی مثل 57 نداشتیم؟
جواب سوالم را تا حدی گرفتم..
منتظر ادامه هستم
حاج محسن :
ممنونم از سحر که با "اظهار:جواب سوالم را تا حدی گرفتم" مسیر مرا کوتاه کرد لذا اجازه بدهید که با مطالب زیر این گفتگو را به پایان ببریم .
١-انقلاب ما از جنس انقلاباتی نیست که در مرزهای یک کشور محدود باشد.بلکه شبیه انقلاب روسیه و فرانسه است که تاریخ بشری را تحت تاثیر قرار داده و لذا دوستانی که به این نکته توجه ندارند،اگر نسخه ای برای رفع مشکلات جامعه ما بنویسند،نسخه آنان دردی از جامعه ما را مداوا نخواهد کرد! این نکته ای که گفتم بسیار مهم است و اشکال طرح های دوستان روشنفکر ما در عدم درک صحیح از این نکته است.
2-همانطوریکه برای شناخت انقلاب فرانسه زمان زیادی صرف شد و مطالعات آکادمیک فروانی صورت گرفت،برای شناختن مکتب خمینی هم باید صبر کرد ، مطالعه کرد ، نظریه پردازی کرد ، راههای رفته را باز خوانی نمود تا به نظریه های جدید رسید و باز همه دستاوردها را به نقد کشید!
چیزی که برخی از دوستان طرفدار امام از آن فرار میکنند!
3-من بعنوان یک زندانی زمان شاه باصراحت میگویم که مردم در تنگنای شدید اقتصادی نبودند و حتی از رفاه نسبی برخوردار بودند ، عاملی که باعث شورش مردم شد تنگنای معیشتی نبود ، بلکه تجمیع اندک اندک نارضایتی های مردم در بی عدالتی سیستم یافته ، تبعیض فاحش بین خانوادۀ سلطنتی با دیگران ، ارعاب و سرکوب مخالفین ، فساد اخلاقی و جاه طلبی های زبانزد اشرف پهلوی؛خواهر بزرگ شاه، شکستن حریم دین که نتیجۀ طرح های هنریی بود که توسط فرح؛همسر شاه به اجرا در می آمد و درنهایت اهانت به اسطورۀ دینی مردم (یعنی خمینی) توسط شخص شاه !
ایکاش روشنفکران امروز ما، اظهارات مرا باور میکردند و حرمت باورهای مردم را نمی شکستند!
5-در شجاعت امام خمینی ذره ای تردید نیست! اما آنچه او را پیروز کرد فهم او از جوهره اسلام و ادراک او از وضعیت آن روز جامعه ایران بود!
۶-یقین داشته باش که هیچ عاملی مانند دین در تاریخ معاصر ایران نتوانسته مردم را بسیج کند و آنها را به از خود گذشتگی ترغیب نماید!
لذا اگر خمینی یا هر فرد دیگری می خواست یا بخواهد تحول بزرگی در جامعه ما ایجاد کند، حتی اگر لاییک یا ضد دین باشد باید به فرهنگ عمومی ما که قابل تفکیک از دیانت ما نیست و بهترین الگوی تاریخی ملموس آن عاشوراست،با آن ادبیات باید مردم را فراخوانی کند وگرنه جواب مردم منفی خواهد بود!
٧-البته مردم در هر شرایطی آماده اقدام عاشورایی نیستند، همچنانکه از ١۵ خرداد ١٣۴٢ تا زمستان ١٣۵۶سکوت و مدارا را برگزیده بودند! 

٨-خواهش میکنم امام حسین را نه باسیاووش بلکه با هیچکس مقایسه نکن!
و هیچکدام از اسطورههای دینی این مردم را با اسطورههای ملی شان در کنار هم مگذار!
اسطورههای ملی ما همچون کورش که بخشی از هویت ملی ما را تحقق می بخشند اگرچه برای مردم ایران بسیار محترمند ولی مقدس نیستند !
خواهش میکنم این مساله را باورکن !
وگرنه دچار خطایی روشنفکرانی میشوی که از زمان مشروطه تا کنون هیچگاه نتوانسته اند فاصله خود را با مردم به صفر برسانند!
...........................................................................................
دخترم سحر!
اجازه بده که ادراک مشترک مان را از این مباحث بعنوان دستاورد این گفتگو فرض کرده و بدلیل طولانی شدن گفتگو و در پیش بودن تعطیلات نوروزی پایان این گفتگو را اعلام کنیم !
در اینجا از تو و همه دوستانی که در کنار میز ما را نظاره یا نقد کردند و همراهی یا راهنمایی کردن مان نهایت تشکرم را ابراز داریم!
در آستانه حلول سال جدید برای همۀ شان آرزوی موفقیت کنیم!
سال خوب و انتخابات خوبی را داشته باشند!
خدا یار و یاورشان ! 
سحر :
سلام بر استاد خوبم
خیلی خیلی از شما ممنونم که وقت تون و برای جواب دادن به سوالات من گذاشتین .تجربه بسیار بسیار خوبی برای من بود این میز بحث.کاش محیطی باشد که رو در رو و بدون داشتن خط قرمزها جوانها سوالتشان را مطرح کنند تا شاید جواب بیابند و چه خوب از از طح بعضی سوالات و پاسخ به آنها نهراسیم.انقلاب برای زنده ماندن به روح تازه احتیاج دارد واین روح جوان امروز است با تمام دغدغه هایش و با تمام خصوصیات امروزیش.به امید ایرانی ایدآل و بدون شکاف نسلها...ایرانی که هر پیر و جوانی به وجودش افتخار کندگل
کاش حسینی باشیم و علی وار زندگی کنیم .با درود به روان پاک دکتر علی شریعتی معلم بزرگوار تمام جوانهای ایرانی خاتمه بحث را اعلام می کنم

 
هجرت پیامبراکرم
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧  

اول: سلام ما به همه دوستان

دوم: تبریک

ا-شب گذشته  که شب اول ربیع نام داشت؛شبی بود که آن را :لیلةالمبیت" می نامند و آن همان شبی است که اعراب متحد شده بودند تا پیامبر آزادیبخش انسانیت را در بستر خویش؛ شبانه به قتل رسانده و خود را از سخنان او که "سامانه جاهلیت" را هدف گرفته بود برهانند. لیکن علی علیه السلام با آرمیدن در بستر نبی اکرم و با خریدن مرگ بجان خویش ، نقشه سران جاهلیت را به آب داد و افتخاری ابدی را برای دوستدارانش بیافرید . این روز به یاد ماندنی برهمه انسان های ایثارگر مبارک باد !

٢-امروز که اول ماه ربیع (ربیع یعنی:بهار) است ، با هجرت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) از مکّه به مدینه ، همزمانی دارد و تشکیل حکومت نبوی را در پی داشته ، بر همه زمینیانی که دارای آرزوهای آسمانی هستند مبارک باد !

سوم: سوال تاریخی

 1-چرا "حکومت خلفا" جای "حکومت نبوی" را گرفت ؟

2-چرا از دل "حکومت خلفا" ، "حکومت علوی" بیرون آمد ؟

3-چرا مردم پای "حکومت علوی" نه ایستادند (امام علی را یاری نکردند و امام حسن را مجبور به سازش با "معاویه" کردند و امام حسین را کشتند) ؟

4- "حکومت اموی" چگونه پاگرفت و چرا توانست 80 سال دوام یابد ؟

5-حکومت های "نبوی" ، "علوی" ، "اموی" و " خلفایی" چه مشابهت و چه تفاوت هایی داشتند ؟


 
28 صفر
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧  


امام خمینی:
همه می دانیم که در زمان پیغمبر وضع جوری بود که پیغمبر حتّی احکامی که می خواست بگوید تقیه می کرد...همه چیز (را) گفت، در رساندن مطلب هیچ قصوری نبود. اما... آشنا کردن مردم به مسایل، یک مساله ای نبود که از عهدۀ کس بر آید.
(صحیفۀ نور،جلد20صفحۀ79)

  "آتش زیر خاکستر"

می وزد باد غم از عرش برین

ابرماتم سایه کرده برزمین

می رود "شمس الضحی"شب می رسد 

عسرت "زهرا" و "زینب"می رسد

در زمین و آسمان غوغا به پاست         

خون ببارد دیدۀ عالم سزاست

"مصطفی" افتاده محزون و نزار         

در دل بستر به حال احتضار

"حیدر"و "زهرا" کنارش حاضرند

دل پریشان برقضایا ناظرند

بستر او را گرفته در میان

کینه توزانی بظاهر دوستان

سرخوشند آن مردم دنیا پرست

کین دگر پایان عمر "احمد" است

شاد چون خورشید پنهان می شود

نوبت جولان رندان می شود

گرد بستر جملگی در انتظار

تا شود خاموش شمع روزگار

"مضطفی" بگشود لب را با تعب

تا نگردد زنده "عصربولهب"

بار دیگر زان لب گوهر فشان

تالی تلو نبی گردد عیان

ناگهان شد بانگ شیطانی بلند

شد اهانت بر رسول ارجمند

از دل خاکستر آتش شعله زد

پرده بفتاد از وجوه "دیو و دد"

شد برون از آستین دستی کزآن

حاصل عمر نبی گردد خزان

"عقل کل" را خواند مجنون آن لعین

مهر شد لبهای "ختم المرسلین"

آن طبیب حاذق درد آشنا

کام خود را بست ، دین یابد بقا

پس چنین فرمود:"انّی تارک

فیکم الثقلین" تا باقیست کون

این بفرمود و پس آنگه دیده بست

شد رها از عدّه ای منصب پرست

گشت محروم امت از نور خدا

کشتی اندر بحر شد بی "ناخدا"

نور حق از وجه حیدر جلوه گر

دیدۀ حق بین نمی بینی دگر

 ....................................................................................................................

