خبرگان رهبری درنگاه من و عمادافروغ
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠  

بر اساس این آیین نامه، اعضای خبرگان تنها از بین مجتهدین روحانی انتخاب می شوند. درصورتی که وجود مجتهدین برای چنین ماموریتی شرط لازم است اما شرط کافی نیست و باید در این باره تجدید نظری صورت گیرد. تا این که مجموعه مجلس خبرگان علاوه بر برخورداری از مجتهدین، از نخبگان کارشناسی در حوزه های مختلف علوم انسانی بهره مند گردد.   

گزیده ای از سخنان عماد افروغ در برنامه تلویزیونی 

         * در مورد خبرگان که بحثی کارشناسی است واقعا این سئوال مفهومی را میخواهم مطرح کنم که فقط فقها خبره هستند؟ فقط حکم شناسی باید ورود داشته باشد و موضوع شناسی اهمیتی ندارد؟ اقتصاد شناس، فیلسوف، جهان شناس و.. نباید حضور داشته باشد؟

      * حوزه علمیه ما پیش از انقلاب مستقل بود و منبع خوبی برای بسیج توده ها بود ولی بعد از انقلاب نقش نظارت و نظریه پردازی را با تصدی گری فراموش کرد.

    * هرکسی در معرض نظارت و نقد قرار نگیرد از قاعده مندبودن خارج می شود.
   
    * فقهای ما باید مطمئن باشند که کشور ما دارد فقهی اداره می شود و سئوال کنند تصمیمی که گرفتید منبعش کجاست. باید اطمینان حاصل شود که کشور فقهی اداره می شود. این یعنی توجه به نیازهای متحول.


کلمات کلیدی: روحانیت ،خبرگان رهبری
 
محسن رضایی و ولایت فقیه
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩  

نکات خلاصه شده ای از مصاحبه تفصیلی محسن رضایی را که در سایت آینده درج شده بود برای دوستان انتخاب کردم زیرا در باره توجیه سیاسی ولایت فقیه و نیز نقش روحانیت و روحانیون مبارز نکات تازه ای را در برداشت.

محسن رضایی در این مصاحبه گفته است:  

*اگر خدای نکرده مسئله ولایت فقیه تضعیف شود، انسجام ملی ما به کلی از میان خواهد رفت و جامعه به دوران قبل از صفویه عقب گرد خواهد داشت

*تا قبل از صفویه نمی توانستیم دولت-ملت تشکیل دهیم. بزرگترین هنر صفویه این بود که دریافتند تنها راه اینکه دولت در ایران پا بگیرد این است که یک انسجام مذهبی در کشور به وجود بیاید. آنقدر این مدل به خوبی طراحی شده که هر چه انسان به عمق این حرکت می رود، می فهمد که یک فکر بسیار استراتژیکی در ورای آن وجود دارد. بعد از صفویه بود که ما در دنیا توانستیم روی پای خود بایستیم. تا پیش از آنها ما انسجام نداشتیم، قدرت تشکیل دولت نداشتیم، ملت به معنایی که در ذهنتان هست، از بین رفته بود. همیشه دیگران می آمدند و بر ما حکومت می کردند.

*امام خیلی از کارها را سر و سامان داد و به دست بازماندگانش سپرد. امام مسئله جنگ را در زمان خودش حل کرد. اگر امام جنگ را حل نمی کرد، معلوم نبود بعد از ایشان این مسئله به کجا برسد. ایشان مسئله آقای منتظری را حل کرد. مسئله احزاب و جناح های سیاسی را حل کرد. همه چیز را به یک نقطه ثبات رساند و به شاگردان بعد از خودش سپرد. به نظر شما دلیل تشکیل دو تشکل روحانیت مبارز و روحانیون مبارز در کشور چه بود؟ این کار امام چه فلسفه ای داشت؟

*در زمان امام بخش زیادی از جامعه سیاسی ما را روشنفکران تشکیل می دادند، امام روحانیون مبارز را درست کرد تا بالای سر روشنفکران باشند و آنها را در عرصه سیاست هدایت کنند تا از یک حد و مرزهای خاصی بیرون نروند. در سال گذشته اگر روحانیون مبارز نقش خود را به خوبی ایفا کرده بود، باید همان ماه اول این حوادث جمع می شد.

