دیدگاه من در7 پرده (پرده ششم قسمت دوم)
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠  
همراه با عذر خواهی از دوستان!!!
انشاءالله در اولین فرصت جمع بندی نظراتم را پیرامون نسل جدید اصولگرایان ارائه خواهم کرد.
و در آخرین پست نیز نظرات خودم را ارائه می کنم.
شاید بعد از اتمام دو پست یاد شده فرصتی برای پاسخ به نظرات دوستان فراهم آید.
..............................................
مطالب فوق پوزشی بود که هنوز نتوانسته ام در صدد جبران آن برایم با این وجود و به رغم خستگی چشم و قول و قرار برنامه فردا, شروع به قلم دوانی کنم تا شاید طلسم قلمم باطل شود!
..................................................
آری برای دسته بندی نسل جدید اصولگرایان باید گفت که تقسیم بندی نسل قدیم به طور بسیار کمرنگی در نسل جدید هم وجود دارد.
ولی بنیه اصلی و کمیت اصولگرایان انقلابی در این نسل بر دو گرایش دیگر کاملا می چربد.
حال در اینجا به توضیح اجمالی ٣ گرایش اصولگرایی سنتی, انقلابی و ناپایدار در نسل جدید اصولگرایان می پردازم:
١-نسل جدید اصولگرایان سنتی
١/١-از آن جهت که حافظه ی تاریخی نسل جدید اصولگرایان سنتی, خالی از نقش مرجعیت در نهادهای مذهبی در یک نظام لائیک است. و نیز بدان سبب که پایگاه اجتماعی ولی فقیه حاضر(آیت الله خامنه ای) را با پایگاه اصولگرایان منطبق دانسته اند؛ لذا اتکای ویژه به مرجعیت را ضروری ندیده و همچنین تعلقات شان به مرجعیت و حوزه های علمیه, به مراتب کمتر از نسل گذشته ی شان بوده است.
 ٢/١-نکته فوق باعث شده؛ نسل جدید اصولگرایان سنتی از تعارضی که نسل قدیم شان با امام داشتند بی خبر و آسوده خاطر باشند و حتی(فارغ از واقعیت های تاریخی) نسل قدیم خود را پیرو پروپاقرص ولی فقیه فرض کرده و برای بازسازی صحنه تعارض امام خمینی#نسل قدیم اصولگرایان سنتی در برابر آیت الله خامنه ای احساس نیاز نکنند و شاهد تقابل آیت الله خامنه ای#نسل جدید اصولگرایان سنتی نباشیم.
٣/١-از سوی دیگر به جهت نقش محوری اقتصاد بازار در جبهه ی اصولگرایان سنتی و انتقال این گرایش به نسل جدید آنان, طبعتا" گرایشات این دسته با سوداگری اقتصادی درهم تنیده شده و حمایت آنان از هر شخص و گروهی مشروط به تداوم اصل محوری اقتصاد بازار است.
١/۴-از موضوع فوق استنباط می شود؛ در صورتی که ولی فقیه بعدی از پایگاه مخالف اصولگرایان برخیزد و یا به اقتصاد بازار توجه لازم را نداشته باشد از حمایت امروزی نسل قدیم و جدید اصولگرایان سنتی برخوردار نخواهد بود.
٢-نسل جدید اصولگرایان انقلابی:
ادامه بحث در فرصت بعدی
انشاء الله

کلمات کلیدی: اصولگرایان ،مرجعیت
 
دیدگاه من در 7 پرده(پرده دوم)
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  

*پرده دوم؛ مبانی انقلاب اسلامی

1-از نگاه من نقش خمینی در دوره ی معاصر برتر از نقش بنیان گزار یک نظام جدید است بلکه بر این عقیده ام که خمینی پایه گذار یک مکتب سیاسی-اسلامی جدیدی است که بر اساس آن چگونگی روش اداره سیاسی جامعه اسلامی در زمان غیبت کبرای حضرت صاحب العصر(ع)مشخص شده است و این مدل حکومت داری برای سایر کشورهای اسلامی قابل نسخه برداری است. 

