دعای به مرزداران
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠  

تلاش دوستان ایام عاشورایی پربرکت باد

به امید لحظه ای که در اوج صداقت از سبوی شهادت نوشیده و سرمستانه سرود پیروزی سردهیم

×××

راستی تمایل دارید از زمزمه ی روز عاشورای دوستان تان در هیئت خانواده ی شهدا باخبر شوید؟

 

لبیک- اللهم لبیک

جنب نهر فرات - آوردم آیات

اکبر سوره ی حمدم - زینب سوره ی مریم

اصغر سوره ی کوثر -  فی لیله القدر

 

لبیک - اللهم لبیک

در این دشت سوزان - نازل شد قرآن

عباسم همچو فرقان - مسلم سوره ی لقمان

قاسم سوره ی طارق - النجم الثاقب

 

ای جزئ و کل قرآن - حسین حسین حسین جان

 ای جزئ و کل قرآن - حسین حسین جان

 

..........................................................................................................

بی تردید انسان نیازمند برخورداری از الگوهایی است که از رفتارهای آنان نسخه برداری کند.

ما شیعیان که حضور عینی امام معصوم را به طور محسوس و مستدل باور داریم، یکی از ویژگی های متمایز کننده ی مان - نسبت به سایر مذاهب و مکاتب - برخورداریمان از برترین انسانهای عالم بشریت است تا بتوانیم از رفتار برترین انسانها نسخه برداری کنیم.

با همین مقدمه نظر دوستانم را به دعای مرزداران حضرت سجاد علیه السلام جلب می کنم.

آن حضرت در شرایطی برای مرزداران کشور اسلامی دست به دعا بر داشت که بنی امیه ظالمانه برتخت حکومت تکیه زده و بی رحمانه خون عزیزان امام سجاد را با وحشیانه ترین روشها می ریختند.

حال اجازه می خواهم در این باره سروده ی ناقابلی را به دوستان تقدیم کنم:

ای که حکومت پدرت کشته است

پنج عمو، برادرت کشته است

کشته شده برادرت شیرخوار

بریده سرهای صحاب کبار

پیکر خونین عموزاده ها

تن کبود معجر افتاده ها

خیام اهل بیت، غارت شده

به کودکانی که جنایت شده

اسارت سلاله ی پیمبر

خرابه و مرگ سه ساله دختر

نشان بود از خفقانی وخیم

سلطه ی سخت حاکمان دژخیم

سراسر صحیفه ات درد بود

رمز دعا به مرزداران چه بود؟!

هرآنکه از مرز حمایت کند

کمک به ابقای حکومت کند

یقین که مظلومی و ظالم ستیز

عنایتی، دهم حقیقت تمیز

گمان برم حفاظت از سرزمین

حب وطن لازمه ی حفظ دین

حکمت این دعای عالم فروز

یا علل دیگری دارد هنوز

هزار نکته اندرین راز هست

نکرده ای دعا به دژخیم پست!

...


کلمات کلیدی: معارف ،عاشورا ،اهلبیت عصمت
 
اسماء الهی
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠  

شرح

تفسیر دعای جوشن کبیر ملاهادی سبزواری 

توسط مرحوم سید محمد علی نجفی یزدی

در هیئت خانواده شهدا

بسم الله الرحمن الرحیم

 ترکیب اسماء و جلوات آنها

هزار اسم، تحت صد بند در جوشن ذکر شده که جبرئیل از جانب حق بر پیغمبر نازل کرده. این اسماء هر کدام جلوه ای از جلوات حق است. بعضی وقتها دو تا اسم با هم واقع می شود و یک جلوه خاص دیگری پیدا می کند. ترکیب این دو اسم یک جلوه خاص پیدا می کند. گاهی وقتها ترکیب سه اسم می شود، باز یک جلوه خاصی در دل ذاکر می دهد.

 

  هزار باب علم!

