ارزش یا ابزار
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠  

 عکسهای زیر که از راهپیمایی 22 بهمن 1390 و 1389توسط سایت های اصولگرا ارائه شده این سوال را در ذهن متبادر می کند:

 

 تصاویری که از راهپیمایی های 1390 و 1389توسط سیمای جمهوری اسلامی و سایت های اصولگرا ارائه می شود این سوال را در ذهن متبادر می کند:

بد حجابی پسندیده است یا ناپسند؟

اگر خوب است، چرا مشارکت این عناصر در بین اصلاح طلبان به عنوان آثار عدم تقید دینی معرفی می شود؟

اگر بد است، چرا اصولگرایان حضور حتی انگشت شماری از آنان را در بین خود به عنوان سند افتخار ارائه می کنند؟

به عبارت دیگر، آیا غیرت دینی ما را به جبهه گیری علیه اصلاح طلبان وادار کرده، یا حمایت از ارزشها مشزوط به پیشبرد هدفهای جناحی ماست؟

 


 
شاه باید برود!
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠  
بازهم سردار علایی بهانه ای ایجاد کرد که من به حافظه ام رجوع کنم:
حافظه ی تاریخی من براین باور است که امام خمینی- با وجودی که از قبل از مرجعیت با حکومت پهلوی مبارزه می کرد- تا قبل از کشتار مردم در 17شهریور 1357 نفرموده بود شاه باید برود!
البته هدف من از طرح این مساله صرفا یاد آوری به یک حقیقت تاریخی است که در بستر مدیریت امام خمینی شکل گرفته است و درعین حال، من بر صحت محفوظات ذهنی ام پافشاری ندارم. مشروط برآنکه دوستان اخباری برخلاف آن ارائه نمایند. و از قضا اینجانب با طرح این موضوع می خواهم حافظه ی تاریخی خود در این موضوع را به ارزیابی بگذارم، و درصورت تایید صحت حافظه ام، دوستان را به چرایی این برخورد زمانی امام دعوت کنم.
از روزی که امام گفت شاه باید برود، نکته فوق در ذهن من نقش بست که چرا تاقبل از این کشتار امام چنین موضعی اتخاذ نکرده بود؟!
در این باره همواره دنبال بهانه ای بودم که این نکته را بازگو کنم، تا اینکه امروز در سایت انتخاب با پاسخ سردار علایی به برادر حسین شریعت روبرو شدم.
در بند ششم این پاسخ نامه، نکته ای آمده که مرا به حافظه ام ارجاع داد تا بدین ترتیب اظهارات سردار علایی را تکمیل کنم.
امام خمینی به رغم فساد رژیم پهلوی، در ابتدای نهضت- در دهه ی 1340- اظهار نمی کرد شاه باید برود، بلکه تاکید به اصلاح شاه داشت و حتی بعد از کشتار محرم 1342 امام چنین مواضعی را اتخاذ نکرد، اما 15 سال بعد که سربازهایش به بلوغ رسیده بودند، و تظاهرات عمومی مردم در میدان ژاله(شهدا) نیز به رگبار بسته شد، تنها راه اصلاح جامعه را مشروط به خرج شاه از کشور دید.
....................................................      
 
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

در پی انتشار یادداشت حسین شریعتمداری، مدیر مسوول روزنامه کیهان علیه دکتر حسین علایی، وی در مطلب کوتاهی به این یادداشت پاسخ داد.

 به گزارش انتخاب به نقل از بازتاب، متن این نامه به شرح زیر است:
 برادر ارجمند جناب آقای حسین شریعتمداری
باسلام
 گرچه بنا نداشتم پس از توضیحی که در روز اربعین حسینی(ع) در باره سوء برداشت از "مقاله قیام 19 دی" منتشر کردم، پاسخی به نوشته های مختلف از جمله نامه بعضی از دوستان و همرزمان دوره دفاع مقدس بدهم، ولی نمی توان به مطلب درج شده در روزنامه کیهان با عنوان "قطره دریاست اگر با دریاست" بی تفاوت بود. بنابراین نکاتی را به این شرح تقدیم می دارم:
1- ...
2-  ...
3- ...
4- ...
5- ...
6- مسئله تغییر رژیم شاهنشاهی همیشه در نظر حضرت امام خمینی مطرح بوده است، ولی شعار سرنگونی شاه با گسترش سرکوب ها، آرام آرام در بین مردم مسلمان و هوشیار ایران توسعه یافت و خوشبختانه با قیام همگانی به رهبری حضرت امام خمینی رحمت الله علیه این حکومت فاسد برای همیشه از بین رفت.
 7- ...
در پایان توجه به این نکته ضروری است که توسعه تفکر اسلامی همچنان در مخالفت با ظلم و یاری از مظلومین است که تضمین می یابد. امام علی(ع) در آخرین وصیت خود می فرمایند:کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا  یعنی دشمن ظالم و یار مظلوم باشید.

 
جرقه انقلاب
ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠  

به مناسبت سال رروز قیام 19 دی 1356 قم، بردار بسیار بزرگوارم، سردار حسین علایی مقاله ی کوتاهی در روزنامه اطلاعات درج کرده که دوستان می توانند آن را در سایت  baztab.net  ملاحظه نمایند.

با مطالعه ی این مقاله ی کوتاه نکته ای به ذهن من خطور کرد که به اجمال آن را یاد آور شده ام:

آن روزها من 26 سال داشتم و بیش از یک سال بود که به جرم دست بدست کردن تنها 3 اعلامیه، در زندان ستم شاهی بسر می بردم، قدرت حاکمیت آن روز به حدی بود که روزنه امیدی برای آزادی از زندان به نظر نمی رسید و من به همراه سایر دوستان نه تنها امیدی به آزادی از زندان(حتی پس از محکومیت چند ساله نداشتیم) بلکه هرگز به فکرمان خطور نمی کرد که به زودی تزلزلی در پایه های رژیم ستم شاهی پیدا شود.

آری محمدرضای پهلوی که آن روزها در اوج اقتدار به سر می برد و خود را جاودانه می پنداشت، دست به اقدام مغرورانه ای زد. با این گمان که "مردم دم فروبسته"، چشم و گوش به تدابیر ملوکانه باخته اند.

غافل از آنکه سکوت مردم نه از روی اختیار، بلکه سکوت ملتی  بود که شرایط رعب آور رژیم، دهان آنان را بسته بود.

اما بلاخره روزی فرا رسید که  غرور نابجای او، اقتدارش را فرو ریخت.

غرور از حد گذشته او به اثر وضعی تبدیل شد و ابتدا مردم را به واکنش مرحله ای واداشت و سپس به علت تدابیر ناکارآمد او علیه مردم،گام به گام وسعت اعتراضات مردمی توسعه یافت، تا جایی که کمتر از یک سال بعد از رهنمودهای ملوکانه، شعار مرگ بر شاه سراسر کشور را فرا گرفت.

اوج گیری افکار عمومی علیه رژیم پهلوی، اثر وضعی خود را به رژیم تحمیل کرد، به طوری که دیوارهای قطور و سیمانی غیرقابل عبور زندان های رژیم فروریخت، درهای زندانهای ستم شاهی گشوده شد و زندانیان بی گناه ناباورانه خود را در آغوش مردم دیدند.

 و به قول مرحوم دکتر شریعتی:

 آری اینچنین بود برادر!!!


کلمات کلیدی: انقلاب ،سیاسی ،محمدرضا شاه
 
آخرین پست 89
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩  

بدون شرح؛

ضمن خداحافظی زودرس

در روزهای پایانی سال جاری

به امید سالی توام با موفقیت در ١٣٩٠

در آخرین پست ١٣٨٩ 

اولین پست ٨٩ را مرور کردم

سال هشت و هشت با تلخی گذشت

می ندانستم چه بذری کشت گشت

 حالیا هشتادونه  از ره رسید

می کنم برداشت کشت هشت و هشت

 از مکافات عمل غافل مشو

کز درون کوزه بحران کرده نشت

 اندر آن خمره خدا داند چه بود

از چه افرادی ز بام افتاد تشت

 ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

کفر می خواهد نماید بازگشت

 کفر شاید آید اما تحت دین

پوششی دینی ولی قومی پلشت

 تا نگیرد از خمینی انتقام

این جماعت هیچ آسوده نگشت

 شعر ما باشد ضمیرش مستتر

دسته ای این سوی یا آن سوی دشت

 بهتر آن باشد حدیث دیگران

گفته نا گردد برای دلبران


 
حاشیه 25 بهمن به روایت تصویر
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩  

شهید صانع ژاله اهل پاوه

شهید محمد مختاری اهل تهران

برخی از چهره هایی که در اعتراض به راهپیمایان ٢۵ بهمن تظاهرات کردند

منبع عکس ها سایت آینده

.......................................................................................

گمان دارم تصاویر فوق نشان دهنده تحولاتی است که در حوزه فرهنگی و اجتماعی در جامعه ایرانی در حال وقوع است. اگرچه در حال حاضر از نظر کمیت قابل توجه نباشد!

اگر صاحبان این ۴ عکس دارای گرایش سیاسی واحدی باشند , جامعه تحلیلی ما واحد خواهد بود ولی اگر گرایش سیاسی ٢شهید فوق با گرایش سیاسی دختران تظاهر کننده ضد هم باشد آنگاه باید دو جامعه مجزا از هم را مورد بررسی قرار داد!

حال به نظر شما

 این تصاویر چه پیام فرهنگی برای نخبگان جامعه ما دارد؟


کلمات کلیدی: اجتماعی ،سیاسی ،25 بهمن
 
محسن رضایی و ولایت فقیه
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩  

نکات خلاصه شده ای از مصاحبه تفصیلی محسن رضایی را که در سایت آینده درج شده بود برای دوستان انتخاب کردم زیرا در باره توجیه سیاسی ولایت فقیه و نیز نقش روحانیت و روحانیون مبارز نکات تازه ای را در برداشت.

محسن رضایی در این مصاحبه گفته است:  

*اگر خدای نکرده مسئله ولایت فقیه تضعیف شود، انسجام ملی ما به کلی از میان خواهد رفت و جامعه به دوران قبل از صفویه عقب گرد خواهد داشت

*تا قبل از صفویه نمی توانستیم دولت-ملت تشکیل دهیم. بزرگترین هنر صفویه این بود که دریافتند تنها راه اینکه دولت در ایران پا بگیرد این است که یک انسجام مذهبی در کشور به وجود بیاید. آنقدر این مدل به خوبی طراحی شده که هر چه انسان به عمق این حرکت می رود، می فهمد که یک فکر بسیار استراتژیکی در ورای آن وجود دارد. بعد از صفویه بود که ما در دنیا توانستیم روی پای خود بایستیم. تا پیش از آنها ما انسجام نداشتیم، قدرت تشکیل دولت نداشتیم، ملت به معنایی که در ذهنتان هست، از بین رفته بود. همیشه دیگران می آمدند و بر ما حکومت می کردند.

*امام خیلی از کارها را سر و سامان داد و به دست بازماندگانش سپرد. امام مسئله جنگ را در زمان خودش حل کرد. اگر امام جنگ را حل نمی کرد، معلوم نبود بعد از ایشان این مسئله به کجا برسد. ایشان مسئله آقای منتظری را حل کرد. مسئله احزاب و جناح های سیاسی را حل کرد. همه چیز را به یک نقطه ثبات رساند و به شاگردان بعد از خودش سپرد. به نظر شما دلیل تشکیل دو تشکل روحانیت مبارز و روحانیون مبارز در کشور چه بود؟ این کار امام چه فلسفه ای داشت؟

*در زمان امام بخش زیادی از جامعه سیاسی ما را روشنفکران تشکیل می دادند، امام روحانیون مبارز را درست کرد تا بالای سر روشنفکران باشند و آنها را در عرصه سیاست هدایت کنند تا از یک حد و مرزهای خاصی بیرون نروند. در سال گذشته اگر روحانیون مبارز نقش خود را به خوبی ایفا کرده بود، باید همان ماه اول این حوادث جمع می شد.

یا امام روحانیت مبارز را درست کرد که در بین متدینین به تحجر برنگردیم. ولی روحانیت مبارز بعد از امام نقش خود را ایفا نکرد.


 
نگاه محسن رضایی به جامعه
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩  

خلاصه ای از مصاحبه تفصیلی محسن رضایی که در سایت آینده درج شده بود 

*ما به شدت نیازمند بازگشت عقلانیت در حوزه سیاست ایران هستیم.

جوان می خواهد فریاد بکشد اما قواعد خاصی وجود ندارد که به او بگوید تا کجا می تواند فریاد بکشد، کجا باید ترمز بزند، از چه خطوطی نباید عبور کند،این ها همه قواعد عقلانی بازی سیاسی هستند

*ما معتقدیم جناح های سیاسی فعلی اصولاً در سیاست درجا می زنند و هیچ برنامه ای برای مسائل غیر سیاسی ندارند. این جناح ها هیچ برنامه ای برای اقتصاد فرهنگ و مسائل اجتماعی ندارند.

*در مسائل مربوط به اداره کشور ایران، 5-6 مسئله وجود دارند که ما برای حل هر کدام آنها به یک دولت نیازمندیم.

اقتصاد ایران به تنهایی نیازمند یک دولت است، یعنی دولتی که هیچ کاری نکند و فقط به دنبال اقتصاد باشد.

سیاست خارجی ایران از مسائلی است که برای خودش یک دولت می خواهد.

فرهنگ در جامعه ایران آنقدر اهمیت دارد که نمی توان آن را تنها با یک وزیر ارشاد جمع و جور کرد ؛  قومیت ها، جوانان، جهانی شدن، ارزشهای انقلاب، تحولات جدید و غیره در فرهنگ ما مطرح هستند و اینها یک دولت می خواهند.

*اگر خدای نکرده مسئله ولایت فقیه تضعیف شود، انسجام ملی ما به کلی از میان خواهد رفت و جامعه به دوران قبل از صفویه عقب گرد خواهد داشت

*تا قبل از صفویه نمی توانستیم دولت-ملت تشکیل دهیم. بزرگترین هنر صفویه این بود که دریافتند تنها راه اینکه دولت در ایران پا بگیرد این است که یک انسجام مذهبی در کشور به وجود بیاید. آنقدر این مدل به خوبی طراحی شده که هر چه انسان به عمق این حرکت می رود، می فهمد که یک فکر بسیار استراتژیکی در ورای آن وجود دارد. بعد از صفویه بود که ما در دنیا توانستیم روی پای خود بایستیم. تا پیش از آنها ما انسجام نداشتیم، قدرت تشکیل دولت نداشتیم، ملت به معنایی که در ذهنتان هست، از بین رفته بود. همیشه دیگران می آمدند و بر ما حکومت می کردند.

*امام خیلی از کارها را سر و سامان داد و به دست بازماندگانش سپرد. امام مسئله جنگ را در زمان خودش حل کرد. اگر امام جنگ را حل نمی کرد، معلوم نبود بعد از ایشان این مسئله به کجا برسد. ایشان مسئله آقای منتظری را حل کرد. مسئله احزاب و جناح های سیاسی را حل کرد. همه چیز را به یک نقطه ثبات رساند و به شاگردان بعد از خودش سپرد. به نظر شما دلیل تشکیل دو تشکل روحانیت مبارز و روحانیون مبارز در کشور چه بود؟ این کار امام چه فلسفه ای داشت؟

*در زمان امام بخش زیادی از جامعه سیاسی ما را روشنفکران تشکیل می دادند، امام روحانیون مبارز را درست کرد تا بالای سر روشنفکران باشند و آنها را در عرصه سیاست هدایت کنند تا از یک حد و مرزهای خاصی بیرون نروند. در سال گذشته اگر روحانیون مبارز نقش خود را به خوبی ایفا کرده بود، باید همان ماه اول این حوادث جمع می شد.

یا امام روحانیت مبارز را درست کرد که در بین متدینین به تحجر برنگردیم. ولی روحانیت مبارز بعد از امام نقش خود را ایفا نکرد.

*اینکه احزاب ما در حال حاضر نمی توانند، نقش موثری در سیاست ایفا کنند، مسئله کاملا درستی است که باید چاره ای برای آن بیندیشیم. گرفتاری ما این است که احزاب ما آنقدر زیاد هستند که نقش پذیری و تاثیر گذاری آنها در سیاست فوق العاده کم شده است. من فکر می کنم تشکیل جبهه راه حلی خوبی برای این مسئله باشد. مثلا سه جبهه تشکیل دهیم و احزاب به تناسب رویکرد و گفتمان در ذیل این سه جبهه تعریف شوند. به صورت لیست های ائتلافی در انتخابات شرکت کنند، ما در این صورت هم تکثر و هم تاثیر گذاری احزاب در سیاست را به طور توام خواهیم داشت.

*در بعد سیاست خارجی شرایط بسیار پیچیده تر از قبل از انتخابات است. آمریکایی ها تا پیش از این پل های پشت سر خودشان را حفظ کرده بودند اما از خرداد ماه امسال که این قطعنامه 1929 را نوشتند و به تصویب رساندند، خیلی از این پلها را خراب کردند. حتی اگر همین امروز هم رابطه بین ایران و آمریکا برقرار شود، شاید برطرف کردن این تحریم ها تا ده سال دیگر طول بکشد. یعنی سنگی را به چاه انداختند که نه با دولت اصلاح طلب، نه با دولت اصولگرا، با هیچ کدام از اینها بیرون نمی آید. در مورد عراق دیدید با اینکه 6 سال از سقوط صدام می گذرد و امور این کشور به دست خود آمریکا هم بوده است، اما 2-3 ماه پیش تحریم ها برداشته شد، لذا ما وارد یک چالش بسیار جدی با جامعه جهانی شده ایم که مشابه با دهه اول انقلاب است. تقریبا از 2-3 سال پیش این چالش شروع شده و از خرداد ماه امسال جدی شده است. عبور از این چالش خارجی هنرنمایی طلب می کند.


کلمات کلیدی: سیاسی ،محسن رضایی ،روحانیت
 
مجهولات جامعه
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩  

در پست اسلام آمریکایی , دوست من بهرام نظریاتی را نوشته بود که دارای چند نکته بود. در بین نکته های یاد شده تشیع علوی و صفوی خیلی نظر مرا به خود جلب کرد. به ویژه که این ادبیات در بین نسل جدید مذهبی-اصلاح طلب رواج دارد. لذا مطالب زیر را نوشتم هرچند که نسبت به ارزشمندی آن تردید دارم:

  سلام خدا بر بهرام دردمند

1-مدل تحلیل تشیع علوی و صفوی اگرچه موجب دست یابی ما به تحلیل های شفاف می شود ولی درعین حال از جنس مدل "صفر و یک" است.

2-مدل صفر و یک اگرچه برای تحلیل حوادث اجتماعی , مدل آسانی است ولیکن نه تنها جامعیت ندارد بلکه زوایای بسیار کوری را برای تحلیلگر باقی می گذارد.

3-به هرصورت ما برای تحلیل حوادث نیازمند به مدل تحلیلی هستیم و تردیدی نیست که مدل تشیع علوی و تشیع صفوی مدل مرسومی است که قبل از انقلاب کاربرد فروانی داشته است.

4-تردیدی ندارم که اگر امام خمینی به داد ما نرسیده بود امثال من که تنها با این مدل (تشیع علوی و تشیع صفوی) جامعه قبل از انقلاب را تحلیل می کردیم در فهم بسیاری از مسایل جامعه خودمان به نتایج غلط می رسیدیم.

5- به نظرم می رسد که معضل جامعه ما از جنس معادله چند مجهولی است که دو مجهول آن تشیع علوی و تشیع صفوی است.

6-به نظر می رسد که نمی توان برای حل معضلات چند مجهولی این جامعه معادله ای شبیه معادلات جبری طراحی کرد.

بلکه باید چند معادله دو مجهولی تعریف نمود و پس از حل هر معادله با در کنار هم چیدن پاسخ های مربوطه سامانه ای ایجاد کرد که برای تحلیل صحیح جامعه ما از زوایای مختلف راهگشا باشد.

7-شاید یکی از معادلات دو مجهولی امروز جامعه ما مسئله سنت و مدرنیسم باشد

و معادله دیگر آن مشروعیت دینی و مشروعیت مردمی

و معادله دیگر اسلامیت و جمهوریت

و معاذله دیگر آزادی و دیانت

و معادله دیگر جهانی شدن و استقلال

و معادله دیگر حوزه و دانشگاه

و معادله دیگر مطلقه بودن ولایت فقیه و پاسخگو بودن ولی فقیه در برابر مردم

و معادله دیگر نسل انقلاب کرده و نسل بعد از انقلاب

و معادله دیگر مدیرا ن سیاسی دوران جنگ و نظامی های آن دوران

و معادله دیگر منافع ملی و ارزش های انقلابی

و معادله دیگر ملی گرایان و دین مداران

و چندین معادله دیگر

8-هر نوع نتیجه گیری یک طرفه در هنگام حل این معادلات به معنی پاسخ غلط تلقی می شود. بلکه مسلما پاسخ صحیح ترکیبی است , ترکیبی از هر دو مجهول.

9-با توجه به بن مایه ی دینی انقلاب ما ,‌ نباید هیچ کدام از پاسخ های یاد شده با مبانی اسلام در تضاد باشد.

10-قدر مسلم این مجهولات جزئی از واقعیت های جامعه ایرانی ما را (چه در امروز و چه در قبل از پایه ریزی انقلاب اسلامی ) تشکیل می دهد و اسلام نمی تواند برای حل این مجهولات بی پاسخ باشد و اگر اسلام برای این مجهولات پاسخی نداشت نباید انقلابی به نام اسلام صورت می گرفت.

11-مشکلات امروز کشور در دو حوزه ی نظری و عملی قابل تفکیک است اگر از حوزه ی عملی آن صرفنظر کنیم , در حوزه ی نظری چهار نوع اندیشه در پاسخ به مساله فوق به چشم می خورد:

الف-کسانی که معتقدند اسلام پاسخی برای این مسایل ندارد و اساسا" معتقد به انقلاب اسلامی نیستند.

ب-کسانی که گمان دارند تنها با رجوع به روایات و اخبار باید پاسخ به این مسایل را یافت. 

ج-کسانی براین باورند که اسلام پاسخ به این موارد را به نهاد عقل واگذار کرده ولی نهاد عقلی مورد نظر آنان ضرورتا نباید دین مدار باشد.

د- کسانی براین باورند که اسلام پاسخ به این موارد را به نهاد عقل واگذار کرده ولی نهاد عقلی مورد نظر شان باید دین مدار باشد.

12-به گمان من نگرش امام خمینی از نوع آخرین نظر(بند-د) است. لذا من هم براین باور هستم.


 
اسلام آمریکایی
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩  

 

در یک دسته بندی کلی

اسلام سیاسی را می توان به دو دسته اسلام ناب و اسلام انحرافی تقسیم بندی کرد:

البته اسلام ناب موضوع این پست نیست در عین حال اسلام ناب دارای سطوح و گرایشات مختلفی است که از یک منظر متکی بر فقه جواهری و از منظر دیگری پاسخگوی مقتضیات زمان است.

اما اسلام انحرافی در فضای امروز ایران اسلامی خود با سه چهره (گرایش) شناخته می‌شود که تنها یکی از آن سه گرایش با غربگرایی مشابهت دارد و برچسب اسلام آمریکایی برای آنان دشوار نیست.

لذا در اینجا فقط برای یکی از سه چهره مزبور برچسب اسلام آمریکایی مناسب است و برای دو چهره دیگر لقب اسلام انگلیسی و اسلام اسرائیلی مناسب تر می باشد. هرچند که هر سه گرایش یاد شده از اتاق فکر مشترکی در آن سوی مرز برخوردار باشند.

دو گرایش از این سه گرایش بر طبل جدایی دین از سیاست می‌کوبند اما گرایش سوم نه تنها جدایی دین از سیاست را مردود اعلام می‌کند بلکه ایدئولوژی خود را بر پایه حکومت مقتدرانه دینی و خلافت گونه ای که مردم در آن نقشی ندارند به نمایش می‌گذارد.