 2-معتقدم که مکتب خمینی تبلور دکترین معروف "فاما الحوادث واقعه فارجعوا الی روات احادیثنا" است و لذا اگر جامعه ای با بحران اساسی روبرو شود باید به فقها رجوع کند, البته در آن صورت نظرات فقیهی متاع است که بتواند بر مبانی نصوص اسلامی فتوای راهبردی ارائه کند.همچنانکه فتوای راهبردی خمینی؛ "میزان رای ملت است" راهگشای مردم پس از سرنگونی رژیم پهلوی گردید.

3-بر این عقیده ام که مکتب خمینی متکی است بر پایه ی ترکیبی و تجزیه ناپذیر دو عامل اسلام و آرائ مردم و لذا نفی و یا کمرنگ کردن هریک از آن دو عامل به معنی تحریف در مکتب خمینی است.

 نکته:حاج سیدحسن خمینی در مصاحبه اخیرش(درفروردین١٣٩٠) اظهار داشته که اندیشه امام خمینی تلاقی سه خواسته تاریخی مردم ایران یعنی؛دینداری,آزادی و استقلال است(نقل به مضمون).

4-معتقدم هر فقیهی که در جمهوری اسلامی ما به ولایت برسد اجازه ندارد که مبانی مکتب خمینی را نادیده بگیرد.

5-معتقدم قضاوت در باره عمکرد سلسله ولات فقیه _که (انشاء الله) پی درپی به مسند ولایت تکیه می زنند_ را تنها باید با اندیشه خمینی به ارزیابی گذاشت.و ارزیابی هریک از فقها با فقیه قبلی –بغیر از فقیه بنیان گزار- باعث می شود که دیوار نظام تا ثریا به انحراف برود.

6-معتقدم ولات بعد از خمینی تنها باید پایبند به مبانی(پایه دوفاکتوری) و اصول دهگانه(١) خمینی باشند ولی در تاکتیک و روش پیاده سازی اصول و مبانی باید بنا به مقتضیات زمان تدبیر کنند.

7-معتقدم که الزاما رهبر بعد از آیت الله خامنه ای نباید در زمان حیات آیت الله خامنه ای نعل به نعل پشت سر آقای خامنه ای گام بردارد,همچنانکه نظرات آیت الله خامنه ای با نظرات امام خمینی در زمان حیات ایشان_در مواردی همچون ولایت مطلقه , ابقای نخست وزیری میرحسین موسوی و... _متفاوت بود. و ایشان باوجود این تفاوت های آشکار با نظرات امام به رهبری رسید و همگان بر صحت انتخاب وی برای جانشینی خمینی مهر تایید زدند.

8-معتقدم درصورت بروز بحران در جمهوری اسلامی , باید به اصول و مبانی مکتب خمینی و تدابیر ولی فقیه زمان روی آورد و در صورتی که بحران بوجود آمده,مکتب خمینی را از حیض انتفاع خارج کرده باشد باید به اسلام(قرآن و عترت) رجوع کرد. 

.........................................................

پ.ن

اصول دهگانه خط امام:

١-التزام به "اصل اسلام ناب محمدی(ص)" 

٢-التزام به "اصل میزان رای ملت است"

٣-التزام به "اصل ولایت فقیه  واختیارت او"

۴-التزام به "اصل مستضعفین ولی نعمت ما هستند"

۵-التزام به "اصل طرفداری از مظلوم و دشمنی با ظالم"

 

۶-التزام به "اصل ملاک وضع فعلی افراد است"

٧-التزام به "اصل گذشتگان چه حقی داشتند برای ما تصمیم بگیرند"

٨-التزام به "اصل نگذارید انقلاب به دست نامحرمان بیفتد"

٩-التزام به "اصل ادای تکلیف و فرعی دانستن نتیجه"

١٠-التزام به "اصل عدم واگذاری سمت های کلیدی کشور به مرفهین بی درد"  


 
پاسخ به یک سوال
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩  

 نمی خواستم قبل از اتمام سلسله پست های مربوط به "آیت الله خامنه ای و روشنفکری" مطلب جدیدی ارائه کنم لیکن به جهت اهمیت پاسخ به یک پرسش خصوصی , ادامه سلسله پست های گذشته را به فرصتی دیگر سپردم تا خدا چه خواهد