حضرت امام، یک معنای نورانی را در اینجا استخراج کردند. اشاره می کنند به علم امیرالمومنین (ع). پیغمبر اکرم (ص) لحظات آخر که از دنیا می رفتند با امیرالمومنین صحبت می کردند. شخصی پرسید: این لحظات آخر آقا به شما چه گفت. فرمود: «علمنی الف باب علم »! هزار در علم به من آموخت که از هر دری هزار باب باز می شود، می شود یک میلیون! حضرت امام می فرمایند: می دانی سّر این چیست؟ این هزار باب، همین هزار اسم است.. منتها هزار اسم تک تک، هزار تاست. ترکیب که می شوند، عدد اضافه می شود. هزار ضرب در هزار می شود.

در ترکیبات اسماء با یکدیگر، وقتی محاسبه می کنیم خودش هزار باب علم است. حقیقت علم به هزار باب جلوه کرده. اول فرمود هزار باب است. اما هزار ضرب در هزار، که ترکیب اسماء باشد . مثلا الرحمن یک جلوه است.. الرحمن الرحیم، جلوه دیگری است. می فرماید: می شود یک میلیون! این است که مولی می فرماید: الف باب علم که الف باب مثلا رحمن با رحیم (این یکی )، رحمن با کریم( این دو تا )، رحمن با رحیم و کریم (این سه تا )، رحمن با مقیم (این چهار تا )، رحمن با رحیم و کریم و مقیم ( پنج تا ) ... همینطور محاسبه کنید، یک میلیون اسم از آن استخراج می شود.

 

 لذت بی رنج

اگر کسی خدا این باب را بر دلش فتح کرد و جلوه اسماء الهی را به دلش نشان داد. دیگر هیچ چیز در عالم نه می خواهد بداند، نه دنبال چیزی است و نه چیزی برای او مهم است. گفت:

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است                     چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

اگر ده سال جایی منزویش کنند خسته نمی شود. وقتی آقا هشت، نه، سال گوشه جماران نشست، اگر کس دیگری بود می گفت ما خسته شدیم ما راببرید گشت و گذاری بکنیم. وقتی دل به تن بند است، تن را می کشد به گشت و گذار. اما دل وقتی از تن آزاد شد، خودش گشت و گذار می کند. گشت و گذاری که تن می خواهد بکند که خیلی مشکل است. همین است که اهل دنیا گرفتارش هستند. اهل دنیا خاک آلوده، لذت می برند. یعنی یک ذره لذت می برند بقیه اش رنج است. اما اولیاء خدا سّرش برایشان کشف شده، لذت بی رنج می برند.

 

 گرفتاری در دو قشر، صورت و ماده

اولیاء خدا معنا را بدون گرفتاری در دو قالب، می نوشند. همان معانی اسماء الله است که آمده سبزه و چمن و باغ و  رود  و دریا و این مظاهر طبیعت شده که خلق الله دنبالش می دوند اما در دو قشر سنگین. یکی قشر معنا در صورت و یکی صورت در ماده. هر دو زیادی است ولی اهل ماده این را باور نمی کنند. همانطوری که اهل صورت هم باور نمی کنند. اهل ماده اهل دنیا هستند که« له المحنه و البلا» اینقدر اینجا حقیقت رقیق و کم شده که فرع قالب بر اصل شده. یک ذره مغز است بقیه اش قشر است. پدرشان در می آید بخواهند یک ذره لذت ببرند. یک ذره! همه قشر و آشغال است. هزار بدبختی باید برای خودش پیش بیاورد تا مثلا فرض کنید برود صفایی بکند. کدام صفا! اینقدر کم است که گم است. اهل ماده این هستند. ولی کسانی که روحشان رقیق شده، خلاص می شوند. می بینند اصالت مال این ماده نیست. ماده فقط گرفتاری است و در عالم صور بلا مواد و صورتهای بهشتی وارد می شوند. همین جا هم می خورد به جانشان. علامه طباطبایی می گفت: من حورالعین را در مسجد کوفه دیدم با جامی از جامهای بهشت به طرف من آمد و اصرار کرد که توجه کنم به او. ولی استادم گفته بود حواستان جمع باشد.

اصل، معنای بی ماده و بی صورت است. یکبار در کپسولی ریخته شده صورت.یکبار دیگر در کپسول دیگری گذاشتند شده ماده. دو تا قشر ضخیم و غلیظ که نمی شود از آنها خلاص شد.

 

  کیسه و موم!