یا امام روحانیت مبارز را درست کرد که در بین متدینین به تحجر برنگردیم. ولی روحانیت مبارز بعد از امام نقش خود را ایفا نکرد.


 
نگاه محسن رضایی به جامعه
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩  

خلاصه ای از مصاحبه تفصیلی محسن رضایی که در سایت آینده درج شده بود 

*ما به شدت نیازمند بازگشت عقلانیت در حوزه سیاست ایران هستیم.

جوان می خواهد فریاد بکشد اما قواعد خاصی وجود ندارد که به او بگوید تا کجا می تواند فریاد بکشد، کجا باید ترمز بزند، از چه خطوطی نباید عبور کند،این ها همه قواعد عقلانی بازی سیاسی هستند

*ما معتقدیم جناح های سیاسی فعلی اصولاً در سیاست درجا می زنند و هیچ برنامه ای برای مسائل غیر سیاسی ندارند. این جناح ها هیچ برنامه ای برای اقتصاد فرهنگ و مسائل اجتماعی ندارند.

*در مسائل مربوط به اداره کشور ایران، 5-6 مسئله وجود دارند که ما برای حل هر کدام آنها به یک دولت نیازمندیم.

اقتصاد ایران به تنهایی نیازمند یک دولت است، یعنی دولتی که هیچ کاری نکند و فقط به دنبال اقتصاد باشد.

سیاست خارجی ایران از مسائلی است که برای خودش یک دولت می خواهد.

فرهنگ در جامعه ایران آنقدر اهمیت دارد که نمی توان آن را تنها با یک وزیر ارشاد جمع و جور کرد ؛  قومیت ها، جوانان، جهانی شدن، ارزشهای انقلاب، تحولات جدید و غیره در فرهنگ ما مطرح هستند و اینها یک دولت می خواهند.

*اگر خدای نکرده مسئله ولایت فقیه تضعیف شود، انسجام ملی ما به کلی از میان خواهد رفت و جامعه به دوران قبل از صفویه عقب گرد خواهد داشت

*تا قبل از صفویه نمی توانستیم دولت-ملت تشکیل دهیم. بزرگترین هنر صفویه این بود که دریافتند تنها راه اینکه دولت در ایران پا بگیرد این است که یک انسجام مذهبی در کشور به وجود بیاید. آنقدر این مدل به خوبی طراحی شده که هر چه انسان به عمق این حرکت می رود، می فهمد که یک فکر بسیار استراتژیکی در ورای آن وجود دارد. بعد از صفویه بود که ما در دنیا توانستیم روی پای خود بایستیم. تا پیش از آنها ما انسجام نداشتیم، قدرت تشکیل دولت نداشتیم، ملت به معنایی که در ذهنتان هست، از بین رفته بود. همیشه دیگران می آمدند و بر ما حکومت می کردند.

*امام خیلی از کارها را سر و سامان داد و به دست بازماندگانش سپرد. امام مسئله جنگ را در زمان خودش حل کرد. اگر امام جنگ را حل نمی کرد، معلوم نبود بعد از ایشان این مسئله به کجا برسد. ایشان مسئله آقای منتظری را حل کرد. مسئله احزاب و جناح های سیاسی را حل کرد. همه چیز را به یک نقطه ثبات رساند و به شاگردان بعد از خودش سپرد. به نظر شما دلیل تشکیل دو تشکل روحانیت مبارز و روحانیون مبارز در کشور چه بود؟ این کار امام چه فلسفه ای داشت؟

*در زمان امام بخش زیادی از جامعه سیاسی ما را روشنفکران تشکیل می دادند، امام روحانیون مبارز را درست کرد تا بالای سر روشنفکران باشند و آنها را در عرصه سیاست هدایت کنند تا از یک حد و مرزهای خاصی بیرون نروند. در سال گذشته اگر روحانیون مبارز نقش خود را به خوبی ایفا کرده بود، باید همان ماه اول این حوادث جمع می شد.