صورت نمایشی دو گرایش اول که جدایی دین از سیاست را سرلوحه فعالیت خود می‌دانند متضاد به نظر می‌رسد؛

یک گروه که شعار جدایی دین از سیاست را با گرایش دین زدایی از صحنه سیاسی به نمایش می‌گذارد به اسلام غربگرا و لیبرالیستی و اسلامی با پرستیژ آمریکایی مشابه است.

 و گروه دیگری که با همان شعار ولی با گرایش سیاست زدایی از صحنه دین ایفای نقش می‌کنند و پرچمدار سنت گرایی ناکارآمد، عرفان صوفی گرانه , افیون توده ها بوده و فریبکارانه مردم را به خروج از صحنه می‌راند، به اسلام انگلیسی تشابه دارد.

دو اسلام یاد شده (آمریکایی و انگلیسی) نقش دو لبه قیچی را برای قطع نهال انقلاب اسلامی ایفا می‌کنند اما گروه سوم اسلام انحرافی را که اسلام اسرائیلی نامگذاری شده است اگرچه نقش دسته قیچی را دارد و کمر به تخریب محتوایی انقلاب اسلامی بسته ولی به جنگ زرگری اسلام آمریکایی و اسلام انگلیسی درآمده است زیرا که:

اولا با نفی آن دو جای پای خود را استحکام بخشد

ثانیا اسلام آمریکایی و اسلام انگلیسی را به دو اقلیت آلترناتیو تبدیل کند که در صورت حذف اسلام اسرائیلی، یکی از دو اسلام یادشده نقش جایگزین را ایفا نمایند.

لذا با توجه به آنچه به ترسیم کشیده شد، جنگ زرگری موجود بین سه اسلام یاد شده در بین پرچمداران و سیاهه لشکر آن سه گرایش از این منظر نیز قابل تامل است.


کلمات کلیدی: سیاسی ،انقلاب
 
تقابل کیهان واصلاحات
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩  

اگر انتخابات 88 را از سال 87 مورد مطالعه قرار دهیم , نیمه دوم سال 87 را با شلیک سنگین و مداوم توپخانه ی برادران کیهانی به "قلعه ی فرضی" اصلاحات همراه می بینیم.

قلعه فرضی طراحی شده توسط کیهان , مثلثی است که دو راس آن را سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت و راس دیگر آن را سید محمدخاتمی تشکیل می دهد.

بعد از کناره گیری خاتمی از انتخابات دهم و نامزد شدن میرحسین موسوی به نظر می رسیدکه دوستان کیهانی تغییر خط مشی بدهند به ویژه هنگامی که سازمان و مشارکت نسبت به کناره گیری خاتمی و نامزد شدن میرحسین  روی خوشی نشان ندادند.

اما گویی هیچ اتفاقی نیفتاده بود و موسوی و خاتمی هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشتند.در صورتی کیهان و همه اصولگرایان و اصلاح طلبان به تفاوت این دو شخصیت در اندیشه , روش و منش کاملا واقف بودند.

با این وجود گویا برای کیهان که هیچ مانعی نداشت برای حذف جریان اصلاحات حتی به دفع حداکثری به پردازد , با وجود کناره گیری خاتمی از انتخابات , قلعه فرضی خود را باز سازی کرد ؛ با این تفاوت که میرحسین را جایگزین خاتمی نمود و به آتشبارهای خود دستور تداوم اجرای آتش را صادر کرد.

حال آنکه کیهان می توانست بر روی اختلاف نگرش بین میرحسین و کروبی با سازمان و مشارکت انگشت گذاشته و نه تنها با تعمیق بخشیدن به این شکاف امکان برنده شدن کاندیدای مورد نظر خود را افزایش دهد بلکه مانع از وحدت جریان اصلاحات شود. اما به دلیل آن که فرماندهی توپخانه کیهان فاقد یک اندیشه کارآمد بود , به چیزی جز حذف فزیکی جریان اصلاحات نمی اندیشید و حال آن که جریانات فکری-اجتماعی (حد اقل در کوتاه مدت) حذف شدنی و محو شدنی نیستند.

بازسازی قلعه فرضی اصلاحات توسط کیهان و اجرای آتش مستمر توپخانه ی شان , به همراه دستگیری های سریع عناصر مشهور مشارکت و سازمان –در فردای انتخابات- حکایت از این می کند که پیشاپیش یکی از اهداف جریان کیهان در گرم کردن تنور انتخابات دهم حذف تمام و کمال اصلاح طلبان بوده است.

جریان کیهان که از سال 1376 تا 1388 برای حذف اصلاحات تلاش زیادی کرده بود حاضر نبود به چیزی جز تحقق خواسته هایش تن بدهد و حال آن که چنین خواسته ای در کوتاه مدت ونیز با بگیروببند عملی نبود , به همین دلیل در طی مدت 2 سال بعد از پایان انتخابات نیز هنوز بر تنور اختلافات می دمد و مانع از هرگونه تعدیل اصلاح طلبان و تعامل شان با اصولگرایان می شود.

اگر بخاطر آورید برخورد کیهان با کروبی را (وقتی که اظهار داشت دولت بعد از حکم تنفیذ را قبول دارد) و برخورد آنها با میرحسین را (وقتی که با بیانیه مشهور خود راههای دست یابی به تفاهم را نشان داد) و برخورد اخیرشان با خاتمی را (وقتی که از شروط مشارکت در انتخابات آینده سخن گفت) همه موارد یاد شده نشاندهنده هدف واحدی است که جز حذف بی چون و چرای اصلاح طلبان از صحنه سیاسی و اجتماعی کشور معنایی ندارد.

البته اگر این امر شدنی بود , می توانست قابل تامل باشد ولی ابهام وقتی بروز می کند که یک جریان سابقه دار سیاسی به نام کیهان در پی تحقق امری ناشدنی است.

نا گفته نماند که شعله ور نگهداشتن آتش اختلاف اصولگرایان با اصلاح طلبان می تواند مانع از انشعاب درونی اصولگرایان شود. لیکن از سویی پیوند اصولگرایان ناپایدارتر از آن است که بتوان با دشمن تراشی فرضی مانع از آن شد.

از سوی دیگر قوام فعلی حکومت به حضور مردم در پای صندوقهای رای است و عدم حضور اصلاح طلبان در انتخابات مسلما باعث کاهش حضور حداکثری مردم خواهد بود.

از قضا شروط خاتمی برای بازگشت به انتخابات نیز با همین پیش بینی صورت گرفته ؛ تا قبل از این که برای اصلاح طلبان پیغام دهند: برای گرم کردن تنور انتخابات آستین بالا بزنید , شرایط  مشارکت جریان اصلاح طلبان  را اعلام کرده باشد. هرچند که ممکن است سیاستگذاران نظام عطای اصلاح طلبان  را به لقائشان بخشیده باشند.


 
پیام آقای هاشمی در19دی
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩  

به گزارش ایلنا، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به مناسبت 19 دی،طی پیامی اظهار داشت:


توهین و تهمت به کسانی که جایگاهی در قلوب مردم یک سرزمین یا پیروان یک آیین الهی دارند، شیوه همیشگی کسانی است که پایه‌های قدرت خویش را بر تارهای عنکبوتی بنا نهاده‌اند و شگفتا در تاریخ بسیار دیدیم و شنیدیم که حاکمان ناحق بسیاری، برای بقای خویش به این شیوه نخ‌نما تمسّک جستند و هر‌بار نیز آفتاب حقیقت از پس ابر توهین و تهمت بردمید و اساس شب‌پرستان را درنوردید، اما اذناب جور به این میراث اجدادی خویش پایبندند.

به تاریخ صدر‌اسلام برگردید که سران بت‌پرست حجاز، وقتی عجز خویش را در مقابله با پیام‌های آسمانی پیامبر رحمت دیدند و از اقبال مردم به دعوت اسلام و ادبار از خویش ترسیدند، تیر توهین و تهمت را در ترکش نهادند تا شاید با سیاه‌نمایی نورانیت رسول مکرم(ص) و سحر و جادو خواندن کلام وحی، بر روزگار قدرت خویش چند صباحی بیفزایند،اما دیدیم که لات، هبل و عزی یکی پس از دیگری شکستند و وحدانیت خدا در قالب تعالیم متعالی اسلام بر زبان‌ها جاری شد وامروز مسلمانان با بیش از 5/1 میلیارد جمعیت و 56 کشور با قومیت‌های مختلف و زبان‌های گوناگون فریاد برمی‌آورند که «اشهد ان محمداً رسول الله» فراز و فرود تاریخ و تهمت و توهین طاغوتیان در حق حق‌گویان را در 1400 سال گذشته می‌دانید و به رسم ایجاز، به تاریخ معاصر ایران، به عنوان ام القرای جهان اسلام می‌پردازم که سلطنتی به شیوه اشراف مکه و مدینه در اندیشه شوم حکومت موروثی به شیوه دیکتاتوری و استبدادی داشت.

مردی از قبیله اهل بیت(علیهم‌السلام) علم مبارزه ضدطاغوت را هرچند گروهی در آن مقطع پرچم ضلال می‌دانستند، برافراشت و در طول 17 سال با زبرالحدیدهایی که داشت، مردم را به میدان آورد.

اگر در نقطه آغاز مبارزه، رژیم پهلوی با کشتار بی‌رحمانه در 15 خرداد 42 و تبعید امام و حبس مبارزان، تسمه از گرده مردم کشید و به قول خویش زهر چشم گرفت، اما آن آتش، زیر خاکستر نهان بود و هر ‌ازچند گاهی انفاس قدسیه امام(ره) در بیانیه‌ها و روشنگری‌های مبارزان در سخنرانی‌ها، بر آن می‌دمید و در گذر زمان به سال 1356 رسیدیم.

رژیم پهلوی براساس اطلاعات میدانی ساواک که بعضاً تا عمق خانواده‌ها نیز نفوذ داشت، مانند سران مشرک قریش، پی به عجز خویش در مقابله با اقبال روزافزون مردم به امام و نهضت روحانیت برد و در همان سال، دو سیاست را برای ترور فیزیکی و شخصیتی امام پی گرفت.

برای ترور فیزیکی نور چشم امام، حاج آقا مصطفی خمینی را در آبان ماه 1356 نشانه گرفتند تا امام را از ادامه مبارزه مأیوس کنند. اما وقتی استواری امام را در تداوم مبارزه و صلابت مردم در حمایت از امام دیدند، در دی ماه همان سال سیاست ترور شخصیتی امام را در دستور کار خویش قرار دادند و مقاله‌ای سراسر توهین و تهمت به امام را در روزنامه اطلاعات منتشر کردند که به اعتراف دوست و دشمن، اتفاقات پس از آن، سقوط رژیم پهلوی را در سراشیبی تسریع نهاد.
 
مردم همه شهرهای ایران، به خصوص مردم شهر قم که امام را با همه سوابق می‌شناختند، چون آتشفشانی به خروش آمدند و اگرچه در 19دی در خیابان‌های قم در خون خویش غلتیدند، اما گدازه‌های خشم و نفرت خویش را بر کاخ پوشالی و سست بنیاد پهلوی ریختند.

همراهی پیر و جوان و زن و مرد قم با طلبه‌ها، فضلا، علمای بیدار و مراجع بزرگوار برای دفاع از حقانیت وجود یک سید جلیل‌القدر از سلاله پاکان ثابت کرد که تقدیر الهی در قرار دادن مضجع شریف حضرت معصومه(س) در قم و بعدها تأسیس حوزه علمیه در این خطه از جغرافیای وسیع ایران بی‌حکمت نبوده است.

مردم قم در 19 دی 1356 با خون خویش درختی را آبیاری کرده‌اند که سالها پیش خون مردم تهران و کفن‌پوشان ورامین و خود قم در پای نهال آن ریخته شده بود. درختی که شاگردان امام در طول 15 سال تبعید رهبر خویش با تحمل مرارت‌های شکنجه و زندان نگذاشتند شاخه‌های انحرافی بر آن رشد نماید، درختی که یک سال پس از قیام خونین مردم قم با عنوان «جمهوری اسلامی» ثمر داد. درختی که در سالهای پس از پیروزی، تثبیت و تداوم خویش با حضور مردم و اهدای خون جوانان در دفاع مقدس، سایه گستر شده است.

اینک 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد و بقایای فکری دین‌زدایی و روحانیت‌ستیزی که در بهار هوشیاری مردم ایران، چون مارهای افسرده سر در خاک انتقام فرو برده بودند، در پاییز بداخلاقی‌های سیاسی و اختلافات سلیقه‌ای، پوست‌اندازی کرده و سر برآورده‌اند و خاکریز به خاکریز جلو می‌آیند و شاهدیم که پس از توهین و تهمت به سران روحانی عرصه سیاست در 30 سال گذشته، به فضلا، علما و مراجع قم رسیده‌اند.

تأسف‌آور است که این بار برای توهین و تهمت، لباس رشیدی مطلق‌ها را درآورده و خرقه دوستی و ارشاد پوشیده‌اند، رندانه با چراغی که دروغ را اخلاق، تهمت را مبارزه و توهین را جهاد می‌دانند، مزوّرانه پشت خاکریزی پناه گرفته‌اند که مطمئناً آخرین و بالاترین هدف آنها خواهد بود.


 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(3)
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩  

بررسی تحولات سیاسی-اجتماعی ایران از آستانه انقلاب (١٣۵٧) تا حذف جریان موسوم به لیبرالها (در سال١٣۶٠)

سابقه:پست قبلی را با ظهور چپ جدید پایان بخشیدم به امید اینکه در این پست تصویری از چپ جدید ارائه کنم . لیکن لازم می دانم قبل از ورود به این مبحث بازگشت به عقب کرده و نکاتی را یاد آورشوم:

١-هر چند که الزاما روشنفکران , چپ نیستند ولی همانطور که قبلا یاد آور شده ام لازمه روشنفکری عدم پایبندی به تاروپود سنت های غیر اصولی است و این ویژگی در راست ها که عموما دارای گرایشات محافظه کارانه ای هستند یافت نمی شود و به همین جهت خواستگاه عمومی روشنفکران سیاسی(فارغ از جنبه های ارزشی یا غیر ارزشی آنها) جریان های چپ سیاسی هستند . پارامتر دیگری که موضوع محوری بحث این پست می باشد عدالت است .

بنده براین باور هستم که عدالت خواهی و روشنفکری دو پارامتر به هم پیوسته هستند که البته در مکتب های مختلف رنگ و بوی ویژه آن مکتب را به خود می گیرند و لذا عدالت خواهی در سه مکتب مارکسیسم , اومانیسم و اسلام سه صبغه متفاوت دارد.

٢-قدر مسلم عدالت خواهی اومانیستی و مارکسیستی مورد بحث ما نیست . ولیکن نباید فراموش کنیم که به علت قدمت چپ مارکسیستی در این کشور و نشو و نمای عدالت خواهانه آن طی دهه های ١٣۴٠و١٣۵٠ تا قبل از افول شدید آن در سال های اولیه دهه١٣۶٠ این جریان نمود فوق العاده ای در بستر روشنفکری و پرچمداری جریان عدالت خواهی بردوش داشته است و با خون های روشنفکرانی که در این راه ارزانی می داشته است جایگاه بزرگی را(فراغ از ارزشمندی یا بی ارزشی آن) در قبل از انقلاب به خود اختصاص داده است ؛ جریانی که تا قبل از ظهور پدیده دکتر شریعتی روشنفکران مذهبی را منزوی کرده بود ؛ و جریانی که سازمان مجاهدین خلق را(که در روزها اولیه تاسیس اشگ شوق همه بزرگان دینی-حتی شهید مطهری- به جز امام خمینی را در پی داشته) مقهور و دنباله روی خود ساخته بود .

مرور موقعیت عدالت خواهانه چپ مارکسیستی از آن جهت برای ما مهم می شود که به خاظر آوریم , در برابر عدالت خواهان نوظهور مارکسیست جریان مذهبی فاقد قدرت دفاعی بود تا آنکه چپ مذهبی متولد شد.

البته خواستگاه چپ مذهبی بستر واحدی نبود بلکه چپ هایی که مبانی فکریشان را از سرچشمه های بی واسطه ی اسلامی نگرفته بودند راه مجاهدین خلق را پیمودند . لیکن دسته دیگری که آبشخور فکریشان سرچشمه های نیالوده دینی بود بعد از اندکی راه خویش را از سازمان مجاهدین جدا کردند و پرچمدار عدالت اسلامی باقی ماندند ؛ که چهره هایی چون طالقانی , منتظری , مشگینی , بهشتی , مطهری , باهنر , خامنه ای , هاشمی , کروبی و موسوی خوئینی ها از جمله عناصر شاخص آنانند . اما مذهبی های سنتی راه خودشان را می رفتند و هیچ اندیشه ای را برای تقابل با اندیشه عدالت خواهی مارکسیست ها ارائه نمی کردند.

٣-حوادث دهه١٣۵٠ به همین منوال گذشت ؛ چپ مذهبی نوپا در برابر "مارکسیت های قدر عدالت خواه" از سنگرهای عدالت اسلامی حفاظت می کردند در حالی که نه تنها از سوی سازمان مجاهدین خلق به عوامل ارتجاع متهم می شدند . بلکه از سوی کسانی که امام خمینی از آنان به حجتیه ای ها و ولایتی ها نام می برد نیز تخطئه می گردیدند . این وضعیت تا آستانه پیروزی انقلاب وجود داشت.

۴-تا آستانه انقلاب , بین مارکسیت های عدالت خواه , مجاهدین خلق و چپ های مذهبی رقابت غیر محسوسی -برسر هدایت جامعه به سوی انقلاب- وجود داشت . اما همه آنها در یک نقیصه بزرگ با هم شریک بودند -هرچند که مورد احترام تام و تمام مردم قرار داشتند- ولی نمی توانستند به زبان توده مردم سخن بگویند . اما امام خمینی -که از میان این ٣ دسته تنها به عدالت خواهان مذهبی شبیه بود- از این نقیصه مبرا بود.

امام خمینی که خود روشنفکری تمام عیار بود و زبان توده های مردم را می شناخت , توانست پیوند روشنفکران دینی و توده های مردم را برقرار کند ؛ وحدت کلمه ایجاد کند و انقلاب را به پیروزی برساند.

امام خمینی نه تنها زبان توده های مردم مذهبی و شیعی ایران را خوب می شناخت که خود عنصری اُمی و مردمی بود.

درعین حال امام نمی توانست مردم را به صحنه بیاورد اما راه را برای ورود کسانیکه سوار بر فرهنگ عمومی هستند (و سالها با ادبیات مردم پسند با مردم مرواده داشته اند) ببندد

لذا بسیاری از محافظه کاران شاخص مذهبی که تا قبل از انقلاب داعیه انقلاب نداشتند به همراه مردم وارد انقلاب شدند و به علت موقعیت های خود در بین توده های مذهبی , آرام آرام وارد مدیریت بعد از انقلاب شدند.

البته رخنه محافظه کاران غیر انقلابی , تا قبل از حذف جریان موسوم به لیبرال ها از صحنه مدیریت کشور , چشمگیر نبود لیکن از اسفند ١٣۵٩ -که اقدامات رئیس جمهور بنی صدر مقدمات سقوط وی را آشکار کرد- کم کم محافظه کاران به صورت یک جناح قدرتمند در صحنه مدیریت کشور ظاهر شدند.

 ۵-حضور قدرتمندانه محافظه کاران در صحنه قدرت که همزمان بود با حذف جریان موسوم به لیبرال ها , پیش زمینه دیگری هم داشت و آن ترور پرچمداران چپ عدالت خواه مذهبی بود . به عبارت دیگر رحلت طالقانی , ترور مطهری , مفتح , بهشتی و باهنر و نیز ترور نافرجام خامنه ای , هاشمی و اردبیلی از این منظر نیز قابل تامل و تعمق است 

(ادامه دارد)

......................................................................................................................

پ ن:

البته بی انصافی است اگر نقش سازنده راست مذهبی را در جریان انقلاب نادیده بگیریم

و این مطلب نیازمند به پست مستقلی است.لیکن به همین مقدار بسنده می کنم که طیف راست دارای گرایشات مختلفی بود و تنها در اینجا گرایش فرصت طلبان راست مذهبی مورد انتقاد ما است. 


 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(2)
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩  

سابقه:در پست قبل انگیزه خود را از لزوم آشنایی با گرایشات روشنفکرانه آیت الله خامنه ای و موقعیت ایشان در دهه اول انقلاب به صورت اجمالی و در حد فهم خویش بیان کردم و در این پست به ارتباطات ایشان -بعد از رهبری- با جریان موسوم به چپ عرضه کرده ام تا مورد نقادی دوستان قرار گیرد 

آیت الله خامنه ای و جناح چپ

با شروع رهبری آیت الله خامنهای علی القاعده میبایست زمینههای لازم برای بروز ایدههای روشنفکرانهی ایشان فراهم شده باشد.لیکن پیوندهای دهه اول انقلاب بین ایشان و جریان راست سنتی مانع از تحقق خواسته هایش بود .

به عبارت دیگر از آنجایی که سنتگرایان عموما محافظه کارند و از شاخصهای روشنفکری کمتر بهره می گیرند , ظرفیت مناسبی برای بروز ایدههای روشنفکری نیستند و نتوانستند برآورده کننده نظرات روشنفکرانه ایشان باشند.حتی دقت نظر آیت الله خامنه ای در هنگام معرفی کابینه دولت آقایان هاشمی و خاتمی –در حوزه گزینش وزیر ارشاد- نیز نتوانست زمینه مورد نظر ایشان را ایجاد کند.

البته روشنفکری –اگرچه می تواند ابزار دست هر جریانی قرار گیرد-  هنری است که از هر طیفی ساخته نیست بلکه به شاخصه هایی نیازمند است که در کشور ما در جریان های چپ مذهبی و چپ لیبرال به مراتب بیشتر از راست مذهبی و یا راست لائیک یافت می شود.

 با توجه به دسته بندی های خودی و غیر خودی در حاکمیت دو دهه اخیر طبعا امکان روابط صمیمی بین آیت الله خامنه ای با چپ لیبرال میسر نبوده است . اما امکان برقراری پیوند  صمیمی بین ایشان و چپ مذهبی -در عالم ذهن- غیر ممکن نبود.

در عین حال رابطه متقابل ایشان و چپ مذهبی -آن روز کشور که به خط امام مشهور بود- بسیار سرد بود؛ سوابق ذهنی متقابل چپ خط امام و آیت الله خامنه ای نه تنها زمینههای پیوند را نوید نمیداد بلکه با حذف جریان چپ خط امام از مراکز تصمیمسازی و مدیریت کلان کشور -بعد از حیات امام- شکاف بین چپ خط امام و آیت الله خامنه ای عمیقتر شد.

 این وضعیت تا بروز پدیدهی دوم خرداد 76 -هرچند غیر آشکار- ادامه داشت.

بعد از بروز پدیده دوم خرداد آیت الله خامنهای –اگرچه در ابتدا روی خوشی به پیروزی اصلاحطلبان در سال 76 نشان نداد- در آستانهی انتخابات مجلس ششم طرح بازسازی و ترمیم رابطه با جریان چپ موسوم به خط امام را فراهم آورد .

لیکن سیر تحولات پس از رحلت امام تا آغاز مجلس ششم هویت جدیدی به چپ مذهبی داده بود؛ یعنی چپی متولد شده بود که بیش از آنکه عدالتخواه -که شاخصه مهم چپ خط امام در دهه اول انقلاب بود- باشد، توسعه گرا بود.

با این وجود آیت الله خامنهای از موضع طرفداری با اصلاحات وارد صحنه شد لیکن موافقت خود را مشروط به هدایت اصلاحات باسرانگشت رهبری کرد.