یکی از اقوام (زنی)اخوی ما را خواب دیده بود.می گفت :خواب دیدم آمده نشسته روی مبل و راحت دستها را انداخته پشت سر و پاها را انداخته روی هم. گفتم: فلانی چرا نمی آیی به ما سربزنی.حالا ما هیچ، سری به مادرت بزن.اصلا جواب نداد. چند بار گفتم :جواب نداد.ناچارش کردم به حرف زدن. با تندی گفت: نمی توانم. شما در موم هستید. شما در کیسه هستید. ( یادم هست والده مان می گفت: چرا من خوابش را نمی بینم. گفتم چون شما علاقه دارید. از شما فرار می کند. از این بنده ها می ترسند اینها ) شهدا از این هر دو خلاص شدند. در کیسه اید یعنی در تن و موم گرفته اید ( که این یکی بدتر است چون کیسه را می شود کند اما موم ذره ذره اش را گرفته ) گرفتاری صورت است و بدن برزخی است، که تازه وقتی از این خلاص بشوید تازه آنجا گرفتار می شوید که البته قابل قیاس نیست. خیلی ها هم به آن راضی اند. چه بدنهای نورانی ای، چه حالتی، چه وضعی، اما بدن می خواهد چه کند. قالب می خواهد چکار.

 

اهل دنیا، اهل عقبی ، اهل مولی

اهل دنیا مظاهر معنا را در ماده گرفتار می بینند.و اهل بهشت معانی و اسماء الهی را در صورت می بینند.حور وقصور وجنات وباغ و آب جاری با آن صورتهای نورانی.اما اهل معنا اسماء الهی را بی صورت وبی ماده می بینند. دیگر هم انتظار نمی کشند چون از همین جا  شروع می شودکرد.

این کلب و خنزیری که توی سر هم می زنند درعالم، اینها اهل ماده اند. اگر می خواهی همراهشان باشی بسم الله! این بدبختها هم از همین چشمه میخواهند بنوشنداما نصیبشان نیست مگر آن آشغالها. اگر اهل آخرتی، باید صبر کنی تا بعد برسد. ولی اگر اهل معنای خالصی از همین جا شروع می شود. بستگی به دنیا و آخرت ندارد. لذا لذات مال اینهاست . اینها آخرت برایشان شروع شده. مشعر به همین معنا است آن حدیث که فرمود: الدنیا حرام علی اهل الاخره والاخره حرام علی اهل دنیا» اهل دنیا آخرت ندارند و اهل آخرت دنیا نباید داسته باشند. «و کلا هما حرامان علی اهل الله» هر دوشان حرامند برای اهل الله.

یک حدیث دیگر هست که حضرت افراد را سه دسته می کند: اهل دنیا، اهل عقبی، اهل مولی. می فرماید: اهل الدنیا و له المحنه و البلا. اینکه هیچ. اسمش را می گذارند محنت و بلا. اهل العقبی و له العقبی.این بهشت است و می ارزد. اما باید صبر کنند. اگر حالا هم باشد گرفتاری و غم است. حالا هیچ ندارد. ولی اهل المولی فله الدنیا و العقبی و المولی. اینها هم دنیا دارند، هم عقبی دارند، هم مولی دارند.

........................

ماخذ: http://www.mghandi.blogfa.com/


کلمات کلیدی: معارف
 
نغز شناسی و مغز شناسان
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠  

شرح

تفسیر دعای جوشن کبیر ملاهادی سبزواری 

توسط مرحوم سید محمد علی نجفی یزدی

در هیئت خانواده شهدا

مسجد قندی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

  مغز شناسان

"اهل مولی" آخر(انتهای) کار دستشان است!

 سّر کار دستشان آمده!

 دنیا(را) دارند!

 برای اینکه اولا اینجا درست برخورد می کنند! ثانیا چون نسبت به معنا شناخت دارند.

 در این(از میان) قشرهای آلوده، همان(اندک) ذره معنایش را بر می دارند(برمی گزینند)!

 حواسشان جمع است که لذت یعنی چه و چه جور باید زندگی کرد!

 همین جا (در دنیا) مغز را بر می دارد! در دین هم مغز را بر می دارد!