یا امام روحانیت مبارز را درست کرد که در بین متدینین به تحجر برنگردیم. ولی روحانیت مبارز بعد از امام نقش خود را ایفا نکرد.

*اینکه احزاب ما در حال حاضر نمی توانند، نقش موثری در سیاست ایفا کنند، مسئله کاملا درستی است که باید چاره ای برای آن بیندیشیم. گرفتاری ما این است که احزاب ما آنقدر زیاد هستند که نقش پذیری و تاثیر گذاری آنها در سیاست فوق العاده کم شده است. من فکر می کنم تشکیل جبهه راه حلی خوبی برای این مسئله باشد. مثلا سه جبهه تشکیل دهیم و احزاب به تناسب رویکرد و گفتمان در ذیل این سه جبهه تعریف شوند. به صورت لیست های ائتلافی در انتخابات شرکت کنند، ما در این صورت هم تکثر و هم تاثیر گذاری احزاب در سیاست را به طور توام خواهیم داشت.

*در بعد سیاست خارجی شرایط بسیار پیچیده تر از قبل از انتخابات است. آمریکایی ها تا پیش از این پل های پشت سر خودشان را حفظ کرده بودند اما از خرداد ماه امسال که این قطعنامه 1929 را نوشتند و به تصویب رساندند، خیلی از این پلها را خراب کردند. حتی اگر همین امروز هم رابطه بین ایران و آمریکا برقرار شود، شاید برطرف کردن این تحریم ها تا ده سال دیگر طول بکشد. یعنی سنگی را به چاه انداختند که نه با دولت اصلاح طلب، نه با دولت اصولگرا، با هیچ کدام از اینها بیرون نمی آید. در مورد عراق دیدید با اینکه 6 سال از سقوط صدام می گذرد و امور این کشور به دست خود آمریکا هم بوده است، اما 2-3 ماه پیش تحریم ها برداشته شد، لذا ما وارد یک چالش بسیار جدی با جامعه جهانی شده ایم که مشابه با دهه اول انقلاب است. تقریبا از 2-3 سال پیش این چالش شروع شده و از خرداد ماه امسال جدی شده است. عبور از این چالش خارجی هنرنمایی طلب می کند.


کلمات کلیدی: سیاسی ،محسن رضایی ،روحانیت
 
جامعه وعاظ ولایی
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩  

 

نوشته سایت تابناک در 12 دی ماه 1389 نظر مرا به خود جلب کرد

تابناک در آنروز  نوشت:

ذخیره ناگفته شجونی از کمک های مالی مشایی

« روزی آقای شجاعی واعظ ،‌جمعی از روحانیون از جمله بنده و آقای امیری‌فر را جمع کردند و آقای امیری‌فر را از فعالیت‌های غیرقانونی و غیر‌اخلاقی بر حذر داشت و گفت که پشت پرده این فعالیت‌ها شخصیت‌هایی هستند .آقای امیری‌فر در پاسخ گفت که آقای مشایی ما را ساپورت می‌کند و هفته‌ای 5 میلیون به ما کمک کرده و ماهی 100 هزار تومان به هر طلبه‌ای که ما معرفی کنیم‏، می‌پردازد».

تابناک قبلا هم از به نقل از حجت الاسلام امیری فر- در بازگویی چگونگی این انشعاب- اقتدارگرایی در جامعه روحانیت مبارز را از جمله عوامل این انشعاب نامبرده بود.

خبر انشعاب در روحانیت مشهور به اصولگرایی از زوایای مختلفی قابل تامل است.

1-در سه دهه اخیر در صحنه سیاسی تنها 2 تشکل  روحانی به نام های جامعه روحانیت ومجمع  روحانیون مبارز حضور داشته اند . ولی جامعه وعاظ ولایی تشکل جدیدی است که به طور قطع و یقین در حوادث آتیه سیاسی کشور حضور فعال خواهد داشت. به ویژه که از حمایت مالی و امنیت کافی برخوردار است.