امام خمینی:
حضرت زهرا؛ ... در این ظرف (عمر) کوتاه(ش) مجاهده داشته است، مخاطبه داشته است با حکومتهای وقت، محاکمه می کرده است حکومتهای وقت را ...
(صحیفۀ نور،جلد19صفحۀ279)

"قیام فاطمه"

گشت آغاز قیام "فاطمه"

داده "رهرا"برسکوتش خاتمه

زد رقم با خون به دیوار گلین

زنده می بادا "امیرالمؤمنین"

"فاطمه" در پشت در سنگر گرفت

راه را بر دشمن "حیدر" گرفت

"فاطمه" سرداد پشت در شعار

تا نماید حق "حیدر" آشکار

گفت مگذارم که شویم را برید

یا مگر از روی خونم بگذرید

آه از آن ساعت که آن سنگر شکست

پهلوی او با فشار در شکست

خون پاکش برزمین خانه ریخت

در ره احقاق صاحبخانه ریخت

پس عدو بر خون پاکش پا گذاشت

"مصطفی" را رفت برباد آنچه کاشت

آه و واویلا که "زهرا" کشته شد

کوخ او با خون دل آغشته شد

سنگر "حیدر" شکسته آه آه

در کجایی یا"رسول الله" آه

ریسمان بازوی "حیدر" بسته شد

بر گلوی شیر خیبر بسته شد

آن گره بگشای "احزاب" و "احد"

از چه نگشاید گره از کار خود

دورۀ جولان تزویر آمده

دورۀ لب بستن شیر آمده

جز قیام "فاطمه" بانگی نبود

هیچ آوایی در آن وادی نبود

گر نبود آوای محزون "بتول"

هیچ أثر باقی نمی ماند از "رسول"

.....................................................................................................

امام خمینی:
امام حسن سلام الله علیه؛ آنقدر گرفتاری که از این دوستان و اصحابش داشت، از دیگران نداشت. اصحابی که توجه نداشتند که امام زمانشان روی چه نقش(ه ای) دارد عمل می کند، با خیلهای کوچکشان، با افکار ناقص شان در مقابلش می ایستادند و غارتش کردند، اذیتش کردند... شکستش دادند...
(صحیفۀ نور،جلد 8 صفحۀ 89)

"صلح تحمیلی"

مجتبی هرگز سر ساز نداشت

هیچ قصد صلح و آرامش نداشت

اوّلین روزی که بردولت رسید

جانب سفیانیان لشکر کشید

درنبرد با زراندوزان شام

صلح شد تحمیل آن والا مقام

کاخ سبز شام از او راحت نداشت

کوفه در هنگامه اش تنها گذاشت

هیچ بیعت با زراندوزان نکرد

آشنایی اش داد جامی پر ز درد

او حذر از یار و دشمن می نمود

زیر پیراهن "زره" تن می نمود

ظاهرش آرام و قلبش پر ز خون

کوه صبری غصّه اش از حد برون

آبرویش باخت در احیای دین

خوانده اند او را "مذل المؤمنین"

زآشنایان دیده بود آنسان محن

کز دو لب خون می چکیدش در لگن

کام او لبریز بود از خون دل

سینه اش از ناسزاها مشتعل

این بلاها از خودی آمد بسر

رخوت یاران نمودش خونجگر

یادگار این سیره ماند از "مجتبی"

پرده ای زاستیزۀ "فقر وغنا" 

.....................................................................................................

امام خمینی:
حضرت رضا سلام الله، در آن ابتلاءاتی که داشت _ در آن مصیبت های معنوی که برایش وارد می شد، بدون اینکه یک اختلافی ایجاد کند، با آرامش راه خودش را به پیش می برد، مقید بود به اینکه آرامش ملت را حفظ کند.
(صحیفۀ نور؛ جلد 13 صفحۀ 233)

 حفظ آرامش

میل کردی عنب آلوده

آنچه پاره جگرت بنموده

عنب تلخ نهادی بر کام

نوش کردی، شود ابقا اسلام

حنظلی را چو به لب بنهادی

طاقت خویشتن از کف دادی

برد از هوش، شرار عنبت

لیک جز شکر ندیدم به لبت

چو یکی مار گزیده در پیچ

به شکایت نگشودی لب هیچ

همٌ تو بود در آن واویلا

نشود باطن مأمون پیدا

پرده از روی کریه اش افتد

بت تزویر، مباد آشفتد

بگشاید به علن دست ستم

ریزد آرامش شیعه بر هم

شیعه آن روز نهالی نو بود

قصه ات بر غمشان می افزود

جور مأمون بخریدی با جان

رفع شد فتنه او از یاران


 
اربعین و دل زینب
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧  

(شهید مطهری: زینب ... عظمتی ... در دامن زهرا.س و از تربیت علی.ع به دست آورده بود،‌درعین حال زینب بعد از کربلا ...شخصیت و عظمت بیشتری دارد-حماسۀ حسینی جلد١ صفحۀ١٧۶....دم دروازۀ کوفه دخترعلی، دختر فاطمه،... تجلی پیدا می کند...شجاعت علی<را>با حیای زنانگی درهم آمیخته بود--حماسۀ حسینی جلد ١ صفحۀ ٣٣۵ )

دل زینب  ،  دل زینب

که شده مسجدزینب

نبود جز تو  در این دل

که تویی مرشد زینب          در مسجد سینه چهل شب

                                     احیا       بگرفته         زینب

                یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی 

 

همه شب یادتو بودم

به خدا  کنج    خرابه

همه جا ذکر تو گفتم

به سکوت وبه خطابه           آمد    زینب      ز   اسارت

                                      آمد     زینب     به    زیارت

                یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی

 

پس ازاین چلّه نشینی

به  وصال  تو  رسیدم

تو مپرس  از  رخ زردم

منگر   موی    سپیدم          من   زینب   چلّه   نشینم

                                      من   کوه   صبر   و   یقینم

                یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی

 

دل زینب   ،   دل زینب

بگرفت  از  تو   وجاهت

به  خدا  هستی  زینب

شده   محتاج   نگاهت          تنها  رفتی  سوی  معراج

                                        کردی   دل  من  را  تاراج

                یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی

غم    معمار   دل    من

همۀ هستی من ساخت

پس از آن کشتی دل را

وسط  دجله   بیانداخت           با دل زخمی و مجروحم

                                        در طوفان کشتی نوحم

            یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی

 ....................................................................................................................

 درپاسخ به سید حسین روانبخش

وصال حضرت دلبر چو دال کرده قدم          هزارشکر،نهادم براین مزار قدم

....................................................................................................................

درپاسخ به حرفهای بی عنوان(آزاده):
دوست آتش زد به قلبم،همچو شمع ام کرده است
سوخت جانم،یا چراغ راه جمع ام کرده است
گرد خاکستر،چه می خواهند این پروانه ها
حکمتی دارد یقین،کاین حال و وضع ام کرده است

 

 


 
بحر طو یل ( تا اربعین )
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧  

سلا م 

به "عون الله تعالی" و با اجازۀ همۀ دوستان،امشب شعر بحرطو یل را که قبلاً ۶ بند آن را ارایه کرده بودم، کامل می‌کنم .
البته برای اینکه تمام مطلب در یک پست قابل رؤیت باشد، بندهای قبلی را هم دوباره درج کردم. امیدوارم موجب کسالت دوستان نشده باشم.

 

تــجـــلـی

(بند  ا وّ ل)

کنز  مخفی  بو د  د ر  ستر  و  حجاب          خو ا ست  بر د ا ر د  کمی  ا ز  ر خ  نقاب

عشو ه ا ی   بنما ید   و     با  د لبر ی          چهر ه   آ ر ا ید     به   صد  ا فسو نگر ی

پر د ه ها    ر ا    یک به یک     با لا زند           مژ د ۀ     "قو سین ا و ا د نی"     د هد 

 گو شه   ا بر و یی   جما لی    پر عتا ب           ر خ نما ید    ا ز  پس   صد ها   حجا ب

گر چه  د و ر ا ست  ا ز کمین  ر هز نا ن           کی کند  ا ز  د و ستان  ر ا ز ش   نها ن

خو ا ند ه ا و خو د ر ا "جلیس ا لذ ا کر ین"          هر کجا   ا نس  ا ست   می آ ید  یقین

هر  تجلی   می نما ید           بی حجاب          خو د بو د د ر   پر د ه ها ی  بی حساب

گشت   " آ د م"    پر د ه د ا ر      ا و لین          صلب    ا و   گنجی   ز   نو ر    آ خر ین

عشو ه ا ی  کر د  و  ملا یک  د ر  سجو د         غیر  ا ز آ نکه   عشق ر ا   لا یق    نبو د

 چو ن   بر و ن    ا فتاد     سرّ        د لبری         گشت  پنها ن   د ر   حجا ب   د یگر ی

آ ن   حجا ب   د یگر ش     ا بلیس     شد        پر د ه د ا ر ی  کو   "بت تلبیس"   شد

پر د ه    بر    ر و ی   د لا ر ا یش     گر فت        تا  نها ن   بنما ید    ا سر ا ر    شگفت

 آ ن     تجلی کر د     ا ز    غیظش    نها ن           تا   بما ند    د لبر    ا و     بی نشا ن

ا ز    جنو د  شب   سپا هی    جمع   کر د          سعی بر   ا طفا ی   نو ر   شمع  کر د

گه  ز خشم   خو یش   تیغی  می کشید         نا خو د آ گه   پر د ه ها   ر ا   می د ر ید

 عشو ۀ   ا و   بو د   و   ر نج    پر د ه د ا ر          نعر ه می ز د ، پر د ه  ا ز  ر خ  بر مد ا ر

(بند  د وّ م)

این  طر ف  چشم  ا نتظا ر  و     د لشد ه          ما ه جو یا نی  که  ر هشا ن  گمشد ه

تشنه کا م   و   کا سه   بر کف   تا سحر          تلبیه گو یا ن        و           تفتید ه جگر 

 تا  سحر     سر   بر ند ار ند   ا ز سجو د          تا   نما ید   جلو ه   آ ن   د ر یا ی  جو د

آ نکه خو د ر ا خو ا ند ه ر حما ن و ر حیم          خلق ، کی محر و م سا ز د آ ن کر یم؟