 

 شیعیان امیرالمومنین مغز را برداشتند

بعضی وقتها اولیاء خدا مودب برخورد می کنند.

 بعضی وقتها هم که جلوه  آن حقیقت قوی می شود، صراحت پیدا می کنند.

 گفت:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم                 پوست را بهر خران بگذاشتیم

خدا ما را مغز شناس کرد، ما مغز را برداشتیم.

 ای کسانی که به امیرالمومنین پشت کردید!

 شما بروید اینقدر قرآن بخوانید تا بمیرید!!!

 "ربما تالی القرآن فلعنه"  چه بسیار تلاوت کننده قرآنی که قرآن دارد لعنش می کند!

 حق دارد بگوید ما پوست را بهر خران بگذاشتیم!

 از پوست هم که بدتر است!

 آن خر که پوست می خورد قوت می گیرد!

 تو که قرآن می خوانی از خدا دورت می کند!

 قرآنی که یزید می خواند، بعد به امام چهارم (ع) می گفت:

 اینکه شما گرفتارید« ذلک بما قدمت ایدیکم » این اثر سوء اعمال خودتان است!

 امام فرمود: این آیه مال ما نیست آن آیه(ای) مال ماست که می فرماید:هر چه به سرتان می آید تقدیر خداست. ما دخیل نیستم. این تقدیر الهی است.

 

آن خبیث هم قرآن می خواند، برداشتش را ببینید!

"اهل مولی" مغز شناس هستند!

 لذائذ را خوب می برند!

 در ریز ریز کارها لذت می برند!

 غذا هم که می خورند اینقدر نمی خورند که به حال خفگی برسند.

 حواسش جمع است که محتوا باید داشته باشد. مفید باشد برای تن، نه که شکم را پر کند!

 دنبال کیفیت اند!

 خدا از کمیت خلاصشان کرده!

.... همه چیزشان حساب شده است!

 اینکه امام می فرماید: «و له الدنیا»، دنیای خوب هم داریم.

 اگر حواس کسی باشد آن مغزها را برمی دارد!

  .... 

این خورد گردد همه نور احد            آن خورد گردد همه شرک و حسد

اهل دنیا را ملاحظه می کنید آخرش چه وضعی می شوند...!!!

"و له العقبی" اهل آخرت دنبال "صور بلا مواد" هستند. دنبال معنا نیستند.

 حورالعین را می خواهند.

 حورالعین اینجا نیست.

 مومن اگر ایمان دارد صبر می کند، اینجا محرومیت است.

 اینجا نمی تواند ببیند

(البته) که گاهی در این چمن، در این باغ، در این صحرا، جلوه ای از آخرت(قابل رؤیت) است.

 لذا باید صبر کند، "و له العقبی".

 اما "من کان له المولی"، کسی که خدا را دارد، 

یعنی(توجه اش به) معنای بی صورت و بی ماده است.

 در عالم ماده که انتخابش خوب است، چون مغزها را بر می دارد.

 دنیا را دارد و خوب و راحت زندگی می کند، بدون طمع، بدون حرص.

 ...اهل دنیا همین هستند!

 چون نعمت در کامشان نمی ماند!

 دنیا نمی گذارد بماند!

ولی "اهل الله" که دنیا را می شناسند، خوبش را جدا می کنند.

 هیچ حرص و جوشی، جنگ بی خودی ندارند!

 (نمی خواهد) فقط پاسبان اموالش باشد.

 

خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد

در عالم آخرت هم، آخرت مال اینهاست!

 با این فرق که نعم اهل دنیا محدود است.

 اما بهشت اینها محدود نیست.

 اینها هر چه بخواهند (دارند)!

 هر چه بخواهند!

 برای اینکه اینها چیزی در دستشان است که بهشت از آن آفریده شده...!

 این نیرو را دارند که(هرچه را که بخواهند) در خودشان به "اذن الله" ایجاد کنند.

"اهل مولی" بدون ماده بدون صورت (و محتوای کمی که در ماده است و محتوای بسیاری که در آخرت است) همه را در جلوات اسماء الهی بدون قالب و بدون جام، بر دلش دارد می ریزد.

 

یا منشا السحاب الثقال

در مطالعه اسماء الهی وقتی یک اسم را ... می خواند.

