چرا رای میدهم؟
ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠  

به دلایل زیر رأی میدهم، اگرچه کسی را به رأی دادن تشویق نمیکنم:

1- به عنوان یکی از اعضای فعال ستاد مرکزی میرحسین موسوی در انتخابات 88، در انتخابات مجلس نهم پای صندوق میروم، تا شاید آنهایی که به ما تهمت براندازی میزدند، در خلوت خویش از خدای متعال عذر خواهی کنند.

2- به عنوان کسی که بر این باور است که اگر میرحسین موسوی امروز رئیس جمهور بود، نه با این مشکلات سرسام آور اقتصادی روبرو بودیم، نه با اختلاس های افسانه ای، نه تحریم های جهانی دو ساله اخیر و نه گره های جدید در فعالیت انرژی هسته ای پیش می آمد

با این باور پای صندوق میروم تا آنانی که اینهمه بحران برای کشور به وجود آورده اند، ناکارآمدی خود را به گردن مخالفین خود نیندازند.

3- به عنوان کسی که میرحسین موسوی را سالم ترین مدیر کشور در 30 ساله اخیر بعد از رجائی میدانم، پای صندوق میروم تا اثبات کنم ما برای حکومت کیسه ندوخته بودیم و حاضریم برای اداره کشور حتی با گروه هایی که کمر به حذف بهترین ها بسته بودند، همکاری کنیم.

4- پای صندوق میروم تا اثبات کنم برای حفظ اقتدار نظام در برابر تحریم های بین المللی و تهدیدهای نظامی حاضریم از حقوق مدنی خود صرف نظر کنیم (هرچند که سوء مدیریت عوامل جناح رقیب مورد تشدید تحریم ها و تهدیدها شده باشد).

5- پای صندوق میروم و به نفع اصولگرایان رأی میدهم تا به سهم خود، مانع از نفوذ بیشتر پیروان مکتب "مصباحیه" شوم (هرچند که از مواضع اصولگرایان، به ویژه در دوره امام خمینی، اندوه تاریخی دارم ولی به هر صورت، آنان را از جمله صاحبان انقلاب میشناسم و امثال جناب مصباح را مهمان موج سوار انقلاب میدانم).

6-پای صندوق میروم و به اصولگرایان رأی میدهم، زیرا که شرم اصولگرایان را در حاکم کردن جمعیت احمدی نژاد، کاملا حس میکنم و حاضرم بدون سرزنش، آنان را در نجات کشور از دست احمدی نژاد یاری دهم.

7- پای صندوق میروم به دلیل اینکه می بینم عناصر اصولگرا اندک اندک به اندیشه های اصلاح طلبی گرایش پیدا کرده اند (هرچند که همچنان از رسانه ی ملی و سایر رسانه های در امنیت شان یکطرفه به ما هجوم می آورند و امکان دفاع را از ما سلب میکنند).

اما لیست مورد نظرمن که از با محور قرار دادن لیست "صدای ملت" و "مردمسالاری" و تکمیل آن با لیست جبهه متحد و جبهه ایستادگی تهیه کرده ام بدین نحو است:

1- علی مطهری (نماینده مجلس هشتم)

2-علیرضا محجوب (اصلاح طلب) (نماینده مجلس هشتم)

3-الهه راستگو(اصلاح طلب)

4--سهیلا جلودارزاده(اصلاح طلب) (نماینده مجلس ششم)

 5- علی عسگری(روحانی) (نماینده مجلس هفتم)

6- نبی رودکی(فرمانده لشکر 19 فجر از استان فارس در جنگ 8 ساله با عراق) (نماینده مجلس هفتم)

7-  مجتبی رحماندوست(مشاور امور ایثارگران در دوره خاتمی و احمدی نژاد تا چندی پیش)

8- سید محمد حسن ابوتربی(روحانی) (نماینده مجلس هشتم)

9- غلامرضا مصباحی مقدم(روحانی) (نماینده مجلس هشتم)

10- حسن غفور فرد (نماینده مجلس هشتم)

11- امیدوار رضایی (نماینده مجلس هشتم)

12- -احمد توکلی (نماینده مجلس هشتم)

13- حمیدرضا کاتوزیان (نماینده مجلس هشتم)

14- حسین شیخ الاسلام (لیست صدای ملت)

15- علی عباسپور تهرانی فرد (نماینده مجلس هشتم)

16- الیاس نادران (نماینده مجلس هشتم)

17- رضا حسینی قطب آبادی (نماینده مجلس هشتم)

18- سید حسین هاشمی (نماینده مجلس هشتم)

19- محمد رضا باهنر(نماینده مجلس هشتم)

20- حسین مظفر (نماینده مجلس هفتم)

21- حسن زمانی(لیست صدای ملت)

22-فهیمه خان محمد زاده (لیست صدای ملت)

23- علی رضا دهقانی(دهقان) (لیست صدای ملت)

24--ناصری زنجانی(روحانی) (لیست مردمسالاری)

25- محمد جعفری(روحانی) (لیست مردمسالاری)

26-سیدمرتضی موسوی (لیست مردمسالاری)

27-سیدعلی خادمی (لیست مردمسالاری)

28-مینا صفی‌خانی (لیست مردمسالاری)

29- محمدعلی رجایی‌نیا (لیست مردمسالاری)

30- علیرضا نژادصاحبی (لیست مردمسالاری)


 
پیروزی تدریجی
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠  

 بدیهی است سازمانهای اصلاح طلب با گرایشات اصلاح طلبی متفاوت است.

همچنین بدیهی است که شاخصه های پیروزی در انتخابات را سهم قانونی احزاب در ساختار سیاسی یک نظام مشخص می کند. ولی شاخص پیروزی گرایشات سیاسی، تحقق آرمانها و شعارهای آنان است. 

 قدر مسلم احزاب اصلاح طلب برنده ی انتخابات 88 نبودند، ولی رسوخ گرایشات اصلاح طلبی در جریان رقیب حکایت از پیروزی اندیشه اصلاح طلبی دارد.

اگر مواضع اخیر برخی عناصر شاخص اصولگرا مورد مطالعه قرار گیرد، ملاحظه می شود که شعارهای اصلاح طلبی در حال تحقق تدریجی است.

از سوی دیگر هدف راهبردی اصلاحات در انتخابات 88 برپایه ی اصلاح روش مدیریت کشور بود که با حذف حقوقی احمدی نژاد به دست می آمد.

در این راستا به ذکر دو نکته زیر توجه کنیم:

1-در مناظره معروف احمدی‌نژاد ـ موسوی، احمدی‌نژاد از موسوی پرسید که چرا بعد از 20 سال، در این دوره برای حضور در انتخابات اقدام کردی؟ چرا در دوره‌هایی که خاتمی یا هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بودند، وارد عرصه انتخابات نشدی؟

میرحسین موسوی در قالب جملاتی ممزوج با حجب و حیا، پاسخ نچندان روشنی به وی داد. اما در پایان مناظره با ذکر این نکته: من برای مقابله با رمالی آمده ام بطور شفاف به این سوال پاسخ داد.

به عبارت دیگر علت موجده ی نامزد شدن میرحسین موسوی، تنها و تنها به جهت ناصواب بودن مدیریت احمدی‌نژاد بود.

 میرحسین موسوی قبل از اعلام آمادگی خود برای نامزد شدن، طی گفتگویی دو جانبه در اتاق دربسته از(مشاور اقتصادی و یار دیرینه اش) دکتر فرشاد مومنی سوال می کند:

 به نظر شما اگر من نامزد انتخابات شده و پیروز شوم چقدر می توان در تغییر وضعیت موجود موثر باشم؟

دکتر فرشاد جواب می دهد: حداکثر 10 درصد می توانی وضعیت ایجاد شده را تغییر دهی.

میرحسین می گوید: پس لزومی ندارد که نامزد انتخابات شود.

دکتر فرشاد می گوید: اتفاقا نامزد شدن شما ضروری است، زیرا اگر چه حداکثر 10 درصد می توانی وضعیت را بهبود ببخشی ولی مساله مهمتر این است که می توانی روند جاری را متوقف کنی

و میرحسین که مدیریت احمدی نژاد را ناکارآمد و بلکه آفت زا و از نوع  رمالی می داند، با هدف پالایش مدیریت کشور وارد صحنه ی انتخابات می شود.   