با  تجلی   خلق   ر ا   سیر ا ب       کر د          گر چه شا ن هر جلو ه ا ش بیتا ب کر د

نو ح  و  ا بر ا هیم  و  مو سی  و   مسیح          و آ ن  د گر سو   ز شت  خو یا نی قبیح

سا یه   ر و شن   بو د   تصو یر       حبیب          جلو ه ا ی  ز یبا   و   گا هی    پر مهیب

صحن       ر و یا ر و یی    ا ضد ا د     بو د          جلو ه ها   محد و د  و  ا و   آ ز ا د   بو د

 د ر   تجلی   بو د   ا سما      یک به یک          مشر کا ن  گم  کر د ه  سلطا ن  و  ملک

آ شکا ر ا       بو د      ا سر ار       نها ن          شعله و ر  می بو د    خشم     کا فر ا ن

پس     هر ا سا ن   ا ز   جلا ی    آ فتا ب          تا ختند    ا بلیسیا ن            بی نقا ب

تیر ها    بر   چلّه   و   خنجر   به د ست            بر  د ر ید ند  آ نچه  پشت  پر د ه ا ست

(بند  سوّ م)

آ تش    نمر و د    و     ا بر ا هیم  و  د و د          یا   تجلا ی     خد ا و ند         "و د و د"

گر  پیمبر (ز کر یا)  با د ر ختی ا رّ ه  شد          حضر ت  "قیو م  حی"   بی  پر د ه  شد 

کیست   عیسی  ر ا کشد  ر و ی  صلیب         پر د ه  ا فتد  ا ز       ر خ   "نعم ا لطبیب"

"ر أ س  یحیی"     د ر  میا ن   تشت  ز ر          می سر آ ید    ر و ز    عد ل  "د ا د گر"

آ ن  یکی  د ر  آ تش  و    و آ ن  یک  ز د ار          نو ر ی   ا ز   ا نو ا ر   ز یبا ی   نگا ر    

تیغ ها    برّ ا ن    و     ما لا ما ل     خو ن          و  آ ن  طر ف  شید ا یی و ر قص  جنو ن

چو ن   حجا ب   نو ر  با   خو ن  د ر  تنید          پر د ۀ   ا نو ا ر ،  ا ز شش  سو  د ر ید

ا ز    حجا ب     نو ر     بیر و ن     آ مد ند          مهر    بر    عهد  الست   خو د   ز د ند 

ر نگ    نو ر ا نی   خو د      ر ا     با ختند          پر د ه   ا ز  ا سر ا ر  حق    ا ند ا ختند

کا ر  سا ز  ا بلیس  بی فرهنگ  شد          و آ ن  تجلی ها  همه  بی  رنگ شد          

(بند  چها رّ م)

گشت        هنگا م        "تجلا ی  ا تمّ"          عکس  یا ر     ا فتا د   د ر   مر آ ت  غم

یو سفی    ز یبا  جما ل    و    سبز ه ر و          ا ز   "حر ا"   آ و ر د ه   "قو لو ا تفلحو ا"

د ر    تجلی    چهر ۀ      "ز هر ا یی اش"          کو ثر ی  فیا ض  و  همر ه  سا قی اش

کو ثر  و  سا قی  و  آ ن     عبد  "و د و د"          هر  سه  یک  جلو ه ز  جلو ا ت  و جو د  

"ا حمد"  و  "ز هر ا"  و  "حید ر"    هر  یکی          جلو ه ای   بو د ند  ،  د ر  با طن  یکی

با ر     د یگر     نو بت      ا بلیس     شد          پر د ه  بر د ا ر ی  بد و   تفو یض    شد

پر د ه  د ا ر     آ خر ین    ر ا    بر  نتا فت          بر  نمی آ سو د    تا     بر و ی  نتا خت

تا خت    بر    و ی   تا    پر یشا نش    کند          با    خطا  ،  تنز یه    جا نا نش      کند

آ ن     "مصفّا ی"      ز لا ل      بی نشا ن          خو ا ند "مجنو نش" نما ند  ز و  نشا ن

خو ا ست   بر   د ا ر د   حجا ب  "و ا همه"          کو فت  سیلی    بر    عذ ا ر  "فا طمه"

ر یسما ن  بر  با ز و ی   "حید ر"  ببست          تا  نما ند  غیر  "ذ ا تش"  هیچ  "هست"

د ا د    جا م  ز هر  د ر  د ست  "حسن"          کی  د ر  ا ینجا  حسن  ا و  گیر د  و طن

(بند  پنجم)

نو بت      سا لا ر     عشّا قا ن    رسید       آ نکه    شر ح   عشق  ا و   نتو ا ن  شنید

پس ر سید  آ ن سلسله جنبا ن عشق           د ر  مقا بل    نیز ه  د ا ر ا ن  د مشق    

با نگ   زد    ا بلیس   بر   ا طر ا فیا ن          تا   به   کی   خا مو ش   ای   ا شر ا فیا ن

پر د ه پو شا ن پر د ه ها ا فتا د ه است          یک  حسین  و  یک  بیا با ن  با د ه  است 

د سته  د سته     تشنه کا ما ن    عد م          "می"      طلب  بنمو د ه  ا ز  "پیر حر م"

تشنه کا م     حسر ت   یک  جر عه ا ند          جملگی     د ر      ا نتظا ر      قر عه ا ند

"پیر"  ا ینجا    "می فر و شی"  می کند          با  خما ر ا ن   "سا قد وشی"     می کند

محفل  عر ش ا ست  و  نا ز ل  کر د ه ا و          فا ش   بنمو د ه  ا ست  "ا سر ا ر مگو" 

چو ن   بر و ن  ا ند اخته   ا ز پر د ه  ر ا ز          می کشیم ا ش  ما  به  هنگا م  نما ز    

خیمگا هش  ر ا   به  آ تش   می کشیم          تشنه  لب  د ر  جنب  آ بش  می کشیم

می بر یم    آ ن    "ر أ س ز یبا"    ا ز قفا          می ز نیم    آ تش       بجا ن   مصطفی

(بند  ششم)

 چو ن  ،  به  جا ن "مصطفی"  آ تش  ز د یم          آ تشی   بر گو هر  بی  غش  ز د یم

آ تش  پر د ر د        ،        نا فع  می شو د          ا ز  جما لش  نو ر  سا طع  می شود

معنی     "نو ر علی نو ر " ا ش       به  بین          ا ین بو د مصد ا ق "ختم ا لمر سلین"

نی"حسین"ا ش، بلکه "ا حمد" کشته ا یم          نو ر  و  خو ن ،با یکد گر آ غشته ا یم

تیغ  ما   ،   ا ز  خو ن  سر خش  سیر  شد          تا  "حسین  منّی"ا ش  تفسیر  شد

همچو"مشکو ة"است  و "مصبا ح"و "ز جا ج"          شمس خونین آ مر"ا طفی ا لسّر اج"

"کو کب د ر ّی" ا ست  ،  پو شید ه به خو ن          نو ر می پا شد ، ز حلقو مش بر و ن

ا ز  "یکا د ز یتها"     مقصو د    چیست؟          عصمت کبری است یاخو ن خفته ایست؟

کس نمی د ا ند"علی"یا"مصطفی"ا ست          یا که "ز هر ا"غر ق د ر خو ن خد ااست؟

د ر  میا ن  خو ن  ،  که  د ید ه   ما ه   ر ا          نی   "و لی ا لله"  ،  "و جه ا لله"      ر ا

ا سم ذ ا ت است و بو د ا و بی نشا ن          نی  "سر" و نی "پیر هن" نی "ا ستخو ان"

"ا سم  مستأ ثر" نشا نش  نیست هیچ          گر چه  خا لی  ا ز  مکا نش نیست هیچ 

(بند هفتم) 

جبر ییلی     آ مد ه     د ل  با خته          سا یه ا ی     بر  پیکر ش     ا ند ا خته

گفت  :  جبر ا ییل  ر ا   کی   با  و فا          ر و    مکش    پر د ه    ر خ    یا ر    مر ا

گر چه "ا بلیس"ا ست ر و ی سینه ا م          کی  حجا بم   ،   بلکه    من   آ یینه ا م

گر  ببینی  ،  پیکر م  ر ا    چا ک   چا ک          ببینی ا ر ا ین جسم پر خو ن ر و ی خا ک

و ر    ملقب    گشته    با بم  "بو تر ا ب"          ما    نمی بو د یم    ا ز    ا وّ ل  حجا ب

ما   همه   نو ر یم  ،    نو ر  و ا حد یم          بر   عملکر د    خلا  یق       شا هد یم

ا ز و جو د ما ست  شیطا ن ز ند ه ا ست          آ د م   و   ا بلیس  ما  ر ا  بند ه  ا ست

فتنه ها یی  که  به  عا لم    شد  به  پا           پر د ه  بر د ا ر ی  کند     ا ز  ر و ی  ما 

لشکر    "ا بلیس"    هر  ز شتی  نمو د          پر د ه  ا ز  " قیّو م  عا لم"  می ر بو د

مظهر    " قیّو م"  ،     نا م  "مر تضی"          نیست  فعلی جز به  ا ذ ن  و  ا مر  ما

ا ز  قفا    گر  "شمر" ر أ سی  می بر د          بی گما ن    فر ما ن  ما  ر ا  می بر د

ز و ر و با ز و ی  همه  شیر ان  ز  ما ست          غیر ا ز ا ین  هر ا ید ه  د ا ر ی  نا ر و ا ست

"ذ و ا لفقا ر"   ما    بو د ،  ا کنو ن  غلا ف          د ر  نیآ ر د سر  کسی  ا ز  ا ین  کلا ف

سرّ  سرّ    ا ین  جها ن     ما ییم  و  بس          آ شنا  ا ز  ا ین  حقیقت  نیست  کس

ما  به  مخلو قا ت   ،   معنا    می دهیم          د و ز خ و فر د و س شا ن  جا می د هیم

آ ب  ،  کر د م گر طلب  ا ز  "شمر" پست          خو ا ستم   تا  قلب  ا و  آ ر م  بد ست