اما چپ توسعه گرا به این ایده وقعی ننهاد و لذا شکاف بین چپ و رهبری که تا قبل از دوم خرداد خیلی علنی نبود به وضوح آشکار شد و لذا این اقدام نیز نتیجه بخش نگردید.

در این هنگام بود که زمینه برای بروز چپ جدیدی فراهم شد و گروههای جدیدی مانند آبادگران – با انتخابات مجلس هفتم- وارد صحنه سیاسی کشور شدند.    (ادامه دارد)


کلمات کلیدی: آیت الله خامنه ای ،سیاسی
 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(1)
ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩  

پیشگفتار:

لازم بود قبل از ورود به مبحث زیر غرضم را از ارائه این مطلب بیان کنم

همه می دانیم که یکی از مشکلات تاریخ معاصر جامعه ما عینک سیاه و سفیدی است که در شناخت پدیدهها , جریانات و یا شخصیتها بکار برده ایم 

از سوی دیگر بدون نگاه منطقی و بیطرفانه نمی توان به درک عقلانی از امور مورد نظر رسید

همچنین تردیدی نیست که شناخت اندیشه های آیت الله خامنه ای لازمه حرکت صحیح در جامعه امروز ما است

لذا می کوشم فارغ از دید طرفدارانه و یا مغرضانه به یکی از ویژگی های آیت الله خامنه ای که (به نظر من) گرایشات روشنفکری ایشان است بپردازم . ضمن آنکه هیچ پیش فرضی در این گفتار ندارم جز اینکه روشنفکر بودن ایشان را مفروض گرفته ام

مقدمه:      

بررسی کوتاهی ا ز سوابق آیت الله خامنه ای نشان می دهد پایگاه اجتماعی ایشان در قبل از انقلاب پایگاه روشنفکر مذهبی بوده است

بلکه اساسا عناصری می توانستند گرایش انقلابی  داشته باشند که یا از کرامت انسانی-عاشورایی برخوردار باشند و یا از سنت های پوسیده زمانه به تنگ آمده و خواهان اصلاحات اساسی شده باشند

این دو ویژگی در عناصر انقلابی-مذهبی جمع بود و آیت الله خامنه ای هم جزء این دسته محسوب می شد از قضا انتخاب ایشان از سوی امام خمینی به عنوان عضو شورای انقلاب و سپس امام جمعه تهران ناشی از همین ویژگی بود (کمتر اتفاق افتاد که امام خمینی در طول زمان رهبریش پست های حساس را به سنت گرایان واگذار کند)

زندگی ساده و محقرانه , اهتمام به تدریس نهج البلاغه , ذوق هنری و بویژه آشنایی با موسیقی –در دوران انقلاب-  نمونه هایی از گرایشات روشنفکری ایشان محسوب می شود

 در عین حال تحولات دوره اول و دوم ریاست جمهوری ایشان و اختلاف نظرات جدی ایشان با دولت وقت -که دارای گرایشات چپ مذهبی بود و در جناح بندی آن روز در مقابل راست مذهبی قرار داشت- موجب برقراری پیوند جدیدی بین راست مذهبی و آیت الله خامنه ای شد بطوری که در دسته بندی های آن روز ایشان عضوی از سنت گراها شناخته می شد و حال آن که جوهره روشنفکری آیت الله خامنه ای موید پایداری چنین پیوندی نبود 

(ادامه مطلب را در پست جدید مطالعه فرمایید)


کلمات کلیدی: آیت الله خامنه ای ،سیاسی
 
رحیم مشایی
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٩  

نمیخواستم درباره‌ی دولتمردان سخنی به میان آورم. لیکن مباحث اخیر پیرامون مواضع مشایی مرا به نطق آورد.

١-پیش از هر چیز باید یاد آوری کنم که مواضع اخیر مشایی چیز جدیدی نیست که تصور کنیم پدیده‌ی جدیدی در حال وقوع است.

٢-هرچند که تشدید مواضع اصولگرایان علیه مشایی می‌تواند حادثه‌ی جدیدی فرض شود.

٣-اصولگرایان حق دارند نسبت به مواضع مشایی معترض باشند زیرا که مواضع وی با شعارها و اصول مطرح شده از طرف احمدی نژاد در انتخابات نهم و دهم متفاوت است. ولی تفکیک مواضع مشایی از احمدی نژاد منطقی به نظر نمی رسد بلکه  نوعی خود ارضایی اصولگرایان تلقی می شود. 

۴-تصور اینکه اظهارات مشایی مورد تایید احمدی نژاد نیست، مقبول نخواهد بود زیرا که حمایت‌های پی در پی، بارز و خلل ناپذیر احمدی نژاد از مشایی بطلان این نظریه را اثبات می کند.

۵-"تو اول بگو با کیان زیستی     پس آنگه بگویم که تو کیستی"

 همزیستی چندین ساله‌ی احمدی نژاد و مشایی اثبات می کند که مبانی فکری و برونداد اجرایی آنها نمی تواند متفاوت از یکدیگر باشد. 

۶-نظرگاه‌های مشایی فارغ از اینکه مثبت یا منفی باشد، دارای مخاطبین ویژه‌ای است که مشایی با این سخنان در صدد باز کردن باب گفتگو با آنان است.

٧- به نظر من مشایی دو مخاطب را انتخاب کرده که یکی در سطح بین المللی و دیگری در حوزه‌ی داخلی است.

٨-مخاطبین خارج از مرز از اظهارات مشایی به این نتیجه می‌رسند که راه دوستان احمدی نژاد با مسیر 30 ساله‌ی انقلاب متفاوت است.

٩-از سوی دیگر بنظر می رسد که مشایی در صدد جذب بخشی از جریان سبز است که معروف به "آرای خاموش" هستند.

١٠-آیا مشایی در حال زمینه سازی برای نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی یازدهم است؟

١١-آیا با مواضع متخذه‌ی خود که حساب خود را از اردوگاه اصولگرایی جدا کرده،خود را تبدیل مهره‌ی سوخته‌ای نکرده است؟

١٢-در صورت سوخته فرض کردن مهره مشایی پس او چه هدفی را دنبال می کند؟

١٣-آیا قرار است مشایی زمینه ساز یکی دیگر از دوستانشان برای نامزد شدن در دوره یازدهم باشد؟

١۴-به نظر من تیم مشایی- احمدی نژاد گروه متحدی است که به همراه دوستان نزدیک شان، برای حفظ موقعیت خود در انتخابات یازدهم تلاش می‌کنند و در این راستا مشایی جاده صاف کن شخص دیگری از اردوی احمدی نژاد است.


 
قطع نامه 598
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩  
خبرنگار سایت پایگاه اطلاع رسانی جماران به مناسبت سالگرد قطعنامه ۵٩٨ مصاحبه ای را با من ترتیب داد که کپی آن را در اینجا ملاحظه می نمایید
............................................................................................................. 
سردار رشید:

پذیرش قطعنامه با خود بار فرهنگی و عقیدتی آورد

کد خبر: 15139   تاریخ خبر:  29/04/1389        
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران
بحث قطعنامه حادثه ای است که مثل همه حوادث تاریخی یک بار فرهنگی و عقیدتی را با خود می آورد یکی از زوایای آن این است که امام هم فرمودند که مگر فراموش کرده اید که ما برای انجام تکلیف جنگ کردیم .وقتی امام بحث ادای تکلیف را مطرح می کند یک باب فرهنگی ویژه ای را برای ما باز کرد.

 

انتهای پیام /*

سردار محسن رشید پیرامون تاثیر طولانی شدن جنگ در پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل از سوی حضرت امام خمینی(س) گفت: زمانی که به بررسی بسیاری از قضایای سیاسی و اجتماعی می پردازیم می بایست آنها را سطح بندی کنیم و از دو دیدگاه  نگاه کنیم.درباره  تاثیر طولانی شدن جنگ در پذیرش قطع نامه نیز دیدگاه مردم و رزمندگان و دست اندرکاران و تصمیم گیران صحنه نبرد که بخشی از نخبگان کشور هستند متفاوت بود. در بخش مردمی انگیزه ها عموما بر سه شاخصه مهم متمرکز بود. انگیزه شهادت طلبی، انگیزه آزادی و زیارت کربلا و انگیزه تنبیه صدام و رژیم بعث به عنوان آغازگر و مسبب جنگ سه انگیزه مهم مردم و رزمندگان در جنگ بود. لذا برای آنان خیلی مفهومی نداشت که جنگ چقدر طول می کشد. درست است که هر قشری علاقه داشتند که زودتر به هدفشان برسند شهادت طلب ها دوست داشتند زودتر به شهادت برسند و عموم مردم هم دوست داشتند صدام زودتر تنبیه بشود ولی نگران این نبودند که جنگ طول کشیده است اما در سطح مدیران جنگ موضوع فرق می کرد نمونه اش نیز همین بحثی که آقای شمخانی در یک گفتگوی تلویزیونی اعلام کردند که اولین نفری بودند که به آقای هاشمی گفتم برای جنگ باید فکری کرد.

 

این رزمنده سال های دفاع مقدس درگفتگو با پایگاه خبری و اطلاع رسانی جماران  در توصیف واکنش رزمندگان به خبر پذیرش قطعنامه افزود: من جدا کردن مردم و رزمندگان را به عنوان دو قشر متفاوت قبول ندارم و نبایستی این دو قشر را از یکدیگر جدا مطرح کرد بلکه به نظر من رزمندگان در پیوند با مردم و بخشی از مردم بودند و بنابراین دیدگاه رزمندگان نیز همان دیدگاه عمومی مردم بود. این اتفاق برای مردم قابل باور نبود ویک حالت بهت زده ای برایشان به وجود آورد. حتی فرماندهان لشکرها نیز که صحنه گردان جنگ بودند چون در رده تاکتیکی فعالیت داشتند واز مباحث استراتژیک جنگ اطلاع نداشتند، آنان نیز در این بحث متعجب بودند. در حالی که در سطح مدیران این گونه نبود و آنان آمادگی امر را داشتند.

 

این محقق و پژوهشگر دوران دفاع مقدس در تحلیل واکنش رژیم بعث عراق به پذیرش قطعنامه نیز افزود: هر رژیم سیاسی و دولتی در پی آن است تا از فرصت ها بهره ببرد برای آن که موقعیت عمومی خود را بهبود ببخشد. عراق هم از گذشته دور به دنبال آن بود تا هم ساحل خود را در خلیج فارس گسترش دهد و هم مرزهای شرقی خودش را برای تامین امنیت بغداد که تنها 120 کیلومتر با مرزهای ایرانی فاصله دارد عمق بیشتری ببخشد. در گذشته نیز بین رژیم عراق حتی دولت های قبل از صدام و رژیم پهلوی درگیری هایی وجود داشته است. وقتی که انقلاب اسلامی روی داد رژیم عراق احساس کرد که به لحاظ بین المللی ایران از دید آنها حامی خود را که آمریکا و بلوک غرب بود از دست داده و تنها مانده است به ویژه آن که آزادی های سیاسی در داخل کشور نیز قدری ناهنجاری و تنش را نشان می داد که به زعم آنان نشانگر تفرقه در میان ملت ایران بود و احساس آماده بودن زمان را به ارتش عراق القا می کرد و به همین خاطر به ایران حمله کرد.

 

وی ادامه داد: در پایان جنگ هم احساسشان این بود که امام به عنوان تبلور ملی و الگوی خدشه ناپذیر مردم با پذیرش قطعنامه شکسته شده و شیرازه حکومت نیز پاشیده است و الان وقتش است تا به آن چه که در اول جنگ دست پیدا نکرده بود در آخر جنگ دست پیدا کند. ضمن آن که در این برهه یک اتفاق نظر و اشتراک هدفی نیز با منافقین پیدا کردند و منافقین هم که از قبل خود را برای در دست گرفتن مصادر حکومت آماده کرده بودند زمان را برای این کار مناسب دیدند و لذا دست به یک عملیات مشترک زدند و عراقی ها از جنوب و منافقین نیز از غرب حمله کردند. عراقی ها تا نزدیکی ها ساحل غربی رود کارون را مورد حمله قرار دادند و این منطقه چند بار میان دو طرف دست به دست شد منافقین هم با یک حرکت دوگانه که حرکت از مرز و یک شورش نیز از طریق زندانی های طرفدار سازمان منافقین در تهران بود فعالیت کردند.

 

این محقق و پژوهشگر دوران دفاع مقدس در تحلیل استراتژی ایران در طی هشت سال جنگ تحمیلی افزود: ما در طی هشت سال جنگ چهار استراتژی داشتیم.دوره زمانی استراتژی اول از آغاز جنگ تا شکستن محاصره سوسنگرد است که در این استراتژی ما در مقابل یک هجوم غیر قابل پیش بینی سعی کردیم یک موقعیت ناهنجار را بر دشمن تحمیل کنیم و در عین این که زمین نمی دهیم زمان بگیریم. در دوره دوم که از شکستن محاصره سوسنگرد آغاز می شود ما در پی آن بودیم که سرزمین های اشغال شده را آزاد کنیم که تقریبا تا فتح خرمشهر ادامه پیدا می کند اگر چه صددرصد زمین های اشغال شده آزاد نشده بود اما در کل، استراتژی موفقی بود. پس از آن استراتژی جدید ما تنبیه متجاوز بود که طراحی شد و پنج سال و نیم از جنگ را در بر می گیرد که با سقوط فاو این استراتژی نیز پایان یافت.

 

رشید خاطرنشان کرد:بین استراتژی سوم و استراتژی چهارم ما حدود دو تا سه ماه فطرت هست که از سقوط فاو در29 فروردین 67 تا 27 تیرماه 67 و پذیرش قطعنامه ادامه دارد. استراتژی سوم مثل دو استراتژی قبلی کاملا موفق نبود و استراتژی چهارم ما نیز با پذیرش قطعنامه آغاز می شود که تحمیل پایان جنگ و آتش بس به عراق است. ما در فاصله سقوط فاو تا پذیرش قطعنامه ابتکار عمل را از دست دادیم و دشمن آن را به دست گرفت. اقدام حضرت امام(س) در پذیرش قطعنامه هم وجهه ما را در نظام بین الملل بالا برد چرا که صدام تبلیغ می کرد که ما قطع نامه را پذیرفته ایم و این ایرانی ها هستند که آن را نمی پذیرند و به جنگ ادامه می دهند.پذیرش قطعنامه  در حوزه داخلی هم جبهه ها را احیا  و شوکی را به چرخه حوادث وارد کرد واین شوک باعث شد که ابتکار عمل مجددا به دست ما برگردد و یک انرژی را در مردم احیا کرد. گفتمان صادقانه امام تحولی را در مردم ایجاد کرد و باعث شد که هجوم بسیار گسترده ای به سمت جبهه ها صورت بگیرد.

 

وی افزود:در صورتی که در تابستان مرسوم نبود نیروها به جبهه ها بروند ولی در تابستان بسیار گرم سال 67 مردم آمدند و در مقابل عراق ومنافقین ایستادند. در واقع این استراتژی جدید بود که پتانسیل بازدارنده و ملی ما  که همان پتانسیل مردمی است را بالفعل کرد و آن توان بالفعل در مقابل این یورش ایستاد.

 

سردار رشید در پاسخ به شبهه تحمیل پایان جنگ به حضرت امام(س) از سوی مسوولین وقت افزود: نکته اول این است که در پایان جنگ یک ماه پس از پذیرش قطعنامه زمانی که ارتش عراق سه بار تا کناره های رود کارون پیشروی کرد و رزمندگان مجددا آن ها را تا لب مرز بین المللی عقب راندند بار آخری که این اتفاق افتاد رئیس جمهور وقت آیت الله خامنه ای در منطقه بودند و آقای محسن رضایی فرمانده سپاه ازطریق ایشان برای امام پیغام می دهند که ما آماده ایم دشمن را آن سوی مرز هم تعقیب کنیم. این پیام برای امام می رود و امام نیز آن جمله معروف را می فرمایند که ما همان طور که در جنگ جدی بودیم در پذیرش قطعنامه نیز جدی هستیم. بنابراین شرایط برای ادامه جنگ پس از پذیرش قطعنامه هم وجود داشت و امام نخواست ادامه بدهدو نکته دوم این است که دوستانی که چنین تحلیل هایی می کنند عمدتا درایام جنگ حوزه فعالیت شان حوزه تاکتیکی بوده است و نه حوزه استراتژی و یک مقدار با پیچ و خم های جنگ آشنا نیستند و تحلیل هایی می کنند که منطبق با واقعیت نیست.

 

وی افزود: ضمن اینکه شخصیت حضرت امام این گونه نیست که تحمیل را از سوی کسی بپذیرند. اگر قرار بود حضرت امام(س)این قدر تاثیر پذیر باشند که ما نمی توانستیم انقلاب بکنیم و در برهه های مختلف از بحران ها عبور کنیم. همه شنیده ایم و می دانیم و مرحوم حاج احمد آقا نیز گفتند که امام بعد از فتح خرمهشر موافق ادامه جنگ نبودند اما نظر کارشناسان را شنیدند و پذیرفتند.این در واقع مدل مدیریت حضرت امام است. با این استدلال بنابراین باید بگوییم که ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر هم به امام تحمیل شد.این دیدگاه غلط است.نوع مدیریت امام این گونه بوده است که با تیز هوشی پس از مشورت با نخبگان و کارشناسان و مسئولین قوا و سنجیدن شرایط تصمیم گیری می کردند. پس از فتح خرمشهر آقایان در تهران نمی توانند امام را قانع کنند و پس از این که فرماندهان نظامی از منطقه می آیند و خدمت حضرت امام و ادله آنها مطرح می شود امام می پذیرند که جنگ ادامه پیداکند. چنانچه امام فرد تاثیر پذیری  بود چرا در مقابل اصرار مسئولین سیاسی نظام در این برهه تاثیر نمی پذیرد؟ اگر امام در مقابل ادله نظامیان ادامه جنگ را می پذیرد ما باید بگوییم ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر را نظامیان به امام تحمیل کردند؟

 

سردار رشید در پایان افزود: بحث قطعنامه  حادثه ای است که مثل همه حوادث تاریخی یک بار فرهنگی و عقیدتی را با خود می آورد یکی از زوایای آن این است که امام هم فرمودند که مگر فراموش کرده اید که ما برای انجام تکلیف جنگ کردیم .وقتی امام بحث ادای تکلیف را مطرح می کند یک باب فرهنگی ویژه ای را برای ما باز کرد.

کلمات کلیدی: سیاسی ،دفاع مقدس ،امام خمینی
 
تقدم مشروعیت
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

با فرض این که خط امام بر دو پایه مشروعیت دینی و مشروعیت مردمی استوار باشد , باید به یک سوال اساسی پاسخ داد!

سوال:

کدام یک از دو پایه فوق بر دیگری تقدم دارد؟

جواب:

١-اگر مقصود از مشروعیت , اعتبار دینی باشد , مسلما مشروعیت دینی به مشروعیت مردمی تقدم دارد و مشروعیت مردمی فرع بر مشروعیت دینی خواهد بود! 

٢-اگر مقصود از مشروعیت , ستونی باشد که حکومت بدون اتکای بر آن  , شکل نخواهد گرفت و استمرار نخواهد یافت تقدم با مشروعیت مردمی است!

شرح:

تقدیر الهی همواره بر این قرار داشته است که آنچه را مردم بخواهند محقق شود.

مردم چه عافیت طلب باشند و چه عاقبت اندیش , به خواسته شان خواهند رسید.

آیه مشهور "ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" از جمله آیاتی است که نشان می دهد , در تقدیر الهی , خواسته های اقوام و ملت ها نقش قطعی در سرنوشت آنان دارد. اعم از مسلمان و غیر مسلمان! مشروط بر این که شروط زیر را دارا باشند!

١-خواست لفظی کافی نیست!

٢-برای دستیابی به خواسته های‌شان باید قبول هزینه کنند!

هزینه کردن شرط لازم است ولی شرط کافی نیست!

٣-شرط کافی , "ایجاد ظرفیت لازم" است!

درخواست کننده باید ظرفیت لازم متناسب با خواسته اش را ایجاد کرده باشد!

به عبارت دیگر خواست مردم ممکن است ارزشی نباشد!

اگر مردم "ارزش مدار" باشند ارزش ها حاکم می شود!

اگر مردم نخواهند , حکومت دینی شکل نمی گیرد!

البته هر ملتی که با ارزش ها بیگانه باشد , مشروعیت الهی ندارد , و از طرف ارزش مداران نهی از منکر خواهد شد.

حاکمیت همواره با خواست اکثریت همراه است اگرچه در ظاهر خانواده کوچکی بر اکثریت مردم حکومت کنند!

خواست و ظرفیت مردم رژیم ها را حاکم می کند و پایدار یا متزلزل می سازد!

مردم زمان صفویه , افشاریان , زندیه , قاجاریه , پهلوی مستعد پذیرش حکومت های زمان خود بودند!

نظام جمهوری اسلامی هم بر اساس ظرفیت و استعداد مردم به صحنه آمده و تا زمانی که مردم بخواهند برقرار می ماند!

البته هر فرد مسلمان موظف به ادای تکلیف است و تکلیف را هم  شرع مشخص می کند و کسی اجازه ندارد که با اتکای به عرفان و حکمت , با ظواهر شرع پیغمبراکرم مخالفت کند!   

نتیجه می گیریم که پایه های خط امام از زاویه "حکمت" و "تکلیف" دو تعریف متفاوت دارد , حکمت برای ما شناخت ایجاد می کند و تکلیف "بایدها و نبایدها را" معین می نماید :

١-حکمت الهی ایجاب می کند که استعداد و مستعد بودن مردم موجب شکل گیری و تعیین نوع حاکمیت ها شود!

٢-حاکمیت دینی بدون خواست مردم دین مدار به وجود نخواهد آمد و حفظ آن به استمرار خواست اکثریت مردم است!


کلمات کلیدی: سیاسی ،امام خمینی ،معارف ،انقلاب
 
خط امام
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩  

خط امام چیست؟

شناخت خط امام (خمینی) بدون داشتن روش میسر نیست!

روشی را که برای شناسایی خط امام پیشنهاد می کنم , لزوماٌ تنها روش برای شناسایی خط امام نیست.ولی من -در حال حاضر- تنها این روش را برای معرفی خط امام مناسب می دانم !

روشی که احتمالا چالش زا خواهد بود !

از نظر من خط امام را باید در ۴ سطح برسی کرد !

١-سطح پایه

٢-سطح اصول و مبانی

٣-سطح فروع و قو انین

۴-سطح سیره و رفتار

البته پیشاپیش یاد آور شوم :

١-مقصود ما از خط امام "خط عرفانی" , "فلسفی" و "خط فقهی" امام نیست بلکه موضوع بحث ما "خط سیاسی امام" است !

٢-مقصود ما از خط سیاسی امام عملکرد راهبردی ایشان در دوره کاربردی بودن استراتژی علامه مجلسی نیست(برای توضیح این مساله به پست نگاه تکراری رجوع فرمایید)

٣-مقصود ما از خط امام عملکرد راهبردی ایشان در دوره ای است که استراتژی علامه مجلسی کاربرد خود را در (ایران) از دست داده بود و امام خمینی خود پایه گزار راهبرد جدیدی شد , که جمهوری اسلامی ایران محصول آن راهبرد است !

من چنین می پندارم که , برای شناسایی خط امام باید ؛ پایه , اصول , فروع  و  سیره امام را از یکدیگر تفکیک کرد و الا نمی توان تعریف علمی از خط امام ارائه کرد و پرسش کنندگان دچارسردرگمی خواهند شد !

از سطح بندی خط امام روشن می شود؛پایبندی به خط امام مراتب دارد !

البته مراتب آن به هم پیوسته است و اگرکسی -بدون پذیرش پایه های مکتب خمینی- ادعای وفاداری به خط امام کند از اوپذیرفته نیست !

پذیرش پایه های مکتب خمینی شرط اولیه است و هرکسی که مرحله پایه را گذراند , از حداقل نمره قبولی برخوردار خوهد شد!