متن سوال دوست ناشناس من: 

salam haj mohsen
man javani hastam ke ghesmat omde nojavani o javanimooo paye charpaye shoma o rouze o nouhatoon to masjed ghandi gozaroondam
shayad shoma man ro -hadeaghal be esm nashnasid - ama man shoma o pedar khoda biamorzetoono khoob mishnasam
haji be nazaram ozae kheili bad shode
chapa ba vabastegishoon-ya laaghal Eradateshoon- be gharb daran ye joor mardomo az din farari midan va rastiha ham ba tondravi hashoon o karhaye ...
haji be nazar shoam to in vanafsa chikar bayad kard?
man javoon baraye hefz dinam chikar bayad bokonam?
khoshhal misham rahnamaeim koni
ajret ba khode khoda
ya hagh

 اما پاسخ من:

١-ببخشید که پرسش خصوصی شما را علنی کردم

٢-کامنتت را آشکار کردم تا بتوانم  پاسخت را در همین صفحه ارائه کنم

٣-انتقادات وارد است لیکن اطلاق آن به کل جریان چپ یا راست صحیح نیست بلکه گرایشاتی در دوطرف وجود دارد که شامل انتقادات شما می شود

۴-ما انقلاب را بخاطر اسلام کردیم , لذا اگر اسلام را از دست بدهیم انقلاب را هم از دست داده ایم

۵-پس اسلام را رها نکن حتی اگر بقیمت از دست رفتن انقلاب باشد

۶-در زمان غیبت امام عصر -در جامعه ایرانی- نمی توان به اسلام بدون روحانیت امیدوار بود

٧-من براین باورم که خوب و بد کشور ما را باید بحساب روحانیت گذاشت . لذا از بد روحانیت پرهیز کن و خود را از نیکان آنها محروم نکن

٨-عالیترین سطح روحانیت شیعه سطح مرجعیت است پیوند خود را با مرجعیت تقویت کن

٩-اگر مرجع خود را درست انتخاب کرده باشی و تابع مرجع خود باشی نزد خداوند حجت داری وگرنه خیر

١٠-حکم کلی به عهده مراجع است لیکن تشخیص مصداق بر عهده ما است

١١-در مواردی که مرجع تو حکمی نکرده است از عقل کسب تکلیف کن

١٢-تا زمانی که مرجع تو ولی فقیه را تایید می کند تو هم تایید کن و هروقت او را از ولایت ساقط دانست تو هم از مرجع خود تبعیت کن

١٣-البته تایید یا عدم تایید ولی فقیه توسط مراجع موجب عزل حقوقی ولی فقیه نمی شود بلکه عزل و نصب ولی فقیه به عهده مجلس خبرگان است

١۴-من هویت حقوقی مجلس خبرگان را قبول دارم لیکن مشروعیت همه ابعاد نظام برای من مشروط به تایید مرجع من می باشد

١۵-بعد از رحلت امام به ترتیب مقلد آیت الله اراکی و آیت الله جوادی آملی بوده ام و چون آن بزرگواران "نظام بعد از امام" و "رهبری آیت الله خامنه ای" را تایید کردند من نیز سخن ایشان را تکرار می کنم

١۶-تا زمانی که قلبا" آیت الله خامنه ای را ولی فقیه می دانی مجاز نیستی که از حکم او سرپیچی کنی

١٧-فراموش نکنیم که تبعیت از حکم ارشادی ضروری نیست ولی حکم مولوی ایشان لازم الطاعه است