2-هدف راهبردی آقای کروبی هم همین گونه بود:

پیش از نتخابات من با آقای کروبی دیدار داشتم، در آن جلسه سخنی گفتم که بیان عمومی آن را به صلاح نمی‌دانم و امروز از گفتن آن جمله پشیمانم.

 اما آنچه مهم است اینکه آن حرف من روی تصمیم گیری اقای کروبی برای نامزد شدن در انتخابات موثر واقع شد، و بلافاصله شروع به قدم زدن کرد  و در همان حال چنین گفت:

آدم وقتی فکر می‌کند که قرار است احمدی نژاد 4 سال دیگر توی این مملکت رئیس جمهور باشد، زانوانش می‌لرزد.

یقینا میرحسین و کروبی به جهت نگرانی از نحوه مدیریت احمدی نژاد وارد عرصه انتخابات شدند.

حال امروز موقعیت احمدی‌نژاد در بین کسانی که به وی رای دادند، بویژه نزد طیف اصولگرایان چگونه است؟!

به عبارت دیگر گذشت زمان هدفهای میرحسین و کروبی را به تحقق نزدیک کرده است!

البته این هدف می توانست در همان روز انتخابات رقم بخورد و نیازی به این هزینه سنگین نباشد.

از منظر دیگر، اندیشه اصلاح‌طلبی در پی آشنا کردن افکار عمومی با نگرش‌های جزمی آقای مصباح یزدی و شاگردانش است که امیدوارم انتخابات مجلس نهم، جدایی کامل جریان طرفدار آقای مصباح از اصولگرایان را در پی داشته باشد.

من معتقدم اساساً جریان مصباح بود که احمدی نژاد را در سال 84 رئیس جمهور کرد. آن‌ها بودند که بدنه‌ی نیروهای مذهبی سنتی را به نفع احمدی نژاد و علیه هاشمی رفسنجانی بسیج کردند. 

 اگر امروز فقط شخصیت‌هایی مانند علی مطهری، افروغ، توکلی، باهنر، زاکانی و علی لاریجانی مخالف این جریان بودند شاید می‌شد باور کرد که وضعیت عوض نشده ولی هنگامی که حزب موتلفه و جامعه ی روحانیت مبارز با آنها خط و خط کشی دارد و متقابلا جریان طرفدار مصباح، علیه سران جامعه ی روحانیت جزوه پخش می کند. باید گفت که اصولگرایان در حال پالایش هستند و این امر مبارکی از جنس اصلاحات است.1

 وقتی اقای مهدوی کنی به صراحت نگاه‌ محوری آقای مصباح را در حوزه انتخابات نهم به نقد می‌کشد، نشان می‌دهد که جناب مصباح که با هدف نزدیک شدن به سنگر ولایت فقیه اینگونه بی مهابا شخصیت‌هایی چون هاشمی رفسنجانی را مورد تعرض قرار می‌داد، بعد از انتخابات 88 نه تنها موقعیتش تقویت نشده بلکه به طور باورنکردنی، تضعیف شده است.

نتیجه: آن‌چه که اندیشه اصلاح‌طلبی در بستر انتخابات 88 در پی آن بود، با صبر و تحمل و گاهی سکوت، به تریج در حال تحقق است.

البته تجربه ی تاریخی چیز دیگری است.

تاریخ می گوید: علی القاعده پیروزی باید نصیب کسانی باشد که فرزند انقلاب نیستند، و فرزندان انقلاب صرفا موتور پیروزی هستند و سود انقلابها را همواره موج سواران مهمان انقلاب ها می برند.

.......................................

1- امیدوارم جریان اصلاحات نیز در این دست اندازها مسیر پالایش را طی کند. 


 
مثلت بی قاعده
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠  

 در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت می‌کنم؛ اما کسی را به حضور در انتخابات تشویق نمی‌کنم.

چرا که در سال 1388 عده‌ای که با تشویق من، به حضور در انتخابات ترغیب شدند، پس از آنکه ابهاماتی برایشان ایجاد شد، نتوانستم پاسخگویی شان باشم، لذا فعلا امکان تشویق دیگران به حضور در انتخابات برایم وجود ندارد.

 اما از آنجا که برخی از مراجعان به وبلاگ اینجانب تمایل دارند تا دیدگاه و نقطه نظرم را درخصوص انتخابات جویا شوند، نکاتی را متذکر می شوم:

 بر این باورم که جریان جبهه پایداری به رهبری اقای مصباح که همچنان از احمدی نژاد حمایت می‌کند، می کوشد در انتخابات مجلس نهم رأی اصولگراها را در شهرهای بزرگ مصادره کند و از سوی دیگر، جریان مشایی که آن نیز با احمدی نژاد متحد است در شهرهای کوچک با هزینه گزاف نماینده‌های مشایی گرای حامی احمدی نژاد را وارد مجلس کند.

به عبارت دیگر رابطه جبهه پایداری- احمدی نژاد- مشایی مثلث بدون قاعده ای است، که در راس آن احمدی نژاد و پیوند مصباح و مشایی قاعده رویت نشدنی آنست، این مثلث که یک سر آن را گرایشات لائیک(با نماد مشایی) و سر دیگر آن را تعصبات دینی(با رهبری مصباح یزدی) پرچمداری می‌کنند، اگر موفق شوند اکثریت مجلس نهم را بدست آورند، کمر به حذف اصولگرایان خواهند بست.تا درگام بعدی برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم خیز بردارند.(1)

به عبارت دیگر در این انتخابات اصولگرایان ، با دو جبهه پایداری و جبهه ی مشایی گرا روبرو هستند، دو جبهه ای که در واقع دو بازی احمدی نژاد محسوب می شوند.(2)

بر این باورم که در این انتخابات، احمدی نژاد می خواهد از دو جناح علیه اصولگرایات وارد میدان شود.

جریان احمدی نژاد که در دوره نهم جمهوری با پشتوانه ی اصولگرایان، اصلاح طلبان را از صحنه خارج کرد، در دوره دهم جمهوری، منزوی کردن اصولگرایان را هدف قرارداده است.

از منظری دیگر، احمدی نژاد که در انتخابات 84 و88 تمام انرژی خود را علیه هاشمی رفسنجانی متمرکز کرده بود، امروز درصدد است که به مخاطبین جهانی خود نشان دهد، مانع هاشمی را پشت سرگذارده و مانع بعدی سر راه او ... است، که از وی نیز عبور خواهد کرد.

و من با توجه آسیبی که از تداوم مدیریت احمدی نژاد و مصباح بر کشور وارد می آید تصمیم گیری خواهم کرد(انشاء الله).

.................................

1- پیشنهاد می کنم در خبر انتشار بولتن خبری 80 صفحه ای طرفداران جبهه پایداری، در نقد رفتاری افرادی همچون مهدوی کنی و حسین شریعتمدار تامل بیشتری نمایید.

در این کتابچه آمده: «سرمقاله های شریعتمداری مانند سایر اشکال تراشی های امنیتی، خیال پردازانه نیز هست»!

چنین مواضعی که شباهت فروانی به مواضع جریان مشایی گرا دارد حکایت از هدف های مشترک این دو جریان بظاهر متضاد دارد.

2- و چه بسا جبهه پایداری ناآگاهانه ماموریت دارد که با ایجاد رقابت بین اصولگرایان، موجب شکسته شدن آمار اصولگرایان و بالا آمدن آمار مشایی گراها باشد.

در ضمن با تسلیت شهادت پیامبر اکرم، امام مجتبی و امام رضا علیهم السلام، تا پایان ماه صفر پست جدیدی نخواهم داشت(انشاء الله). 


 
ولایت فقیه از نگاه من و علی مطهری
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠  

علی مطهری در پاسخ به رد صلاحیت خود(به نقل از سایت بازتاب) به 4 نکته اشاره کرد که نکته چهارم آن در باره نحوه نگرش وی به اصل ولایت فقیه است، از سوی دیگر چون نظرات من درباره ولایت فقیه به ایشان بسیار نزدیک است، بند4 نظرات وی را به  نحو زیر ارائه کرده ام و نکته های مشترکمان را سیاه قلم نموده ام : 

1...