اگر به پایه  و اصول پایبند شد به مرتبه خوبی دست یافته است !

اگر به پایه , اصول و فروع پایبند باشد به رتبه عالی رسیده است !

و اگر به هر۴ سطح ملتزم شود نمره او اعلی خواهد بود !

واضح است که اگرکسی بدون التزام به پایه های خط امام هرالتزام دیگری به خط امام ابراز کند از او پذیرفته نیست و نمره اش بیشتر از صفرنخواهد بود !

حال بد نیست که این مبحث را بهانه کرده و انتقاد کنم از کسانی که غربی ها را در رعایت قوانین اجتماعی(فروع) مسلمان تر از مسلمانان می دانند و یا پای بندی اهل سنت به فروع دین را ملاک برتری آنان بر شیعان می خوانند !

این نوع نگرش , نوعی ظاهر بینی است , هرچند که روشنفکران منادی آن باشند !

ارزیابی افراد بدون شناخت اندیشه آنان کاری عبث است !

و اندیشه افراد نیز بدون شناخت مبانی فکریشان میسر نیست !

برتری اولیه برای کسی است که مبانی اندیشه اش صحیح باشد !

و از همین جهت است که  -درنهایت- شیعان علی علیه السلام اهل نجات اند , -حتی اگرگناهکار باشند- زیرا تبعیت یا عدم تبعیت ازعلی علیه السلام یک امر راهبردی و استراتژیک است و گناهان کسی که در گزینش استراتژی به خطا نرفته به مراتب کمتر از کسی است که استرتژی غلطی را برگزیده ولی در تاکتیک به زیبایی عمل می کند !

(امیدوارم حاشی پردازی موجب گم شدن سرنخ بحث نشود . آری

برای تشریح عرایضم مجبور به حاشیه پردازی بیشتری هستم!)

برگردیم به اسلام:

سطح پایه برای اثبات مسلمانی افراد , شهادت به یگانگی پروردگار و رسالت پیمبر اکرم (ص) است !

اما دین اسلام -بنا به اعتقاد شیعه- ۵اصل دارد که ٢اصل از آن اصول همان شهادتین است !

فروع دین و عمل به سیره پیمبر اکرم(ص) نیز هر کدام مکمل مسلمانی است!

مسلمان کامل کسی است که به هر۴ سطح ملتزم  باشد.ولی به مجرد پذیرش لفظی ٢ پایه اولیه (شهادتین) از کلیه حقوق اسلامی برخوردار می شود حتی اگر امامت امیرالمومنین(ع) را قبول نداشته باشد !

پایه های خط امام

من براین باورم که خط سیاسی امام خمینی ٢ پایه بیشتر ندارد !

١-مشروعیت دینی

٢-مشروعیت مردمی

هر کس این ٢ پایه را بپذیرد اولین مرحله التزام به خط امام را طی کرده است !

اگر نپذیرد ,هرقدر هم که مشهور به التزام به برخی از ابعاد خط امام باشد , نمی توان او را طرفدار خط امام دانست !

اصول خط امام

اصول خط امام شامل موارد زیر است:

١-التزام به "اصل اسلام ناب محمدی(ص)" 

٢-التزام به "اصل میزان رای ملت است"

٣-التزام به "اصل ولایت فقیه  واختیارت او"

۴-التزام به "اصل مستضعفین ولی نعمت ما هستند"

۵-التزام به "اصل طرفداری از مظلوم و دشمنی با ظالم"

۶-التزام به "اصل ملاک وضع فعلی افراد است"

٧-التزام به "اصل گذشتگان چه حقی داشتند برای ما تصمیم بگیرند"

٨-التزام به "اصل نگذارید انقلاب به دست نامحرمان بیفتد"

٩-التزام به "اصل ادای تکلیف و فرعی دانستن نتیجه"

١٠-التزام به "اصل عدم واگذاری سمت های کلیدی کشور به مرفهین بی درد"

فروع خط امام   

از نگاه من قانون اساسی -که یک میثاق ارزشمند ملی است و پایبندی به آن ضرورتی غیر قابل انکار است- محصول ٢ پایه خط سیاسی امام -یعنی ؛ مشروعیت دینی و مشروعیت مردمی- است و هرگاه یکی از این ٢ پایه حذف شود , این میثاق نامه بی اعتبار می شود !

به همین دلیل قانون اساسی را از فروع خط امام می دانم !

قوانین مصوب مجلس هم در سایه قانون اساسی معتبرند !

سیره امام خمینی

امام خمینی با کتابت وصیت نامه گرانقدر خویش , بخش مهمی از سیره اش را برای ما مکتوب کرد !

اما بسیاری از رفتار(امام) برای ما نانوشته مانده که باید خود به نگارش آن همت کنیم !

چیزی که در حال حاضر به نام شاخص از رسانه ملی پخش می شود درواقع تبیین سیره امام از منظر گرایش مدیران صدا و سیما است !

اختلافات امروز بر سر تبیین سیره امام در بین دو طرف جریان سیاسی کشور نیز نشان می دهد که اگر وصیت نامه امام در دسترس ما نبود دچار اختلافات عمیق تری می شدیم !

.....................

در پایان از دوستان گرامی تقاضا دارم که با ایجاد فضای علمی و طلبگی موجبات راهنمایی حقر را در فهم بهتر خط امام فراهم آورند !


کلمات کلیدی: امام خمینی ،سیاسی
 
سیدحسن خمینی
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩  

در زمستان ١٣٨۶ از سید حسن آقا خمینی سخنانی هوشمندانه ای منشر شد که-هرچند آن سخنان را امروز به یادم نمی آورم- ولی آن روز احساس کردم , سیدحسن آقا می تواند دوستداران نظام اسلامی را به آینده انقلاب امیدوارتر کند. لذا ٣ خط شعر زیر سروده شد.

حال بعد از حرمت شکنی نسبت به بیت امام !!!

در حرم امام !!!

در روز رحلت امام !!!

در حضور میهمانان و خبرنگاران خارجی!!!

لازم دیدم ضمن ابراز موضع خویش نسبت به حادثه ای که اعماق آن برایم از خود حادثه بسیار نگران کننده تر است , نگاه خود را نسبت به سیدحسن آقا به عنوان یکی از ذخایر  مهم این کشور اعلام دارم.لذا شعری را که در اسفند ١٣٨۶ عرضه کرده بودم بار دیگر ارائه نمودم. هرچند که بنده پیش گو نیستم ولی درعین حال پرده از احتمالی برداشتم که برای دوستداران راه خمینی کبیر می تواند بسیار امیدبخش باشد!

تا خدا چه خواهد!    

.....................................................

حسین ابن علی بنموده دین جد خود زنده
کند سید حسن هم راه جد خویش پاینده

اگر سید علی امروز پرچم دار این راه است
قبای رهبری بعد از علی بر او برازنده

ولی الله اعظم کی بیاید کاین امانت را
ستاند از فقیهان و زند بر رویشان خنده


 
یوم الله15خرداد
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩  

 

صد هزاران طفل سر ببریده شد     تا کلیم الله صاحب دیده شد

 

تا کنون به این بیت مشهورمولوی توجه کرده اید!

به نظر شما مقصود مولوی ازجمله "صاحب دیده" شدن موسی علیه السلام چیست؟

همه می دانند که فرعون چه جنایاتی کرد تا خواب معبران تعبیر نشود ولی خدای متعال در کاخ فرعون و در دامن همسرش ,یعنی در محل امنی که هرگز فرعون و درباریانش گمان نمی کردند موسی را پرورید

اما مولوی نگاه دیگری دارد و معتقد است "بیش از آنکه دامن فرعون بسترپرورش موسی باشد جامعه سرکوب شده مصر موجب پرورش عقلانیت موسی و "صاحب دیده" شدن وی گردیده است.

با این مقدمه حوادث 15 خرداد 42 تا پاییز 1356 را به اجمال مرورکنیم.

قیام 15 خرداد پس از یک کشتار سنگین توسط رژیم پهلوی آرام گرفت.

این حادثه سهمگین که نقطه انعقاد نطفه انقلابی بزرگ بود به جز برای رهبر با هوش آن که می گفت سربازان من امروز در گهواره هستند , برای دیگران نه تنها نشناخته بود بلکه به غیر از کسانی که دل به رهبر فهیم و شجاع خود بسته بودند , مورد تخطئه سایرین قرار می گرفت.

رجوع به تاریخ نشان می دهد که تخطئه کنندگان  قیام 15 خرداد را 4 گروه تشکیل می دادند

1-رژیم پهلوی که مخالفتش با این قیام دور از انتظار نبود. ولی بکارگیری اصطلاح "ارتجاع سیاه" و تشابه این واژه با ادبیات و فرهنگ شوروی(روسیه) دوستان ضد آمریکایی در خور توجه بود.

2-احزاب چپ مارکسیستی به پرچمداری حزب توده که کعبه آمالشان شوروی بود و در جامعه شناسی انقلابی شان قیام 15 خرداد نا مفهوم بود و با ارتجاعی تصور کردن این قیام , آن را موجب تاخیر در انقلاب طبقه کارگر دانسته لذا آن را تخطئه می کردند.

3-گروههای ملی گرا با پرچمداری جبهه ملی که تنها به مبارزات پارلمان تاریستی می اندشیدند وبرای مذهب وفقاهت موقعیتی جز در محدوده اخلاق و حداکثراحکام فردی قائل نبودند.

4-گروهی از مذهبی ها(1) به پرچمداری انجمن حجتیه(2) که مبارزه باشاه را حرام می دانستند و مروج جدایی دین از سیاست بودند.

 

اندکی بعد از فروکش کردن قیام 15 خرداد جریاناتی حادث شد که مرور هر چند اجمالی آنها عبرت آمیز است

الف-برخی از همراهان جریان 15خرداد که قدرت پهلوی درسرکوب قیام , آنان را نسبت به ادامه مبارزه ناامید کرده بود , به جای تمرکز اندیشه و توانشان در نفی استبداد پهلوی , به سوی تئوری های فرصت طلبانه گرایش یافته و راه انجمن حجتیه را در پیش گرفتند و به صف مخالفین15خرداد پیوستند که از جمله آنان آقای مشهوری است که امروز دایه دلسوز تر از مادر شده و از انقلابی ها انقلابی تر شده است.

ب-طرفداران مبارزات پارلمان تاریستی که ریشه در گذشته داشتند و تنها ابزاری بودند در دست حکومت پهلوی , که هرگاه به عللی فشار بین المللی-تحت عنوان عدم رعایت حقوق بشر در ایران و یا...-علیه حکومت وقت صورت می گرفت , اجازه تنفسی به آنان بدهد.

ج-جریا ن شوروی دوستانی که همواره عامل روسها بودند و به عنوان ابزاری برای میز مذاکرات روسها با آمریکایی ها بر سر مساله ایران شناخته می شدند.

و از قضا تعدادی از آنها آنچنان به مبارزه پشت کردند که به ساواکی ها موفق تبدیل شدند.

د-جریانی که به مبارزه مسلحانه روی آورد

طرفداران مبارزه مسلحانه را می توان با سه گرایش کاملا متفاوت شناخت

1-گروههای مارکسیستی و یا مائوئیستی که شاخص ترین آنها سازمان چریکهای فدایی خلق بود.

            

2-گروه مذهبی و متکی به تئوری های مبارزاتی از نوع مارکسیسم تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق

3-گروههای مذهبی-اسلامی فدائیان اسلام و موتلفه اسلامی

 

با ظهور اقدامات مسلحانه گروههای مزبور بویژه با موفقیت های گروههای مذهبی و ترور مزدوران رژیم پهلوی و وابستگان آمریکا , کانون های امید در دل مردم روشن می شد و اگرچه به تزلزل و حتی سقوط نظام پهلوی کسی امیدوار نبود ولی با هر خبری که از موفقیت آنان منتشر می شد , از آتش دل مردم کاسته می گردید.البیته موفقیت گروههای مزبور نتوانست تداوم پیدا کند:

 

فدائیان اسلام و موتلفه ای ها بعد از ترور نخست وزیر حسنعلی منصور با 4 اعدامی و دستگیری بقیه عناصر فعال شان عملا از اقدام مسلحانه باز ماندند. و عفو نامه نوشتن شخصیت های محوری موتلفه در زندان شاه درروزهای پایانی 1356حکایت از به بن بست رسیدن این جریان مسلحانه بود.

 

ترور چند آمریکایی در خیابانهای تهران توسط سازمان مجاهدین خلق بسیا ر غرور آفرین بود. لیکن دستگیری گروه ترور کننده و متعاقب آن اعترافات تلویزیونی وحیدافراخته (از عناصر کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق) به ویژه که او به ترور نا جوانمردانه مجیدشریف واقفی(که دانشگاه صنعتی شریف به نام او مزین است) برای مردم باورکردنی نبود. اما اندکی بعد با افشای تغییرات ایئولوژیک سازمان همه طرفداران سازمان در اغما فرورفتند!

بدین ترتیب مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق نیز به بن بست رسید.

 

ضمن این که از دید نازک بینان دور نمانده بود که تلاش کاظم رجوی برادر مسعود که از خادمان رژیم پهلوی بود که به عفو ملوکانه مسعود رجوی توسط رژیم پهلوی و تقلیل محکومیت او از اعدام به ابد منجر شده بود – درحالیکه همراهان او همگی به جوخه اعدام سپرده شدند- نمی توانست خالی از ابهام باشد.

 

سازمان چریک های فدائیان خلق نیزکه به جهت ماهیت غیر دینی شان از مقبولیت کمتری دربین مردم برخوردار بود , پس از سرکوب قیام جنگل واعدام مرکزیت سازمان توسط رژیم پهلوی عملا پرونده فعالیت شان در حال انقباض بود.

 

در این بین امام نه تنها اقدامات مسلحانه (حتی دوستان نزدیکش در موتلفه) را تایید نمی کرد , بلکه روی خوشی هم به آنها نشان نمی داد و تنها به سازماندهی و آگاه سازی مردم توصیه می کرد.

 

بدین ترتیب و درحالیکه سایر گروهها برای تغییر رژیم پهلوی در بن بست بسر می بردند,امام با رهبری خود همچون حرکت آب در زیر کاه جامعه را به سمت نقطه مطلوب پیش می برد. و رژیم پهلوی با توجه به بن بست همه جریانات مخالف خود و بدون آگاهی از حیات دینی زیر پوست جامعه , علیه امام خمینی شعر بی ادبانه ای خواند!

 

شاه به طعنه امام را سیدی هندی خواند تا به مردم القا کند اصالت امام خمینی غیر ایرانی است و مغرورانه اقدامات خود را به پرتو افشانی نور ماه تشبیه کرد و چنین گفت :

 

مه فشاند نور و سگ عوعو کند 

آری در زمانی که شاه هیچ خللی در حکومت خود نمی دید و بدون احساس نگرانی ,شاهانه ابراز وجود می کرد , حرکت زیر پوست جامعه فوران کرد , و چون معدن نوری منفجر شد و تاج و تخت شاه را به دست باد ویرانگر داد!

ولله عاقبة الامور

 ....................................................................................................................................

پ.ن

(1)امام خمینی در پیامی ازآنان به عنوان "مقدس نمایا احمق" , "متحجر" , "ساده لوحان بی سواد" , "بازی خورده" , "روحانی نما" , "دشمن رسول الله" , "مارهای خوش خط و خال" و "مروجان اسلام آمریکایی" نام می برده است(3اسفند1367).

(2)امام خمینی در پیام خود به روحانیت می گوید: "اگر می خواستی بگویی شاه خائن است , بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است" "دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان-ارواحنافداه- را مفید و راهگشا می دانستند , امروز...فریاد وااسلاما سر می دهند! دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند , امروز انقلابی تر از دیروز شده اند! ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجرخود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند درعمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند!(3اسفند1367)


 
یازهم آقای مصباح
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩  

آیت الله مصباح یزدی: شورایی بودن رهبری از نظر شرع و عرف مردود، و در عمل ناکارآمد است.

 

آیت الله مصباح یزدی در هفتمین نشست از سلسله نشست‌های «تبیین علمی ولایت فقیه» در مدرسه علمیه فیضیه به بعضی شبهات مطرح شده در باره موضوع ولایت فقیه پاسخ گفت.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی ، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در جمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم گفت: شرایط ایده‌آل حکومت اسلامی این است که معصوم(ع) حضور داشته و زمینه حکومت برای او فراهم باشد؛ زیرا معصوم(ع) هم قانون را به خوبی می‌شناسد، هم تحت تأثیر هوای نفسانی واقع نمی‌شود، و هم در تشخیص مصالح جامعه خطا نمی‌کند.
آیت الله مصباح یزدی با اشاره به این قاعده عقلایی که هرگاه استیفای کامل مصلحت میسر نبود، باید به شبیه‌ترین گزینه به مصلحت کامل مراجعه شود، ادامه داد: اگر دسترسی به معصوم میسر نباشد، باید به شبیه‌ترین افراد به معصوم مراجعه کرد.
وی با استناد به روایتی گفت: تشکیل حکومت واجب است؛ اما چون شرایط حکومت ایده‌آل که حکومت معصوم(ع) است، فراهم نیست، باید به شبیه‌ترین افراد به معصوم مراجعه شود؛ نه این‌که اصل تشکیل حکومت منتفی شود.
علامه مصباح یزدی در جواب این شبهه که اسلام در زمان غیبت معصوم(ع) کاری به حکومت ندارد و خداوند این مسأله را به بندگان خود واگذار کرده است، گفت: خدای متعال راضی نیست که جامعه انسانی و به خصوص جامعه اسلامی در معرض فساد قرار گیرد و این امر اختصاص به زمان حضور معصوم ندارد.
وی در ادامه افزود: هر امری از نظر شارع حکمی دارد و هیچ مسأله‌ای وجود ندارد که بدون حکم شرعی باشد؛ ولی کشف این احکام گاهی از طریق نقل است و گاهی عقل توانایی کشف آن را دارد؛ از جمله این موارد آن است که ما به حکم عقل می‌فهمیم شارع راضی به اختلال در نظام و فوت شدن مصلحت مسلمین نیست، و از مسلمات فقهی است که هر امری که منجر به اختلال نظام شود، از نظر شرع مردود است.
عضو مجلس خبرگان رهبری سپس به شبهه دیگری مبنی بر تشکیل شورای رهبری اشاره کرد و گفت: عده‌ای ادعا می‌کنند که اقربیت به معصوم می‌تواند از طریق تشکیل شورای رهبری حاصل شود؛ و اگر در این شورا در باره مسأله‌ای اتفاق باشد، اطمینان بیشتری به نتیجه حاصل می‌شود و اگر اتفاق نظر نباشد، از اصل عقلایی پیروی از نظر اکثریت متابعت شده است.
وی در پاسخ به این شبهه با اشاره به این‌که هیچ فقیهی در هیچ کتاب فقهی‌ای چنین شیوه‌ای را مطرح نکرده است، ادامه داد: انبیاء و ائمه(ع) نیز شورایی را به عنوان هیأت حاکمه تشکیل ندادند. این روش نه تنها در اسلام، بلکه در هیچ‌یک از ادیان الهی و یا حتی حکومت‌های موفق دنیا هم مطرح نشده، و حتی در کشور شوروی سابق که به صورت شورایی اداره می‌شد نیز صدر هیأت رئیسه که یک‌نفر بود، در موارد اختلافی حرف آخر را می‌زد.
علامه مصباح یزدی افزود: هر چند از نظر عقل شورایی بودن رهبری محال نیست، ولی چنین شیوه‌ای در عمل موفق نیست؛ زیرا کمتر اتفاق می‌افتد که در مسائل نظری مهم همه اعضای شورا اتفاق نظر داشته باشند.
وی هم‌چنین گفت: شورایی بودن رهبری باعث تأخیر در انجام برخی امور می‌شود؛ در حالی‌که بعضی از مسایل سرنوشت‌ساز نیازمند تصمیم قطعی و سریع است و در چنین مواردی با تشکیل شورا مصلحت فوت می‌شود؛ حتی در مواردی تصمیم‌گیری همراه با خطا بهتر از این است که تأخیری در آن صورت بگیرد. نمونه‌های بارز چنین تصمیم‌گیری‌های قطعی و سریع را می‌توان در طول 8 سال دفاع مقدس مشاهده کرد.
وی افزود: امام خمینی(ره) تشخیص دادند که در روز 22 بهمن 57 مردم به خیابا‌ن‌ها بیایند؛ در حالی‌که هیچ یک از سیاست‌مداران و روحانیون موافق این کار نبودند. اما با حضور مردم در خیابان‌ها و شکستن حکومت نظامی بود که انقلاب به پیروزی رسید.
علامه مصباح یزدی در ادامه با اشاره به نظر اسلام در خصوص شورایی بودن حکومت گفت: مشورت در اسلام مورد تأکید است و حتی پیامبر(ص) و ائمه(ع) نیز مشورت می‌کردند؛ اما در هنگام تصمیم‌گیری مستقل عمل می‌کردند. نص قرآن و روایات و سیره عملی انبیاء(ص)، ائمه(ع) و علما نیز بر واحد بودن رهبری دلالت دارند.
وی ادامه داد:طرح چنین مسأله‌ای این احتمال را به ذهن می‌آورد که اندیشه ناسالمی برای تضعیف ولایت فقیه در کار است. البته شاید افرادی با نیت خیر این مسأله را مطرح کرده‌اند و یا خود را مصلحت‌دان کامل می‌دانند و خواسته‌اند با تشکیل شورای رهبری زمینه حضور خود را در این شورا فراهم کنند، تا در جهت مصلحت جامعه عمل کنند.
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به نحوه انتخاب ولی فقیه از بین افراد واجد شرایط گفت: همان‌گونه که هر کس برای انتخاب مرجع تقلید خود به سراغ کارشناس و اهل خبره می‌رود، برای انتخاب ولی فقیه نیز باید کارشناسان و خبرگان نظر بدهند.
استاد اخلاق حوزه علمیه افزود: اگر افراد در انتخاب مرجع تقلید اعلم با یکدیگر اختلاف داشته باشند اشکالی ایجاد نمی‌شود؛ زیرا اختلاف در عمل به احکام فردی مشکل‌ساز نیست؛ اما در مسائل اجتماعی نمی‌توان گفت هرکسی به مرجع تقلید خود مراجعه کند زیرا مصالح اجتماعی در سایه یکپارچگی در تصمیم وعمل حاصل می‌شوند؛ پس باید کارشناسان فقیه جامع‌الشرائط و اعلم را شناسایی کنند ودر صورت ثابت شدن اعلمیت یکی از ایشان، همه مردم، حتی فقهای دیگر نیز باید در مسائل اجتماعی و حکومتی نظر وی را بپذیرند تا اختلال در نظام و تفویت مصالح مسلمین لازم نیاید. هم‌چنان‌که در زمان رهبری امام(ره) فقهای بزرگی که بعضی از ایشان از استادان حضرت امام (ره) بودند، احکام حکومتی وی را بر نظر خود ترجیح می‌دادند.
وی با اشاره به شیوه انتخاب کارشناسان و خبرگان برای شناسایی اصلح گفت: مردم هر شهر یا منطقه که به عالم شهر خود دسترسی دارند و به عدالت و علم او اطمینان دارند، با شناخت کافی آنها را به عنوان اهل خبره انتخاب می‌کنند، تا آنها نیز از میان فقها فرد اصلح را برای تصدی منصب ولایت فقیه انتخاب کنند؛ چون مسلم است که همه افراد جامعه توانایی شناسایی فقیه اصلح را ندارند.
گفتنی است در پایان این جلسه که دوشنبه، 20 مهرماه برگزار شد، علامه مصباح یزدی به سؤالات و شبهات حاضران در خصوص ولایت فقیه پاسخ گفت.
(یایگاه اطلاع رسانی آثار آیت اله مصباح در تاریخ ٢٢/٢/١٣٨٩گزارش فوق را تحت عنوان خبر ٢١١منتشر کرد) 

کلمات کلیدی: مصباح یزدی ،سیاسی
 
روزنه امید
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  

تحلیل رویدادهای قبل و بعد از انتخابات 1388 بیش از آنکه از منظر انتخابات ریاست جمهوری دهم اهمیت داشته باشد از منظر تئوریک مهم است

به نظر من از منظر تئوریک پدیده انتخابات 88 مرحله‌ای از مراحل انقلاب و تقابل تئوریک دو جریان داخل نظام بود

1ـ جریانی که رأی مردم را نمی‌توانست تبیین اعتقادی کند لذا آن را تعیین کننده نمی‌دانست و حداکثر نقش تزئینی برای رأی مردم قائل بود

2ـ جریانی که نه تنها تبیین ایدئولوژیک برای رأی مردم داشت بلکه رأی مردم را علت موجده و مبقیه انقلاب قلمداد کرده و معتقد است ولی فقیه ـ که بالاترین مقام در نظام جمهوری اسلامیست ـ به شرط رأی مردم به مقام ولایت می‌رسد

 

 اخیراً از جانب تئوریسین اصولگرایان بنیاد گرا که در گذشته برای به مسند نشستن فقیه خواست مردم را تعیین کننده نمی‌دانست با اظهاراتی جدید روبرو شدیم

 

آیت‌الله مصباح یزدی در مدرسه فیضیه قم گفت:

آنچه برای فقیه واجب است آن است که برای تصدی پست حاکمیت اعلام آمادگی کند امااگر مردم او را قبول نکردند نمی‌تواند حاکمیت را به عهده بگیرد (خبرگزاری فارس، 7/2/89)

 

صرفنظر از ابهاماتی که از عدم همراهی آیت‌الله مصباح یزدی با جریان انقلاب از فردای سرکوب قیام 15 خرداد تا بعد از پیروزی انقلاب وجود دارد از آنجا که ایشان ایدئولوگ جریان اصولگرای بنیادگرا شناخته می‌شود، تغییر نگاه ایشان را می‌توان به فال نیک گرفت و آن را روزنه‌ای برای عبور از گردنه‌ سر راه ماشین انقلاب قلمداد کرد.

