| شاه باید برود! |
| ساعت ۱۱:٥۳ ب.ظ روز سهشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ |
|
بازهم سردار علایی بهانه ای ایجاد کرد که من به حافظه ام رجوع کنم:
حافظه ی تاریخی من براین باور است که امام خمینی- با وجودی که از قبل از مرجعیت با حکومت پهلوی مبارزه می کرد- تا قبل از کشتار مردم در 17شهریور 1357 نفرموده بود شاه باید برود!
البته هدف من از طرح این مساله صرفا یاد آوری به یک حقیقت تاریخی است که در بستر مدیریت امام خمینی شکل گرفته است و درعین حال، من بر صحت محفوظات ذهنی ام پافشاری ندارم. مشروط برآنکه دوستان اخباری برخلاف آن ارائه نمایند. و از قضا اینجانب با طرح این موضوع می خواهم حافظه ی تاریخی خود در این موضوع را به ارزیابی بگذارم، و درصورت تایید صحت حافظه ام، دوستان را به چرایی این برخورد زمانی امام دعوت کنم.
از روزی که امام گفت شاه باید برود، نکته فوق در ذهن من نقش بست که چرا تاقبل از این کشتار امام چنین موضعی اتخاذ نکرده بود؟!
در این باره همواره دنبال بهانه ای بودم که این نکته را بازگو کنم، تا اینکه امروز در سایت انتخاب با پاسخ سردار علایی به برادر حسین شریعت روبرو شدم.
در بند ششم این پاسخ نامه، نکته ای آمده که مرا به حافظه ام ارجاع داد تا بدین ترتیب اظهارات سردار علایی را تکمیل کنم.
امام خمینی به رغم فساد رژیم پهلوی، در ابتدای نهضت- در دهه ی 1340- اظهار نمی کرد شاه باید برود، بلکه تاکید به اصلاح شاه داشت و حتی بعد از کشتار محرم 1342 امام چنین مواضعی را اتخاذ نکرد، اما 15 سال بعد که سربازهایش به بلوغ رسیده بودند، و تظاهرات عمومی مردم در میدان ژاله(شهدا) نیز به رگبار بسته شد، تنها راه اصلاح جامعه را مشروط به خرج شاه از کشور دید.
....................................................
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
در پی انتشار یادداشت حسین شریعتمداری، مدیر مسوول روزنامه کیهان علیه دکتر حسین علایی، وی در مطلب کوتاهی به این یادداشت پاسخ داد. به گزارش انتخاب به نقل از بازتاب، متن این نامه به شرح زیر است:
برادر ارجمند جناب آقای حسین شریعتمداری
باسلام گرچه بنا نداشتم پس از توضیحی که در روز اربعین حسینی(ع) در باره سوء برداشت از "مقاله قیام 19 دی" منتشر کردم، پاسخی به نوشته های مختلف از جمله نامه بعضی از دوستان و همرزمان دوره دفاع مقدس بدهم، ولی نمی توان به مطلب درج شده در روزنامه کیهان با عنوان "قطره دریاست اگر با دریاست" بی تفاوت بود. بنابراین نکاتی را به این شرح تقدیم می دارم:
1- ...
2- ...
3- ...
4- ...
5- ...
6- مسئله تغییر رژیم شاهنشاهی همیشه در نظر حضرت امام خمینی مطرح بوده است، ولی شعار سرنگونی شاه با گسترش سرکوب ها، آرام آرام در بین مردم مسلمان و هوشیار ایران توسعه یافت و خوشبختانه با قیام همگانی به رهبری حضرت امام خمینی رحمت الله علیه این حکومت فاسد برای همیشه از بین رفت.
7- ...
در پایان توجه به این نکته ضروری است که توسعه تفکر اسلامی همچنان در مخالفت با ظلم و یاری از مظلومین است که تضمین می یابد. امام علی(ع) در آخرین وصیت خود می فرمایند:کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا یعنی دشمن ظالم و یار مظلوم باشید. |
|
| جرقه انقلاب |
| ساعت ٦:٠۳ ق.ظ روز سهشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ |
|
به مناسبت سال رروز قیام 19 دی 1356 قم، بردار بسیار بزرگوارم، سردار حسین علایی مقاله ی کوتاهی در روزنامه اطلاعات درج کرده که دوستان می توانند آن را در سایت baztab.net ملاحظه نمایند. با مطالعه ی این مقاله ی کوتاه نکته ای به ذهن من خطور کرد که به اجمال آن را یاد آور شده ام: آن روزها من 26 سال داشتم و بیش از یک سال بود که به جرم دست بدست کردن تنها 3 اعلامیه، در زندان ستم شاهی بسر می بردم، قدرت حاکمیت آن روز به حدی بود که روزنه امیدی برای آزادی از زندان به نظر نمی رسید و من به همراه سایر دوستان نه تنها امیدی به آزادی از زندان(حتی پس از محکومیت چند ساله نداشتیم) بلکه هرگز به فکرمان خطور نمی کرد که به زودی تزلزلی در پایه های رژیم ستم شاهی پیدا شود. آری محمدرضای پهلوی که آن روزها در اوج اقتدار به سر می برد و خود را جاودانه می پنداشت، دست به اقدام مغرورانه ای زد. با این گمان که "مردم دم فروبسته"، چشم و گوش به تدابیر ملوکانه باخته اند. غافل از آنکه سکوت مردم نه از روی اختیار، بلکه سکوت ملتی بود که شرایط رعب آور رژیم، دهان آنان را بسته بود. اما بلاخره روزی فرا رسید که غرور نابجای او، اقتدارش را فرو ریخت. غرور از حد گذشته او به اثر وضعی تبدیل شد و ابتدا مردم را به واکنش مرحله ای واداشت و سپس به علت تدابیر ناکارآمد او علیه مردم،گام به گام وسعت اعتراضات مردمی توسعه یافت، تا جایی که کمتر از یک سال بعد از رهنمودهای ملوکانه، شعار مرگ بر شاه سراسر کشور را فرا گرفت. اوج گیری افکار عمومی علیه رژیم پهلوی، اثر وضعی خود را به رژیم تحمیل کرد، به طوری که دیوارهای قطور و سیمانی غیرقابل عبور زندان های رژیم فروریخت، درهای زندانهای ستم شاهی گشوده شد و زندانیان بی گناه ناباورانه خود را در آغوش مردم دیدند. و به قول مرحوم دکتر شریعتی: آری اینچنین بود برادر!!! |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : در 5 آبان 1330 مطابق با 22 ماه محرم پا به این جهان گذاشتم 2 ساله بودم که کودتای 28 مرداد واقع شد من از آنروز چیزی بیاد ندارم لیکن تربیت شده خانواده ای هستم که نه تنها از کودتای 28 مرداد،بلکه از اشغال تهران در شهریور 1320 و حوادث مشروطه بویژه به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری خاطرات بسیار تلخی داشتند خود نیز پاره ای از حوادث خرداد 42را دیده بودم دوران جوانی را با دیانت-ورزش-سیاسیت گذراندم در 24 سالگی بجرم کار سیاسی در پادگان(طی دوران سربازی)و فعالیت در تیم فوتبال4سال زندانی شدم در28سالگی باپیروزی انقلاب از زندان آزادشدم اول فروردین1358واردسپاه شدم بیش از 20 سال در دفترسیاسی و مرکز مطالعات جنگ سپاه فعالیت کردم آخر اسفند1380بازنشسته گردیدم از سال1386 اینترنت را برای گفتگو با دیگران انتخاب کردم پروفایل مدیر : حاج محسن |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