 مثل "یا منشا السحاب الثقال"،

 ای ایجاد کننده سحاب ثقال.

 این حرف در ظاهر یعنی ایجاد کننده ابرهای سنگین.

 اما می دانید در دل عارف چه معنایی دارد؟!

 حالی دارد که او را از خود بیخود می کند.

شخصی می گفت:

 کنار فرات رفته بودم قدم می زدم.

 آسمان نیمه ابر نیمه آفتاب بود.

 خدا عنایت کرد و یک مرتبه این اسم بر دلم جلوه کرد: «یا منشا السحاب الثقال».

 می گفت: می خواستم با صورت بیفتم به خاک.

 اینقدر حال دلم را فشرده کرده بود که اصلا داشتم دیوانه می شدم.

 نابود می شدم.

 

جلوات تدریجی

شما نمی دانید!

 این اسماء الهی اگر در دل جلوه کند چکار می کند!!!

 هر کدامش دل را پاره می کند!!!

 اگر خدا یکجا به دل عارف جلوه بدهد که اصلا نابود می شود!!!

 می میرد!

 یکی از دلایلی که خدا(اسمائ خود را در قلب دوستانش) تدریجا جلوه می دهد برای این است که تدریجا دل جا باز کند

 و گر نه می میرد!

کسی آمد پیش سید الشهداء

 گفت: آقا از آن اسماء، از آن غیوب، یک چیزی به ما بگو.

 آقا گفت: نمی توانی (تحمل کنی )!

 اصرار کرد.

 آقا فرمود: نمی توانی!

 هنوز ظرفیت نداری!!!

 فشار دارد!

 گفت: می توانم.

 (امام حسین علیه السلام:) «تکلم بکلمة»

 یک کلمه آقا گفت

 نمی دانیم چه گفت؟!

 در جا سر و صورت مرد سفید شد!

 و آن کلمه یادش رفت...!

 استادمان می فرمودند: اینکه یادش رفت، نجات یافت و الا می مرد!

 چه می کند که در یک لحظه از عظمت آن سر و رویش سفید شد.

 تعجب نکنید، امکان دارد.

 در عالم(هم) طبیعت(مانند آن) اتفاق افتاده.

 یک وقتی مجله ای می خواندم نوشته بود زنی محکوم به اعدام شده بود. شب به او گفتند صبح اعدامت می کنند. صبح که رفته بودند او را بیاورند تمام موهایش سفید شده بود.

 

دل را باید بزرگ کرد.

 دلهای کوچک جا ندارد:

دلی چو بحر بباید و گر نه موج محیطش

                             در آن دلی که به تنگی به سان جوست نگنجد

وقتی خدا به شما عنایت کند

 و وارد مظاهر اسماء الهی بشوید

 و اسماء الهی به دلتان جلوه کند

 کم کم خودتان حس می کنید که چه جور به دل فشار می آورد!

 دل را می خواهد پاره کند!!!

 دوایش همان غفلت است که خدا پیش می آورد.

 یک ذره غفلت می دهد تا بماند و الا می میرد.

 نمی دانید این اسماء الهی با دل چه می کند.

 اگر گوشه ای خودش را نشان بدهد.

 

50 ساعت علم

دنیاست و وقت محدود!

 انشاء الله در بهشت

 پای بیانات امیرالمومنین (ع)

 آن صبحی که غروب ندارد

 و آن روزی که شب ندارد

 یا آن شبی که روز ندارد(بنشینیم)

 چون روایت است بهشت نه شب است و نه روز!

 گفت : آقا پس چیست؟

 فرمود: بین الطلوعین!

 نه تاریک می شود نه روشن. برای اینکه مومنین آنجا مزاحمت نداشته باشند و بتوانند مثلا فرض بفرمائید 50 ساعت!

علم را یکجا بنوشند

« قطوفها دانیه»!

 آنجا وقتی امیرالمومنین (ع) شروع به بیان می کند

 دیگر ختمش با خود آقاست

 و دیگر هیچ محدودیتی ندارد!

 علم اینطوری است

 می فرماید: ماذا بعد الحق الا الضلال. 