شا ید  ا و  ا نسا ن بگر د د  همچو  حرّ          با ز  یا بد  فطر ت  خو د  همچو  د رّ

با  عطو فت    من  سخن  گفتم     بد و          لیک  قلبش ر ا نمو د ه  پشت  و  ر و

سو ی   ا نسا نیتش         می خو ا نمش          سو خته سر ما یه ا ش ، نبو د  غمش

حا لیا    کو    ا ینچنین    گر د ید ه   شر          ا لگو یش  کر د م  من  ا ز  بهر  بشر

سا لکا ن  ز آ ن  ز شت  خو    گیر ند  پند          طا عت  ما  ر ا  نبا ید  چو ن  و  چند

تیغ  شیطا ن   خو ن  پا کا ن  ر ا  بر یخت          بلکه  ز شتی ا ز د ل خو با ن گریخت

چو ن  شو د   پا کیز ه    د لها    ا ز   بد ی          می شو د  مجذ و ب  "حیّ  سر مدی"

     قلب شا ن  با غ  و  گلستا ن می شو د          عا ز م    بز م    نیستا ن   می شود 

ر و  تما شا  کن  د ر ا ین  د شت بهشت          هر  مکا نش  "د یر"  گشته  یا کنشت   

گشته  مست  آ ن  یک  ز  ا بر  رحمتش         و آ ن یک  ا ز  قهر ش بسو ز د  د ر  عطش

هر  تجلّی  کر د  آ ن  آیینه  د ا ر          بر د  هو ش  کر د  مست  و  بیقر ا ر

گر به  سو ی  هر یک  ا ز  مستا ن  ر و ی          پا سخ  ا یشا ن  به  خو بی  بشنو ی      

(بند  هشتم)

ما  همه  مست  ا ز  ز لا ل  کو ثر یم          ما  ز  مستی  د ر  عد م  سر  می بر یم

می بنو شید ه  قد ح  ا ند ر  قد ح          ر قص  د ر  خو ن  کر د ه  مستا ن  با  فر ح

غر ق  خو ن  ا ز  پیچ  پیچ  ز لف  یا ر          خو یشتن  ر ا  کر د ه  گم  د ر  ا ین  د یا ر

سر خو شا ن  صهبۀ  "قا لو ا بلی"          صید  د ا م  "ا لبلاء لا لو لاء"

جملگی  ز  ا جز ا ء  ا سم  ا عظمیمم          فا نی  ا ند ر  ذ ا ت  و  بر  ا و  محر میم

ا سم  ا عطم  ر ا  ا ست هفتا د و د و  جز و          کر بلا  ر ا  هست  هفتا د و  د و  عضو

ا سم  مستأ ثر  "حسین ابن علی"ا ست          آ نکه  "وجه الله" ا ز  و ی  منجلی ا ست

بر  تنش  هفتا د و د و  ز خم  آ مد ه          د ر  مقا م  ا سم  ا عظم  آ مد ه

ز خم  شمشیر ش  غم  یا ر ا ن  ا و  است          د ا غ  هر  یک  آ تشی  بر  جا ن  ا و  است

چو ن  ز  هفتا د و د و  تن  سر  شد  جد ا          ذ بح  شد  ا سما ء  حسنی  د ر  منا

آ یه ها چو ن  جملگی  بی  سر  شد ند          فا نی  ا ند ر  آ یۀ  ا کبر  شد ند

ز  ا بتد ا  آ یا ت  بی  سر  بو د ه ا ند          پا ی  "بسم الله"  سر  بسپر د ه ا ند

آ یه ها ی  کر بلا  بی ر نگ  بو د          با  "حسین ابن علی" همر نگ  بو د

(بند  آخر)

 

ا نبیا    گر د    آ مد ه    د ر    قتلگا ه          گر د    تخت    آ ن    "سلیما ن  با ر گا ه"

"مصطفی" و  "مرتضی"  و  "فا طمه"          خو یش    ر ا    بینند    د ر    آ ن    آ یینه

جا ی جا ی  بو سه ها ی  "مصطفی"          چشمه  چشمه   ،  جو شش  خو ن  خد ا

بسته دستا ری بر آ ن بشکسته سر          سینه اش  ا ز    "صد ر ز هر ا"     پا ر ه  تر

قلب ،  ا ز تیر سه شعبه  لا ش لا ش          و  آ ن  جبین  پر ز خو نش      دل  خر ا ش

سنگ    می با رید ا ز  هر  سو  بر  ا و          نیز ه ای     کر د ند      حلقو مش      فر و

د ر    تما شا یند    "ا صحا ب  کسا"          ما ت    و    مبهو ت ا ند     جمع   ا نبیا

و ه که د ر  د ر یا ی خو ن ا فتا د ه ا ست          ز یر  تیغ      آ ن  ز بو ن   ا فتا د ه ا ست

ز یر  خنجر     د ست  و  پا یی    می ز ند          تشنه کا ما ن   ر ا    صد ا یی می ز ند

گو ید   ا ر لب تشنه ا ی        بیگا نه  شو          بی تعلّق شو   پس آ ن   د ر خا نه شو

چهر ۀ   ز یبا ی     خو ن  آ لو د          من          می ر سا ند ،  مقصد   و   مقصو د  من

ما نع   مطلب    ،     د گر   بر چید ه   شد          جلو ۀ   ز یبا ی   یا ر م    ،  د ید ه شد

آ نچنا ن       بگر فته ا م    آ غو ش    خو د          گو    تما یز    بین    د و    د لبر   نبو د 

(پایان)

.......................................................................................

*سحر :

سلام بر حاج محسن عزیز...
شعر را خواندم و لذت بردم...
دلم میخواهد بدانم در چه حالتی این شعر را گفتین؟؟؟؟
چه حالی داشتین؟؟؟
..................................................................

*حاج محسن :

سلام من به تشنه لبان "شراب عرفانی"
"می طهور"  بنوشی  ،  "معاد جسمانی"

١- تقریبا" طی ۴ سال  این ابیات بر ؛ دل ، ذهن ، زبان و قلمم خطور کرده است.
٢-گاهی حال دلم غالب بوده و گاهی ذهنم غلبه کرده است.
٣-من شاعر نیستم و اتلاق کلمۀ شاعر به من ظلم به هنرمندان شاعر است.
۴-به گفتۀ آیة الله جوادی آملی ؛ مصرع اول شعر را "روح القدس" به زبان شاعر جاری می کند و بقیه شعر را شاعر تنظیم می نماید .(نقل به مضمون)
۵-به گفتۀ آیة الله خامنه ای ؛ شعرا ، صنایع خود را بارها چکش کاری می کنند .(نقل به مضمون)
۶-چند خط از این اشعار را دیشب، سروده ام.
٧-من در فرصت های مختلف، با قطعه هایی از این شعر بارها گریسته ام و گاه با دیگران، دسته جمعی گریسته ایم .
٨-خدا را شکر می کنم که مرا زبان نشر معارف اهل بیت قرار داده.
٩-تردید ندارم که آنچه بر زبان من جاری شده، کمتر از رطوبتی است که از بارش بهاری بر سرزمین های تفتیدۀ کویر می نشیند و به سرعت تبخیر می شود.

 

 

 

....................................................................................

* رسول :

سلام حاجی.امیدوارم فرصت داشته باشید تا بتونید پاسخ سوالهای شماره13 و  14 و 15 را تو وبلاگ بگذارید.
خیلی علاقه دارم نظر شما را در این زمینه بدونم.

......................................................................

*هلیا :

سلام از پرنده ای هجران زده در خیال هجرت یا در آرزوی آن.. به سرنشین خوش سعادت سفینه النجات حسینی. گاه می رسد که دیگر قلم روان در مسیر منظوم نه از این باب شعر می سراید که شعری بسراید بلکه راه چاره ای می یابد در قالبی لطیف به نام شعر تا طوفان سرکش معنا و معرفت را رام و آرام سازد و در مسیری نرم و تاثیرگذار هدایت کند و چونان تیری بسوی اهل دل و معرفت پرتاب نماید.اینجاست که باید قلم را بوسید و کاغذ را بر چشم نهاد و لسان شعر را پاس داشت که قلب را از انفجار و روح را از شکسته شدن زیر این بار.. نجات بخشیده اند و افساری شده اند درخور بر گردن احساس لبریز شده از معنا و برخاسته از آن. آرزو داشتم در باب بندبند این شعر میزگردی داشتیم و من مستانه جرعه نوش می شدم. این آرزوی چندساله را همچنان صمیمانه زنده نگاه می دارم تا لحظه ای رسد که پشت میز بحث عرفانی شاعر دردمندمان بنشینم.

............................................................................................................

* وحید :

اول اینکه سلام
دوم اینکه من در حدی نیستم که شعر شما را نقد کنم. فقط در حد یک نظر معمولی از طرف یک خواننده بود.
سوم اینکه تایپ دیشب سریع شده بود چند تا از حروف نخورده بود. منظورم این بود که معمولا در یک شعر که واقعیت یا داستانی را بیان می کند ابتدا داستان یا واقعیت را می گویند بعد نتایج و بعد معنوی را بیان می کنند. در بحر طویل شما کمی این قسمت ها در هم است. یعنی یک روند قابل پیگیری  را برای دنبال کردن واقعه و بعد نتیجه و بعد معنوی طی نمی کند. در قسمت هایی که شعر ذهن را به سمت بعد دیگری برده ناگهان قطع می شود و به فاجعه می پردازد. دوباره ناگهان قطع می شود و به نتیجه می پردازد...
البته همانطور که گفتم نظر من به عنوان یک خواننده کاملا معمولی است که در چهارچوب ادبیات و شعر تخصصی ندارد.گل

........................................................