2...

3...

4- عدم وفاداری به اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه...البته اینجانب برداشت امثال جبهه پایداری از ولایت فقیه را قبول ندارم. ولایت فقیه را همان طور که شهید آیت الله مطهری گفته اند ولایت مکتب و ایدئولوژی می دانم نه ولایت شخص، و به تعبیر آیت الله جوادی آملی ولایت فقه است و به تعبیر رهبر انقلاب «مرز التزام به ولایت فقیه احکام حکومتی است» یعنی در احکام حکومتی باید اطاعت محض باشد اما در سایر امور هر کس آزاد است که نظر خود را ابراز کند هر چند مخالف نظر رهبری باشد.

در احکام حکومتی هم تا قبل از صدور حکم، هر کس مجاز است که نظر رهبری را تغییر دهد، آنچنان که شهید آیت الله مطهری در چند مورد امام خمینی (ره) را نسبت به نظر خود متقاعد کردند و امام(ره) نیز نه تنها ناراحت نمی شدند بلکه ایشان را حاصل عمر و پاره تن خویش نامیدند.

علاوه بر این، ولی فقیه، انتقادپذیر و در مقابل مردم پاسخگوست همچنان که مقام رهبری بارها به انتقادات با روی باز پاسخ داده اند و از هرگونه بت سازی و تملق و چاپلوسی بیزارند، و در تاریخ 17 مهر 86 نیز فرمودند: «البته نباید با مسئولان مبارزه و دشمنی کرد، اما این حرف به معنای انتقاد نکردن و مطالبه نکردن از مسئولان متخلف از جمله رهبری نیست، چرا که می توان در عین صفا و دوستی انتقاد هم کرد.»

بالاتر این که امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود «از من در خفا و علن انتقاد کنید» و خود به انتقاد و حتی توهین منتقدین و معترضین با روی گشاده پاسخ می دادند.

بنابراین اینجانب به ولایت مطلقه فقیه با برداشت درست از آن وفادارم و بخشی از مشکلات کشور را ناشی از برداشت غلط برخی دوستان نادان انقلاب از این اصل مترقی می دانم. البته وفاداری و التزام عملی اینجانب به اصل ولایت فقیه به آن شدت نیست که یازده روز در مقابل حکم ابقای وزیر اطلاعات مقاومت و خانه نشینی کنم و یا بر تعبیر «بیداری انسانی» در مقابل «بیداری اسلامی» درباره نهضتهای اجتماعی منطقه اصرار بورزم......

...........................

البته من ضمن مردود دانستن نظرات جریان مرسوم به جبهه پایداری صداقت جمعی از آنان را باور دارم، ولی به رهبری این جبهه (شخص آقای مصباح) بسیار بدبینم.


 
دیدگاه من در7 پرده (پرده ششم قسمت دوم)
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠  

 دسته بندی نسل جدید اصولگرایان، با دسته بندی نسل قدیم چندان تفاوتی ندارد، ولی در نسل جدید اصولگرایان، اصولگرایان انقلابی بر دو گرایش اصولگرایان سنت گرا و اصولگرایان ناپایدار می چربند:

 1-نسل جدید اصولگرایان سنتی

1/1-از آن جهت که حافظه ی تاریخی نسل جدید اصولگرایان سنتی, خالی از نقش مرجعیت در نهادهای مذهبی در یک نظام لائیک است. و نیز بدان سبب که پایگاه اجتماعی ولی فقیه حاضر(آیت الله خامنه ای) را با پایگاه اصولگرایان منطبق دانسته اند؛ لذا اتکای ویژه به مرجعیت را ضروری ندیده و همچنین تعلقات شان به مرجعیت و حوزه های علمیه, به مراتب کمتر از نسل گذشته ی شان بوده است.

 1/2-نکته فوق باعث شده؛ نسل جدید اصولگرایان سنتی از تعارضی که نسل قدیم شان با امام داشتند بی خبر و آسوده خاطر باشند و حتی(فارغ از واقعیت های تاریخی) نسل قدیم خود را پیرو پروپاقرص ولی فقیه فرض کرده و برای بازسازی صحنه تعارض امام خمینی#نسل قدیم اصولگرایان سنتی در برابر آیت الله خامنه ای احساس نیاز نکنند و شاهد تقابل آیت الله خامنه ای#نسل جدید اصولگرایان سنتی نباشیم.

1/3-از سوی دیگر به جهت نقش محوری اقتصاد بازار در جبهه ی اصولگرایان سنتی و انتقال این گرایش به نسل جدید آنان, طبعتا" گرایشات این دسته با سوداگری اقتصادی درهم تنیده شده و حمایت آنان از هر شخص و گروهی مشروط به تداوم اصل محوری اقتصاد بازار است.

01/4-از موضوع فوق استنباط می شود؛ در صورتی که ولی فقیه بعدی از پایگاه مخالف اصولگرایان برخیزد و یا به اقتصاد بازار توجه لازم را نداشته باشد از حمایت امروزی نسل قدیم و جدید اصولگرایان سنتی برخوردار نخواهد بود.

 

2-نسل جدید اصولگرایان انقلابی:

2/1-نسل جدید اصولگرایان انقلابی، سربازان ایثارگری هستند که بنیه اصلی نسل جدید اصولگرایان را تشکیل می دهند.

تاکید آیت الله خامنه ای به برابری فضلیت جوانان حزب اللهی ایام حاضر با جوانان دوران آغازین انقلاب، اشاره به همین جمعیت است.

2/2-من با این جماعت آشنایی دارم، به اخلاص آنان یقین دارم، آنان جوانانی دوستداشتنی هستند. آنان را سربازان ایثارگری برای اجرای اندیشه های رهبری می دانم.

من نیز در گذشته نه چندان دور، برای تقویت پیوند آنان با رهبری مایه گذاشته ام.

2/3-رابطه این جماعت با رهبری مشابهت فراوانی دارد با رابطه نسل دومی های چپ خط امام با امام خمینی، لذا من عمق تعلقات آنان نسبت به رهبری را و اهمیت کاربردی آن را به خوبی درک می کردم و به همین علت، در گفتگوی با آنان، بنیان های این پیوند را تقویت می کردم.

2/4-این جماعت با تمام تشابه شان به نسل دومی های چپ خط امام سه تفاوت اساسی با ما(نسل دومی های چپ خط امام) دارند:

2/4/1-ما به همه ی حوادث از پنجره و از منظر امام خمینی نگاه می کردیم و همه اشخاص و جریانها را با ملاک هایی که از امام خمینی آموخته بودیم (البته با قرائتی که نسل ما از امام خمینی داشت) ارزیابی می کردیم و حتی آن دسته از نسل ما که امروز بر سر پیمان خود با خمینی مانده اند، از همان پنجره به کلیه حوادث و شخصیت ها و از جمله به رهبری(آیت الله خامنه ای) نگاه می کنند.

  این جماعت هم از همان روش ما الگو برداری کرده اند با این تفاوت که همه چیز را و حتی به خمینی از پنجره ی آیت الله خامنه ای می نگرند.

لذا به میزانی که بین شخصیت امام خمینی با آیت الله خامنه ای تفاوت وجود دارد بین نسل جدیداصولگرای انقلابی با نسل دومی های مشهور به چپ خط امام تفاوت است.

2/4/2-مفسرین اسلام، انقلاب، جهاد، شهادت، امر به معروف و نهی از منکر، در دوره ی ما شاگردان مستقیم مکتب خمینی و افرادی چون مطهری، منتظری، بهشتی، باهنر، هاشمی، خامنه ای و هاشمی نژاد بودند، آنها بودند که نقش مفسرین خط امام را برای نسل دومی های انقلاب ایفا می کردند.

 در حالی که امروز این نقش را آیت الله مصباح یزدی و شاگردانش برای نسل سوم و چهارم اصولگرای انقلابی ایفا می کند.

لذا به میزانی که نگاه آیت الله مصباح و تربیت یافته گان مکتب او با شاگردان امام خمینی نسبت به معارف اسلامی-انقلابی تفاوت دارد، درک نسل جدید اصولگرایان انقلابی با معارف اسلامی و اصول انقلابی متفاوت است.