 
اظهارات آیت الله مصباح یزدی
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی دوشنبه ‌شب در مدرسه فیضیه قم در جمع طلاب علوم دینی گفت: حق حاکمیت تنها از آن خداست و دلیل عقلی و شرعی برای حاکمیت از آن کسی است که از طرف خدا اذن داشته باشد.
وی با بیان اینکه فقیه در زمان غیبت حق حاکمیت دارد، افزود: زمانی که دسترسی به امام معصوم وجود ندارد، فقیه واجد شرایط حق حاکمیت دارد.
استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: اگر شرایطی پیش آید که مردم حاضر باشند حاکمیت فقیه را بپذیرند و اگر او این حاکمیت را بر عهده نگیرد، حاکمیت به غیرفقیه می‌رسد، در این شرایط اقامه حکومت برای فقیه به یک امر واجب تبدیل می‌شود.
وی افزود: آنچه برای فقیه واجب است، آن است که برای تصدی پست حاکمیت اعلام آمادگی کند، اما اگر مردم او را قبول نکردند، او نمی‌تواند حاکمیت را بر عهده بگیرد چراکه از یک نفر اجرای تمام قوانین ساخته نیست.
مصباح یزدی خطبه شقشقیه امیرالمومنین(ع)‌ را موید این مطلب دانست و اظهار داشت: این وظیفه‌ای بر دوش علماست تا نسبت به سیری ظالم و گرسنگی مظلوم بی‌تفاوت نباشند.
وی اضافه کرد: مقابله با ظالم یک واجب متعین عمومی است که اگر کسانی آن را انجام دهند از دیگران ساقط می‌شود.
استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه اثبات حق و ایجاد تکلیف هر یک مصلحت کامل فرد را مدنظر دارد، ادامه داد: در زمان حضور امام معصوم قطعا این امام معصوم است که حق حاکمیت دارد، اما وقتی شروطی برای تصدی یک پست تعیین می‌شود و شروط به صورت کامل مسیر نمی‌شود، کسی که اقرب واجد این شروط است، باید متصدی آن پست شود.
وی این موضوع را منطبق بر عقل دانست و تصریح کرد: اگر شخصی در جامعه حضور دارد که هیچ خطایی از او سر نمی‌زند و در واقع معصوم است نباید از حکومت کنار گذاشته شود اما اگر مصلحت صد درصد قابل تعیین نبود، باید 99 درصد مصلحت را به دست آورد.
مصباح یزدی با بیان اینکه کسی می‌تواند به جای معصوم حکومت کند که شبیه‌تر به معصوم باشد، گفت: کسی که برای رای آوردنش صدها نفر کشته می‌شوند و کسی که اموال بیت‌المال را خود و خانواده‌اش بلعیده‌اند حق حاکمیت ندارد.
وی این اقربیت و نزدیکی به صلاحیت را در سه مسئله دانست و افزود: برای آن که کسی مجری قانون باشد باید در سه چیز مهارت داشته باشد، نخست آن که عالم به قانون (الهی) باشد و دوم آن که مورد اعتماد و باتقوا باشد.
استاد حوزه علمیه قم تشخیص مصالح مردم را بعد سوم اقربیت به عصمت دانست و گفت: به دلیل آنکه تشخیص مصالح مردم به آشنایی با مسائل اجتماعی، فردی و عبادی نیاز دارد، حاکم باید به جز فقاهت حدنصابی از مدیریت و کارآمدی را نیز دارا باشد.
وی ادامه داد: کسی که نه روزنامه می‌خواند، نه تلویزیون می‌بیند و نه در مباحث سیاسی شرکت می‌کند، چگونه می‌خواهد جامعه را اداره کند.
مصباح یزدی با بیان اینکه امام راحل(ره) در اوایل نهضت خود مرجعیت کلی نداشت، خاطرنشان کرد: در آن زمان در کنار امام خمینی(ره) مراجع دیگری هم بودند و علما از آن مراجع تقلید می‌کردند.
وی با بیان اینکه نمی‌توان گفت یک نفر همزمان هم افقه باشد، هم اعلم باشد و هم در تشخیص مسائل جامعه برتر باشد، افزود: نمی‌توان گفت امام راحل(ره) صرفا به دلیل افقه بودن رهبر شد. 
٧‌‌/2/1389


 
استعفای آْْْیت الله جوادی آملی
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸  

تاملی بر استعفای آیة الله جوادی آملی

 

این مساله تامل برانگیز بهانه خوبی است برای طرح پاره ای نکات که به آن اشاره کنم.

ابتدادیداری را که بعضی از دوستان ما در ماه رمضان اخیر در روستایی در دماوند با ایشان داشتند دستمایه قرار داده و با درج خبر آن وارد موضوع می شوم.

 

در آن دیدار ایشان جمله ای با مضمون زیر فرموده بودند:

"نباید سنگرها را از دست داد آیة الله استادی که از امامت جمعه قم کناره گیری کردند یک تریبون را از دست دادند , آیة الله امینی هم قصد داشتند از امامت جمعه کناره گیری کنند ولی من ایشان را راضی کردم که تریبون امامت جمعه را از دست ندهند "

 

حال باید دید چه مساله ای باعث شده که بعد از حدود سه ماه ایشان از سمت خود در امامت جمعه قم کناره گیری کند.