 

شعراء، کلید گنجهای ربانی

انشاءالله قبل از شروع یا برای ختم مجلس، ابیاتی از افراد دلسوخته خلاص شده، که خدا زبانشان را کلید حکمت قرار داده انتخاب بشود.

 امام فرمود: «ان تحت العرش کنوز»، در زیر عرش گنجهای است که مفتاح آنها لسان الشعراء است.

 البته نه شعرای قافیه پرداز که دنبال قافیه اند.

 آن شعرا(مورد توجه ائمع علیم السلام) اصلا دنبال شعر نبودند، شعر از آنها صادر شده است.

انشاءالله خدا عنایت کند، دلهایمان را آماده تر کند که بتوانیم از معارف نورانی این دعا(ی جوشن کبیر)، بی قشر و بی پرده، استفاده کنیم.        والسلام 

.......................

 تنظیم از: ن.برزگر

 منبع:http://mghandi.blogfa.com/


کلمات کلیدی: معارف
 
مجهولات جامعه
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩  

در پست اسلام آمریکایی , دوست من بهرام نظریاتی را نوشته بود که دارای چند نکته بود. در بین نکته های یاد شده تشیع علوی و صفوی خیلی نظر مرا به خود جلب کرد. به ویژه که این ادبیات در بین نسل جدید مذهبی-اصلاح طلب رواج دارد. لذا مطالب زیر را نوشتم هرچند که نسبت به ارزشمندی آن تردید دارم:

  سلام خدا بر بهرام دردمند

1-مدل تحلیل تشیع علوی و صفوی اگرچه موجب دست یابی ما به تحلیل های شفاف می شود ولی درعین حال از جنس مدل "صفر و یک" است.

2-مدل صفر و یک اگرچه برای تحلیل حوادث اجتماعی , مدل آسانی است ولیکن نه تنها جامعیت ندارد بلکه زوایای بسیار کوری را برای تحلیلگر باقی می گذارد.

3-به هرصورت ما برای تحلیل حوادث نیازمند به مدل تحلیلی هستیم و تردیدی نیست که مدل تشیع علوی و تشیع صفوی مدل مرسومی است که قبل از انقلاب کاربرد فروانی داشته است.

4-تردیدی ندارم که اگر امام خمینی به داد ما نرسیده بود امثال من که تنها با این مدل (تشیع علوی و تشیع صفوی) جامعه قبل از انقلاب را تحلیل می کردیم در فهم بسیاری از مسایل جامعه خودمان به نتایج غلط می رسیدیم.

5- به نظرم می رسد که معضل جامعه ما از جنس معادله چند مجهولی است که دو مجهول آن تشیع علوی و تشیع صفوی است.

6-به نظر می رسد که نمی توان برای حل معضلات چند مجهولی این جامعه معادله ای شبیه معادلات جبری طراحی کرد.

بلکه باید چند معادله دو مجهولی تعریف نمود و پس از حل هر معادله با در کنار هم چیدن پاسخ های مربوطه سامانه ای ایجاد کرد که برای تحلیل صحیح جامعه ما از زوایای مختلف راهگشا باشد.

7-شاید یکی از معادلات دو مجهولی امروز جامعه ما مسئله سنت و مدرنیسم باشد

و معادله دیگر آن مشروعیت دینی و مشروعیت مردمی

و معادله دیگر اسلامیت و جمهوریت

و معاذله دیگر آزادی و دیانت

و معادله دیگر جهانی شدن و استقلال

و معادله دیگر حوزه و دانشگاه

و معادله دیگر مطلقه بودن ولایت فقیه و پاسخگو بودن ولی فقیه در برابر مردم

و معادله دیگر نسل انقلاب کرده و نسل بعد از انقلاب

و معادله دیگر مدیرا ن سیاسی دوران جنگ و نظامی های آن دوران

و معادله دیگر منافع ملی و ارزش های انقلابی

و معادله دیگر ملی گرایان و دین مداران

و چندین معادله دیگر

8-هر نوع نتیجه گیری یک طرفه در هنگام حل این معادلات به معنی پاسخ غلط تلقی می شود. بلکه مسلما پاسخ صحیح ترکیبی است , ترکیبی از هر دو مجهول.