* محمد :
سلام؛هم خسته نباشید میگم خدمتتون هم تشکر به خاطر چنین ابیات و ادبیات زیبایی که نگارش کردید .
جسارتاً دو سه تا سوأل از محضرتون داشتم .
1- همه این ابیات تراوش ذهن مبارک خودتونه یا آمیخته با اذهان دیگریست ؟
2- اولین لحظه ای که شروع به نگارش این شعر زیبا نمودید کی بود و در چه حالی بودید ( منظور اینکه در چه موقعیت زمانی و مکانی قرار داشتید ) .
3- به نظر این حقیر اینطور میاد که ، میشد این شعر ادامه داشته باشه ، یعنی به نظرم زود تمومش کردید ، البته شاید شما دلیل خاصی براش دارید ، ولی با مطالعه دقیق و ارتباط گرفتن معنی ابیات و داستانهای نهفته در عمق شعر ، این برداشت به من دست میده که میتونست ادامه داشته باشه ، و منظور از ادامه هم ، حتماً ادامه از انتها نیست ، بیشتر لابلای شعر این ادامه تجلی پیدا میکنه .
4- به نظرم جای بعضی از ابیات اگر با هم عوض بشن ، به فهم کلی شعر بیشتر کمک میکنه و ترتیب خاصی با تفهیم اثر بخش تری به خواننده منتقل میکنه .
و پنجم اینکه همه اینها نظرات این کمترین بوده و قصد بی احترامی به شاعر و نویسنده بزرگی همچون شمارو به هیچ وحه نداشته .

و لطفاَ این نظرات و بذارید به حساب ارادتم به شما نه جسارت .
و در پایان همینجا از شما صاحب نظر عزیز دعوت میکنم تا به ( هویت ) سری زده و نظرات موشکافانه و عمیقتون رو دریغ نفرمائید ( مخصوصاَ در مورد مباحث خالق و مخلوق ) .
با تشکر و سپاس فراوان .

....................................

*حاج محسن :

 سلام من به وحید و محمد
ممنونم ، از نظرات شفاف تان .
اجازه بدهید سر فرصت ، از زاویه نگاه شما شعرم را بازنگری کنم . تا ببینم چه می توانم بکنم . درضمن بعضی از سوالات محمد را در جواب به سحر ، داده ام انشاءالله قبول فرمایید .

 

 

١٠-به نظر شما ورود به مباحث عرفانی ، ربطی به سیاست ندارد؟
١١-آیا تردیدی هست که "خمینی" رهبر این انقلاب، شخصیتی عارف بوده است؟
١٢-"دکتر شریعتی" که عرفان را عامل افیون توده ها می دانسته اشتباه می کرده است؟
١٣-آیا خط مشی "صوفیه" و فرق مختلف "دراویش" ، ممکن است به انقلاب ختم شود؟
١۴-آیا قراءت صوفیه و قرائت خمینی از عرفان یکی است؟
١۵-نوع عرفان خمینی از جنس جهان بینی است یا ایدئولوژی؟
١۶-.....


کلمات کلیدی: عاشورا ،معارف ،اهلبیت عصمت
 
خرابه نشین
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧  

سحر سلام

دستت را به دست من بده تا سری به خرابه شام بزنیم ؛ همآنجایی که محل زندان جمع اسیری است که دلهای مجروحشان ، دل از اهل دل برده ، بویژه در آن شب طاقت فرسا ، که دخترکی از  بین شان  مظلومانه وغریبانه پرکشید و دلهای جراحت دیده شان را در آتشی خاموش نشدنی ، شعله ور ساخت .

آری دیشب عزای شهادت آن دخترک را به پاداشتیم ، من در آن محفل از او طلب حاجت کردم در کنار خواسته ها گوناگون ، برای همۀ دوستان وبلاگی ، از جمله برای تو ، دعای ویژه کردم .

*شاید لازم باشد برای این که مرا بهتر بشناسی ابراز کنم که از کودکی تا کنون "روضه خوان" بوده ام و این سمتم را با هیچ چیز معامله نمی کنم . البته من نه از طایفۀ مداحان سنتی هستم و نه از نسل بعد از انقلاب ، بلکه از نسل انقلابم ، نسلی که عمر مداحی انقلابی شان از خرداد ١٣۴٢ آغاز می شود و حدود سال ١٣۶١پایان می پذیرد .(البته فلسفۀ ظهور و افول این نسل خود مبحث فرهنگی مهمی است که اگر فرصتی پیش آمد برایت شرح می دهم) حال باتوجه به آنچه گفتم ، نظرت را به کلامی از شهید مطهری و شعری از سروده های خودم جلب می کنم .

   شهید مطهری در کتاب حماسۀ حسینی جلد ٣ صفحۀ ٣۵۵ می گوید :هر جریانی بلاخره به یک فلسفه ای برای پشتیبانی و حمایت احتیاج دارد . جنگ تبلیغاتی آنجاست که فلسفه ها با هم می جنگند . اهل بیت پیغمبر(ص) یکی از آثار وجودیشان (در مدت اسارت) این بود که نگذاشتند فلسفۀ اقناعی دشمن پابگیرد .

   اما شعر من :

ز ر پر ستا ن  عجب  جفا  کر د ند !           عیش  و  نو شی  کلا ن  به  پا کر د ند

تا  بما ند  به  پا   ،  حکو مت شان            ظلم     بر     "ا هل کبر یا"       کر د ند

د ین  مر د م   به  شبهه   آ لو د ند            مکتب  ،    ا فیو ن  "تو د ه ها"  کر د ند

خو یش  ر ا  ا مت  نبی  خو ا ند ند            سر    فر ز ند    ا و     جد ا       کر د ند

با  شقا و ت  به  کو د کا ن  حسین           فتنه ای !      عصر      کر بلا      کر د ند

گو شها   بهر   گو شو ا ر ه    د ر ید           ظلم   کر د ند     و     نا ر و ا     کر د ند

ریسما ن    بسته   با ز و ی   ز ینب           حقّ    عد ل    علی    ا د ا      کر د ند

و ا ی    ا ز    قصّۀ    خر ا بۀ    شا م           ر وح    آ ن   د ختر ک    جد ا     کر د ند

سر کشید ند     خو ن    مظلو ما ن            ر و   به   سو ی   حر مسر ا     کر د ند

هر چه   کر د ند  نا م   د ین  بر د ند            منحر ف      د ین      ا نبیا       کر د ند

...............................................................................................................

*سحر :

سلام بر حاج محسن عزیز...
دلم می خواهد مداحی تان را بشنوم...
شهادت حضرت رقیه را هم تسلیت می گم و امیدوارم همیشه حسین وار زندگی کنیم.

از شعر زیبا ی شما هم لذت بردم و لی جواب سوالهای من چی شد؟
............................................................................................

*حاج محسن :

١-آرزوی زندگانی "حسین وار" بهترین هدف مشترک ما است .

٢-یک شب دیگر فرصت می خواهم تا پست "بحر طویل" را نیز کامل کنم .

٣-دوستدارم اشعار "بحر طویل" ، "گل یخ"(٢٨ آذر١٣٨٧) و "شیخ مفید تا خمینی" (٢۶ اسفند ١٣٨۶)را قبل از شروع نیمۀ دوم گفتگو بخوانی و ارزیابی ات را برایم ارسال کنی .

................................................................... 

*کامنت مهمانان

......................

*فاطمه :

با سلام خدمت حاج محسن .

درد دلی داشتم که فکر کردم با شما که هم اهل دل هستی و هم اهل انقلاب درمیون بگذارم . شاید جواب را از شما بتونم بگیرم .

 شما که شور شعرهای ولائی و اهل بیتی تون زبانزد همه است و روضه خوان اباعبدالله هستی بگو ببینم آیا درست که روز شهادت دختر سه ساله ی امام حسین در مدارس مملکت اسلامی -که همه چیز خود را از محرم و صفر میداند- جشن و سرور و پایکوبی داشته باشند ، که چه خبر است سی امین سالگرد ورود امام به ایران است ... ؟؟؟

پسر من آمده خونه و میگه مامان وقتی مارا تو نماز خونه جمع کردن و گفت دست بزنید و شادی کنید با اینکه میدونستند روز شهادت بی بی رقیه است

احساس کردم ما هم شدیم مثل شامیان که وقتی اسرا را وارد شام کردن با دست و سوت و هلهله از دختران اسیر رسول خدا استقبال کردن . چه فرقیست بین ما و اونا ....

گفتم کاش مجلس را ترک میکردی و بیرون میرفتی . گفت اجازه نمیدادند ...!!!

آیا امام زمان ما الان چه حالی دارد از دست این امت شیعه ...؟؟؟

.......................................................................................

*حاج محسن :

همین مقدار به شما عرض کنم که بعد از پایان جنگ ، نسخه ای برای خودمان تجویز کردیم ، که نتیجه اش این شده است که می بینید . 

جامعۀ ما در حال حاضر دچار دوگانگی هویتی است .

شناخت چرایی آن نیازمند همفکری و جدال علمی است .

و چگونگی برون رفت از آن نیز همینطور .

اما آنچه در این وضعیت می توانم عرض کنم چنین است :

١-حفظ اعتقادات قلبی به دور از تأثیر پذیری از فراز ونشیب های جامعه ؛ این امر میسر نمی شود مگر این که ،  تقید به شرع و توسل به آل الله را استمرار بدهیم .

٢-دیدگان و گوشمان را تیز کنیم تا هر عمل صحیح از هر سو بروز کرد ، کمکش کنیم اگرچه فقط با دعا .

٣-ملاک عمل فرد است نه شخصیت فرد لذا عملکرد ها را تأیید یا تکذیب کنیم نه شخصیت ها را .

۴-همه میدانیم که حقّ پیروز است اگرچه به باریکی مو برسد .  


 
بحر طویل (قسمت ششم)
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧  

با  تشکر  ا ز  همۀ  مهما نا ن  عا شو ر ا یی

ا جا ز ه  می خو ا هم  ١١٠ خط  شعر ی  ر ا  که  بر ز با نم  جا ر ی  شد ه 

د ر  8  بخش  

ر و ی  صفحه  بگذ ا ر م

ا مید  ا ست  مقبو ل  ا فتد  و  نظر ا ت  بز ر گو ا ر ا ن  ر ا  د ر پی  د ا شته  با شد .