آیا ایشان از نظر سه ماه قبل خویش عدول کرده است؟

به نظر میرسد که چنین نیست بلکه برسردوراهی " اهم " و " مهم " " اهم " را برگزیده و " مهم " را کنار گذاشته است.

کدام اهم و کدام مهم ؟

قبل از شناسایی اهم و مهم لازم است سنگر و پایگاه مبنایی و اجتماعی ایشان را بشناسیم.

آیة الله جوادی آملی به عنوان یک روحانی برجسته نقطه اتکا و تکیه گاه معرفتی مردم و جامعه شناخته می شود .

البته اتکای مردم به مراجع و روحانیون برجسته به این معنا نیست که مردم فاقد قدرت کارشناسی هستند , بلکه کارشناسی مردم متکی بر اصولی است که آن را از معارف الهی باید کسب کرده باشند و سرچشمه اصول و معارف , بزرگانی چون جوادی آملی می باشند .

به عبارت دیگر شخصیت هایی چون جوادی آملی تبیین کننده اصولی هستند که مردم بر اساس آن مبانی , در حوزههای سیاست گذاری , برنامه ریزی و اجرا وارد عمل می شوند .

به عبارت دیگر اگر ایشان در مسند مرجع , عارف و فیلسوف وظیفه تبیین اصول و معارف را به عهده دارد , ولی در سنگر امامت جمعه موظف به موشکافی مسایل سیاسی و اجتماعی است .

از سوی دیگر ایشان به عنوان تکیه گاه جامعه نمی تواند وارد مباحثی شود که تنها بخشی از جامعه را پوشش دهد و بخش دیگری تحمل هضم آن مباحث را نداشته باشند .

حال آنکه امروز مسایل سیاسی_اجتماعی جامعه موجب شکاف عمیقی در کشور شده به طوری که تا کنون نصیحت مراجع راه به جایی نبرده و امکان میانجی گری از شخصیت های بزرگ کشور گرفته شده است و لذا طبیعی است که آیة الله جوادی آملی سنگر نماز جمعه را جای مناسبی برای موشکافی مشکلات سیاسی_اجتماعی نداند و نقش مبنایی_اصولی خود را در جامعه فدای , نقش موقت اجتماعی_سیاسی نکند .

آذر 1388       


 
موقعیت هاشمی رفسنجانی
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸  

یکی از راهبردهای حال حاضر جامعه ما باید بازتعریف رفتارها و نگاه­های ما به منافع ملی باشد و از جمله منافع و ذخایر ملی، منابع انسانی است و در رأس آنها چهره­های ملی معاصر و یا "در گذشته" است.

هرچند که جامعه ایرانی، مانند هر جامعه دیگری نیازمند به اسطوره­هایی است که به عنوان قهرمانان ملی و یا الگوهای تاریخی- فرهنگی مایه امید و چراغ راه یک ملت قرار گیرند، در عین حال بر ما وظیفه است که به استثنای شخصیت­های الهی مانند انبیاء و اوصیای تعیین شده از طرف پروردگار که حضرت حق سلامت آنان را در تمام ابعاد ضمانت کرده است، در سایر موارد ضمن نادیده گرفتن منزلت­های شخصیت­های ملی و اسطوره­های تاریخی و رعایت شأن آنان در تأثیرگذاری به غنای فرهنگ ملی از افراط و تفریط درباره آنان پرهیز کرده، بلکه توأم با جنبه­های مثبت آنان، ابعاد منفی آنان را نیز حداقل در پاورقی­ها مورد توجه قرار دهیم.

اعمال این قاعده اگرچه دشوار است، لیکن ضروری است. رعایت این نکته درباره "در گذشتگان" لازم و درباره شخصیت­های معاصر ضروری است.

به عبارت دیگر جامعه ما فارغ از گرایشات سیاسی و حتی دور از دسته­بندی موافق و مخالف باید پاسدار چهره­های ملی معاصر باشد. البته نه آن گونه که چهره­ای هم­طراز با معصومین(ع) از آنها به تصویر بکشند و نه آن گونه نقاط ضعف سرمایه­های مزبور بر سر کوچه و بازار مطرح گردد که موجب تخریب آنان را فراهم آورد.

با توجه به مقدمه فوق، تعامل جامعه با شخصیت­هایی که نقش درجه اول را در سکّان­داری کشور طی 30سال اخیر به عهده داشته­اند، باید بازتعریف شود و همه افرادی که به گونه­ای می­توانند به عنوان ذخایر ملی- انسانی شناخته شوند، در این حوزه مورد بازخوانی قرار گیرند.