2/4/3-بین ما نسل دومی ها با نسل اولی های انقلاب چندین فرق است، یکی از این فرقها چنین است:

همانطور که خمینی در سال 1342 گفته بود سربازان من اکنون در قنداقه هستند،نسل دومی های انقلاب هنگامی چشم به دنیا گشودند،که پرچم مبارزه با ظلم رژیم پهلوی در دست خمینی در فراز بود و بلوغ سیاسی آنان همزمان شده بود با فروریختن کاخهای ستم شاهی با رهبری خمینی وبه دست ملت، به همین جهت آنان شیفته و مرید امام بودند.

 حال آنکه نسل اولی ها یا شاگرد امام بودند، لذا از سر کلاس درس، چانه زنی با او را آموخته بودند و یا سیاسیونی بودند که حتی قبل از قیام خرداد 1342 حوادثی چون ملی شدن نفت را پشت سر گذارده و خود را در مسائل سیاسی صاحب نظر می دانستند.

 به همین جهت می بینیم که برخی از تدابیر امام خمینی خالی از چالش با بزرگانی چون مطهری، منتظری،بهشتی، رفسنجانی و خامنه ای ، نیست. 

همین تفاوتی که بین ما(نسل دومی های مرید امام) با نسل اولی(های چالش کننده با امام) وجود داشت، امروز بین دو نسل پیشین(چالش کننده با آیت الله خامنه ای) از یکسو و دو نسل سوم و چهارم(مرید آیت الله خامنه ای) از سوی دیگر وجود دارد.

 

 3-نسل جدید اصولگرایان ناپایدار:

3/1-از آخرین پستی که از دیدگاه های خودم (تحت عنوان دیدگاه من در7پرده) ارائه کردم،کمتر از 3 ماه می گذرد، پیش بینی کرده بودم که احمدی نژاد در حال فاصله گرفتن از طیف اصولگرایان است و به همین خاطر از آنان تحت عنوان اصولگرایان ناپایدار نام بردم.

ولی هرگز گمان نمی کردم بدین سرعت شکاف بین گروه احمدی نژاد با اصولگرایان شفاف شود، لذا نگاه ما به نسل جدید این گروه نیز نمی تواند بدون توجه به دسته بندی های جدید باشد.

3/2-هم اکنون نسل جدید اصولگرایان ناپایدار به نسل جدید اصولگرایان انقلابی نزدیک شده اند، بلکه اساسا این جماعت از اول هم از جنس احمدی نژاد نبودند و به خطا زیر پرچم احمدی نژاد رفتند.

با این وجود بین نسل جدید اصولگرایان انقلابی با آنان تفاوت هایی وجود دارد.

3/2/1-یکی از تفاوت های نسل جدید اصولگرایان ناپایدار با انقلابی ها این بود که، اصولگرایان انقلابی به جهت حمایت رهبری از احمدی نژاد، از او حمایت می کردند. اما دسته ی اخیر تفاوتی بین اندیشه های احمدی نژاد با اندیشه های رهبری قائل نبودند و گویی از منظر آنان، آیت الله خامنه ای، آیت الله مصباح یزدی و دکتر احمدی نژاد یک روح بودند در سه پیکر.

3/2/2-آشکار شدن شکاف اندیشه های احمدی نژاد با اندیشه های رهبری، بیش از هر گروهی به این گروه(که از آن به نسل جدید اصولگرایان ناپایدار یاد کردم) آسیب می زند.

دوگانگی ناشی از تصورات چندی پیش آنان با ادراکات امروزی شان، وجدان آنان را آسوده نمی گذارد.

3/2/3-یکی دیگر از تفاوت های آنان با اصولگرایان انقلابی، تفاوت نگاه آنان به شخصیت سیاسی آیت الله مصباح است.

تعلق این جماعت به آقای مصباح عمیق تر از تعلق اصولگرایان انقلابی است.

لذا این جماعت نمی تواند به سرعت آقای مصباح، تغییر موضع دهد و از پشتیبانی پرحرارت از احمدی نژاد، به بزرگترین منتقد او تبدیل شود.

3/2/4-ممکن است تغییر جهت موضع گیری 180 درجه ای آقای مصباح نسبت به احمدی نژاد، فشار سنگینی را بر باورهای این جماعت وارد کند، هرچند که در کوتاه مدت آثار آشکاری از آنها بروز نکند.

.....................................

پرده های 1 تا 6 را می توانید در پست های فروردین و اردیبهشت 1390 جستجو نمائید

 

 