 

برای تشریح بهتر اظهارات فوق لازم است نگاهی اجمالی به گذشته داشته باشیم:

اساساً پدیده دوم خرداد 1376 پیش از آنکه رأی مردم به اصلاحات باشد، فرار مردم از استقرار اندیشه‌ای بود که به "جمهوری اسلامی" معتقد نبود و کلیت حاکمیت  دینی را به گونه‌ای ترسیم می‌کرد که نوعی بازگشت به "خلافت اسلامی" را در اذهان متبادر می‌ساخت.

این اندیشه نه تنها حق انتخاب برای مردم قایل نبود که این روش حکومت داری را غیر اسلامی می‌دانست و شاخص‌ترین نخبه پرچمدار این نظریه آیت‌الله مصباح یزدی بود

اما با موفقیت جریان طرفدار جمهوری اسلامی و استقرار شعار مردم سالاری دینی و به چالش کشیده شدن تئوری (شبه) خلافت اسلامی، در فاصله خرداد 76 تا خرداد 88 تغییراتی در نظریات تئوریسین مشهور طرفدار حکومت (خلافت) اسلامی به وجود آمد به طوری که رأی مردم در کلام سیاسی ایشان جایگاه پیدا کرد و بر خلاف گذشته که رأی مردم را تعیین کننده تلقی نمی‌کرد،برای مردم در امر شناسایی "ولی فقیه"،  شأنیت قایل شد .

اما در عین حال از منظر ایشان همچنان ولی فقیه، برگزیده خدا معرفی می‌شد و رأی مردم در انتخاب او تنها در حد کشف فقیهی بود که پیشاپیش مورد عنایت خداوند بوده است و از این رو بیعت بلاشرط با وی تکلیف ، دانسته می‌شد.

به این ترتیب و در اثر تقابل دو اندیشه اصلاح طلب و اصولگرا کم کم در ادبیات سیاسی اصولگرایان بنیادگرا تغیر ایجاد شد و بکارگیری واژه "جمهوری اسلامی" جایگزین واژه "حکومت اسلامی" گردید .

این تغییر نگاه اگرچه می‌توانست مثبت تلقی شود، لیکن همچنان با جریان مقابل خود تفاوت‌های مبنایی داشت و هنوز بر مبنای اندیشه آنان رأی مردم "تعیین کننده" شمرده نمی‌شد.

 

در حالی که نحوه گزینش رهبری در جمهوری اسلامی ـ بجز نحوه به رهبری رسیدن امام خمینی که طی یک پروسه 15 ساله تحقق یافت_و انتخاب" ولی فقیه" برای تصدی جایگاه مربوطه باید بر اساس رأی مستقیم یا غیر مستقیم مردم باشد (همچنانکه آیت الله خامنه ای با رای غیر مستقیم مردم یعنی با رای مجلس خبرگان رهبری در این جایگاه نشست)

از سوی دگر باید در نظر داشت که مردم بر مبنای منشوری به نام قانون اساسی به پای صندوق می‌روند. لذا هر گونه انتخاب مردم نوعی انتخاب مشروط است، مشروط به پای بندی شخص انتخاب شده به قانون اساسی؛ همچنان که التزام به قانون اساسی در سوگندنامه رئیس جمهور و نمایندگان مجلس منظور شده است به عبارت دیگر نه تنها فقهای بعد از بنیان‌گذار جمهوری اسلامی به شرط رأی مردم به حکومت می‌رسند بلکه التزام به قانون اساسی "شرط ضمن بیعت" مردم با" فقیه برگزیده شده" تلقی می شود.

 

حال اگرچه آیت‌الله مصباح یزدی در سخن اخیرش در حوزه "شرط ضمن بیعت" اظهار نظری نکرده است، اما همین که خواست مردم را در به حکومت رسیدن ولی فقیه مهم دانسته و با استدلال عقلی اثبات کرده است که اگر مردم نخواهند ولی فقیه نمی تواند حکومت کند خود گامی به پیش محسوب می شود که من  آن را به "روزنه امید" تعبیر کرده ام.

 

آیت‌الله مصباح در مدرسه فیضیه گفته است:

اگر مردم او (یعنی فقیه) را قبول نکردند او نمی‌تواند حاکمیت را بر عهده بگیرد چرا که از یک نفر اجرای تمام قوانین ساخته نیست (خبرگزاری فارس 7/2/89)

.................................................................................................................................

*برای اطلاع از متن کامل اظهارات آیت الله مصباح یزدی _براساس آنچه در سایت خبرگزاری فارس آمده_ می توانید پست قبلی مرا مطالعه کنید.


 
اظهارات آیت الله مصباح یزدی
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی دوشنبه ‌شب در مدرسه فیضیه قم در جمع طلاب علوم دینی گفت: حق حاکمیت تنها از آن خداست و دلیل عقلی و شرعی برای حاکمیت از آن کسی است که از طرف خدا اذن داشته باشد.
وی با بیان اینکه فقیه در زمان غیبت حق حاکمیت دارد، افزود: زمانی که دسترسی به امام معصوم وجود ندارد، فقیه واجد شرایط حق حاکمیت دارد.
استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: اگر شرایطی پیش آید که مردم حاضر باشند حاکمیت فقیه را بپذیرند و اگر او این حاکمیت را بر عهده نگیرد، حاکمیت به غیرفقیه می‌رسد، در این شرایط اقامه حکومت برای فقیه به یک امر واجب تبدیل می‌شود.
وی افزود: آنچه برای فقیه واجب است، آن است که برای تصدی پست حاکمیت اعلام آمادگی کند، اما اگر مردم او را قبول نکردند، او نمی‌تواند حاکمیت را بر عهده بگیرد چراکه از یک نفر اجرای تمام قوانین ساخته نیست.
مصباح یزدی خطبه شقشقیه امیرالمومنین(ع)‌ را موید این مطلب دانست و اظهار داشت: این وظیفه‌ای بر دوش علماست تا نسبت به سیری ظالم و گرسنگی مظلوم بی‌تفاوت نباشند.
وی اضافه کرد: مقابله با ظالم یک واجب متعین عمومی است که اگر کسانی آن را انجام دهند از دیگران ساقط می‌شود.
استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه اثبات حق و ایجاد تکلیف هر یک مصلحت کامل فرد را مدنظر دارد، ادامه داد: در زمان حضور امام معصوم قطعا این امام معصوم است که حق حاکمیت دارد، اما وقتی شروطی برای تصدی یک پست تعیین می‌شود و شروط به صورت کامل مسیر نمی‌شود، کسی که اقرب واجد این شروط است، باید متصدی آن پست شود.
وی این موضوع را منطبق بر عقل دانست و تصریح کرد: اگر شخصی در جامعه حضور دارد که هیچ خطایی از او سر نمی‌زند و در واقع معصوم است نباید از حکومت کنار گذاشته شود اما اگر مصلحت صد درصد قابل تعیین نبود، باید 99 درصد مصلحت را به دست آورد.
مصباح یزدی با بیان اینکه کسی می‌تواند به جای معصوم حکومت کند که شبیه‌تر به معصوم باشد، گفت: کسی که برای رای آوردنش صدها نفر کشته می‌شوند و کسی که اموال بیت‌المال را خود و خانواده‌اش بلعیده‌اند حق حاکمیت ندارد.
وی این اقربیت و نزدیکی به صلاحیت را در سه مسئله دانست و افزود: برای آن که کسی مجری قانون باشد باید در سه چیز مهارت داشته باشد، نخست آن که عالم به قانون (الهی) باشد و دوم آن که مورد اعتماد و باتقوا باشد.
استاد حوزه علمیه قم تشخیص مصالح مردم را بعد سوم اقربیت به عصمت دانست و گفت: به دلیل آنکه تشخیص مصالح مردم به آشنایی با مسائل اجتماعی، فردی و عبادی نیاز دارد، حاکم باید به جز فقاهت حدنصابی از مدیریت و کارآمدی را نیز دارا باشد.
وی ادامه داد: کسی که نه روزنامه می‌خواند، نه تلویزیون می‌بیند و نه در مباحث سیاسی شرکت می‌کند، چگونه می‌خواهد جامعه را اداره کند.
مصباح یزدی با بیان اینکه امام راحل(ره) در اوایل نهضت خود مرجعیت کلی نداشت، خاطرنشان کرد: در آن زمان در کنار امام خمینی(ره) مراجع دیگری هم بودند و علما از آن مراجع تقلید می‌کردند.
وی با بیان اینکه نمی‌توان گفت یک نفر همزمان هم افقه باشد، هم اعلم باشد و هم در تشخیص مسائل جامعه برتر باشد، افزود: نمی‌توان گفت امام راحل(ره) صرفا به دلیل افقه بودن رهبر شد. 
٧‌‌/2/1389


 
یامحول الحول والاحوال
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩  

سال هشت و هشت با تلخی گذشت

می ندانستم چه بذری کشت گشت

 حالیا هشتادونه  از ره رسید

می کنم برداشت کشت هشت و هشت

 از مکافات عمل غافل مشو

کز درون کوزه بحران کرده نشت

 اندر آن خمره خدا داند چه بود

از چه افرادی ز بام افتاد تشت

 ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

کفر می خواهد نماید بازگشت

 کفر شاید آید اما تحت دین

پوششی دینی ولی قومی پلشت

 تا نگیرد از خمینی انتقام

این جماعت هیچ آسوده نگشت

 شعر ما باشد ضمیرش مستتر

دسته ای این سوی یا آن سوی دشت

 بهتر آن باشد حدیث دیگران

گفته نا گردد برای دلبران

********************************************************************************

پی نوشت

١-در زبان شعر "اغراق" مرسوم است

٢-مستندات برخی از ابیات شعر فوق، برداشت های من است از برخی "عوامل نامرئی" حوادث اخیر و پاره ای از "فرمایشات رهبری"

 -"رهبری" در گذشته نه چندان دور ، دو جناح "اصلاح طلب" و "اصولگرا" را به منزله دو بال انقلاب و خودی معرفی کرده و گرایشات تندروانه در هر دو جناح را غیر خودی و مردود دانست

 -"رهبری" در واکنش به حوادث تلخ "کوی دانشگاه" که بعد از انتخابات رخ داد انزجار خود را از حمله به کوی دانشگاه که "به نام حمایت از ولایت فقیه" انجام شد ابراز، داشت

 -"رهبری" در فرمایشات اخیرش پیرامون حوادث بعد از انتخابات ، هدف از آشوب های مزبور را "انتقام ٣٠ ساله" از "انقلاب" و "امام خمینی" دانست

 -"رهبری" برای تمیز حق و باطل ، با اشاره به دسته بندی های طرفین جنگ صفین ، ملاکی را ارائه کرد تا ببینیم آنهایی که از ابتدا در مقابل انقلاب قرار داشتند ، امروز در کجای صحنه بعد از انتخابات قرار دارند و نیز آنهایی که از گذشته با انقلاب همراه بودند امروز در کجا ایستاده اند

*************************************************************************************

-به نظر بنده انتخابات اخیر بهانه ای شد برای صاحبان گرایشاتی که با "اصل ولایت فقیه" (البته از نوع قرائت امام خمینی نسبت به ولایت فقیه) در تقابل اند تا به توانند خواسته های قلبی خود را عملیاتی کنند 

 -مقابله کنند گان با "ولایت فقیه" دو گرایش ظاهرا" متضاد دارند لیکن هر دو گرایش آب به یک آسیاب می ریزند

 -هر دو گرایش ساز پایان نظام "جمهوری=اسلامی" را کوک کرده اند

 -یک گرایش در صدد است که "جمهوری اسلامی" را به "جمهوری لائیک" تبدیل کند

 -گرایش دیگر در صدد است که "جمهوری اسلامی" را به "خلافت اسلامی" مبدل سازد

 -این هر دو گرایش "اندیشه سیاسی خمینی" را هدف گرفته اند

 -چهره های شاخص طرفدار "جمهوری لائیک" کسانی می باشند که در زمان حیات "خمینی" از انقلاب سهم می خواستند . ولی "طوفان انقلاب" نگذاشت آنها "سوار موج انقلاب" شوند  و انقلاب اسلامی مردم را به نفع خود مصادره کرده کشتی انقلاب را تصاحب کنند تا آن را به ساحل دلخواه خود رهبری کنند . لذا در صدد انتقام از انقلاب و خمینی برآمدند

 -شاخص های طرفدار "حکومت اسلامی" کسانی هستند که از روی "فرصت طلبی" مخالف همزیستی "دین و سیاست" بودند و ضمن تایید "حکومت جبار پهلوی" ، "اندیشه و عمل خمینی" را تخطئه می کردند . ولی بعد از فرو ریختن "حکومت پهلوی" در پی "فرصت طلبی جدید" برآمدند و به خصوص از زمان ،صف بندی "لیبرال ها" در برابر انقلاب، دورگرفتند و از انقلابی ها انقلابی تر شدند . آنها اگرچه با "لیبرالیسم" مخالف باشند ولی مخالفت شان با گرایشات "لیبرالیستی" و حتی فرقه های "بهائیت" و "وهابییت" بهانه ای برای نفوذ بیشترشان در "نظام جمهوری اسلامی" است

هدف این گروه اثبات نظریه "جدایی دین از سیاست" است و اتفاقا" این شعارشان از هر دو سوی صحنه به گوش می رسد

اهالی این گرایش در صددند تصویری از "اصل مترقی ولایت فقیه" به جامعه عرضه کنند که مردم نتوانند تمیزی بین "سلطنت" و "ولایت فقیه" قائل شوند تا جایی که کم کم نسبت به لزوم عزل "شاه" و فرو ریختن "سلطنت" دچار تردید شوند و انقلاب بزرگ خود را بیهوده و از گذشته خویش پشیمان شوند

*******************************************************************************************

متاسفانه ملاحظه می شود که هدف های فوق به میزان ملموسی در جامعه ما رسوخ کرده و برای برون رفت از این وضعیت باید تدبیری اندیشید

................................................

صاحب العصر کجایی که بروبی شبهه

شبح شبهه همه جامعه را پوشانده

شبح شبهه ندیدند ، ولی من دیدم

که حقیقت رخش از دیده ما پوشانده

 ...............................................

ندایی هاتفی کرده مرا با صوت داودی

که در راه است ای مستکبران! طوفان نابودی

الا مستضعفان! همراهی مستکبران هرگز!!!

که "نصرالله" با "فتح قریب" آید همین زودی!  

....................................................

اللهم عجل لولیک الفرج


 
خروج از بحران
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸  

اگر بخواهیم وضعیت بحرانی جامعه امروز خودمان را شناسایی کنیم باید به نقطه نظرات مشترکی برسیم به نظر من بحران موجود ناشی از اختلافیست که روز به روز عمیق‌تر می‌شود و جامعه را با خطر انشقاق روبرو می‌کند.

یکی از عواملی که موجب تشدید اختلافات شده است، عدم پذیرش واقعیتی به نام اختلاف است و به نظر می‌رسد که برخی از عناصر شاخص تصمیم‌گیر و تأثیرگذار وجود اختلاف را نمی‌پذیرند و بر این اعتقادند که اختلافی وجود ندارد بلکه بخش ناچیزی از جامعه که می‌توان از آنها به اذناب بنی‌امیه تعبیر کرد موجب بحرانی شدند که باید در حذف آنها کوشید

لذا از منظر آنان به کارگیری واژه اختلاف برای تعریف وضعیت امروز جامعه معنایی ندارد و از آنجا که اختلافی را قائل نیستند راهکارهای برون‌رفت از بحران را نیز بر اساس رویکرد خود طراحی می‌کنند

اختلاف در جامعه‌ای عینیت پیدا می‌کند که بین دو جمعیت و یا بیشتر ایجاد شود اما اگر ما معتقد باشیم که طرف مقابل ما فاقد پایگاه اجتماعیست و تنها خس و خاشاکی هستند که با باد جابه‌جا می‌شوند و به زودی مضمحل می‌شوند آنگاه نمی‌توانیم کش و قوس با طرف مقابل را اختلاف بنامیم

ولی آنچه پایه تحلیل این جانب است وجود اختلاف در جامعه است و لذا کسانی که معتقد به داشتن پایگاه اجتماعی یکی از دو طرف صحنه نباشد نمی‌توانند مخاطب این متن قرار گیرند اما اگر بپذیریم که بحران موجود در جامعه ما ناشی از اختلافات گروهیست و نیز این فرض را قطعی بدانیم که اکثریت مطلق دو طرف اختلاف پایبند به مذهب شیعه اثنی‌عشری هستند راهکار پیشنهادی اینجانب برای خروج از بحران قابل عرضه است

بزرگان ما از قول معصومین (س) به ما آموخته‌اند که اگر در جامعه شیعی اختلافی بروز کرد به امر اولتان که همان ولایت ائمه معصومین (س) می‌باشد برگردید و به آن ریسمان چنگ بزنید

حال تمسک به ائمه معصومین در جامعه‌ای که دچار اختلاف شده چگونه میسر است، از فهم کوچک من خارج است و نیازمند به استفسار از رهبران، فقها، عرفا و بزرگان دین‌شناس، جامعه‌شناس و فرهنگ‌شناس است لیکن چه اشکالی دارد اگر اینجانب نیز تصورات خود را جهت نظر خواهی از دوستان ارائه کنم

به تصور من تمسک به اهل بیت (ع) را در این مورد می‌توان به تمسک درونی و بیرونی دسته‌بندی کرد؛ در تمسک درونی این قلب افراد است که با تعظیم شعائر اهل بیت (ع) و تفکر در سیره آنان و درخواست و دعا از ایشان در پی یافتن صراط مستقیم باید باشد.

اما در تمسک بیرونی آموزه «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» باید در دستور قرار گیرد و در بستر انی سلم لمن سالمکم دایره خودی و غیر خودی مشخص و نحوه همگرایی معین می‌شود

به عبارت دیگر در حوزه تولی و تبری که همان دایره محبت به اهل بیت شناخته می‌شود باید اختلافات را به ارزیابی گذاشت و همگرائی‌ها و واگرائی‌ها را آشکار ساخت که در این صورت مفهوم رحمت بودن اختلاف امت پیامبر اکرم(ص) مصداق می‌یابد

لیکن بیرون دانستن گروه مقابل ـ که اظهار محبت به اهل بیت دارند ـ از دایره خودی و احیاناًً تکفیر و لعن و انکار آنان ما را از بهره‌برداری از این توصیه اساسی محروم می‌کند

البته حفظ حریم این دایره بیشتر باید توسط بزرگان جامعه صورت گیرد ولی وظیفه نخبگان، مسئولیت عمومی افراد جامعه را سلب نمی‌کند و همه موظف به رعایت حدود و ثغور دایره محبت آل‌الله هستند در نتیجه اگر تولی و تبری آل‌الله مبنای موضع‌گیری ما له و علیه دیگران باشد، اختلافات و بحران موجود نه تنها آزار دهنده نخواهد بود بلکه رحمت‌آمیز نیز خواهد شد.

وظیفه ماست که این بستر ولایی و محبت‌آمیز را مغشوش نکرده و از آن تعریف گروهی و غلطی ارائه نکنیم بلکه از این سرمایه بزرگ دینی ـ اجتماعی ـ فرهنگی نهایت بهره‌برداری را بنمائیم.


کلمات کلیدی: اجتماعی ،سیاسی ،اهلبیت عصمت
 
استعفای آْْْیت الله جوادی آملی
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸  

تاملی بر استعفای آیة الله جوادی آملی

 

این مساله تامل برانگیز بهانه خوبی است برای طرح پاره ای نکات که به آن اشاره کنم.

ابتدادیداری را که بعضی از دوستان ما در ماه رمضان اخیر در روستایی در دماوند با ایشان داشتند دستمایه قرار داده و با درج خبر آن وارد موضوع می شوم.

 

در آن دیدار ایشان جمله ای با مضمون زیر فرموده بودند:

"نباید سنگرها را از دست داد آیة الله استادی که از امامت جمعه قم کناره گیری کردند یک تریبون را از دست دادند , آیة الله امینی هم قصد داشتند از امامت جمعه کناره گیری کنند ولی من ایشان را راضی کردم که تریبون امامت جمعه را از دست ندهند "

 

حال باید دید چه مساله ای باعث شده که بعد از حدود سه ماه ایشان از سمت خود در امامت جمعه قم کناره گیری کند.

آیا ایشان از نظر سه ماه قبل خویش عدول کرده است؟

به نظر میرسد که چنین نیست بلکه برسردوراهی " اهم " و " مهم " " اهم " را برگزیده و " مهم " را کنار گذاشته است.

کدام اهم و کدام مهم ؟

قبل از شناسایی اهم و مهم لازم است سنگر و پایگاه مبنایی و اجتماعی ایشان را بشناسیم.

آیة الله جوادی آملی به عنوان یک روحانی برجسته نقطه اتکا و تکیه گاه معرفتی مردم و جامعه شناخته می شود .

البته اتکای مردم به مراجع و روحانیون برجسته به این معنا نیست که مردم فاقد قدرت کارشناسی هستند , بلکه کارشناسی مردم متکی بر اصولی است که آن را از معارف الهی باید کسب کرده باشند و سرچشمه اصول و معارف , بزرگانی چون جوادی آملی می باشند .

به عبارت دیگر شخصیت هایی چون جوادی آملی تبیین کننده اصولی هستند که مردم بر اساس آن مبانی , در حوزههای سیاست گذاری , برنامه ریزی و اجرا وارد عمل می شوند .

به عبارت دیگر اگر ایشان در مسند مرجع , عارف و فیلسوف وظیفه تبیین اصول و معارف را به عهده دارد , ولی در سنگر امامت جمعه موظف به موشکافی مسایل سیاسی و اجتماعی است .

از سوی دیگر ایشان به عنوان تکیه گاه جامعه نمی تواند وارد مباحثی شود که تنها بخشی از جامعه را پوشش دهد و بخش دیگری تحمل هضم آن مباحث را نداشته باشند .