مسلماً یکی از شخصیت­های شاخص 30ساله اخیر فردی است به نام "اکبر هاشمی رفسنجانیوی که طی 3 دهه انقلاب به ویژه از زمان شهادت دکتر بهشتی همواره بعد از مقام رهبری شخصیت دوم کشور شناخته می­شده و در زمان حیات امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه­ای، فراتر از جایگاه سازمانی خود از این موقعیت برخوردار بوده، از جمله منابع و ذخایر ملی- انسانی معاصر کشور اسلامی ایران است.

وی که در طول 30 سال اخیر تنها 8 سال ریاست جمهوری را عهده­دار بوده، به رغم اینکه قانوناً رئیس جمهور نفر دوم کشور بعد از رهبری شناخته می­شود ولی ویژگی­های شخصی او، وی را به عنوان نفر دوم کشور تثبیت کرده است به طوری که نه تنها در داخل کشور بلکه جامعه بین­المللی نیز به موقعیت وی واقف است.

از همین منظر مشحص می­شود جریانی که در پی تنزل منزلت هاشمی رفسنجانی است، مسلماً آلترناتیوی را برای جایگزینی وی و پر کردن جایگاه شخصیت دوم کشور در آستین دارد.

صرف نظر از اینکه نامزد جریان مخالف برای احراز این پست کیست، منزلت ملّی و دینی هاشمی غیر قابل انکار است. لذا جامعه ماعلاوه بر اینکه نگران برنامه­های آشکار و پنهان برخی از جریانهایی است که درپی حذف ذخایر انقلاب هستند، خود نیز نباید به بازیگران صحنه تخریب شخصیت های ملی کمک کند.

بدین ترتیب توقع جاممعه ما نسبت به رفتار و مواضع هاشمی رفسنجانی نباید بدون درنظر گرفتن موقعیت ملی و بین­المللی او باشد و توقع از هاشمی بیش از آنچه در آخرین نمازجمعه خود ابراز داشت، بیش از ظرفیت لازم است.

شاید موضوع "توقع از هاشمی" را باید با " درک موقعیت هاشمی رفسنجانی" تعویض کنیم. هاشمی رفسنجانی پایگاه خود را در بین اصولگرایان تثبیت کرده و در حوزه قم ریشه دارد و نیز از سوی حوزه مشهد و کم و بیش حوزه نجف حمایت می­شود. اگرچه عناصر مخالف او نیز پرچم اصولگرایی را به دوش دارند، لیکن حساب آنان از اصولگرایان جداست. آنان گروه جدیدی هستند که دیوارهای بلندی بین آنان و اصولگرایان در حال احداث است. این گروه که از آبشخور فکری دیگری  تغذیه می­شوند، اسلام جدیدی را برای عرضه آماده کرده­اند که اصولگرایان در موارد فراوانی با آنان اختلاف نظر دارند.

البته اثبات موارد فوق نیاز به گذشت زمان است تا تفاوت قرائت بنیادگران با اصولگرایان در مبانی مشخص شود.

لیکن حداقل می­توان به وضوح تفاوت قرائت آنان را در واژه­هایی چون ((مرجعیت)) ، ((انتظار)) و ((مردم سالار دینی)) آشکارا حس کرد.

آری! خواستگاه هاشمی رفسنجانی اصولگرایی است؛ لیکن عملکرد 20ساله گذشته او و احزابی چون کارگزاران که مواضع او را شاخصه­های جهت­یابی و تعیین گرایش خود می­دانند، از جنس اصلاح طلبان است. لذا هاشمی را نه محصور در اصولگرایی و نه لیدر اصلاحات باید قلمداد کرد؛ بلکه وی ذخیره­ای است که باید موقعیتش را درک کرد.

متقابلاً هاشمی اگر می­خواهد موقعیت ملی خود را حفظ کند، نمی­تواند افکار عمومی مردم ایران را که در جهت گیری و سازماندهی اجتماعی-فرهنگی جامعه تأثیر به سزایی دارند و نیز با شاخصه­های معشیتی، اقتصادی، مدیریتی، علمی و هنری شناخته می­شوند، نادیده بگیرد.