 
دیدگاه من در 7 پرده (پرده ششم-قسمت اول)
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  
  • *پرده ششم؛ گرایشات درون جناحی اصولگرایان (نسل قدیم)
  • 1-قبل از هرچیز مجددا یادآور می شوم که ارائه این نوع دسته بندی ها مدلی است برای شناسایی گرایشات موجود در جناح های سیاسی  کشور ولی می توان مدل های دیگری نیز طراحی کرد.
  • 2-برای شناسایی گرایشات درون جناحی اصولگرایان ابتدا مجبور به تقسیم بندی این جناح به دو نسل قدیم و جدید هستیم.
  • *نسل قدیم اصولگرایان(که شامل نسل اول و دوم انقلاب می باشند) با سه گرایش قابل شناسایی اند:
  • *اصولگرایان دهه اولی(یا اصولگرایان سنتی) که در دهه اول انقلاب به جناح راست, بازار و یا محافظه کاران شناخته می شدند.
  • *اصولگرایان دهه دومی(یا اصولگرایان انقلابی) که بخشی از بدنه چپ گرایان دهه اول انقلاب, یعنی بخشی از جناح خط امامی های دهه اول شناخته می شدند.
  • *اصولگرایان دهه سومی(یا اصولگرایان ناپایدار) که گرایش مستقلی در دهه اول انقلاب نداشتند؛ رفتارشان راستگرایانه(اصولگرا) و عضویت شان در چپگرایان(خط امامی ها) تلقی می شد.
  • 3-اصولگرایان دهه اولی یا اصولگرایان سنتی:
  • *مهمترین شاخصه ی این گرایش در دهه اول را باید در ارتباط و تعامل با مرجعیت سنتی دانست, تا بدانجا که به طور عادی دستورات امام خمینی را در عرض سایر مراجع قرار داده, آن را به احکام مولوی و ارشادی تفکیک کرده و تنها در صورت صدور حکم مولوی از سوی امام خمینی, خود را ملتزم به اجرای آن می دانستند و در سایر موارد یا به عقل جمعی درون گروهی خود و یا به فتاوی سایر مراجع رجوع می کردند.
  • *بی تردید رفتار اصولگرایان سنتی در دهه اول که نمایانگر هویت فکری آنان بود, چیزی نیست که با جایگزینی آیت الله خامنه ای به جای امام خمینی, قابل تغییر باشد. لذا  هرگونه اعلام مواضع طرفداران این گرایش که با هویت فکری شان منطبق نباشد, موضعی مصلحتی و تاکتیکی شناخته می شود.
  • *همانطور که از جوهره این گرایش بر می آید, با وجود پیوند بسیار نزدیک این گرایش با آیت الله خامنه ای در دهه اول انقلاب, این گرایش نمی تواند بازوی چندان مطمئنی برای رهبری باشد.
  • 4- اصولگرایان دهه دومی یا اصولگرایان انقلابی:
  • *اصولگرایان انقلابی که ریشه در چپ خط امام دارند و رقیب سرسخت دهه اول اصولگرایان  سنتی بودند, با آغاز دهه ی دوم و تحولاتی که بعد از ارتحال امام خمینی صورت گرفت, ابتدا رقابت با جریان سازندگی را جایگزین رقابت با اصولگرایان سنتی کردند و سپس از اواخر دهه دوم انقلاب به مقابله با جریان تازه متولد شده اصلاحات روی آوردند.
  • *این گرایش درعین حال از دو خرده گرایش تشکیل شده است:
  • *شاخصه دو خرده گرایش درون اصولگرایان انقلابی را باید در میزان تعلقات آنان به آیت الله  مصباح یزدی دانست:
  • رهروان این گرایش که مواضع شان در دهه اول انقلاب علیه آقای مصباح سرسختانه بود, بعد از امام خمینی مواضع شان نسبت به مصباح یزدی تغییر کرد.
  • *یکی از خرده گرایشات اصولگرایان انقلابی, در آستانه تولد جریان اصلاح طلبی به این باور رسید: که آیت الله مصباح مفسر تیزبین اسلام ناب است.
  •  نگاه جدید آنان به آقای مصباح کار را به جایی کشاند که رابطه آنان با آیت الله مصباح به رابطه مرید و مردای شباهت پیدا کرد. بدین ترتیب پشت سر وی گام برداشتند و به راحتی از جنبه جمهوریت خط امام به جنبه اسلامیت آن غلطیدند و با جریاناتی که گرایش به جمهوریت نظام را در عرض اسلامیت آن قرارمی دادند به شدت به مبارزه برخواستند.
  • *اما خرده گرایش دیگری از اصولگرایان انقلابی, ضمن عدم تداوم مواضع سرسختانه ی خود علیه آیت الله مصباح, برخوردهای نرم تری نسبت به جریان سازندگی و اصلاحات پیشه کردند.
  • *یکی از شاخصه های خرده گرایش اخیر, تداوم ارتباط با آیت الله هاشمی رفسنجانی است و حال آنکه خرده گرایش طرفدار آیت الله مصباح, گویا قصد ندار د که از موضع  سرسختانه علیه آیت الله رفسنجانی دست بردارد.
  • *لذا می توان گفت: مهمترین شاخص شناسایی این دو خرده گرایش, منحصر به میزان  تعلق شان به آیت الله مصباح نیست بلکه تعلق و یا تعامل با آیت الله رفسنجانی نیز شاخصه ی مهم دیگری است که این دو خرده گرایش را از یکدیگر تفکیک می کند.
  • *اصولگرایان انقلابی توانستند چپ خط امام را با ترکیب اصولگرایان انقلابی+آیت الله خامنه ای باز سازی کنند و لذا بهترین جمعیت مورد نظر رهبری را برای پیشبرد اندیشه های رهبری ایجاد کردند.
  • 5-اصولگرایان دهه سومی یا اصولگرایان ناپایدار:
  • *اصولگرایان ناپایدار از نسل اول انقلاب بهره ای نبرده اند و شاید به ندرت در بین آنان از  عناصر نسل اول یافت شود.
  • *این گروه در بین جناح های دهه اول انقلاب هویت مستقلی نداشتند و با گرایشات راستگرایانه در جناح چپ خط امام بسر می بردند.
  • *تاریخ شکل گیری اولیه ی این گرایش در دهه اول را می توان  از دانشگاه علم و صنعت تهران و از دوران مسئولیت آقای...در استان آذربایجان غربی (که شائبه حجتیه یی بودن وی می رفت) دانست.
  • *نطفه ی این گروه در دهه اول بسته شد, در دهه دوم با امتزاج با جریان سازندگی خود را بالا کشید و در دهه سوم با تابلوی اصولگرایی سکان مدیرت کشور را در دست گرفت و هم اکنون(در ابتدای دهه چهارم) در حال عبور از اصولگرایی است.
  • *تغییرات شعارهای سیاسی این طیف نشان می دهد که مبانی اندیشه ی آنان با هیچ کدام از جریانات سازندگی و اصولگرایی منطبق نبوده و اردوی ١٢ ساله ی آنان در جناح اصولگرایی از ابتدا ناپایدار بوده است.
  • *حمایت آیت الله خامنه ای از این گرایش طی سال های اخیر به جهت سه ویژگی زیر بوده است:
  • ١-استکبار ستیزی
  • ٢-مستضعف گرایی
  • ٣-سخت کوشی
  • *اگرچه می توان سخت کوشی آنان را به جهت روحیات شاخص ترین عناصر آنان (دکتر احمدی نژاد) عاملی ذاتی دانست ولیکن استکبار ستیزی و مستضعف گرایی شان موقتی و متاثر از شرایط زمانی بوده است.
  • *تئوریسین های این طیف نه به درخواست های بزرگان اصولگرا توجه دارند و نه برای منشور اصولگرایی اعتنایی قائلند.
  • *اصولگرایان ناپایدار مدتی است که برای به دست گرفتن ریاست قوه مقننه و تبدیل فراکسیون اصولگرای مجلس هشتم به اقلیت مجلس نهم خیز برداشته و لذا درحال خروج علنی از جناح اصولگرا بوده و از موضع گیری صامت و یا آشکار علیه اصولگرایی استقبال می کنند.
  • *تلاش بزرگان اصولگرا برای حفظ طیف مزبور در جناح اصولگرایان به نتیجه نخواهد رسید. زیرا لازمه ی بقای طیف مزبور در جناح اصولگرایی ترک راهبردهایی است که تئوریسین های این طیف دنبال می کنند.
  • *آیت الله مصباح یزدی و شاگردانش که نقش فوق العاده ای در به قدرت رساندن این طیف داشتند, نیز به نظر می رسد که از بازگشت آنان به اردوی اصولگرایی نا امید شده اند.
  • *فعل و انفعالات مهمی درحال شکل گیری است و چه بسا پیش بینی حجةالاسلام حسین طائب(مسؤل واحد اطلاعات سپاه پاسداران که از کودتای مخملی در سال ١٣٩٠ سخن گفته بود) اشاره به همین حادثه داشته است.

 
رجانیوز و انجمن حجتیه
ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩  

به نظر شما چرا رجانیوز علیه انجمن حجتیه موضع گیری کرده است؟

...................................................................................................

اخیرا رجانیوز علیه انجمن حجتیه دست به افشاگری زده و از آنان به عنوان مذهبی های سکولار یاد کرده است.

چندی پیش نیز یکی از عناصر اصلی صدا و سیما انجمن حجتیه را مورد هجوم قرار داده بود.

البته این  احتمال وجود دارد که بعضی از عناصر نسل دومی رجانیوز از دهه اول انقلاب نسبت به انجمن حجتیه گرایش منفی داشته باشند. لیکن به دلایل زیر اقدام اخیر آنان قابل تامل است:

١-من یاد ندارم که طی دو دهه اخیر آیت الله خامنه ای مواضع آشکاری علیه انجمن حجتیه اتخاذ کرده باشد. ضمن این که در زمان حیات امام خمینی نیز مواضع ایشان نسبت به انجمن حجتیه با امام خمینی متفاوت بود.

حال با توجه به اینکه تبعیت از سیاستگزاری های رهبری یکی از ملاک های دوستان رجانیوزی بوده است.آیا به نظر شما این موضع گیری مورد تایید آیت الله خامنه ای است؟

٢-دولت مورد حمایت رجانیوز نه تنها هیچگاه علیه انجمن حجتیه موضع گیری نداشته بلکه شایعه سابقه همکاری برخی از دولتمردان نهم و دهم با انجمن حجتیه هیچ گاه از سوی دولت نهم و دهم تکذیب نشده است.

حال به نظر شما رجانیوز درحال فاصله گرفتن از تیم احمدی نژاد است؟

٣-تشابه مواضع سیاسی قبل از انقلاب(و بعد از نهضت ١٣۴٢ تا ١٣۵٧ ) آیت الله مصباح با انجمن حجتیه پیرامون عدم حمایت از نهضت امام خمینی نیز یکی دیگر از پارامترهای این مساله است. در حالی که دوستان رجانیوزی ما اعتیار ویژه ای برای اندیشه های آیت الله مصباح قایلند.

حال به نظر شما این موضع گیری برای بهینه سازی گذشته قبل از انقلاب آیت الله مصباح است؟

۴-طرح این مساله بعد از گذشت ۶ سال از ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و در آغاز بروز زمزمه های گزینش نامزد دوره یازدهم ریاست جمهوری  قابل تامل است.

حال به نظر شما گرایش نامزد دوره یازدهم ریاست جمهوری ضد انجمن است؟

۵-من جای پای انجمن حجتیه را در دو حوزه سیاست و دیانت حس می کنم. آنها در حوزه دیانت همچنان شعار جدایی دین از سیاست را تکرار می کنند و در حوزه سیاست در هر دو جبهه حاکم و محکوم حضور دارند.