 

تجلی

(بخش  ا وّ ل)

کنز  مخفی  بو د  د ر  ستر  و  حجاب          خو ا ست  بر د ا ر د  کمی  ا ز  ر خ  نقاب

عشو ه ا ی   بنما ید   و     با  د لبر ی          چهر ه   آ ر ا ید     به   صد  ا فسو نگر ی

پر د ه ها    ر ا    یک به یک     با لا زند           مژ د ۀ     "قو سین ا و ا د نی"     د هد 

 گو شه   ا بر و یی   جما لی    پر عتا ب           ر خ نما ید    ا ز  پس   صد ها   حجا ب

گر چه  د و ر ا ست  ا ز کمین  ر هز نا ن           کی کند  ا ز  د و ستان  ر ا ز ش   نها ن

خو ا ند ه ا و خو د ر ا "جلیس ا لذ ا کر ین"          هر کجا   ا نس  ا ست   می آ ید  یقین

هر  تجلی   می نما ید           بی حجاب          خو د بو د د ر   پر د ه ها ی  بی حساب

گشت   " آ د م"    پر د ه د ا ر      ا و لین          صلب    ا و   گنجی   ز   نو ر    آ خر ین

عشو ه ا ی  کر د  و  ملا یک  د ر  سجو د         غیر  ا ز آ نکه   عشق ر ا   لا یق    نبو د

 چو ن   بر و ن    ا فتاد     سرّ        د لبری         گشت  پنها ن   د ر   حجا ب   د یگر ی

آ ن   حجا ب   د یگر ش     ا بلیس     شد        پر د ه د ا ر ی  کو   "بت تلبیس"   شد

پر د ه    بر    ر و ی   د لا ر ا یش     گر فت        تا  نها ن   بنما ید    ا سر ا ر    شگفت

 آ ن     تجلی کر د     ا ز    غیظش    نها ن           تا   بما ند    د لبر    ا و     بی نشا ن

ا ز    جنو د  شب   سپا هی    جمع   کر د          سعی بر   ا طفا ی   نو ر   شمع  کر د

گه  ز خشم   خو یش   تیغی  می کشید         نا خو د آ گه   پر د ه ها   ر ا   می د ر ید

 عشو ۀ   ا و   بو د   و   ر نج    پر د ه د ا ر          نعر ه می ز د ، پر د ه  ا ز  ر خ  بر مد ا ر

(بخش  د وّ م)

این  طر ف  چشم  ا نتظا ر  و     د لشد ه          ما ه جو یا نی  که  ر هشا ن  گمشد ه

تشنه کا م   و   کا سه   بر کف   تا سحر          تلبیه گو یا ن        و           تفتید ه جگر 

 تا  سحر     سر   بر ند ار ند   ا ز سجو د          تا   نما ید   جلو ه   آ ن   د ر یا ی  جو د

آ نکه خو د ر ا خو ا ند ه ر حما ن و ر حیم          خلق ، کی محر و م سا ز د آ ن کر یم؟

با  تجلی   خلق   ر ا   سیر ا ب       کر د          گر چه شا ن هر جلو ه ا ش بیتا ب کر د

نو ح  و  ا بر ا هیم  و  مو سی  و   مسیح          و آ ن  د گر سو   ز شت  خو یا نی قبیح

سا یه   ر و شن   بو د   تصو یر       حبیب          جلو ه ا ی  ز یبا   و   گا هی    پر مهیب

صحن       ر و یا ر و یی    ا ضد ا د     بو د          جلو ه ها   محد و د  و  ا و   آ ز ا د   بو د

 د ر   تجلی   بو د   ا سما      یک به یک          مشر کا ن  گم  کر د ه  سلطا ن  و  ملک

آ شکا ر ا       بو د      ا سر ار       نها ن          شعله و ر  می بو د    خشم     کا فر ا ن

پس     هر ا سا ن   ا ز   جلا ی    آ فتا ب          تا ختند    ا بلیسیا ن            بی نقا ب

تیر ها    بر   چلّه   و   خنجر   به د ست            بر  د ر ید ند  آ نچه  پشت  پر د ه ا ست

(بخش  سوّ م)

آ تش    نمر و د    و     ا بر ا هیم  و  د و د          یا   تجلا ی     خد ا و ند         "و د و د"

گر  پیمبر (ز کر یا)  با د ر ختی ا رّ ه  شد          حضر ت  "قیو م  حی"   بی  پر د ه  شد 

کیست   عیسی  ر ا کشد  ر و ی  صلیب         پر د ه  ا فتد  ا ز       ر خ   "نعم ا لطبیب"

"ر أ س  یحیی"     د ر  میا ن   تشت  ز ر          می سر آ ید    ر و ز    عد ل  "د ا د گر"

آ ن  یکی  د ر  آ تش  و    و آ ن  یک  ز د ار          نو ر ی   ا ز   ا نو ا ر   ز یبا ی   نگا ر    

تیغ ها    برّ ا ن    و     ما لا ما ل     خو ن          و  آ ن  طر ف  شید ا یی و ر قص  جنو ن

چو ن   حجا ب   نو ر  با   خو ن  د ر  تنید          پر د ۀ   ا نو ا ر ،  ا ز شش  سو  د ر ید

ا ز    حجا ب     نو ر     بیر و ن     آ مد ند          مهر    بر    عهد  الست   خو د   ز د ند 

ر نگ    نو ر ا نی   خو د      ر ا     با ختند          پر د ه   ا ز  ا سر ا ر  حق    ا ند ا ختند

کا ر  سا ز  ا بلیس  بی فرهنگ  شد          و آ ن  تجلی ها  همه  بی  رنگ شد          

(بخش  چها رّ م)

گشت        هنگا م        "تجلا ی  ا تمّ"          عکس  یا ر     ا فتا د   د ر   مر آ ت  غم

یو سفی    ز یبا  جما ل    و    سبز ه ر و          ا ز   "حر ا"   آ و ر د ه   "قو لو ا تفلحو ا"

د ر    تجلی    چهر ۀ      "ز هر ا یی اش"          کو ثر ی  فیا ض  و  همر ه  سا قی اش

کو ثر  و  سا قی  و  آ ن     عبد  "و د و د"          هر  سه  یک  جلو ه ز  جلو ا ت  و جو د  

"ا حمد"  و  "ز هر ا"  و  "حید ر"    هر  یکی          جلو ه ای   بو د ند  ،  د ر  با طن  یکی

با ر     د یگر     نو بت      ا بلیس     شد          پر د ه  بر د ا ر ی  بد و   تفو یض    شد

پر د ه  د ا ر     آ خر ین    ر ا    بر  نتا فت          بر  نمی آ سو د    تا     بر و ی  نتا خت

تا خت    بر    و ی   تا    پر یشا نش    کند          با    خطا  ،  تنز یه    جا نا نش      کند

آ ن     "مصفّا ی"      ز لا ل      بی نشا ن          خو ا ند "مجنو نش" نما ند  ز و  نشا ن

خو ا ست   بر   د ا ر د   حجا ب  "و ا همه"          کو فت  سیلی    بر    عذ ا ر  "فا طمه"

ر یسما ن  بر  با ز و ی   "حید ر"  ببست          تا  نما ند  غیر  "ذ ا تش"  هیچ  "هست"

د ا د    جا م  ز هر  د ر  د ست  "حسن"          کی  د ر  ا ینجا  حسن  ا و  گیر د  و طن

(بخش  پنجم)

نو بت      سا لا ر     عشّا قا ن    رسید       آ نکه    شر ح   عشق  ا و   نتو ا ن  شنید

پس ر سید  آ ن سلسله جنبا ن عشق           د ر  مقا بل    نیز ه  د ا ر ا ن  د مشق    

با نگ   زد    ا بلیس   بر   ا طر ا فیا ن          تا   به   کی   خا مو ش   ای   ا شر ا فیا ن

پر د ه پو شا ن پر د ه ها ا فتا د ه است          یک  حسین  و  یک  بیا با ن  با د ه  است 

د سته  د سته     تشنه کا ما ن    عد م          "می"      طلب  بنمو د ه  ا ز  "پیر حر م"

تشنه کا م     حسر ت   یک  جر عه ا ند          جملگی     د ر      ا نتظا ر      قر عه ا ند

"پیر"  ا ینجا    "می فر و شی"  می کند          با  خما ر ا ن   "سا قد وشی"     می کند

محفل  عر ش ا ست  و  نا ز ل  کر د ه ا و          فا ش   بنمو د ه  ا ست  "ا سر ا ر مگو" 

چو ن   بر و ن  ا ند اخته   ا ز پر د ه  ر ا ز          می کشیم ا ش  ما  به  هنگا م  نما ز    

خیمگا هش  ر ا   به  آ تش   می کشیم          تشنه  لب  د ر  جنب  آ بش  می کشیم

می بر یم    آ ن    "ر أ س ز یبا"    ا ز قفا          می ز نیم    آ تش       بجا ن   مصطفی

(بخش  ششم)

( ٩  بهمن ما ه ١٣٨٧ )

چو ن  ،  به  جا ن "مصطفی"  آ تش  ز د یم          آ تشی   بر گو هر  بی  غش  ز د یم

آ تش  پر د ر د        ،        نا فع  می شو د          ا ز  جما لش  نو ر  سا طع  می شود

معنی     "نو ر علی نو ر " ا ش       به  بین          ا ین بو د مصد ا ق "ختم ا لمر سلین"

نی"حسین"ا ش، بلکه "ا حمد" کشته ا یم          نو ر  و  خو ن ،با یکد گر آ غشته ا یم

تیغ  ما   ،   ا ز  خو ن  سر خش  سیر  شد          تا  "حسین  منّی"ا ش  تفسیر  شد

همچو"مشکو ة"است  و "مصبا ح"و "ز جا ج"          شمس خونین آ مر"ا طفی ا لسّر اج"

"کو کب د ر ّی" ا ست  ،  پو شید ه به خو ن          نو ر می پا شد ، ز حلقو مش بر و ن