2-بی تردید بنیان گذاران و مدیران ارشد فعلی جامعه روحانیت و مجمع روحانیون عناصر نسل اول انقلاب هستند ؛ در حالی که به نظر می رسد این نسل در حال انقراض است . و  نسل دومی های این دو تشکل نیز از مرز میان سالی در حال عبور هستند. ولی در مقابل در جامعه وعاظ ولایی از نسل اولی ها خبری نیست و نسل دومی های آن ها آنقدر جوان هستند که  اطلاق نسل سومی بر آنها جایی برای خرده گیری باقی نگذارد.

3-انشعاب جدید در جامعه روحانیت بقینا به تضعیف این تشکل می انجامد به ویژه  این که انشعابیون جوان بسیاری از پایگاه های سنتی روحانیت (مانند امامت جمعه شهرستانها و مساجد و منابر) را نیز در دست دارند.

در ضمن سکوت روحانیت مبارز در برابر برخی اقدامات دولت دهم که مورد انتقاد مراجع است , تریبون سنتی روحانیت را که در 30 سال گذشته در اختیار آنها بوده -مانند همسنگری بامراجع- از آنان سلب کرده است.

4-مجمع روحانیون مبارز نیز که با تدبیر امام خمینی پا به عرصه حیات گذاشت , همچنان که از ابتدا برای تداوم حیات خود -برای روزی که امام چشم از گیتی ببندد- تدبیری نداشتند گویا هنوز هم هیچ راهبردی برای  ایفای نقش دینی خود برای امروز و آینده ندارند.

5-بدین ترتیب به نظر می رسد میدان برای وعاظ ولایی روز به روز بازتر شود.

البته این احتمال دور از ذهنی نیست ولیکن چند نکته زیر قابل اهمیت است:

الف- فعل و انفعالات 30 ساله اخیر جامعه ی ایرانی نشان می دهد که حوادث پیش روی ما چندان قابل پیش بینی نیست .

ب-به هر صورت 2 تشکل روحانی سابقه دار در کشور داری شخصیت هایی هستند که هر کدامشان ممکن است در جهت گیری های جامعه امروزما تاثیراتی بگذارند که موجب تغییر پیش بینی ها ما شوند.

ج-عدم پیوند مستحکم جامعه وعاظ ولایی با مراجع مشهور و صرف اتکای آنها به پایگاه های فعلی شان , موقعیت آنها را نا پایدار جلوه می دهد.

د-حمایت های مالی مشایی از آنان اگرچه یکی از نقاط قوت آنان محسوب می شود ولی ممکن است در آستانه انتخابات یازدهم همین مساله به نکته مورد اختلاف بین آنها تبدیل شود.

نتیجه گیری:

به هرصورت انشعاب اخیر در روحانیت نکته کم اهمیتی نیست که از کنار آن بی تفاوت عبور کنیم.

ضمن این که انتخاب کلمه "وعاظ ولایی" بسیار قابل تامل است؛

باید دید مقصود از انتخاب کلمه "ولایی" اعلام استحکام و پیوند این جامعه با آیت الله خامنه ای است و یا گریزگاهی است برای روز مبادا و سوق به سمت "انجمن حجتیه"


 
بازهم مشایی
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩  

 

نوشته سایت تابناک در 12 دی ماه 1389 که گزارشی بود از انشعاب در جامعه روحانیت مبارز , نظر مرا به خود جلب کرد.

تابناک در آنروز  نوشت:

ذخیره ناگفته شجونی از کمک های مالی مشایی

« روزی آقای شجاعی واعظ ،‌جمعی از روحانیون از جمله بنده و آقای امیری‌فر را جمع کردند و آقای امیری‌فر را از فعالیت‌های غیرقانونی و غیر‌اخلاقی بر حذر داشت و گفت که پشت پرده این فعالیت‌ها شخصیت‌هایی هستند .آقای امیری‌فر در پاسخ گفت که آقای مشایی ما را ساپورت می‌کند و هفته‌ای 5 میلیون به ما کمک کرده و ماهی 100 هزار تومان به هر طلبه‌ای که ما معرفی کنیم‏، می‌پردازد».

تابناک قبلا هم به نقل از حجت الاسلام امیری فر- در بازگویی چگونگی این انشعاب- اقتدارگرایی در جامعه روحانیت مبارز را از جمله عوامل این انشعاب نامبرده بود.