حال -و به فرض صحت ادعای من- به نظر شما بچه های رجانیوز از شعار جدایی دین از سیاست آنها نگران شده اند؟اگر چنین است چرا بعد از این همه سال تازه نگران شده اند؟

یا مانند من جای پای آنها را در طیف معترضین حس کرده اند؟

یا این که قرار است انجمنی ها از درون حناح حاکم بیرون رانده شوند؟  

۶-به هرصورت از نفس این موضع گیری خشنودم اما درک علت این موضع گیری مهم تر از نفس این موضع گیری است. به ویژه وقتی بدانیم عناصر شاخصی مانند دکترحداد عادل -که در گذشته ید طولایی در انجمن حجتیه داشته اند و بعید است روابط دوستانه شان را با رفقای انجمنی خود قطع کرده باشند-از جمله افرادی هستند که مصادر مهمی را در کشور بعهده دارند. 

لذا درک علت این موضع گیری برای من واقعا دشوار است و به کمک دوستان نیازمندم , چه بهتر که همفکران رجانیوز هم در رفع این ابهام مرا یاری کنند!


 
سروش و مصباح
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩  

 

تعجب نکنید اگر کسی در خواب ببیند که روزی در ایران اسلامی آیت الله مصباح در پست ولایت فقیه تکیه زده و همزمان دکتر سروش، صندلی ریاست مجلس را عهده دار گردیده است.

قدر مسلم طراحان صحنه های سیاسی، سناریوهایی را برای اجرا طراحی میکنند و هدف های خود را مرحله بندی می نمایند. گاهی هدفهای مرحله ای , طبق پیش بینی محقق میشود که در آن صورت گام بعدی آغاز میگردد و گاه نیز در تحقق هدف، مشکلاتی به وجود می آید و یا درصدی از هدف محقق نمی شود. آن وقت تئوریسین ها و طراحان مجبور به اصلاح برنامه می شوند.

در یک طرح باید از عناصری استفاده شود که در کنار یکدیگر هارمونی لازم را ایجاد کنند والا طرح شکست خواهد خورد.

برای ایجاد هارمونی لازم، چند چیز لازم است:

مبانی واحد، هدف واحد، استراتژی واحد و یا استراتژی مکمل( هم پوشان) از آن جمله است.

اگر مصباح و سروش دارای مبانی واحد و هدف واحدی باشند، کافی است ببینیم هم پوشانی در استراتژی دارند یا نه!

هر دو شخصیت قبل از انقلاب معتقد به جدایی دین از سیاست بودند.

هر دو شخصیت پس از پیروزی انقلاب کوشیدند در سرچشمه های فرهنگ، علم و دین لنگر بیاندازند.

سروش دانشگاه را میدان نفوذ خود قرار داد و مصباح حوزه را.

در زمان امام هیچ کدام از آن دو نتوانستند بر سرچشمه های مزبور مسلط شوند؛

هر دو شخصیت با اتکای به دوستان خود در انقلاب، همزمان با حیات امام، از حداکثر امکان برای میدان داری بهره گرفتند.

بعد از امام که پیوند روشنفکران و سنت گرایان گسسته شد، سروش تئوری پرداز روشنفکران شد و مصباح سنت گرایان را تغذیه فکری می کرد.

هر دو شخصیت شاگردان شناخته شده ای را از مکتب خود فارغ التحصیل کردند که در دسته بندی سیاسی جامعه، دو سر تندروی جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی را تحت پوشش تئوریک دارند.

فعالیت سروش و مصباح ظاهرا متضاد ولی باطنا مکمل یکدیگر است.

آنان مانند دو لبه قیچی به کمک هم آمده تا نهال جمهوری اسلامی را قطع کنند.

سروش رهبری نظام را هدف قرار داده و مصباح مدام در کوره حذف آقای هاشمی میدمد.

سروش با ارائه تز دین زدایی از صحنه سیاست، تبدیل جمهوری اسلامی به جمهوری ایرانی را دنبال می کند

مصباح با نفی نقش ارزشی رای مردم برای تبدیل کردن جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی تلاش میکند؛

لذا نتیجه فعالیت هر دوی آنها استحاله جمهوری اسلامی از نوع نگرش امام خمینی است.

البته حوادث تلخ بعد از انتخابات دهم اگرچه تئوریسین های تندروی اصلاح طلب و اصولگرا را به تغییر ثبات امیدوار کرد،

در عین حال گام اول مخالفین راه امام را- که همانا با حذف هاشمی رفسنجانی شروع میشد، و در نهایت با ترور شخصیت رهبری به سرانجام میرسید- خنثی کرد.

آری نتیجه خونهای ریخته شده -از هریک از دو طرف- در کوتاه مدت برنامه های استحاله نظام را متوقف کرد.

تا ببینیم دست اندرکاران امور کشور از این فرصتی که با هزینه فراوان بدست آمده چگونه بهره برداری خواهند کرد.

باید عوامل پایبند به راه خمینی ، وحدت گسسته خود را ترمیم کنند.

این مهم تحقق نمی یابد مگر به زدودن مخالفین قسم خورده خمینی از جناحین طرفدار امام!!!

 

به نظرمن لازمه  بهبود وضعیت و بازگشت به اول خط , نزدیک شدن رهبری و مهندس موسوی است و این امر محقق نمی شود مگر طرفین مصباح و سروش را از خود برانند!


 
یازهم آقای مصباح
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩  

آیت الله مصباح یزدی: شورایی بودن رهبری از نظر شرع و عرف مردود، و در عمل ناکارآمد است.

 