ا ز  "یکا د ز یتها"     مقصو د    چیست؟          عصمت کبری است یاخو ن خفته ایست؟

کس نمی د ا ند"علی"یا"مصطفی"ا ست          یا که "ز هر ا"غر ق د ر خو ن خد ااست؟

د ر  میا ن  خو ن  ،  که  د ید ه   ما ه   ر ا          نی   "و لی ا لله"  ،  "و جه ا لله"      ر ا

ا سم ذ ا ت است و بو د ا و بی نشا ن          نی  "سر" و نی "پیر هن" نی "ا ستخو ان"

"ا سم  مستأ ثر" نشا نش  نیست هیچ          گر چه ، خا لی  ا ز مکا نش،نیست  هیچ

و ه که د ر  د ر یا ی خو ن ا فتا د ه ا ست          ز یر  تیغ      آ ن  ز بو ن   ا فتا د ه ا ست

ز یر  خنجر     د ست  و  پا یی    می ز ند          تشنه کا ما ن   ر ا    صد ا یی می ز ند

گو ید   ا ر لب تشنه ا ی        بیگا نه  شو          بی تعلّق شو   پس آ ن   د ر خا نه شو

چهر ۀ   ز یبا ی     خو ن  آ لو د          من          می ر سا ند ،  مقصد   و   مقصو د  من

ما نع   مطلب    ،     د گر   بر چید ه   شد          جلو ۀ   ز یبا ی   یا ر م    ،  د ید ه شد

آ نچنا ن       بگر فته ا م    آ غو ش    خو د          گو    تما یز    بین    د و    د لبر   نبو د 

(ادامه دارد)

 


کلمات کلیدی: عاشورا ،معارف ،اهلبیت عصمت
 
طلوع خونین حقیقت (شب دهم محرم)
ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری:

معاویه در زمان خلافتش با اجیر کردن روحانیونی مثل ابوهریره کاملا عامل روحانیت را علاوه بر عامل دیانت استخدام کرد .

و بدین ترتیب چهار عامل زیر را در اختیار داشت:

عامل سیاست و پست های سیاسی -عامل ثروت -عامل دیانت -عامل روحانیت و طبقۀ روحانیین.)

دین خدا    به باطل آمیختند

مردم کوفه را       برانگیختند

بر سر فرزند علی     ریختند

آن یکی   می برد

و آن یکی می برد

سر حقیقت را         بریدند

آتش به خیمه اش کشیدند

 ..................................

افق  سراسر همه تاریک بود

خیمۀ دین به فتنه نزدیک بود

راه خدا        صراط باریک بود

کوفه      آلوده بود

غرق در شبهه بود

حق  ز  سر نیزه    طلوع کرد

چهرۀ خونین     و     پر از گرد


 
رجز خوانی(شب نهم محرم)
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

حاشا که خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسر شود...

...همۀ تیرها و کمانها و نیزه ها به طرف قرآن و عترت عظیم نشانه رفته اند و هیهات که امت محمد-صلی الله علیه و آله و سلم-سیراب شدگان کوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان به مرگ ذلت بار و به اسارت غرب و شرق تن دردهند )

رجز می خوانددرحالی  که خون ازبازویش می ریخت

صدای پر طنین او              گهی با ناله  می آمیخت

رجز  می خواند   با  رخسار زرد و      پیکری  خسته

ز  خاک کربلا          بر روی زردش       گرد بنشسته

رجز می خواندبی پروا     بسی آسوده بود از خویش

چو باران تیر می بارید و    او می تاخت بی تشویش

رجز می خواند پی در پی    همی با لحن  سوزانش

جگر تفتیده     لب خشکیده        بر دل داغ  یارانش

رجز خوانان برد آب و               ز هرسو تیر می بارد

گرفته مشک بر دندان         عجب حال خوشی دارد

به ناگه پای آن چابک سوار                 افتاد از رفتن

لبانش مهر و         شد خاموش دیگر از رجز خواندن

یکی تیر از قضا آمد به مشک و            آب شد نازل

ز تقدیر الهی                      ماند در حیرت ابوفاضل


 
حقیقت بی پرده (شب هشتم محرم)
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧  

رجز حضرت علی اکبر (علیه السلام):

الحرب قد بانت لها الحقائق و ظهرت من بعدها مصادق والله رب العرش لا نفارق جموعکم او تغمد البوارق

ترجمه: جنگ است که گوهر مردان را آشکار می‌کند و درستی دعاوی پس از جنگ روشن می‌گردد. به خدای پروردگار عرش که جدا نمی‌شویم از این دسته های سپاه (شما)، مگر تیغها در نیام برود.

پیکار اکبر جنگ با نفاق است

آری نبرد خون و انشقاق است

فریاد می‌زد در میان میدان

مردم منم اولی ز آل سفیان

والله اولی بالنبی منم من

این مرتبت کی بد برای دشمن

خود را یزد، امیر مؤمنین خواند

این فتنه را باید ز سوی دین راند

با دشمنان، امروز می‌ستیزم

تا جان من باقی است خون بریزم

از پیشوایم می‌کنم حمایت

باطل ندارد حق حاکمیت

الحرب قد بانت لها الحقائق

و ظهرت من بعدها مصادق

می‌گفت و می‌جنگید او علی وار

تا پرده بردارد ز روی اغیار

...

بشکافت با تیغش سپاه شب را

یادآوران عصر بو لهب را


کلمات کلیدی: عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف
 
آخرین جزء قرآن حسین(شب هفتم محرم)
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

آنها چون مظهر رحمت خدا هستند می خواهند همۀ مردم سعادتمند باشند وقتی می بینند که مردم دارند دسته دسته به جهنم می روند دسته دسته برای خودشان جهنم تهیه می کنند آنها از این رنج می برند)

حسین   قنداقۀ   اصغر   گرفت

جزء سی ام را بروی سر گرفت

به  روی سر حجت  دیگر  گرفت

       او رحمة للعالمین  است

      چشم انتظار آخرین است

حسین مهر و اصغرش ماه بود

سلو کشان سیر الی الله بود

خدا ز شو ق هر دو   آگاه  بود 

    حسین پیر گل فروش است

   تحفۀ  او به روی دوش است

                  


 
ماه شب ظلمت(شب ششم محرم)
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

یکی چون من عمری در ظلمات حصارها و حجاب ها مانده است و در خانۀ عمل و زندگی جز ورق منیت نمی یابد . و دیگری در اول شب یلدای زندگی سینۀ سیاه هوسها را دریده است و با سپیدۀ سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است )

قرص مه سرزد ز پشت خیمه گه

آن زمان کآمد برون ز آغوش شه

پا به مرکب آسمان شب درید

کس نبود آنجا که آن مه را ندید

می درخشید اندر آن ظلمتکده

روی ماه نوجوان میکده

زان درخشش گشت روشن رزمگاه

شد شب تاریک مانند پگاه

پرتوش بنمود سیرتها عیان

آشکارا گشت دیوان نهان

از سیه رو دشت مالامال بود

لجه ای مواج از اضلال بود

از رخ قاسم حقیقت جلوه گر

تا مگر پییدا شود حری دگر

...


 
سیه چرده(شب پنجم محرم)
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧  

ای سیه چرده که بوذر به تو آموخته عشق

گونه های نمکینت کمکی سوخته عشق

باشد استاد اگر بوذر و شاگردش جون

بی شبیه است چنین مدرسه ای در همه کون

قصۀ عشق چو بوذر به غلامش آموخت

در دل مخلص او شمع محبت افروخت

منتظر ماند که عاشور حسینی برسد

نوبت رقص وی و شور حسینی برسد

پس به میدان بلا رقص کنان پا بنهاد

آنچنان رقص جنون کرد که از پا افتاد

جذبه اش یوسف زهرا سربالین آورد

سر تعظیم بدو صاحب آئین آورد

جون در کنه عبودیت خود شد معبود

 همچنان کعبه شد و گشت به عالم مسجود

پس حسین ابن علی چهره به رویش بنهاد

آنچنان کرد که با شبه نبی اکبر داشت


کلمات کلیدی: عاشورا ،معارف ،اهلبیت عصمت
 
بر سر دو راهی(شب چهارم محرم)
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزش های اسلامی هستند به خوبی دریافته اند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست. و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه اند...بحث مبارزه و رفاه بحث قیام و راحت طلبی بحث دنیا خواهی و آخرت جویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند )

گفتم به تو حر جمع دو عالم شدنی نیست

دینداری و راحت طلبی ساختنی نیست

یا اهل زمین باش که در نار بمانی

یا دل بکن از منصب و هر نام و نشانی

ای حر به خود  آ  هوش بیا وقت نمانده

جز لحظه ای اندک دگر این بخت نمانده

ای صد دله دل یکدله کن کار خراب است

آن چیز که دل برده ز تو عین سراب است

برخیز ز جا عالم موهوم رها کن

بگذر ز سر و رو به سوی آل عباکن

از خود مطلب توشه ای و برگ و توانی

هرگز طی این راه به پایت نتوانی

دستت به دعا گیر و سرت زیر بیانداز

شاید شود از مرحمت دوست دری باز


 
استفاده از تریبون دشمن (شب سوم محرم)
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری :

بودن اهل بیت امام حسین.ع در صحنه کربلا صحنه را بسیار بسیار داغتر کرد و در واقع امام حسین.ع یک عده مبلغ را طوری استخدام کرد که بعد از شهادتش آنها را با دست و نیروی دشمن تا قلب حکومت دشمن یعنی شام فرستاد. <حماسه حسینی جلد یک>

اهل بیت پیغمبر کار دیگرشان این بود که از نزدیک به وسیله خود دشمن توانستند با مردم تماس بگیرند. در صورتی که قبلا آحاد و افراد جرات تماس نداشتند. زینب از تریبون دشمن استفاده کرد. استفاده از تریبون دشمن در حقیقت جنگ را تا خانه دشمن کشیدن است. <حماسه حسینی جلد سوم> )