حال آنکه امروز مسایل سیاسی_اجتماعی جامعه موجب شکاف عمیقی در کشور شده به طوری که تا کنون نصیحت مراجع راه به جایی نبرده و امکان میانجی گری از شخصیت های بزرگ کشور گرفته شده است و لذا طبیعی است که آیة الله جوادی آملی سنگر نماز جمعه را جای مناسبی برای موشکافی مشکلات سیاسی_اجتماعی نداند و نقش مبنایی_اصولی خود را در جامعه فدای , نقش موقت اجتماعی_سیاسی نکند .

آذر 1388       


 
موقعیت هاشمی رفسنجانی
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸  

یکی از راهبردهای حال حاضر جامعه ما باید بازتعریف رفتارها و نگاه­های ما به منافع ملی باشد و از جمله منافع و ذخایر ملی، منابع انسانی است و در رأس آنها چهره­های ملی معاصر و یا "در گذشته" است.

هرچند که جامعه ایرانی، مانند هر جامعه دیگری نیازمند به اسطوره­هایی است که به عنوان قهرمانان ملی و یا الگوهای تاریخی- فرهنگی مایه امید و چراغ راه یک ملت قرار گیرند، در عین حال بر ما وظیفه است که به استثنای شخصیت­های الهی مانند انبیاء و اوصیای تعیین شده از طرف پروردگار که حضرت حق سلامت آنان را در تمام ابعاد ضمانت کرده است، در سایر موارد ضمن نادیده گرفتن منزلت­های شخصیت­های ملی و اسطوره­های تاریخی و رعایت شأن آنان در تأثیرگذاری به غنای فرهنگ ملی از افراط و تفریط درباره آنان پرهیز کرده، بلکه توأم با جنبه­های مثبت آنان، ابعاد منفی آنان را نیز حداقل در پاورقی­ها مورد توجه قرار دهیم.

اعمال این قاعده اگرچه دشوار است، لیکن ضروری است. رعایت این نکته درباره "در گذشتگان" لازم و درباره شخصیت­های معاصر ضروری است.

به عبارت دیگر جامعه ما فارغ از گرایشات سیاسی و حتی دور از دسته­بندی موافق و مخالف باید پاسدار چهره­های ملی معاصر باشد. البته نه آن گونه که چهره­ای هم­طراز با معصومین(ع) از آنها به تصویر بکشند و نه آن گونه نقاط ضعف سرمایه­های مزبور بر سر کوچه و بازار مطرح گردد که موجب تخریب آنان را فراهم آورد.

با توجه به مقدمه فوق، تعامل جامعه با شخصیت­هایی که نقش درجه اول را در سکّان­داری کشور طی 30سال اخیر به عهده داشته­اند، باید بازتعریف شود و همه افرادی که به گونه­ای می­توانند به عنوان ذخایر ملی- انسانی شناخته شوند، در این حوزه مورد بازخوانی قرار گیرند.

مسلماً یکی از شخصیت­های شاخص 30ساله اخیر فردی است به نام "اکبر هاشمی رفسنجانیوی که طی 3 دهه انقلاب به ویژه از زمان شهادت دکتر بهشتی همواره بعد از مقام رهبری شخصیت دوم کشور شناخته می­شده و در زمان حیات امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه­ای، فراتر از جایگاه سازمانی خود از این موقعیت برخوردار بوده، از جمله منابع و ذخایر ملی- انسانی معاصر کشور اسلامی ایران است.

وی که در طول 30 سال اخیر تنها 8 سال ریاست جمهوری را عهده­دار بوده، به رغم اینکه قانوناً رئیس جمهور نفر دوم کشور بعد از رهبری شناخته می­شود ولی ویژگی­های شخصی او، وی را به عنوان نفر دوم کشور تثبیت کرده است به طوری که نه تنها در داخل کشور بلکه جامعه بین­المللی نیز به موقعیت وی واقف است.

از همین منظر مشحص می­شود جریانی که در پی تنزل منزلت هاشمی رفسنجانی است، مسلماً آلترناتیوی را برای جایگزینی وی و پر کردن جایگاه شخصیت دوم کشور در آستین دارد.

صرف نظر از اینکه نامزد جریان مخالف برای احراز این پست کیست، منزلت ملّی و دینی هاشمی غیر قابل انکار است. لذا جامعه ماعلاوه بر اینکه نگران برنامه­های آشکار و پنهان برخی از جریانهایی است که درپی حذف ذخایر انقلاب هستند، خود نیز نباید به بازیگران صحنه تخریب شخصیت های ملی کمک کند.

بدین ترتیب توقع جاممعه ما نسبت به رفتار و مواضع هاشمی رفسنجانی نباید بدون درنظر گرفتن موقعیت ملی و بین­المللی او باشد و توقع از هاشمی بیش از آنچه در آخرین نمازجمعه خود ابراز داشت، بیش از ظرفیت لازم است.

شاید موضوع "توقع از هاشمی" را باید با " درک موقعیت هاشمی رفسنجانی" تعویض کنیم. هاشمی رفسنجانی پایگاه خود را در بین اصولگرایان تثبیت کرده و در حوزه قم ریشه دارد و نیز از سوی حوزه مشهد و کم و بیش حوزه نجف حمایت می­شود. اگرچه عناصر مخالف او نیز پرچم اصولگرایی را به دوش دارند، لیکن حساب آنان از اصولگرایان جداست. آنان گروه جدیدی هستند که دیوارهای بلندی بین آنان و اصولگرایان در حال احداث است. این گروه که از آبشخور فکری دیگری  تغذیه می­شوند، اسلام جدیدی را برای عرضه آماده کرده­اند که اصولگرایان در موارد فراوانی با آنان اختلاف نظر دارند.

البته اثبات موارد فوق نیاز به گذشت زمان است تا تفاوت قرائت بنیادگران با اصولگرایان در مبانی مشخص شود.

لیکن حداقل می­توان به وضوح تفاوت قرائت آنان را در واژه­هایی چون ((مرجعیت)) ، ((انتظار)) و ((مردم سالار دینی)) آشکارا حس کرد.

آری! خواستگاه هاشمی رفسنجانی اصولگرایی است؛ لیکن عملکرد 20ساله گذشته او و احزابی چون کارگزاران که مواضع او را شاخصه­های جهت­یابی و تعیین گرایش خود می­دانند، از جنس اصلاح طلبان است. لذا هاشمی را نه محصور در اصولگرایی و نه لیدر اصلاحات باید قلمداد کرد؛ بلکه وی ذخیره­ای است که باید موقعیتش را درک کرد.

متقابلاً هاشمی اگر می­خواهد موقعیت ملی خود را حفظ کند، نمی­تواند افکار عمومی مردم ایران را که در جهت گیری و سازماندهی اجتماعی-فرهنگی جامعه تأثیر به سزایی دارند و نیز با شاخصه­های معشیتی، اقتصادی، مدیریتی، علمی و هنری شناخته می­شوند، نادیده بگیرد.


 
هویت من
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸  

هویت من ترکیبی از هویت اعتقادی، اجتماعی و رفتاری است که در زیر به آن می­پردازم.

1-   هویت اعتقادی:

هویت اعتقادی من از اینجا ناشی می­شود که جایگاه خود را در عالم خلقت اینگونه یافته­ام؛ مخلوق پروردگارم، ومصنوع او هستم و اگر چه به من اختیار داده که عصیانش کنم - متأسفانه تمام اوقات عمرم را در وادی عصیان گذرانده­ام- لیکن میدانم که عقل، خروج مخلوق از دایره حکومت خالق را مجاز نمی­شمارد.

خالق من پروردگاریست که دو پیامبر همزمان برای من نازل کرده؛ یکی پیامبر درونی که همان عقل من است و همواره با من همراه است و دیگری پیامبر بیرونی که موسی، عیسی و حضرت ختم­­المرسلین از آن جمله­اند و پس از ختم رسالت نیز دوازده امام معرفی فرموده که من در زمان آخرینشان زندگی می­کنم و او حاضری است دور از چشم من و ناظری است که وجودش را میتوان حس کرد اما نمیتوان با وی به گفتگو نشست.

عقل به من می­گوید: سهمی که حضرت پروردگار از عقل به تو (من) داده سایه­ای است از آنچه به عقل کل (یعنی حضرت ختم الانبیاء) داده است. لذا در محضر پیامبر بیرونی و جانشینان معرفی شده­اش، شاگردی کن و مطیع فرمان باش!

اما در غیاب آنان عقل مدعی فرماندهی و وجود من است و می­بایست عنان نفس خویش را بدو بسپارم.

عقل مدعی است که پیامبر درونی من بوده چه در زمان غیبت کبری و چه در غیبت صغری بر من ولایت دارد اما همین عقل در حضور معصوم عنان نفس مرا میگیرد و کشان کشان به محضر معصوم برده تا در آنجا زانوی ادب بزند.

٢-   هویت اجتماعی:

هویت اجتماعی من نیز از سه عنصر تشکیل شده که به ترتیب قدمت زمانی شامل موارد زیر است:

الف- سابقه محبت به اهل بیت

ب- سابقه فعالیت سیاسی

ج- سابقه پاسداری

مورد "الف" اگرچه بعدی از هویت اجتماعی مرا تشکیل میدهد ولی "توسعه نیافته" است و تنها دوستان نزدیک من مرا خادم اهل بیت می­شناسند و بلکه بسیاری از هیئتی­ها روش مداحی مرا نمی­پسندند و پیوند بین من با آنان در این موضوع از نوع فرزندان ناپدریست، لیکن این بخش از هویت من اصالت وجودی من است و آن را با هیچ چیز دیگری معامله یا معاوضه نمی­کنم! حتی اگر صدای زمزمه مصیبت خوانی­ام به گوش هیچ کس نرسد، درون دلم "عزاخانه" به پا می­کنم و برای خویش روضه می­خوانم.

لیکن در مورد "ب"­ به غلط فردی سیاسی شناخته شده­ام؛ بلکه سیاسی بودنم ریشه در عقاید مذهبی­ام دارد و چون اعتقاداتم از عاشورا و تاریخ اهل بیت سرچشمه می­گیرد و با مکتب خمینی به "روز­رسانی" شده است، سیاسی بودنم کاربردی شدن اعتقادات من است که اگرچه در این حوزه عصیان فراوان کرده­ام اما این بعد هویتی من مفهوم مستقلی از عقایدم  ندارد.

اما در مورد "ج" که در واقع بیشترین بخش کارنامه اجتماعی مرا در بر می­گیرد نیز دقیقاً ریشه در ابعاد "الف" و "ب" حقیر دارد و اگر نبود تعلق خاطرم به اهل بیت و در پی شعار "یا لیتنا کنا معک" نمی­رفتم، سیاسی نمی­شدم! پشت پرچم خمینی راه نمی­افتادم! و اگر پشت این پرچم نمی­آمدم مرا با انقلاب و سپاه چه کار بود؟!

اما دست تقدیر و خواست "لیلی" مرا به جیره­خوار انقلاب و سپاه تبدیل کرد به طوری که امروز شأن اجتماعی خود را مدیون این دو واژه هستم و اکثراً مرا بدین سمت می­شناسند، اعم از آنکه فرزند خلف یا ناخلف مرا بخوانند.

به عبارت دیگر اگر خواستگاه اعتقادی من عاشورا و توحید عاشورایی است، اما خواستگاه اجتماعی من از منظر آشنایان دوردست هویت انقلابی- پاسداری من است و هویت اجتماعی من با سرنوشت سپاه و انقلاب گره خورده است گرچه پاره­ای از همسنگران قدیمی از من خشمگین باشند.

٣-   هویت رفتاری:

با توجه به آنچه گفته شد تحلیل هویت رفتاری من مجزی از هویت و خواستگاه اعتقادی و اجتماعی من نیست.

اما کمتر کسی به خواستگاه اعتقادی من توجه دارد بلکه این خواستگاه اجتماعی من است که هویت بیرونی مرا شکل میدهد. لذا چه بخواهم و بخواهند و یا چه نخواهم و نخواهند، رفتار من با ذره­بین خواستگاه اجتماعی­ام رصد می­شود از همین بابت ملتزم به رعایت چارچوبی هستم که مبتنی بر آن دل به انقلاب سپردم و بیش از بیست سال در سازمان سپاه خدمت کردم و آن چهارچوب چیزی نیست جز رعایت ارزش­هایی که میراث خمینی است. هرچند که برخی از ارزش­های مزبور "همه فهم" است و برخی دیگر نیازمند به کاوش و پژوهش بوده و به مقتضای زمان شناخته می­شود.

*در پایان خواستار نقد جدی دوستان نسبت به مطالب فوق می­باشم.      

 

 

 


 
فرزندان مطهری (باقیات الصالحات)
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸  

سایت تابناک به نقل از حجة الاسلام محمد مطهری (فرزندشهیدمطهری)نوشت:

امام خمینی (ره) نه تنها انقلاب را لحظه به لحظه رهبری کرد بلکه برای حفاظت از آن در غیاب خود، نکات راهگشایی را نیز برای حامیان نظام اسلامی به یادگار گذاشت. یکی از آن نکات هوشمندانه این بود که هرگاه دیدید دشمنان از شما تعریف کردند معلوم می‌شود عیبی در کار است (صحیفه نور، ج 17، ص 250).

متأسفانه این هشدار بجا ـ که پس از ارتحال امام، با تعابیر مختلف از جمله همسو نشدن با دشمن، شاد نکردن دشمن و عدم تکرار سخن دشمن از سوی رهبر انقلاب نیز بارها مورد تأکید واقع شده است ـ برخی دلسوزان را به اشتباه انداخته تا آنجا که گمان کرده‌اند که «هر سخنی» که دشمن از آن استقبال کند یا به شادی دشمن منجر شود، یقینا ماهیت ضد نظام و انقلاب دارد! برای روشن شدن مسأله با چند مثال آغاز می‌کنم.

بدون شک امام خمینی شاگردی به بزرگی مطهری و دشمنی به بزرگی شاه نداشت. اما همین شاگرد، بارها بزرگترین دشمن امام را شاد کرد. زمانی که مجاهدین (منافقین) با شاه مبارزه می‌کردند، مطهری علم مخالفت با آنها را برافراشت و از جمله شدیدا از اینکه آنان مطالب خود را به جای «به نام خدا»، با «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران» آغاز می‌کردند انتقاد کرده، آن را مصداق شرک خواند و باعث اختلاف میان مبارزان شد، به گونه‌ای که گروهی از انقلابیون مطهری را همکار ساواک خواندند.

مطهری چندین بار دیگر نیز دشمن امام و خودش را شاد کرد: در مجله فاسد زمان شاه یعنی «زن روز» سلسله مقالات نوشت، سالها مردانه علیه مارکسیسم ـ که شاه آن را تهدید بزرگی علیه حکومت خود می‌دید ـ مبارزه سرسختانه کرد و حتی صنف خود یعنی روحانیت را چند بار در کتب و سخنرانیهایش «درخت آفت زده» خواند، با اینکه خود بزرگترین مدافع اساس روحانیت بود و حتی شهید «تز اسلام منهای روحانیت» شد. اتفاقا همین کارهای «دشمن شاد کن» مطهری، بیت الغزل هر ساله سخنرانان در تجلیل از مقام اوست.

چگونه است که امام از میان شاگردانش همان کسی را که بیش از همه دشمن او را شاد کرده بود «پاره تن» و «حاصل عمر» خویش خوانده، آثارش را بی استثنا آموزنده و روانبخش دانست؟! شاد شدن شاه از برخی اقدامات مطهری چگونه با هشدار امام که در ابتدای مقاله ذکر شد سازگار است؟

نکته قابل توجه این است که حتی خود امام و رهبر انقلاب هم گاهی اقداماتی کرده‌اند که در عین درست بودن، دشمنان هم از آن شاد شده‌اند و این روشن ترین دلیل است بر اینکه از نظر امام و رهبر انقلاب هر اقدامی که دشمن از آن شاد شود لزوما نادرست نیست.

همه به یاد داریم که در زمان حیات امام، اسرائیل و دشمنان قسم خورده انقلاب، همواره خواستار آزادی بی‌قید و شرط افرادی مانند بمب‌گذاران و جاسوسان و ترورکنندکان مردم بیگناه در خیابان بودند. اما در همان دوران، امام خمینی چند بار محکومان دادگاه انقلاب را مورد تخفیف مجازات و عفو قرار داده و اسباب آزادی برخی از آنان را فراهم نمود. آیا هیچ نادانی پیدا می‌شود که بگوید امام با این اقدام خود در جهت منافع اسرائیل حرکت کرده است؟! یا رهبر انقلاب اخیرا دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را صادر کردند. این کار تأییدی بود از بالاترین مقام نظام اسلامی بر وقوع بدرفتاری با برخی بازداشت شدگان، که عزل و بازداشت دوازده نفر از عاملان وقایع کهریزک را به دنبال داشت. آیا این اقدام کاملا درست، اسباب شادی دشمن و نیز سوء استفاده او را فراهم نکرد؟ اگر همیشه و در همه جا شادی یا سوء استفاده دشمن، معیار منحصر به فرد بود این دستور باید به صورت محرمانه صادر می‌شد.

نه تنها در سیره بزرگان، بلکه حتی در آیات قرآن، سیره پیامبر (ص) و ائمه (ع) به موارد بسیاری می‌توان اشاره کرد که دشمنان برای آن شادی کرده‌اند. داستان تغییر قبله، از نمونه آیات دشمن شاد کن است. خداوند متعال که برای او علم به حال و گذشته و آینده یکی است قطعا می‌دانست که تعیین بیت المقدس به عنوان قبله اول مسلمانان، باعث نه تنها شادی بلکه طعنه دشمن می‌شود و چنین هم شد، اما این امر باعث نشد خداوند از ابتدا کعبه را قبله مسلمانان اعلام کند. اگر «شاد شدن» دشمن «تنها ملاک» برای ارزیابی درستی یک کار است باید گفت نعوذ بالله فرمان اولیه در مورد قبله غلط بوده است!

در سیره اهل بیت هم مصادیق فراوان است. آیا وقتی امیرالمؤمنین (ع) یاران خود را «نامرد» خواند (یا اشباه الرجال و لا رجال) دشمن بزرگ خود یعنی معاویه را شاد نکرد؟ آیا کلام سوزناک و تأثیرگذار امام صادق (ع) به شیعیان که «مایه زینت ما باشید نه مایه ننگ ما» دست آویز دشمنان تشیع قرار نگرفت؟ پس رمز و راز مطلب کدام است؟

من فقط در مورد شادی دشمن توضیح می‌دهم که البته در مورد هرکدام از همسویی با دشمن، تکرار سخن دشمن، تعریف دشمن از یک فرد و... می‌توان توضیحات مشابهی ارائه کرد، گر چه درهر کدام ظرافتهایی وجود دارد.

اساسا قدم اول برای هر گونه اصلاح در اجتماع، پذیرش عیب و ایراد است و در عصر ایمیل و اینترنت و ماهواره، هیچ گونه پذیرش عیبی ممکن نیست مگر آنکه دشمن از آن آگاه شده و بالطبع اسباب شادی اش فراهم شود. اما نکته مهم و کلیدی این است که شادی دشمن دو گونه است: شادی «موقت» و شادی «طولانی یا دائم». در یک صورت است که شاد کردن «موقت» دشمن نه تنها مذموم نیست بلکه واجب است و آن زمانی است که تنها راه پیشگیری از شادی طولانی و بلکه همیشگی دشمن، شاد کردن موقت او باشد.

امام فرمود اگر این نظام خدای ناکرده سقوط کند لااقل تا قرنها نمی‌توان سربلند کرد (صحیفه نور، ج18، ص17). بنابراین سقوط نظام، معادل شادی چند صدساله دشمن است. پس وقتی ظلمی از ناحیه حکومت صورت می‌گیرد ـ که به فرموده پیغمبر(ص) نابود کننده هر حکومتی است ـ و عده‌ای توجیه گر وارد میدان می‌شوند و عده‌ای دیگر تنها به دنبال تصفیه حسابهای جناحی می‌دوند چه کسی باید به این ظلم‌ها اعتراض کند؟ اگر فرد معترض اصلاح‌طلب باشد، می‌گویند به خاطر ناراحتی از شکست در انتخابات است. بنابراین کسانی که عشق به نظام داشته و از هر گونه خط بازی پرهیز داشته‌اند و احتمال می‌دهند سخنشان تأثیری داشته باشد وظیفه خطیری به عهده دارند .

بگذار در کنار سرور بسیاری از نیروهای دوستدار انقلاب، ده سایت ضد انقلاب هم چند روزی خوشحال باشند که صدای پسران مطهری هم از ظلمها درآمد، اما در عوض، پس از سقوط نظام، شادی چند صد ساله و نسل اندر نسل نکنند. در این موارد «شادی» موقت دشمن در واقع «دلخوشی» اوست و نباید آن را ملاک مطلقی برای درستی یا نادرستی یک اقدام قرار داد.(1)

یک دلیل تن دادن به شادی دشمن در قرآن و روایات و سیره بزرگان دقیقا همین است که گرچه آن اقدام برای دشمن سرور و شادی به همراه آورده است اما در واقع او را از شادی بزرگتر محروم کرده است و نوعا دشمن بدان واقف نبوده است. (مثلا شاه از مقاله زن روز مطهری شاد بود اما غافل بود که مطهری فرصتی برای تبیین اسلام برای قشری که هرگز در آن زمان راه دیگری برای رساندن پیام به آنان نبود پیدا کرده بود.)

به هر حال تردیدی نیست که بدرفتاری غیر قابل انکار با برخی از بازداشت شدگان وقایع اخیر اسباب شادی چندین ساله را برای دشمن فراهم کرده است. اما پرسش این است که چرا امروز مجبوریم به این «شادی چند ساله» تن دهیم؟ پاسخ روشن است: برای اینکه در گذشته حاضر نشدیم به «شادی چند روزه» دشمن تن دهیم و لو عدالت قربانی شود. این مطلب را می‌توان در قالب یک مثال توضیح داد.

اگر فرضا دو سال پیش یکی از ائمه جمعه در خطبه هایش مرگ قطعی زهرا بنی یعقوب در زندان را مطرح می‌کرد (دختر پزشکی از یک خانواده مذهبی که در مهرماه 86 در پارکی در همدان دستگیر شده و دو روز بعد جنازه اش به خانواده او تحویل داده شد)، برخی دوستان از سر دلسوزی و برخی مدعیان طرفداری از رهبری می‌گفتند چرا حرفهای دشمن شادکن می‌زنید؟ ندیدید دیشب بی بی سی سخن شما را با آب و تاب نقل کرد؟

مسلما از چنین اقدامی رادیوهای بیگانه استقبال می‌کردند و چند روزی سرخوش بودند اما نتیجه اش این بود که هر کس در محیط بسته زندان کار می‌کند مطمئن می‌شد که تخلف او می‌تواند در خطبه‌ها و یا در اخبار مطرح شود و فریاد «یا للمسلمین» هر مظلومی می‌تواند بی‌ملاحظه علنی گردد. در این صورت آیا امروز کسی جرأت می‌کرد با مرحوم روح الامینی و امثال او چنین رفتار کند؟ آری، با رسانه‌ای نکردن مرگ زهرا بنی یعقوب به خیال خودمان از بدنام شدن نظام جلوگیری کردیم و آن شادی چند روزه را از دشمن گرفتیم ولی امروز در عوض، شادی چند ساله را تقدیمش کرده ایم.

بگذریم از اینکه چنین «خدمت» بزرگی به انقلاب از سوی همین امام جمعه فرضی، توسط برخی رسانه‌ها به «خیانت» تعبیر می‌شد و با بهره گیری از شغل پرطرفدار تحریفگری و با سرهم کردن تصاویری از فاکس نیوز و سخنرانی نماینده مجلس اسرائیل و با ارائه تفسیری نادرست از این سخن صحیح امام که حرفهای دشمن شادکن نزنید، بار دیگر به همگان پیام داده می‌شد که سخن به میان آوردن از این قبیل امور فقط در آخرت امکان پذیر است.