آیت الله مصباح یزدی در هفتمین نشست از سلسله نشست‌های «تبیین علمی ولایت فقیه» در مدرسه علمیه فیضیه به بعضی شبهات مطرح شده در باره موضوع ولایت فقیه پاسخ گفت.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی ، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در جمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم گفت: شرایط ایده‌آل حکومت اسلامی این است که معصوم(ع) حضور داشته و زمینه حکومت برای او فراهم باشد؛ زیرا معصوم(ع) هم قانون را به خوبی می‌شناسد، هم تحت تأثیر هوای نفسانی واقع نمی‌شود، و هم در تشخیص مصالح جامعه خطا نمی‌کند.
آیت الله مصباح یزدی با اشاره به این قاعده عقلایی که هرگاه استیفای کامل مصلحت میسر نبود، باید به شبیه‌ترین گزینه به مصلحت کامل مراجعه شود، ادامه داد: اگر دسترسی به معصوم میسر نباشد، باید به شبیه‌ترین افراد به معصوم مراجعه کرد.
وی با استناد به روایتی گفت: تشکیل حکومت واجب است؛ اما چون شرایط حکومت ایده‌آل که حکومت معصوم(ع) است، فراهم نیست، باید به شبیه‌ترین افراد به معصوم مراجعه شود؛ نه این‌که اصل تشکیل حکومت منتفی شود.
علامه مصباح یزدی در جواب این شبهه که اسلام در زمان غیبت معصوم(ع) کاری به حکومت ندارد و خداوند این مسأله را به بندگان خود واگذار کرده است، گفت: خدای متعال راضی نیست که جامعه انسانی و به خصوص جامعه اسلامی در معرض فساد قرار گیرد و این امر اختصاص به زمان حضور معصوم ندارد.
وی در ادامه افزود: هر امری از نظر شارع حکمی دارد و هیچ مسأله‌ای وجود ندارد که بدون حکم شرعی باشد؛ ولی کشف این احکام گاهی از طریق نقل است و گاهی عقل توانایی کشف آن را دارد؛ از جمله این موارد آن است که ما به حکم عقل می‌فهمیم شارع راضی به اختلال در نظام و فوت شدن مصلحت مسلمین نیست، و از مسلمات فقهی است که هر امری که منجر به اختلال نظام شود، از نظر شرع مردود است.
عضو مجلس خبرگان رهبری سپس به شبهه دیگری مبنی بر تشکیل شورای رهبری اشاره کرد و گفت: عده‌ای ادعا می‌کنند که اقربیت به معصوم می‌تواند از طریق تشکیل شورای رهبری حاصل شود؛ و اگر در این شورا در باره مسأله‌ای اتفاق باشد، اطمینان بیشتری به نتیجه حاصل می‌شود و اگر اتفاق نظر نباشد، از اصل عقلایی پیروی از نظر اکثریت متابعت شده است.
وی در پاسخ به این شبهه با اشاره به این‌که هیچ فقیهی در هیچ کتاب فقهی‌ای چنین شیوه‌ای را مطرح نکرده است، ادامه داد: انبیاء و ائمه(ع) نیز شورایی را به عنوان هیأت حاکمه تشکیل ندادند. این روش نه تنها در اسلام، بلکه در هیچ‌یک از ادیان الهی و یا حتی حکومت‌های موفق دنیا هم مطرح نشده، و حتی در کشور شوروی سابق که به صورت شورایی اداره می‌شد نیز صدر هیأت رئیسه که یک‌نفر بود، در موارد اختلافی حرف آخر را می‌زد.
علامه مصباح یزدی افزود: هر چند از نظر عقل شورایی بودن رهبری محال نیست، ولی چنین شیوه‌ای در عمل موفق نیست؛ زیرا کمتر اتفاق می‌افتد که در مسائل نظری مهم همه اعضای شورا اتفاق نظر داشته باشند.
وی هم‌چنین گفت: شورایی بودن رهبری باعث تأخیر در انجام برخی امور می‌شود؛ در حالی‌که بعضی از مسایل سرنوشت‌ساز نیازمند تصمیم قطعی و سریع است و در چنین مواردی با تشکیل شورا مصلحت فوت می‌شود؛ حتی در مواردی تصمیم‌گیری همراه با خطا بهتر از این است که تأخیری در آن صورت بگیرد. نمونه‌های بارز چنین تصمیم‌گیری‌های قطعی و سریع را می‌توان در طول 8 سال دفاع مقدس مشاهده کرد.
وی افزود: امام خمینی(ره) تشخیص دادند که در روز 22 بهمن 57 مردم به خیابا‌ن‌ها بیایند؛ در حالی‌که هیچ یک از سیاست‌مداران و روحانیون موافق این کار نبودند. اما با حضور مردم در خیابان‌ها و شکستن حکومت نظامی بود که انقلاب به پیروزی رسید.
علامه مصباح یزدی در ادامه با اشاره به نظر اسلام در خصوص شورایی بودن حکومت گفت: مشورت در اسلام مورد تأکید است و حتی پیامبر(ص) و ائمه(ع) نیز مشورت می‌کردند؛ اما در هنگام تصمیم‌گیری مستقل عمل می‌کردند. نص قرآن و روایات و سیره عملی انبیاء(ص)، ائمه(ع) و علما نیز بر واحد بودن رهبری دلالت دارند.
وی ادامه داد:طرح چنین مسأله‌ای این احتمال را به ذهن می‌آورد که اندیشه ناسالمی برای تضعیف ولایت فقیه در کار است. البته شاید افرادی با نیت خیر این مسأله را مطرح کرده‌اند و یا خود را مصلحت‌دان کامل می‌دانند و خواسته‌اند با تشکیل شورای رهبری زمینه حضور خود را در این شورا فراهم کنند، تا در جهت مصلحت جامعه عمل کنند.
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به نحوه انتخاب ولی فقیه از بین افراد واجد شرایط گفت: همان‌گونه که هر کس برای انتخاب مرجع تقلید خود به سراغ کارشناس و اهل خبره می‌رود، برای انتخاب ولی فقیه نیز باید کارشناسان و خبرگان نظر بدهند.
استاد اخلاق حوزه علمیه افزود: اگر افراد در انتخاب مرجع تقلید اعلم با یکدیگر اختلاف داشته باشند اشکالی ایجاد نمی‌شود؛ زیرا اختلاف در عمل به احکام فردی مشکل‌ساز نیست؛ اما در مسائل اجتماعی نمی‌توان گفت هرکسی به مرجع تقلید خود مراجعه کند زیرا مصالح اجتماعی در سایه یکپارچگی در تصمیم وعمل حاصل می‌شوند؛ پس باید کارشناسان فقیه جامع‌الشرائط و اعلم را شناسایی کنند ودر صورت ثابت شدن اعلمیت یکی از ایشان، همه مردم، حتی فقهای دیگر نیز باید در مسائل اجتماعی و حکومتی نظر وی را بپذیرند تا اختلال در نظام و تفویت مصالح مسلمین لازم نیاید. هم‌چنان‌که در زمان رهبری امام(ره) فقهای بزرگی که بعضی از ایشان از استادان حضرت امام (ره) بودند، احکام حکومتی وی را بر نظر خود ترجیح می‌دادند.
وی با اشاره به شیوه انتخاب کارشناسان و خبرگان برای شناسایی اصلح گفت: مردم هر شهر یا منطقه که به عالم شهر خود دسترسی دارند و به عدالت و علم او اطمینان دارند، با شناخت کافی آنها را به عنوان اهل خبره انتخاب می‌کنند، تا آنها نیز از میان فقها فرد اصلح را برای تصدی منصب ولایت فقیه انتخاب کنند؛ چون مسلم است که همه افراد جامعه توانایی شناسایی فقیه اصلح را ندارند.
گفتنی است در پایان این جلسه که دوشنبه، 20 مهرماه برگزار شد، علامه مصباح یزدی به سؤالات و شبهات حاضران در خصوص ولایت فقیه پاسخ گفت.
(یایگاه اطلاع رسانی آثار آیت اله مصباح در تاریخ ٢٢/٢/١٣٨٩گزارش فوق را تحت عنوان خبر ٢١١منتشر کرد) 

کلمات کلیدی: مصباح یزدی ،سیاسی
 
روزنه امید
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  

تحلیل رویدادهای قبل و بعد از انتخابات 1388 بیش از آنکه از منظر انتخابات ریاست جمهوری دهم اهمیت داشته باشد از منظر تئوریک مهم است

به نظر من از منظر تئوریک پدیده انتخابات 88 مرحله‌ای از مراحل انقلاب و تقابل تئوریک دو جریان داخل نظام بود

1ـ جریانی که رأی مردم را نمی‌توانست تبیین اعتقادی کند لذا آن را تعیین کننده نمی‌دانست و حداکثر نقش تزئینی برای رأی مردم قائل بود

2ـ جریانی که نه تنها تبیین ایدئولوژیک برای رأی مردم داشت بلکه رأی مردم را علت موجده و مبقیه انقلاب قلمداد کرده و معتقد است ولی فقیه ـ که بالاترین مقام در نظام جمهوری اسلامیست ـ به شرط رأی مردم به مقام ولایت می‌رسد

 

 اخیراً از جانب تئوریسین اصولگرایان بنیاد گرا که در گذشته برای به مسند نشستن فقیه خواست مردم را تعیین کننده نمی‌دانست با اظهاراتی جدید روبرو شدیم

 

آیت‌الله مصباح یزدی در مدرسه فیضیه قم گفت:

آنچه برای فقیه واجب است آن است که برای تصدی پست حاکمیت اعلام آمادگی کند امااگر مردم او را قبول نکردند نمی‌تواند حاکمیت را به عهده بگیرد (خبرگزاری فارس، 7/2/89)

 

صرفنظر از ابهاماتی که از عدم همراهی آیت‌الله مصباح یزدی با جریان انقلاب از فردای سرکوب قیام 15 خرداد تا بعد از پیروزی انقلاب وجود دارد از آنجا که ایشان ایدئولوگ جریان اصولگرای بنیادگرا شناخته می‌شود، تغییر نگاه ایشان را می‌توان به فال نیک گرفت و آن را روزنه‌ای برای عبور از گردنه‌ سر راه ماشین انقلاب قلمداد کرد.

 

برای تشریح بهتر اظهارات فوق لازم است نگاهی اجمالی به گذشته داشته باشیم:

اساساً پدیده دوم خرداد 1376 پیش از آنکه رأی مردم به اصلاحات باشد، فرار مردم از استقرار اندیشه‌ای بود که به "جمهوری اسلامی" معتقد نبود و کلیت حاکمیت  دینی را به گونه‌ای ترسیم می‌کرد که نوعی بازگشت به "خلافت اسلامی" را در اذهان متبادر می‌ساخت.