خبر انشعاب در روحانیت مشهور به اصولگرایی از زوایای مختلفی قابل تامل است.اما ارتباط این تشکل جدید به جناب مشایی شاید بیشتر جلب توجه می کند.

بی تردید تلاش های جناب مشایی مانندتلاش هر شخصیت هدفمند دیگری باید از یک هندسه ی تعریف شده ای برخوردار باشد. حال با وجود  اختلافات عدیده ی اصولگرایان با مشایی , راه اندازی تشکلی از روحانیت توسط مشایی حکایت از چه مفاهیمی دارد؟

1-جناب مشایی نقش کلیدی را در دولت دهم دارد و اگر او را عقل مجرد احمدی نژاد فرض کنیم , خیلی بیراه نرفته ایم.

2-احمدی نژاد و دوست صمیمی اش مشایی حتما برای ایرانی سرافراز و سر بلند بی اندیشه نیستند.

3-برای تحقق اندیشه های خود یقینا به تداوم حضور در راس قوه مجریه نیازمندند.

4-در نتیجه نباید برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری دست روی دست بگذارند.

5-البته ممکن است که احمدی نژاد+مشایی فرد ثالثی را نامزد دوره یازدهم کنند , ولی در حلقه اول تیم احمدی نژاد مشایی بیشترین شانس را دارد . زیرا:

1-به نظر می رسد ضمیر احمدی نژاد گویای آن است که :هیچکس برای من مشایی نمی شود.

2-تیپ جذاب نامزد انتخاباتی , یکی از عوامل مهم پیروزی در هر انتخابات است و مشایی از تیپ جذابی برخوردار است.

3-تنها جهره دولت دهم که در صحنه بین المللی شناخته شده است–بعد از شخص رییس جمهور- مشایی است.

4-لزوما مشایی نباید برای جمع آوری رای اصولگرایان سرمایه گذاری کند , بلکه همانطور که در گوشه و کنار گفته شده او در پی جمع آرائ معترضین و شاید مخالفین باشد.

5-البته میدان جمع آوری آرائ اصولگرایان را نیز خالی نخواهد گذارد , بلکه می تواند به کمک طرفداران روحانی خود ضمن کسب آرائ بخشی از آنان , مانع از وحدت اصولگرایان نیز باشد.

6-نگران رد صلاحیت او نباید بود زیرا اولا رد صلاحیت او توسط شورای نگهبان موجب گرم شدن تنور انتخابات و افزایش رای او می شود.

ثانیا ممکن است رهبری به جهت افزایش حضور مردم در پای صندوق های رای با حکم حکومتی صلاحیت او را تایید کند. 


 
استعفای آْْْیت الله جوادی آملی
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸  

تاملی بر استعفای آیة الله جوادی آملی

 

این مساله تامل برانگیز بهانه خوبی است برای طرح پاره ای نکات که به آن اشاره کنم.

ابتدادیداری را که بعضی از دوستان ما در ماه رمضان اخیر در روستایی در دماوند با ایشان داشتند دستمایه قرار داده و با درج خبر آن وارد موضوع می شوم.

 

در آن دیدار ایشان جمله ای با مضمون زیر فرموده بودند:

"نباید سنگرها را از دست داد آیة الله استادی که از امامت جمعه قم کناره گیری کردند یک تریبون را از دست دادند , آیة الله امینی هم قصد داشتند از امامت جمعه کناره گیری کنند ولی من ایشان را راضی کردم که تریبون امامت جمعه را از دست ندهند "

 

حال باید دید چه مساله ای باعث شده که بعد از حدود سه ماه ایشان از سمت خود در امامت جمعه قم کناره گیری کند.

آیا ایشان از نظر سه ماه قبل خویش عدول کرده است؟

به نظر میرسد که چنین نیست بلکه برسردوراهی " اهم " و " مهم " " اهم " را برگزیده و " مهم " را کنار گذاشته است.

کدام اهم و کدام مهم ؟

قبل از شناسایی اهم و مهم لازم است سنگر و پایگاه مبنایی و اجتماعی ایشان را بشناسیم.