از این گونه خدمات به انقلاب زیاد شده است. هر وقت قرار شد تخلفی امنیتی مربوط به درون نظام مورد رسیدگی قرارگرفته یا علنی شود و یا با آقازاده‌ای برخورد شود، توجیهاتی از قبیل شاد نکردن دشمن و حفظ آبروی نظام و بدبین نشدن مردم از راه رسیده‌اند. نتیجه این شده است که در جامعه ما حتی گاهی «اقوی» (قوه قضاییه) نمی‌تواند حق خود را از «قوی» (آقازاده) بگیرد در حالی که در جامعه مطلوب پیامبر «ضعیف» باید بتواند حق خود را از قوی بگیرد آنهم بدون لکنت.

آنچه گفته شد تنها در حد مجال این نوشتار بود و دقایق بسیاری در این باره وجود دارد که باید در فرصتی دیگر به آنها پرداخت اما از آنجا که در فضای غبارآلود کنونی بازار تحریف داغ بوده و نه تنها با کمرنگ شدن اخلاق رسانه‌ای بلکه بعضا با فقدان حیای رسانه‌ای و بلکه با نوعی رذالت رسانه‌ای مواجهیم لازم است نکاتی را تاکید کنم.

1. هشدارهای امام و رهبر انقلاب درباره توجه به عکس العمل دشمن کاملا صحیح و راهگشاست و یک «هشدار» بازدارنده است برای دوستداران انقلاب که ناخواسته در خدمت دشمن قرار نگیرند. اما بدین معنا نیست که هرگاه دشمن از اقدامی اظهار شادی کند «قطعا» آن کار نادرست است (گر چه در موارد بسیاری چنین است). مثلا حکم امام درباره اعدام سلمان رشدی کاملا درست بود اما چون برای یک «ذهن غربی» صدور حکم اعدام به سبب توهین به پیامبر قابل هضم نیست، رسانه‌های ضد اسلامی برای مخالف نشان دادن اسلام با آزادی و حقوق بشر، از آن استقبال فراوانی کردند. حکم امام بر طبق مبانی اسلامی و عقلی کاملا قابل دفاع است و سوء استفاده و شادی دشمنان هرگز از اعتبار آن نمی‌کاهد. بله، اگر کاری «تنها اثرش» شادی دشمن باشد در این صورت با اتکا به سخن امام می‌توان آن را باطل دانست.

2. نه امام و نه رهبری هیچ گاه نگفته‌اند که برای تعیین صحت و سقم یک سخن، به محتوا توجهی نکرده و فقط به سایتهای ضد انقلاب مراجعه کنید، اگر استقبال کرده بودند حتما آن سخن غلط است! آیا اسلامی که می‌گوید که به خود «گفته» (ما قال) و نه به «گوینده» (من قال) باید توجه کرد، استقبال دشمن را «ملاک مطلق» قرار داده است؟! اگر چنین باشد باید گفت زمانی که امام علیه آمریکا مردانه ایستاد کار اشتباهی بود چون شوروی و چین کمونیست از آن استقبال می‌کردند!

مخالفت امام با آمریکا از قلب سرشار از ایمان، غیرت دینی و اتکال به خداوند نشأت گرفته و نوعی عبادت بود، این مخالفت هیچ ربطی به مخالفت شوروی یا چین که تحت تأثیر افکار مارکسیستی و حرصهای اقتصادی و دهها عامل دیگر دنیایی بود نداشت گرچه این دو مخالفت در ظاهر با هم همسو بودند. ضمنا اگر تنها ملاک درستی، اتخاذ موضعی بر خلاف موضع دشمن است، آیا در صورتی که دشمن به هر دلیل موضع خود را پس از مدتی تغییر داد ما هم باید موضع خود را تغییر دهیم تا همچنان با او مخالفت کرده باشیم؟

3. شناخت دقیق مبانی دشمن شناسی امام خمینی نیاز به پژوهش لااقل یکساله گروهی از محققین زبده دارد. به فراموشی سپردن بسیاری از رهنمودهای دیگر امام و حتی سیره خود امام و چسبیدن به ظاهر یک جمله، مانند آن است که کسی چنین استدلال کند که امام از روحانی بودن خود در دهه آخر عمر پشیمان شده بود چون خود چنین گفت که «ای کاش من یک پاسدار بودم».

حتی اگر با روایات معصومین (ع) هم بخواهیم چنین خام برخورد کنیم به نتایج باطلی می‌رسیم. در روایات آمده است که کسی که برای رضای خدا مجلس غیبتی را ترک کند بهشت بر او «واجب» می‌شود. این سخنی است درست و توضیح قانع کننده‌ای دارد ولی آیا کسی می‌تواند این را ملاک مطلق قرار داده، پس از یک بار بلند شدن از مجلس غیبت، تا آخر عمر به هر فسق و جنایتی دست بزند و با استناد به این روایت توقع بهشت هم داشته باشد؟ قطعا معنای عمیق این روایت این نیست.

اگر در تفسیر سخنان امام خمینی دقت لازم را به خرج ندهیم به مشکلات زیادی بر می‌خوریم. روزنامه‌ها و کارشناسان صهیونیستی بارها به تمجید از کیاست، تدبیر و صداقت سید حسن نصر الله پرداخته‌اند و نیز همانها خواستار نابودی ملاعمرند، ولی نه اولی منقصتی برای رهبر بی بدیل مقاومت است و نه دومی منقبتی برای رهبر بی عقل طالبان.

در اینجا متواضعانه از اهل فکر می‌خواهم که با نقد منصفانه این مقاله به این بحث غنا بخشیده و نویسنده را بر خطاهای احتمالی اش واقف سازند. (البته همچنانکه اشاره شد طرح فنی این بحث نیاز به پرداختن به جزئیات فراوانی دارد از جمله اینکه دشمن باید دقیقا تعریف و انواع دشمن باید تفکیک شود و هر کدام از شادی دشمن، عدم تکرار سخن دشمن، همسو نشدن با دشمن و ... جداگانه مورد بررسی قرار گیرد).

نیازی به ذکر نیست که کسانی که در طول سالها با تفاسیر خود خواسته از سخن امام و رهبر انقلاب، بسیاری را بدون دلیل کافی و با همین نوع تحلیلها از حول انقلاب و ولایت فقیه رانده و برای آن شادیها کرده‌اند – که من علت این شادی را نمی‌فهمم - مخاطب این مقاله نبوده و نیستند، همان کسانی که برای پاسخ به هر مطلبی ابتدا به تحریف سخن نویسنده پرداخته و سپس نقد! را آغاز می‌کنند و غالبا به کمتر از اثبات ارتباط نویسنده با بیگانگان رضا نمی‌دهند.

در اینجا به همه عاشقان انقلاب توصیه می‌کنم که هیچگاه این نکته را از یاد نبرند که هر گاه افراد حرفه‌ای و معلوم الحال، در برابر سخن گفتن از یک ظلم مسلم و قطعی در نظام اسلامی، به اموری مانند شاد نکردن دشمن متوسل شدند باید قویا احتمال داد که چنین افرادی نگران شادی دشمن نیستند بلکه نگران لو رفتن دوستانند.

اما امروز چه باید کرد؟ به نظر می‌رسد بهترین راه برون رفت از وضعیتی که کشورمان بدان گرفتار آمده، رساندن رایحه عدالت به همه مشامهاست و این امر البته شادی موقت دشمن را به دنبال خواهد داشت. تحقق چنین امری بدون اصلاح نظام اطلاع رسانی ممکن نیست، اصلاحی که برکات بی شمار داشته و وحدت و اعتمادی حتی بیش از گذشته به جامعه برخواهد گرداند. (2)

در کشوری که نظام اطلاع رسانی اش درست عمل می‌کند نه انتخاباتش به جنجال طولانی می‌کشد و نه هیچ کس می‌تواند در کشاندن مردم به کف خیابانها توفیق یابد. سیاستهای کنونی اطلاع رسانی امروز، بخشی از مردم را ناخودآگاه روانشناس کرده است. بیش از آنکه ببینند رسانه ملی چه می‌گوید به این فکر می‌کنند که چرا چنین می‌گوید و در پس یک مطلب چه چیزی می‌خواهد القا کند.

امیدواریم روزی به نقطه‌ای برسیم که همه گروههای دوستدار انقلاب پس از هر حادثه‌ای متفق القول باشند که امشب حقیقت از زبان رسانه ملی بی ملاحظه گفته خواهد شد. اما تا زمانی که بخواهیم با تفاسیر تنگ نظرانه از مفاهیمی چون شادی دشمن، آبروی نظام، حفظ نظام، ظلم به نظام و بدبین نشدن مردم و مانند آن حاشیه امن برای متخلفان - از هر دسته که باشند - ایجاد کنیم راه به جایی نخواهیم برد.

برای بقای انقلاب، شادی روح امام، پاسداری از خون صدها هزار شهید و برای محروم کردن دشمنان از شادی دائمی، چاره‌ای نیست جز آنکه دشمن را کمی شاد کنیم.


-----------------------------
پی نوشت‌ها:
1ـ ممکن است گفته شود به جای اقدام به انتشار مقاله، اعتراض به ظلمها می‌توانست به صورت غیر رسانه ای مطرح شود تا دشمن حتی از همان شادی «موقت» هم محروم شود. پاسخ این است که حتی با رسانه ای کردن هم امید چندانی به اصلاح نبود همچنان که وقتی سال گذشته سیزده مقاله «دشمن شادکن» در سایت تابناک منتشر کرده و در مقاله پنجم تحت عنوان «آبرویش را بریز و او را به مردم معرفی کن» از بی‌توجهی به نامه استمداد خانواده زهرا بنی یعقوب انتقاد کردم و باز در یک مصاحبه بر آن تأکید کردم هیچ ثمری نداشت.

روشن است که دفاع از مظلومانی که فریادرس ندارند و به هر طریق از سوی حکومت آسیب دیده اند در اولویت است و موضوع مقاله گذشته درباره ظلم حکومتی بود (برخوردی که می‌توانست قاطعانه باشد ولی ظالمانه نباشد). البته برخی از بسیجیان نیز در جریانات اخیر آسیب دیدند ولی این افراد فریادرس دارند و چنانکه دیدیم تصویر برخی از ضاربان آنان به سرعت از تلویزیون و یا در قالب دادگاه علنی پخش شد.

برای بی کسی برخی مظلومان حوادث اخیر همین بس که با اینکه ظلم صورت گرفته در کوی دانشگاه دل رهبر انقلاب را به تعبیر خودشان «خون» کرد ـ تعبیری که در مورد هیچ‌کدام از وقایع اخیر به کار برده نشد ـ اما پس از این شکوای علنی بالاترین مقام کشور حتی از یک دادگاه غیرعلنی هم خبری نشد. این است دلیل اینکه در مقاله گذشته سخنی از مظلومان بسیجی به میان نیامد.

البته کسی که به مردم معترض در یک اعتراض آرام، ناسزاهای آنچنانی نثار کرده و از کتک زدن آنان لذت می برد و در وبلاگش از اینکه فردا عده ای دیگر را کتک می‌زند ابراز خوشحالی کند اساسا بسیجی نیست ولی کسی که در برخورد با یک آشوبگر واقعی در دفاع از جان و مال و ناموس مردم آسیب می‌بیند صد البته قهرمانی بزرگ ویک بسیجی واقعی و مایه افتخار است و هر ظلمی که بر او رفته باید جبران شود. 

2ـ نقد من نسبت به نظام اطلاع رسانی ارتباطی با جریانات اخیر ندارد. سال گذشته در مقاله‌ای با عنوان «ام المشکلات کشور چیست؟» توضیح داده‌ام که چگونه با یک سیاست اطلاع رسانی واقع بینانه می‌توان ناراستیهای کشور در زمینه‌های مختلف را سامان داد.

 

 
ضابطه عضویت در کابینه میرحسین
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  
میرحسین موسوی در گفتگو با مهر:

از هر فردی که به قانون اساسی و رهبری وفادار باشد در دولتم استفاده خواهم کرد

از رسانه ها - مهندس میر حسین موسوی در گفت وگویی با خبرگزاری مهر که قسمت دوم آن امروز منتشر شده است به سوالات خبرنگاران این رسانه پاسخ داد.

به گزارش قلم نیوز متن این مصاحبه خبرگزاری مهر قسمت دوم متن این مصاحبه را بدین شرح منتشر کرده است:

* رویکرد "یامن یا میر حسین" که آقای خاتمی مطرح کرد در ادبیات سیاسی مورد توجه قرار گرفت و خود شما هم به نوعی با بیان اینکه اگر خاتمی تا آخر می ماند با ایشان رقابت نمی کردم آن رویکرد را تکرار کردید. اما بعد از انصراف آقای خاتمی این رویکرد به "یا میرحسین یا کروبی" تبدیل نشد . دلیل این مسئله چیست؟

- موسوی: در رابطه با آقای کروبی باید بگویم ایشان از دوستان خیلی خوب بنده هستند و رابطه خیلی خوبی با هم داریم. معتقدم چهره های انقلابی و سیاسی کشور روابط خوبی با هم دارند و من فکر نمی کنم بین من و آقای کروبی یا خاتمی مشکلی باشد، ادامه طبیعی رقابتها و جریانات همین است که می بینیم.

- آیا احتمال انصراف یکی از شما در آستانه انتخابات وجود دارد ؟

-من چیزی در مورد انصراف ایشان نشنیدم و خود من هم قطعا انصراف نخواهم داد.

* شما نقدهای بسیاری بر وضع موجود در دولت نهم دارید. اما آیا نکات مثبت و قابل توجهی درعملکرد دولت نهم نمی بینید که آن را تائید و ادامه بدهید؟

- در جواب این سئوال شما نکته کلی تری می گویم که از قبل و پیش از آنکه کاندیدای ریاست جمهوری بشوم به آن اعتقاد داشته ام ، ضمن اینکه این مسئله به دولت نهم باز نمی گردد. بر این باورم هر دولتی که می آید مسئولیتهایی دارد، تصمیماتی می گیرد و حوزه اقتداری دارد. تا زمانی که یک دولت بر سر کار است و به وظایف خود عمل می کند دولتهای بعدی اگر با دولت قبل موافق و یا مخالف باشند مجبورند تعهدات دولت سابق را انجام دهند در حالی که اگر این قاعده نباشد قوامی در جامعه ایجاد نخواهد شد. این روند در همه کشورهایی که در آن قانون حکمفرما است ، جاری است و نباید با حالت کینه ورزی با این موضوع برخورد کرد.

در قدم اول دولت فعلی هرکاری کرده و هر وعده ای داده باشد، دولت بعدی که سرکار می آید باید به این وعده ها عمل کند. در دولت فعلی هم کارهایی نظیر سفرهای استانی، بکارگیری سیاست "رودرو با مردم"، شعارهای عدالت محور و امثال اینها انجام شده است، ولی به سئوال شما که قبلا نیز در یکی از سفرهایم از من پرسیده شده است اینطور جواب می دهم : " معلوم است که من در دولت آقای احمدی نژاد حسنهای زیادی می بینم، چرا نبینم؟ اما این حسنها دائما در طول شبانه روز از طریق صدا و سیما اعلام می شود در حالی که من فقط کمتر از دوماه فرصت دارم نقدهای خود را بگویم."

من اصراری ندارم که خدای ناکرده بگویم اقداماتی که انجام می شود با نیتهای خیر خواهانه همراه نیست. اما فکر می کنم در بعد کلان قضیه اشکالاتی وجود دارد، به طوری که هم در سیاست خارجی و هم در سیاست داخلی این ایرادها وارد است، همین رفتن به ژنو که به عنوان اقدامی حماسی در داخل مطرح شد از جمله انتقادات من است. با این توضیح که هیچ کس راضی نیست رئیس جمهور کشور که سمبل نظام و مردم ما است مورد اهانت قرار بگیرد . معتقدم این حادثه قابل پیش بینی بود و مسئولان نباید در جایی که احتمال خطر می رود و یا منافع کشور به خطر می افتد حضور پیدا کنند.

تاکید می کنم میل به گفتن مواضع حق کشور و دفاع از آنها و یا مثلا ایستادن بر سر شعارهای اصلی انقلاب خوب است، ولی من در نحوه اجرای این سیاستها با دولت اختلاف نظر دارم.

* برخی مسئولان دولت نهم مطرح کرده اند که اقداماتی مثل سفراستانی و سهام عدالت ، مسکن مهر و ... را دولت بعدی هم باید انجام دهد. آیا شما این دیدگاه را قبول دارید و در صورت رئیس جمهور شدن این رویه را دنبال می کنید؟

- من سفرهای استانی را ادامه می دهم اما با شکل و ساختار جدید و متفاوت. به صراحت می گویم من مردم را دنبال ماشینم نمی دوانم، در مورد سهام عدالت هم چون وعده دولت است نمی توان از آن عقب نشینی کرد و این سهام در دست مردم باقی خواهد ماند ولی تکمیل خواهد شد و پایه های محکم تری برای ادامه این پروژه طراحی خواهم کرد.

بر این باورم در مورد موضوعاتی نظیر بنزین، اصلاح یارانه ها و سهمیه بندی در اصل مسئله هیچ تردیدی نیست ولی بحث اجرای دفعی این مسئله تحت عنوان "لایحه هدفمند کردن یارانه ها " می تواند شوک آفرین باشد و قشرهای مستضعف را تحت فشار قرار داده و مشکلات را بیشتر کند به همین دلیل در این زمینه من تابع یک برنامه تدریجی و ملایم چندساله هستم.

در این که فربه کردن طبقه متوسط به نفع همه است تردیدی نیست. در واقع امکان حمایت از مستضعفان و اجرایی سیاستهایی که سطح زندگی آنها را افزایش دهد هنگامی امکانپذیر است که دهکهای پایین کم شوند. بنابراین باید در جریان این سیاست کلان هدفمند کردن یارانه ها را در یک بسته گسترده و هماهنگ پیگیری کرد. اما آنچه که آکنون مطرح است نتیجه ای جز اینکه قشرهای پایین جامعه را در شوربختی و فقر بیشتری غوطه ور کند نخواهد داشت.

 * نظرتان درباره طرح مسکن مهر چیست ؟

- هیچ تردیدی در ادامه دادن این طرح ندارم اما می توان طرح مسکن مهر را با طرح های دیگری نظیر مشارکت با تعاونیها تکمیل کرد.

* بخشی از اصولگرایان که منتقد سیاست های دولت نهم هستند ، صراحتا از شما اعلام حمایت نکرده اند. به نظر می رسد این عده در خصوص موضع گیری صریح شما در برخی از موارد مانند میزان التزام شما به ولایت فقیه و چگونگی رابطه با رهبر معظم انقلاب، مرزبندی با طیف ملی- مذهبی و مرزبندی شما با طیف رادیکال سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت به نتیجه قطعی نرسیده اند.

- در مورد ولایت فقیه مواضع خودم را اعلام کرده ام. در مورد ملی- مذهبیها هم چندین بار از من سئوال شده که با صراحت جواب داده ام اما برای اینکه خدای ناکرده ظلمی نکرده باشم باید بگویم بخشی از نیروهای ملی ــ مذهبی که اصولا مذهبی نیستند مثل جبهه ملی اصلا به من ربطی ندارند.

در مورد طیف نهضت آزادی و افرادی نظیر مرحوم بازرگان و مهندس سحابی معتقدم آنها بخشی از نیروهای فعال مذهبی و مبارز در قبل از انقلاب بودند که در کنار نیروهای مبارز دیگر مثل شهید بهشتی علیه رژیم شاه مجاهدت می کردند که اول انقلاب اختلافاتی بین این طیفها در مورد ولایت فقیه، منافقین و جنگ موجب قطع همکاری سیاسی آنها و نیروهای خط امام (ره) شد.

در آن زمان تمامی نیروهای حامی نظام خط امامی بودند و بنده هم جزو کسانی بودم که در حزب جمهوری، شورای انقلاب و روزنامه جمهوری حضور داشتم. در مراتب بعدی هم این مرز بندی و خط بندی ادامه پیدا کرد ولی اینکه این افراد به کفر و الحاد متهم بشوند را قبول ندارم چرا که آنها بالاخره آدمهای مذهبی هستند و به کشور علاقه دارند و اختلاف من با آنها مربوط به مسائل سیاسی است.

اما در مورد مرزبندی بین نیروهای اصلاح طلب و اصولگرا ، من هیچ نوع مرزبندی قائل نیستم . به طور مستقل کاندید شدم و از همه نیروهایی که به قانون اساسی و رهبری وفادار و خواهان پیشرفت کشور هستند استفاده خواهم کرد و با همه آنها دوست و رفیق هستم.

 * خیلی ها معتقدند ایده معرفی اعضای کابینه در زمان مبارزات انتخاباتی، در روشن شدن افکار عمومی بسیار موثر است. آیا شما هم از این ایده استفاده خواهید کرد؟

- اگر ما یک نظام حزبی داشتیم، این روش که هر نامزدی معاون اول و وزرای خودش را معرفی کند موثر و مفید بود اما اکنون به دلیل نداشتن حزب و بالا بودن فضای تخریب متاسفانه امکان این اقدام برای من وجود ندارد.

* راهکاری برای مقابله با تخریبهای سیاسی که در سالهای اخیر در کشور ما شدت گرفته و حتی سازماندهی شده سراغ دارید؟ منظور ما بداخلاقی های عمومی در فضای رقابت سیاسی است.

- به نظر می رسد باید اخلاق عمومی را بیشتر رعایت کنیم و شفافیت ایجاد کنیم، تخریبها شاید در کوتاه مدت اثر بگذارد ولی روز به روز وجهه اش در بین مردم کمرنگ تر می شود و اثربخشی اش کمتر می شود. مردم متوجه می شوند که پشت این تخریبها صداقتی وجود ندارد.

در گذشته اینطور بود که اگر به کسی اتهامی زده می شد خیلی نباید سعی می کرد این اتهام را از دوش خود بردارد چون یک نوع مراعات عمومی نسبت به این قضیه وجود داشت ولی در وضعیت فعلی به دلیل آنکه مردم بیش از حد شاهد تخریبها هستند خیلی راحت این مسائل را قبول نمی کنند.

شاید راه حل مقابله با این تخریبها این باشد که این قدر تخریب بکنند که کلا بی اثرشود و جامعه به واقعیتها بازگردد. اما به هرحال ما آدمهایی هستیم که اعتقاد به خدا و آخرت داریم بنابراین کسانی که مبادرت به چنین کارهایی می کنند خوب است به آخرت خود هم توجه کنند.

 * شما گفتید که اگر آرا بیش از 24 میلیون باشد، برنده هستید، منشاء این تحلیل شما کجاست ؟

ـ برداشت من از این گفتار کلی بود. معتقدم هرچه آرا بیشتر باشد وضعیت بهتری در کشور ایجاد خواهد شد و ما می توانیم دستاوردهای انقلاب را بهتر حفظ کنیم. برای ما شایسته نیست که گفته شود در استانی فقط 30 درصد رای داده اند. همیشه افتخار ما این بوده که بالای 70 درصد مشارکت داشته ایم بنابراین آنچه که باید به عنوان هدف همه جناحها و احزاب سیاسی مد نظر قرا گیرد مشارکت حداکثری مردم است. از سوی دیگر احساس می کنم هر چه آرا بیشتر باشد شانس افرادی مثل بنده بیشتر خواهد بود.

* پیش بینی شما در مورد یک مرحله ای و یا دو مرحله ای شدن انتخابات چیست؟

- به نظر من شرایط خیلی روشن نیست و فضای انتخاباتی به سرعت در حال تغییر است.

* اگر انتخابات به مرحله دوم برسد و شما و آقای احمدی نژاد به مرحله دوم بروید احتمال پیروزی خود را چقدر می دانید؟

- خوب هر کس به خودش خوشبین است ، بنابر این من فکر می کنم ما برنده خواهیم شد.