سر زده از افق تار و سیاه کوفه

پشت کوهان قمری عارضه ای مکشوفه

موی ژولیده و جاری ز جبینش خوناب

رنگ رخسار پریده است بسان مهتاب

نیمی از عارض آن ماه درخشان می بود

نیمه دیگر به پس ابر فرو رفته کبود

پرتوی جلوۀ او دل ز دو عالم می برد

جبروتش به خشوع همگان می افزود

از شعاع رخ او کوفه تاریک پگاه

کوفه لرزان شده بر خویش از آن خشم نگاه

آن شب ظلمت و صیرورت آن ماه جمال

سیر می کرد علی وار در آفاق کمال

غایت جلوۀ او آیت اسم اعظم

آن امانت که نموده قد سروش را خم

زینب است این که از او جلوه کند جمع خصال

مظهر اسم جمال اشت و تجلای جلال


 
برگزیدگان(شب دوم محرم)
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری:

شخصیت دادن به یک ملت به این است که به آنها عشق و ایده آل داده شود

و اگر عشق ها و ایده آل هایی دارند که رویش غبار گرفته است

باید آن گرد و غبار را زدود

و دو مرتبه آن را زنده کرد)

طنین بانگ جرس بس ز دور می آید

صدای غافله سالار نور می آید

ندای بانگ اناالله می رسد بر گوش

نو ید وعدۀ  وصل و حضور می آید

بیا که شعله کشد خون ز نخلۀ بی سر

چو آتشی که ز اشجار طور می آید

هلا که می رسدت مژدۀ "انااخترتک"

هزار تیر بلایت به جور می آید

برون برو  ز تعلق که وادی قدس است

طهارتی که پگاهش سرور میآید

کنو ن  ز شعلۀ گرمش بگیر یک قبسی

به سنگ سرد دلت زن به شور می آید


 
مغضوبین(شب اول محرم)
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری:

مردم کوفه در مقابل حکومت شام از زن و مرد مستسبع و اراده باخته شده بودند نمی توانستند مطابق عقل خودشان تصمیم بگیرند...)

ای کوفه خموشی از چه سبب؟

مبهوتی و حیرانی تو عجب

ای مأذنه عدل علوی

مقهور ستم های اموی

از مسجد و محراب تو هنوز

آوای علی آید شب و روز

ای خیل سیه پوشان علی

مغضوب پس از فقدان علی

ایتام و مساکین مژده کنون

در کوفه شود هنگامه خون

از مکه رسد فرزند حرم

آید که رها بخشد ز ستم

مسلم به رهایی آمده است

آن پیک خدایی آمده است

از جانب یار آورده پیام

"قوموا" که بود هنگام قیام

ای شهر علی نک سینه فراز

مهمان تو می آید زحجاز

این خواب گران ای کوفه بس است

فرزند علی بی یار و کس است

(شهید مطهری: بی شک مردم کوفه از شیعیان علی ابن ابیطالب بودند و امام حسین را شیعیانش کشتند...)


کلمات کلیدی: عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف
 
خم خانه غدیر
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧  

بیآور ظرف استعداد خود را

که از این برکه سهم خود بگیری

غدیر است وخم و آب حیات است

بنوش این می گر از جنس غدیری


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
امام هادی (ع)
ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧  

میلاد حضرت هادی مبارکت

با این امید که رهپوی او شویم

بود الگوی حیات بشر در زمان ظلم

پیک رهائی ما بود آن کریم


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت
 
نو ظهور
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  

ای که در انتظار او شعر ظهور گفته ای

شکر خدا نما که شعرنوظهور گفته ای

کرده خمارت ای رفیق از پس ابر رحمتش

بس نبود همین ترا که از حضور گفته ای


 
میلاد امام رضا (ع)
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧  

ای هشتمین باب بهشت

وی باخبر از راز من

من «فطرس»ی پر سوخته

کی می‌رسد پرواز من


 
میلاد حضرت معصومه (س)
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧  

گناهم باز می‌دارد زبان از ذکر معصومه

نه مدحش می‌توانم گفت و نی منثور و منظومه

طبیب غایب از منظر! دوا کن درد این عاصی

شفا ده سینه ام را تا گناهم مانده مکتومه

 


 
قیام فاطمه سلا الله علیها
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧  

تیشه بردار بتان را بشکن

ریشۀ کفر و خرافات بکن

گرنداری تبر ابراهیم

سخن داغ ترا میخواهیم

نیستت بازوی قدرتمندی؟

غیرتت هست شرافتمندی!

چهرۀ پاک تو همچون مدرک

نقشۀ ظلم بصورت کن حک

سند ظلم نه غصب فدک است

گرچه آواره از آن نه فلک است

راه ما قصۀ مظلومیت است

سخن از عاطفه و مظلمت است

سخن عاطفه بین المللی است

سیرۀ "فاطمه زهرا" و علی است


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت ،معارف
 
آواز گنجشک
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧  

بین جمع بلبلان گنجشک چهچه میزند!

بلکه از داغ جگر،پیوسته لهله میزند!

غنچه ای در زیر پا افتاده، گنجشکی ز بغض!

ناله سر داده مگو مستانه قهقه میزند!


 
زینب کبرا
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧  

یقینا صبر زینب حجت کبراست عالم را

و در آئینۀ رفتار زینب اسم اعظم را

من این سرمایه را دارم ولیکن سست ایمانم

چه سودی آنکه عامل نیست این آیات محکم را


 
یا ابا الحسن الرضا
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٦  

یا بضعة الرسول و امام الرؤوف آه!

بر این محب سیه رو نما نگاه


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت
 
امام حسن
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٦  

تشییع جنازه کریم است
لیکن خبر از ریزه خوران نیست

جز تیر نزد بوسه به دستش
آری ثمر عشق جز آن نیست


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت ،معارف
 
کتاب کربلا
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦  

عشق یک سینه و ۷۲ سر می خواهد

بچه بازی است مگر خون جگر می خواهد


کلمات کلیدی: عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف
 
اربعین
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦  

سلام ما به قدوم و کجاوه زینب
سلام ما به ورود دوباره زینب
سلام ما به حسین و به جسم بی سر او
سلام ما به گریبان پاره زینب

 


 
نسیم ماه محرم
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٦  

ماه محرم می رسد احرام ها در بر کنید

می آید از جنت نسیم آوارگان باورکنید

.........

نسیم عشق می آید،

 چرا با حزن همراهست؟

دلم رابوی خوش برده،

مگر دلدار در راه است؟


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت ،معارف ،عاشورا
 
عید قربان
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦  

 عید قربان و منا در پیش است

وقت قربانی نفس خویش است

 

هر که این مرحله را پیماید

با حسین ابن علی (علیه السلام) هم کیش است

 


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
روز ترویه
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦  

قسم به زینب کبری

قسم به عهد الست

که روز ترویه

آغاز انقطاع حسین است

 


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت ،معارف ،عاشورا
 
امام باقر
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٦  

یا کاشف العلم، باقرالعلوم

 انی جھول، وانی ظلوم

در شبهه غرقم، ای نور منیر

بردل ناپاک، شب کردہ ھجوم


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت ،معارف
 
حضرت مسلم
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٦  

ھمچو مسلم که بشام عرفہ؟

کرد بیتوته شبی در کوفه؟


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
نجوای جمعه
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ آذر ۱۳۸٦  

 آہ! پناہ خستگان

           امید دلشکستگان

                          منم عبید ناامید

                                       "ولی صاحب الزمان"


 
زوج زهرا و على (س)
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٦  

ازدواج زوج بیمثل فلک                        هم مبارک باشد و هم با نمک


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
میلاد الرضا(ع)
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦  

میلاد ھشت گذشت، شد آغاز انتظار

روزی ز در در آید و غوغا کند نگار


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
گره گشا
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦  

علی ابن موسی گره باز کن

به حق جوادت که درمانده‌ام

    تمام امیدم به دست شماست

     میان بزرگان تو را خوانده‌ام        


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
میلاد امام رضا (ع)
ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦  

اى رقم هشت! چه دربطن تست

کیست که سرّت بشناسد درست

چار [4] که چون کعبه مکعب بود

نیمى از آن منزلت و قدر تست

کعبه مگو، بلکه "على زادگاه"

هر چه جدا شد ز على، گشت سست

هشت! چهار تو، نماد على است

چار[4] دگر جلوه نور نخست

پس رقم هشت "محمد على" است

شیعہ نھالیست کزین نام رست

رمز تشیع عدد ھشت گشت

ھشت بود رمز صراط درست

*پیامبراکرم(ص) امام هشتم را بضعه و پاره تن خود نامید.


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
زندگی
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٦  

زندگانى غیر از استغفار نیست                       غیر، از درک حضور یار نیست

روى برگردان مشو از آینه                               خود فراموشى به جز انکار نیست

زندگى بی یار یعنى: خودکشى                      خود فروشى سنت ابرار نیست

دلبر بیرحم ما عاشق کش است                      آن دل آرا محرم اغیار نیست

چھره زیبایش وجه بوالحسن                            کو متاعش نزد ھر عطار نیست

قلب ویران چشمه آب حیات                            سنگ قلبى وصف جز فجار نیست

پس فرو میریزم این دیوار دل                            قلب سنگی خانه غفار نیست

[و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنسهم انفسهم...:
نباشید مانند کسانى که خدا را فراموش کردند و در نتیجه ھویت خود را برباد دادند]
سوره حشر آیه 19


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
حضرت معصومه
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦  

معصومه و دخت عصمت کبرایى              آرام دل خدیجةالغرایى

قبر تو نگین شهر علم، اى خاتون            داراى شکوه مادرت زهرایى


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
امام صادق (ع)
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٦  

شهادت جعفر ابن محمد، امام صادق (ع) بر صاحب الامر (عج) تسلیت باد

 

به زیر خاک پنهان شد حقایق             کجا بودند شاگردان صادق؟!


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
محرم
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦  

۷۲ روز تا محرم باقیست
                              ۷۲ قلب ؛ تشنه بیداریست

ای عاشق ذکر یا اباعبدالله
                              آماده بشو که موعد شیدایی است
    
                                                                               ابوذر الله داد


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت ،عاشورا