این اندیشه نه تنها حق انتخاب برای مردم قایل نبود که این روش حکومت داری را غیر اسلامی می‌دانست و شاخص‌ترین نخبه پرچمدار این نظریه آیت‌الله مصباح یزدی بود

اما با موفقیت جریان طرفدار جمهوری اسلامی و استقرار شعار مردم سالاری دینی و به چالش کشیده شدن تئوری (شبه) خلافت اسلامی، در فاصله خرداد 76 تا خرداد 88 تغییراتی در نظریات تئوریسین مشهور طرفدار حکومت (خلافت) اسلامی به وجود آمد به طوری که رأی مردم در کلام سیاسی ایشان جایگاه پیدا کرد و بر خلاف گذشته که رأی مردم را تعیین کننده تلقی نمی‌کرد،برای مردم در امر شناسایی "ولی فقیه"،  شأنیت قایل شد .

اما در عین حال از منظر ایشان همچنان ولی فقیه، برگزیده خدا معرفی می‌شد و رأی مردم در انتخاب او تنها در حد کشف فقیهی بود که پیشاپیش مورد عنایت خداوند بوده است و از این رو بیعت بلاشرط با وی تکلیف ، دانسته می‌شد.

به این ترتیب و در اثر تقابل دو اندیشه اصلاح طلب و اصولگرا کم کم در ادبیات سیاسی اصولگرایان بنیادگرا تغیر ایجاد شد و بکارگیری واژه "جمهوری اسلامی" جایگزین واژه "حکومت اسلامی" گردید .

این تغییر نگاه اگرچه می‌توانست مثبت تلقی شود، لیکن همچنان با جریان مقابل خود تفاوت‌های مبنایی داشت و هنوز بر مبنای اندیشه آنان رأی مردم "تعیین کننده" شمرده نمی‌شد.

 

در حالی که نحوه گزینش رهبری در جمهوری اسلامی ـ بجز نحوه به رهبری رسیدن امام خمینی که طی یک پروسه 15 ساله تحقق یافت_و انتخاب" ولی فقیه" برای تصدی جایگاه مربوطه باید بر اساس رأی مستقیم یا غیر مستقیم مردم باشد (همچنانکه آیت الله خامنه ای با رای غیر مستقیم مردم یعنی با رای مجلس خبرگان رهبری در این جایگاه نشست)

از سوی دگر باید در نظر داشت که مردم بر مبنای منشوری به نام قانون اساسی به پای صندوق می‌روند. لذا هر گونه انتخاب مردم نوعی انتخاب مشروط است، مشروط به پای بندی شخص انتخاب شده به قانون اساسی؛ همچنان که التزام به قانون اساسی در سوگندنامه رئیس جمهور و نمایندگان مجلس منظور شده است به عبارت دیگر نه تنها فقهای بعد از بنیان‌گذار جمهوری اسلامی به شرط رأی مردم به حکومت می‌رسند بلکه التزام به قانون اساسی "شرط ضمن بیعت" مردم با" فقیه برگزیده شده" تلقی می شود.

 

حال اگرچه آیت‌الله مصباح یزدی در سخن اخیرش در حوزه "شرط ضمن بیعت" اظهار نظری نکرده است، اما همین که خواست مردم را در به حکومت رسیدن ولی فقیه مهم دانسته و با استدلال عقلی اثبات کرده است که اگر مردم نخواهند ولی فقیه نمی تواند حکومت کند خود گامی به پیش محسوب می شود که من  آن را به "روزنه امید" تعبیر کرده ام.

 

آیت‌الله مصباح در مدرسه فیضیه گفته است:

اگر مردم او (یعنی فقیه) را قبول نکردند او نمی‌تواند حاکمیت را بر عهده بگیرد چرا که از یک نفر اجرای تمام قوانین ساخته نیست (خبرگزاری فارس 7/2/89)

.................................................................................................................................

*برای اطلاع از متن کامل اظهارات آیت الله مصباح یزدی _براساس آنچه در سایت خبرگزاری فارس آمده_ می توانید پست قبلی مرا مطالعه کنید.


 
اظهارات آیت الله مصباح یزدی
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی دوشنبه ‌شب در مدرسه فیضیه قم در جمع طلاب علوم دینی گفت: حق حاکمیت تنها از آن خداست و دلیل عقلی و شرعی برای حاکمیت از آن کسی است که از طرف خدا اذن داشته باشد.
وی با بیان اینکه فقیه در زمان غیبت حق حاکمیت دارد، افزود: زمانی که دسترسی به امام معصوم وجود ندارد، فقیه واجد شرایط حق حاکمیت دارد.
استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: اگر شرایطی پیش آید که مردم حاضر باشند حاکمیت فقیه را بپذیرند و اگر او این حاکمیت را بر عهده نگیرد، حاکمیت به غیرفقیه می‌رسد، در این شرایط اقامه حکومت برای فقیه به یک امر واجب تبدیل می‌شود.
وی افزود: آنچه برای فقیه واجب است، آن است که برای تصدی پست حاکمیت اعلام آمادگی کند، اما اگر مردم او را قبول نکردند، او نمی‌تواند حاکمیت را بر عهده بگیرد چراکه از یک نفر اجرای تمام قوانین ساخته نیست.
مصباح یزدی خطبه شقشقیه امیرالمومنین(ع)‌ را موید این مطلب دانست و اظهار داشت: این وظیفه‌ای بر دوش علماست تا نسبت به سیری ظالم و گرسنگی مظلوم بی‌تفاوت نباشند.
وی اضافه کرد: مقابله با ظالم یک واجب متعین عمومی است که اگر کسانی آن را انجام دهند از دیگران ساقط می‌شود.
استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه اثبات حق و ایجاد تکلیف هر یک مصلحت کامل فرد را مدنظر دارد، ادامه داد: در زمان حضور امام معصوم قطعا این امام معصوم است که حق حاکمیت دارد، اما وقتی شروطی برای تصدی یک پست تعیین می‌شود و شروط به صورت کامل مسیر نمی‌شود، کسی که اقرب واجد این شروط است، باید متصدی آن پست شود.
وی این موضوع را منطبق بر عقل دانست و تصریح کرد: اگر شخصی در جامعه حضور دارد که هیچ خطایی از او سر نمی‌زند و در واقع معصوم است نباید از حکومت کنار گذاشته شود اما اگر مصلحت صد درصد قابل تعیین نبود، باید 99 درصد مصلحت را به دست آورد.
مصباح یزدی با بیان اینکه کسی می‌تواند به جای معصوم حکومت کند که شبیه‌تر به معصوم باشد، گفت: کسی که برای رای آوردنش صدها نفر کشته می‌شوند و کسی که اموال بیت‌المال را خود و خانواده‌اش بلعیده‌اند حق حاکمیت ندارد.
وی این اقربیت و نزدیکی به صلاحیت را در سه مسئله دانست و افزود: برای آن که کسی مجری قانون باشد باید در سه چیز مهارت داشته باشد، نخست آن که عالم به قانون (الهی) باشد و دوم آن که مورد اعتماد و باتقوا باشد.
استاد حوزه علمیه قم تشخیص مصالح مردم را بعد سوم اقربیت به عصمت دانست و گفت: به دلیل آنکه تشخیص مصالح مردم به آشنایی با مسائل اجتماعی، فردی و عبادی نیاز دارد، حاکم باید به جز فقاهت حدنصابی از مدیریت و کارآمدی را نیز دارا باشد.
وی ادامه داد: کسی که نه روزنامه می‌خواند، نه تلویزیون می‌بیند و نه در مباحث سیاسی شرکت می‌کند، چگونه می‌خواهد جامعه را اداره کند.
مصباح یزدی با بیان اینکه امام راحل(ره) در اوایل نهضت خود مرجعیت کلی نداشت، خاطرنشان کرد: در آن زمان در کنار امام خمینی(ره) مراجع دیگری هم بودند و علما از آن مراجع تقلید می‌کردند.
وی با بیان اینکه نمی‌توان گفت یک نفر همزمان هم افقه باشد، هم اعلم باشد و هم در تشخیص مسائل جامعه برتر باشد، افزود: نمی‌توان گفت امام راحل(ره) صرفا به دلیل افقه بودن رهبر شد. 
٧‌‌/2/1389