* اگر شما رئیس جمهور شوید اول به دیدار چه کسی میروید ؟

- طبیعی است که اول دیدار رهبر معظم انقلاب می روم.

* و اولین تصمیم شما چه خواهد بود؟

- سازمان مدیریت را احیا می کنم.

* حاضرید با احمدی نژاد به طور زنده در تلویزیون مناظره کنید؟

- ما بیش از اندازه داریم حرف می زنیم در حالیکه عملکردها در معرض دید مردم است . گمان نمی کنم مناظره تلویزیونی راه حل مناسبی باشد و خیلی بر فضای جامعه برای تدبر کمک نمی کند. این بدین معنی نیست که از مناظره گریزان باشم بلکه همین مصاحبه ها و اظهار نظرها هم نوعی مناظره است.

* چرا در سالهای اخیر خیلی کم به مجمع می رفتید

- من یک دوره به دلیل اینکه فضا را خیلی مفید نمی دانستم نرفتم ، اما در دوره جدید فکر می کنم بیشتر مفید هستم و فعالانه شرکت دارم.

* چرا؟

- با توجه به سیاستهای کلی که مطرح است فکر کردم می توانم دیدگاه هایم را در قالب آن مطرح کنم ، به همین دلیل، حضوری نسبتا منظم در جلسات دارم.

* شما اگر رئیس جمهور شوید سه سال باید با مجلس هشتم کار کنید. اگر مصوبات مجلس خلاف نظر جنابعالی باشد به آن پایبند هستید یا نه؟

- مجلس هر چه تصویب کند دولت باید اجرا کند. به طور کلی دولتها باید حتما با مجلس تعامل کنند. من خودم با سه مجلس کار کردم می دانم که مجلسها تفاوتهای زیادی با هم دارند و یک نوع حیثیتی برای خود قائل هستند که دولتها باید آن را به رسمیت بشناسند و با آن کار کنند.

البته مجلسی که فکرش به دولت نزدیک باشد خیلی می تواند به دولت کمک کند. ولی تنها شرط نیست ممکن است یک مجلس خیلی با دولت نزدیک باشد ولی دولت نتواند تعامل خوبی با آن داشته باشد.

* با نقدهای رسانه ای چه خواهید کرد؟

- قواعد بازی این است که بپذیریم.

* همه نقدها را؟

- همه نقدها را. حد و مرز ما قانون است. دائم همه اشاره می کنم. شعار من هم "ایران پیشرفته با قانون، عدالت و آزادی " است. دولتها باید تحمل زیادی برای شنیدن نقدها داشته باشند.

* ارزیابی شما از خبرگزاری مهر چیست؟

- خبرگزاری مهر روند روبه رشدی را طی می کند و تنوع و کیفیت مناسب اخبار ازجمله در بخش بین الملل، داخلی و به ویژه بخش فرهنگی آن قابل توجه و دقت نظر است. به نظر من متاسفانه در خبرگزاریها به بخش فرهنگی چندان اهمیت داده نمی شود اما خبرگزاری مهر با طرح متنوع دیدگاه های مختلف فکری و فرهنگی جذابیت یافته است .

کد خبر:10537
تاریخ درج خبر:شنبه 12 اردیبهشت 1388 - 17:43:16

 
رسالت میرحسین موسوی در برابر سپاه
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸  

اقتباس از سایت کلمه

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میراث بزرگ خمینی کبیر (ره )است
محسن رشید رئیس سابق مرکز مطالعات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که حدود 8 سال است از سپاه بازنشسته شده است در گفت و گویی با کلمه که به مناسبت دوم اردیبهشت  سالگرد تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام گرفت با بیان این مطلب گفت: عواملی باعث می شود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از دیگر نیروهای نظامی دنیا متمایز باشد.
وی در توضیح این مطلب ایدئولوژی را مهم‌ترین ویژگی متمایزکننده  سپاه پاسداران نامید و " ادای تکلیف" را به عنوان انگیزه اصلی ورود به سپاه و دفاع از نظام برای سپاهان  قلمداد نمود .
سخنگوی کمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی: با اشاره به این سخن امام خمینی که «مگر غیر از این بود که ما برای تکلیف جنگیده‌ایم»، گفت: علی ایحال  تکلیف‌مداری آنچنان که باید وشایسته است برای نسل جدید تدوین وتبین نشده است
رشید در مورد ویژگی دوم متمایز کننده سپاه  افزود: سپاه زاییده اجتماع اول انقلاب است، سپاهی که زاییده جامعه بوده ارتباطش را با جامعه، همواره حفظ کرده است؛ اگر سپاه را یک نیروی مسلح بدانیم که برای دفاع از کشور همیشه آماده است باید به این موضوع نیز فکر کرد که هیچ نیروی مسلحی نمی‌تواند بدون داشتن عقبه استراتژیک قوی نقش مهمی را ایفا نماید و عقبه استراتژیک قوی به معنای همراه بودن افکار عمومی و حمایت اجتماع است .
این سردار بازنشسته سپاه تاکید کرد: من باید در اینجا جمله معترضه‌ای را به کار ببرم و آن خیانتی بود که رژیم پهلوی به نیروی نظامی این کشور یعنی ارتش روا داشت و آن این بود که این نیرو را در مقابل خواست مردم قرار داد؛ هر چند که تدبیرامام (ره) این معضل را در حد قابل توجهی خنثی کرد، اما در عین حال سران ارتش شاهنشاهی نتوانستند در مقابل مردم واکنشی منطقی نشان داده و در نتیجه به مقابله با آزادیخواهی مردم پرداختند.
وی افزود: از این ناحیه ، ما خسارت های سختی دیده ایم، زیرا هنگامی که عراق می‌خواست حمله خود را به ایران شروع کند، مهم‌ترین عامل آغاز حمله را نبود یک ارتش کارا و محکم در ایران دید. بلکه آن گاه که در تحلیل‌های نظامی، قدرت بازدارندگی ارتش ما را مورد ارزیابی قرار داد، طمع حمله را در سر پروراند. به همین دلیل می‌بینیم ارتش ما در آغاز جنگ،  روزگار سختی را مقابل ارتش عراق سپری کرد.
‌محسن رشید تأکید کرد: اگر ما طرفدار راه امام (ره) باشیم در واقع نباید بگذاریم به نیروهای مسلح ما آسیبی رسانده شود. گرچه اندیشه‌های مخربی سعی می‌کنند که پایگاه مردمی سپاه آسیب‌ ببینند.
وی افزود: من از بچه‌هایی که به عنوان نیروهای اصلاح‌طلب شناخته می‌شوند می‌خواهم که از منظر میرحسین و با ادبیات او سپاه پاسداران را بررسی کنند.
سخنگوی کمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی افزود: من می‌گویم ما باید بدانیم که میرحسین آمده تا راه امام خمینی (ره) را به مفهوم حقیقی و واقعی زنده نماید و به گونه‌ای در مقابل سپاه عمل می‌کند که امام (ره) در سطحی متعالی تر در دوران دفاع مقدس عمل می کرد. ما نباید از ادبیاتی استفاده کنیم که دوستان نیروهای مسلح آن را نمی‌پذیرند.
محسن رشید در پاسخ به سئوال دیگری مبنی بر تفاوت‌های موجود در سپاه امروز و سال 58، عنوان کرد: معیارهای امروز ما همان اندازه با سال 58 متفاوت است که جامعه ما متفاوت است و سپاه هم که به عنوان یک نیروی برآمده از بطن جامعه می باشد  قطعا با چنین تفاوتی روبرو است. البته چون مدت‌هاست که از سپاه بازنشسته شده‌ام دقیقا نمی‌توانم بگویم چند درصد از معیارها تغییر کرده است.
وی اما در ادامه توضیح داد: سپاه نمونه‌ای از جامعه است و برای اثبات این مطلب کافی است  به دوره بنی‌صدر برگردیم، در آن زمان بخشی از سپاه طرفدار بنی‌صدر بود، ولی کمیت و تعداد آنان در سپاه در اقلیت بود، درست به همان تناسبی که بنی صدر در جامعه طرفدار داشت مشابه این وضعیت را می‌توانیم در انتخابات 76 مشاهده کنیم ؛ در شهرک های  مسکونی سپاه به همان نسبتی آرا به سمت خاتمی بود که در کل کشور این نسبت مشاهده می‌شد.
رشید گفت: این مسئله در دوره نهم انتخابات ریاست‌جمهوری و در مهندسی آرا به نوع دیگری خود را نشان می‌دهد. زیرا بچه‌های سپاه را روی مسائل حساس ارزشی فعال کردند و هنگامی که بر حس تکلیف‌مداری آنان تأکید شد، آنان به نقطه مقابل رأی دادند.
وی در مورد ویژگی سوم متمایز کننده سپاه گفت: سپاه از اول انقلاب تا کنون ، مرکز تربیت مدیر بوده است، روزی  که شهید رجایی به نخست‌وزیری رسید به نهادهای مختلف پیغام فرستاد که باید برای کابینه من وزیر معرفی کنید، از جمله این وزراء آقای دوزدوزانی بود.  عباس دوزدوزانی فرمانده دوم سپاه بعد از جواد منصوری در کابینه شهید رجایی به سمت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت منصوب شد. جالب اینجاست که وقتی بچه‌های سپاه وارد کابینه می‌شدند گرایش‌های صنفی خود را کنار گذاشته و از تمام تعهد و تخصص خود در مسوولیت مورد نظر برای رفع تکلیف و ادای وظیفه خدمت‌گذاری به ملت و کشور استفاده می‌کردند.
وی افزود:از جمله دیگر مدیران، می‌توان به آقای محسن میردامادی دانشجوی خط امام اشاره کرد که یکی از مسئولین سپاه بود.و امروز دبیر کل حزب مشارکت است  پس باید پذیرفت سپاه ظرفیت مدیرسازی در خود را به صورت یک روند خودجوش پدید آورده و دولت‌ها باید از این ظرفیت در اجرای امور استفاده نمایند.
محسن رشید در ادامه گفت :باید بپذیریم سپاه، مهم‌ترین رکن دفاعی کشور است و تردیدی نیست که این نکته را بیگانگان  به خوبی درک کرده اند  روزی که آمریکایی‌ها به عراق و افغانستان آمدند به عنوان یک تهدید بالفعل برای ما محسوب می‌شدند و برای این که آنان تهدید خود را عملی کنند، گام‌های مقدماتی بر ‌داشتند  اولین گام  آنان  که منجر به شکست شد، حمله نظامی به حزب‌الله لبنان بود.
محسن رشید در ادامه  عنوان کرد: می‌خواهم مسئله‌ مهمی را بیان کنم و آن توان توسعه حاشیه امنیت ونقش  بازدارندگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از مرزهای کشور از هجمه‌ها و تهدیدات می‌باشد. به ضرس قاطع عرض می‌کنم؛ توان نظامی سپاه پاسداران به اندازه‌ای است که می‌تواند، حاشیه‌ امنیت دفاع از مرزهای ما را تا مرزهای اسرائیل توسعه دهد و ما نباید این توانایی ارزشمند را در چرخه حوادث سیاسی تخریب کنیم .
سپاه پتانسیل‌های نهفته بازدارنده ای دارد که نباید در چالش‌های سیاسی مخدوش بشود. این موضوع به دورانی بر می‌گردد که امام (ره) مطلع شدند جمعی از سپاهیان در سال 61 به منظور کمک به لبنان در خلال حمله اسرائیل به آن کشور رفته؛ به سوریه رفته تا در برابر تجاوز اسرائیل  به لبنانی‌ها کمک کنند. امام (ره) مانع این قضیه شد و نیروهای سپاه را بازگرداند،اما چند تن از بچه‌ها در آنجا ماندند که هسته‌ اولیه حزب‌الله لبنان را به وجود آورد. از سوی دیگر تردیدی نیست که روش‌های حزب‌الله در مقابل با جنگ اسرائیل و آمریکا نشان از استفاده از  تجربیات سپاه ما را دارد، هر چند نیازی به اثبات این موضوع نیست.
وی  در پایان گفت : من به پاسدار بودن خود افتخار می‌کنم چه در گذشته و چه در حالی که بازنشسته‌ شده‌ام. هر چند ممکن است صحبت‌های من مقبول دوستان سپاهی ما نیفتد  ولی براساس شعر مشهور مولانا که می‌گوید: «این جهان کوه هست و فعل ما ندا» تردیدی ندارم که بی‌اثر هم نخواهم بود.


 
سوم خرداد و نسل سوم
ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸  

همایش "حامیان نسل سومی" مهندس موسوی با حضور فرزندان شاهد، ایثارگران، آزادگان و سرداران شهید با هماهنگی کمیته جوانان و دانشجویان ستاد مهندس موسوی به مناسبت سالروز فتح خرمشهر برگزار خواهد شد.

به گزارش قلم، حسین احمدی دبیر این همایش در این زمینه اظهار کرد: کمیته ایثارگران با تاسیس دو کارگروه ایثارگری و ایثارگران به ترتیب با محتوای " اندیشه‌های امام راحل، دیدگاه مهندس موسوی، اندیشه سرداران شهید دفاع مقدس و آسیب‌شناسی نگاه ابزاری به ایثارگری" و همچنین "مبارزان سیاسی انقلابیون و زندانیان قبل از انقلاب، دوران انقلاب و جنگ، دوران پس از جنگ شامل نسل سوم یعنی فرزندان شاهد و ایثارگر"، فعالیت تازه‌ای را آغاز می‌کند.
او بحث در خصوص دوران پس از جنگ تحمیلی و نسل سوم فرزندان شاهد و ایثارگر انقلاب را بسیار بااهمیت توصیف کرد و گفت: مهندس موسوی با توجه به احکامی که در زمان نخست‌وزیری از حضرت امام (ره) درباره رسیدگی به امور خانواده‌های شاهد و ایثارگر دریافت کرده بود توجه ویژه‌ای به این قشر ارزشمند جامعه دارد. این همایش با همکاری کمیته دانشجویان و جوانان ستاد مهندس موسوی برگزار می‌شود.

احمدی افزود: به نظر می‌رسد در نگاه به نسل سوم یعنی نسل بعد از جنگ و فرزندان شاهد و ایثارگر به نوعی نسبت به این جریان ارزشی و قشر ارزشمند جامعه، بی‌توجهی و غفلت شده و اصلاح این بی‌توجهی، نیازمند به تبیین و بازگشت با رویکردی نو به آرمان‌های انقلاب و خط امام راحل است.
دبیر همایش حامیان نسل سومی مهندس موسوی گفت که جزئیات این همایش که ابتدا در تهران برگزار می‌شود در آینده اعلام خواهد شد.
...................................................................................................................

حاج محسن :

بنده در کمیته ایثارگران ستاد میرحسین درخدمت ایثارگران نسل اول،دوم و سوم هستم! (انشاالله) 

من معتقدم که نسل سومی های ایثارگر دو دسته اند:

١-نسل سومی هایی که با حمایت آشکار از راه شهیدان ، علاقه مندی خود را به ارزشهای والای انقلاب اسلامی به نمایش می گذارند و از نبودن در صحنه های جهاد و شهادت غبطه می خورند.

٢-آن دسته از نسل سومی هایی که برای صیانت از خون شهدا با هرگونه بهره برداری سیاسی و جناحی از نام شهید و ایثارگران به مخالفت بر می خیزند و در این راه حاضر می شوند مورد غضب قرار گیرند و یاد آوران مبارزه دوران ستم شاهی هستند.


 
گفتگوی آیت الله جوادی آملی با میرحسین
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸  

آیة الله جوادی آملی:

«باید بدانیم سرمایه مردم سرمایه بسیار گرانقدر و ارزشمندی است لیکن این سرمایه نه به دست ما و نه به دست خود آنهاست. بدون مردم کار یک لحظه هم پیش نمی‌رود. اما اختیار دلهای آنها با خداست. »

«اگر ذره ای من و ما در انقلاب راه پیدا کند، مستهلک نمی‌شود بلکه مهلک می‌شود. اگر این مساله وارد نظام و حکومت شد، یعنی امور کل نظام آسیب میبیند. شناخت این مساله یک تشخیص دقیق می‌خواهد. وقتی گفتند صراط مستقیم از شمشیر برنده تر و از مو باریک‌تر است، به این معنی است که فهم دقیقی را می طلبد و عنصر اصلی آن معرفت است.»

ایشان تصریح کردند:

«با کشتار و جنگ امور مردم اصلاح نمی‌شود. انشاء الله شما هم وقتی وارد این عرصه شدید با این مبنا وارد شوید که نفت و گاز و حضور مردم وجود دارد اما رهبری به دست خداوند متعال است. اصل اعتقاد ما و مردم است که باید از خدا بخواهیم دلهای مردم ما را به سمت راه صحیح هدایت کند. وگرنه ، نه مردم اهل اقتصادند و نه اقتصاد به آنها می رسد.»

‌آیت الله العظمی جوادی آملی با ذکر حدیثی از حضرت علی ( ع‌) فرمودند:

«"‌هیچ ملتی با اختلاف به جایی نرسید اگر میلیونها سال هم جهان طول بکشد و ملتی پراکنده باشند به جایی نمی رسند."»

 این مرجع تقلید، در پایان خطاب به میرحسین موسوی فرمودند :

«به سلامتی وقتی شما هم وارد این عرصه شدید، به این دستور پیامبر به دقت توجه فرمایید که هنگام ورود به مسجد می فرمایند: "خدایا من نیامده ام که راه کسی را ببندم." شما نیز با توجه به این موضوع در هنگام هر امر حساسی به این فرمایش پیامبر توجه داشته باشید و بگویید: " خدایا برای راه تو می آیم و راه را بر کسی نمی بندم"»

میرحسین موسوی:

‌اگر بتوانیم به مردم بگوییم جهت گیری استفاده از منابع فراوان کشور در خدمت اهداف بلندمدت است و نه اغراض کوتاه مدت، مردم با ما همیار خواهند بود.
وی افزود: احساس می‌کنم بداخلاقی‌های فرهنگی موجود در کشور میان مردم ریشه در تصمیمات نادرست خودمان دارد.

 وی تصریح کرد:اجرای قانون در کشور با مشکل مواجه شده است. در دوره‌های قبل تاکید بیشتری برروی قوانینی که چارچوب نظام روی آن بنا شده است وجود داشت  و بنده در دوره قبل احساس می‌کردم هرفردی بیاید، از هر جناح سیاسی کشور، با وجود داشتن مشکلات کم و بیشی که در هر صورت قابل حل و فصل است، می‌تواند کشور را اداره کند.

 به گفته موسوی، یکی از دلایل شکل گرفتن انقلاب این بود که یک تفکر در کشور حاکم نباشد و تفکرات افراد مختلف از جناح‌های مختلف در قالب انتخابات تثبیت و یا تجدید شود.     (منبع : سایت کلمه)

......................................... ...........................................................................

پ.ن : بعد از رحلت امام خمینی و آیة الله اراکی ، من آقای جوادی آملی را بعنوان مرجع تقلید خودم برگزیدم.


 
"میرحسین" کمتر از "امیرکبیر" نیست
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸  
امین :                                                                                     http://najvayedoost.persianblog.ir
حا ج محسن  سلا م
آ ر ز و ی قبو لی طا عا ت  و  عبا د ا ت  شما  ر ا  ا ز  د ر گا ه  ا یز د  صمیما نه  خو ا ستا ر م
حا جی  یه  خو ا هش  ا ز تو ن  د ا ر م:
میشه لطف کنید و محاسنی را که در صورت انتخاب آقای میر حسین برای مردم حاصل خواهد شد رو کمی بیشتر توضیح بدین.
راستش دوست دارم دیدگاه شمارو بدونم ...چه بسا ماهم به اشتباه خودمون پی ببریم و برای کمک به شما وارد صحنه بشیم.

یا علی
حاج محسن:

سلام بر امین عزیز
متاسفانه نمی توانم مزیت های میرحسین را -برای آنان که دکتر احمدی نژاد را نسخه دوم شهید رجایی میدانند- تشریح کنم!

و پناه میبرم بخدا از این که مبادا سخن من موجب تخریب رییس جمهور قانونی کشور شود!

عزیز دلم! باید مدیرت میرحسین را ببینی تا برایت روشن شود "میرحسین به نسخه دوم رجایی  شبیه تر است یا احمدی نژاد"


آه! آه!
کجایند "همت" ، "باکری" ، "بروجردی" ، "کلاه دوز" ، "باقری" ، "بابایی" و... !!!

کجایند تا ببیند چگونه فرزندان نسل جبهه و جهاد  "میر حسین" را که یکی از اسطورههای دوران جنگ است نمی شناسند!!!

آه! آه!
ای شهیدان بزرگوار !

چه گناهی بزرگتر !

از این که رفیقان تان!

این عقب ماندگان از قافله شهادت!

در پرچمداری "زینب گونه" راهتان ناتوان بوده اند !!!

و نتوانسته اند الگوهای عینی تان را به جامعه عرضه کنند !!!

تا فرزندان شما در تمیز فراز ونشیب امور سردرگم نباشند!!!

از مزیت میرحسین چه بگویم که در ذهن تو شعارهای انقلابی احمدی نژاد را تداعی نکند!!!
از مزیت او چه بگویم که گرایشات رادیکالی نحله ای از دوستان اصلاح طلب را تداعی نکنی!!!
اگر در انتخابات ١٣٨۴به احمدی نژاد بدون داشتن کارنامه عملی رای دادی ، چرا به میرحسینی که کابینه اش ٧ سال از ٨ سال جنگ کشور را بعضا با "نفت بشکه ای ٧ دلار" اداره کرده !
و آرامش را در کشور در شرایط "ترور" ، "بمب "گذاری" و "بمباران" تامین کرده !
آذوقه کشور را در وضعیتی که "سیلوهای گندم" ، "کشتی های تجاری" ، "پالایشگاه های نفت" و تمام مراکز تولیدی کشور زیر بمباران دشمن قرار داشت ، تامین کرده!
به گونه ای که هر رزمنده ای بدون دغدغه از وضعیت معیشتی ، امنیتی و فرهنگی خانواده اش عازم جبهه شده و تولیت خانواده اش را بدست جامعه و خادمین آن سپرده !
چرا به او رای ندهی؟!!!
ولله که میرحسین کمتر از امیرکبیر نیست!!!
آنوقت عزیزی مانند تو!!!
طرفدار انقلاب!!!
پایبند به میراث بزرگ خمینی:ولایت فقیه!!!
در اصلح بودن او تردید کند!!!
چه فاجعه اجتماعی برای این انقلاب از این بزرگتر!!!
که بعد از ٢٠ سال مثل تویی شخصیت او را نشناسد!!!
وای بر من!!!
وای بر من!!!
وای بر من!!!
......................................................................................................................
بچه ها کی حاضره با وبلاگش در ستاد مجازی حمایت از میرحسین موسوی شرکت کنه؟
هرکس حاضره به سوالات زیر جواب بده:
١-آیا نیاز به یک وبلاگ مرکزی هست ؟
٢-آیا نیاز به مراکز فرعی هم هست ؟
٣-وظیفه ستاد مرکزی و ستاد های فرعی و  مستقل چی باید باشه ؟
-معرفی اجمالی صاحب وبلاگ ؟
-علت مشارکت صاحب وبلاک در تشکیل ستاد مجازی به نفع میرحسین ؟
-معرفی مزایای میرحسین ؟
-آفت های احتمالی دولت میرحسین درصورت پیروزی؟
-جمع آوری ابهامات سایرین و انتقال آن به سایت "قلم نیوز" ؟
-ایجاد چالش بین موافقین و مخالفین (ضمن رعایت اخلاق انتخاباتی) ؟
-کامنت گذاری در "وب" دیگران برای دعوت از آنها به مشارکت در انتخابات؟ 

 
انتخابات:میرحسین آمد،خاتمی ماندگارشد
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧  

یا

مقلب القلوب و الابصار

یا

مدبر الیل و النهار

یا

محول الحول والاحوال

 حول حالنا

الی

احسن الحال   

***