آیة الله جوادی آملی به عنوان یک روحانی برجسته نقطه اتکا و تکیه گاه معرفتی مردم و جامعه شناخته می شود .

البته اتکای مردم به مراجع و روحانیون برجسته به این معنا نیست که مردم فاقد قدرت کارشناسی هستند , بلکه کارشناسی مردم متکی بر اصولی است که آن را از معارف الهی باید کسب کرده باشند و سرچشمه اصول و معارف , بزرگانی چون جوادی آملی می باشند .

به عبارت دیگر شخصیت هایی چون جوادی آملی تبیین کننده اصولی هستند که مردم بر اساس آن مبانی , در حوزههای سیاست گذاری , برنامه ریزی و اجرا وارد عمل می شوند .

به عبارت دیگر اگر ایشان در مسند مرجع , عارف و فیلسوف وظیفه تبیین اصول و معارف را به عهده دارد , ولی در سنگر امامت جمعه موظف به موشکافی مسایل سیاسی و اجتماعی است .

از سوی دیگر ایشان به عنوان تکیه گاه جامعه نمی تواند وارد مباحثی شود که تنها بخشی از جامعه را پوشش دهد و بخش دیگری تحمل هضم آن مباحث را نداشته باشند .

حال آنکه امروز مسایل سیاسی_اجتماعی جامعه موجب شکاف عمیقی در کشور شده به طوری که تا کنون نصیحت مراجع راه به جایی نبرده و امکان میانجی گری از شخصیت های بزرگ کشور گرفته شده است و لذا طبیعی است که آیة الله جوادی آملی سنگر نماز جمعه را جای مناسبی برای موشکافی مشکلات سیاسی_اجتماعی نداند و نقش مبنایی_اصولی خود را در جامعه فدای , نقش موقت اجتماعی_سیاسی نکند .

آذر 1388       


 
موقعیت هاشمی رفسنجانی
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸  

یکی از راهبردهای حال حاضر جامعه ما باید بازتعریف رفتارها و نگاه­های ما به منافع ملی باشد و از جمله منافع و ذخایر ملی، منابع انسانی است و در رأس آنها چهره­های ملی معاصر و یا "در گذشته" است.

هرچند که جامعه ایرانی، مانند هر جامعه دیگری نیازمند به اسطوره­هایی است که به عنوان قهرمانان ملی و یا الگوهای تاریخی- فرهنگی مایه امید و چراغ راه یک ملت قرار گیرند، در عین حال بر ما وظیفه است که به استثنای شخصیت­های الهی مانند انبیاء و اوصیای تعیین شده از طرف پروردگار که حضرت حق سلامت آنان را در تمام ابعاد ضمانت کرده است، در سایر موارد ضمن نادیده گرفتن منزلت­های شخصیت­های ملی و اسطوره­های تاریخی و رعایت شأن آنان در تأثیرگذاری به غنای فرهنگ ملی از افراط و تفریط درباره آنان پرهیز کرده، بلکه توأم با جنبه­های مثبت آنان، ابعاد منفی آنان را نیز حداقل در پاورقی­ها مورد توجه قرار دهیم.

اعمال این قاعده اگرچه دشوار است، لیکن ضروری است. رعایت این نکته درباره "در گذشتگان" لازم و درباره شخصیت­های معاصر ضروری است.

به عبارت دیگر جامعه ما فارغ از گرایشات سیاسی و حتی دور از دسته­بندی موافق و مخالف باید پاسدار چهره­های ملی معاصر باشد. البته نه آن گونه که چهره­ای هم­طراز با معصومین(ع) از آنها به تصویر بکشند و نه آن گونه نقاط ضعف سرمایه­های مزبور بر سر کوچه و بازار مطرح گردد که موجب تخریب آنان را فراهم آورد.

با توجه به مقدمه فوق، تعامل جامعه با شخصیت­هایی که نقش درجه اول را در سکّان­داری کشور طی 30سال اخیر به عهده داشته­اند، باید بازتعریف شود و همه افرادی که به گونه­ای می­توانند به عنوان ذخایر ملی- انسانی شناخته شوند، در این حوزه مورد بازخوانی قرار گیرند.

مسلماً یکی از شخصیت­های شاخص 30ساله اخیر فردی است به نام "اکبر هاشمی رفسنجانیوی که طی 3 دهه انقلاب به ویژه از زمان شهادت دکتر بهشتی همواره بعد از مقام رهبری شخصیت دوم کشور شناخته می­شده و در زمان حیات امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه­ای، فراتر از جایگاه سازمانی خود از این موقعیت برخوردار بوده، از جمله منابع و ذخایر ملی- انسانی معاصر کشور اسلامی ایران است.

وی که در طول 30 سال اخیر تنها 8 سال ریاست جمهوری را عهده­دار بوده، به رغم اینکه قانوناً رئیس جمهور نفر دوم کشور بعد از رهبری شناخته می­شود ولی ویژگی­های شخصی او، وی را به عنوان نفر دوم کشور تثبیت کرده است به طوری که نه تنها در داخل کشور بلکه جامعه بین­المللی نیز به موقعیت وی واقف است.

از همین منظر مشحص می­شود جریانی که در پی تنزل منزلت هاشمی رفسنجانی است، مسلماً آلترناتیوی را برای جایگزینی وی و پر کردن جایگاه شخصیت دوم کشور در آستین دارد.

صرف نظر از اینکه نامزد جریان مخالف برای احراز این پست کیست، منزلت ملّی و دینی هاشمی غیر قابل انکار است. لذا جامعه ماعلاوه بر اینکه نگران برنامه­های آشکار و پنهان برخی از جریانهایی است که درپی حذف ذخایر انقلاب هستند، خود نیز نباید به بازیگران صحنه تخریب شخصیت های ملی کمک کند.

بدین ترتیب توقع جاممعه ما نسبت به رفتار و مواضع هاشمی رفسنجانی نباید بدون درنظر گرفتن موقعیت ملی و بین­المللی او باشد و توقع از هاشمی بیش از آنچه در آخرین نمازجمعه خود ابراز داشت، بیش از ظرفیت لازم است.

شاید موضوع "توقع از هاشمی" را باید با " درک موقعیت هاشمی رفسنجانی" تعویض کنیم. هاشمی رفسنجانی پایگاه خود را در بین اصولگرایان تثبیت کرده و در حوزه قم ریشه دارد و نیز از سوی حوزه مشهد و کم و بیش حوزه نجف حمایت می­شود. اگرچه عناصر مخالف او نیز پرچم اصولگرایی را به دوش دارند، لیکن حساب آنان از اصولگرایان جداست. آنان گروه جدیدی هستند که دیوارهای بلندی بین آنان و اصولگرایان در حال احداث است. این گروه که از آبشخور فکری دیگری  تغذیه می­شوند، اسلام جدیدی را برای عرضه آماده کرده­اند که اصولگرایان در موارد فراوانی با آنان اختلاف نظر دارند.

البته اثبات موارد فوق نیاز به گذشت زمان است تا تفاوت قرائت بنیادگران با اصولگرایان در مبانی مشخص شود.

لیکن حداقل می­توان به وضوح تفاوت قرائت آنان را در واژه­هایی چون ((مرجعیت)) ، ((انتظار)) و ((مردم سالار دینی)) آشکارا حس کرد.

آری! خواستگاه هاشمی رفسنجانی اصولگرایی است؛ لیکن عملکرد 20ساله گذشته او و احزابی چون کارگزاران که مواضع او را شاخصه­های جهت­یابی و تعیین گرایش خود می­دانند، از جنس اصلاح طلبان است. لذا هاشمی را نه محصور در اصولگرایی و نه لیدر اصلاحات باید قلمداد کرد؛ بلکه وی ذخیره­ای است که باید موقعیتش را درک کرد.

متقابلاً هاشمی اگر می­خواهد موقعیت ملی خود را حفظ کند، نمی­تواند افکار عمومی مردم ایران را که در جهت گیری و سازماندهی اجتماعی-فرهنگی جامعه تأثیر به سزایی دارند و نیز با شاخصه­های معشیتی، اقتصادی، مدیریتی، علمی و هنری شناخته می­شوند، نادیده بگیرد.