9-با توجه به بن مایه ی دینی انقلاب ما ,‌ نباید هیچ کدام از پاسخ های یاد شده با مبانی اسلام در تضاد باشد.

10-قدر مسلم این مجهولات جزئی از واقعیت های جامعه ایرانی ما را (چه در امروز و چه در قبل از پایه ریزی انقلاب اسلامی ) تشکیل می دهد و اسلام نمی تواند برای حل این مجهولات بی پاسخ باشد و اگر اسلام برای این مجهولات پاسخی نداشت نباید انقلابی به نام اسلام صورت می گرفت.

11-مشکلات امروز کشور در دو حوزه ی نظری و عملی قابل تفکیک است اگر از حوزه ی عملی آن صرفنظر کنیم , در حوزه ی نظری چهار نوع اندیشه در پاسخ به مساله فوق به چشم می خورد:

الف-کسانی که معتقدند اسلام پاسخی برای این مسایل ندارد و اساسا" معتقد به انقلاب اسلامی نیستند.

ب-کسانی که گمان دارند تنها با رجوع به روایات و اخبار باید پاسخ به این مسایل را یافت. 

ج-کسانی براین باورند که اسلام پاسخ به این موارد را به نهاد عقل واگذار کرده ولی نهاد عقلی مورد نظر آنان ضرورتا نباید دین مدار باشد.

د- کسانی براین باورند که اسلام پاسخ به این موارد را به نهاد عقل واگذار کرده ولی نهاد عقلی مورد نظر شان باید دین مدار باشد.

12-به گمان من نگرش امام خمینی از نوع آخرین نظر(بند-د) است. لذا من هم براین باور هستم.


 
دین ودینداری
ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩  

دین هدفدار نباشد , دین نیست

     کبر شاهانه و مشق کین نیست

رهبرش زارع و از طیف شبان

     سینه چاکش همه ی محرومان

قوت مردان خدا نان جوین

     وصله برپاپوش و کهنه آستین

دشمنان راهشان خواهان جاه

     اندرون پر , بیخبر از سوز و آه

جملگی در جستجوی مال و زر

     از مساکین و یتیمان بیخبر

شرط دینداری ما را لازمه

     سینه ای مملوّ درد جامعه

جز عدالت داروی این درد نیست

     باوری دیگر اگر داری , بایست!

راه ما ازیکدگر باشد جدا

     دشمنی با تو ندارند اغنیا

"ان الانسان لیطغی" خوانده ای؟!

     "ان راه استغنی" اش نشنیده ای؟!

هرکه مستغنی شود طغیان کند

     پشت بر فرمایش جانان کند

معنی "الفقرفخری" چیست؟ هان!

     فقر یعنی آینه ی آسمان

فقر یعنی ظرفیت , گیرندگی

     یعنی استعداد جذب و بندگی

چون فقیری گشت روزی معتبر

     خارج از دین است و از حق بیخبر

درد ما از مسلم "نوکیسه" است

     آنکه بارش را به نام دین ببست

گرچه بعد از رحلت "ختمی مآب"

     می کشیده جانماز خویش آب

کم کمک در شام خرگاهی زدند

     آشکارا طبل گمراهی زدند

از همان روزی که شد "حسبی کتاب"

     زیرکان را جمله روشن شد حساب

انحراف ابتدایی غامض است!

     در کجایش با عدالت ناقض است؟!

صبر بنما قصه را منما رفو

     بود استغنایی , اما همچو "مو"

دسته ای مستغنی از تفسیر وحی

     متکی برخویش کردند امر و نهی

خویشتن را چون غنی پنداشتند

     "مرتضی" را پشت سر بگذاشتند

جامعه از حرف آنان خام شد

     در "حقیقت فهمی" اش ابهام شد

اغنیا آنجاکه زهرا را زدند

     نیشتر بر قلب مصطفی زدند

شهر در خاموشی مبهم نشست

     وحدت اندیشه ی مردم گسست

شهر شد آماده ی کشت جدید

     بذرهای غیر دینی پرورید

در فراز و شیب حکام غنی

    نحله ها آمد پدید و دیدنی

دسته هایی خارجی مسلک شدند

     دسته ای در دین دچار شک شدند

آنچنان مال و منال اندوختند

     دین به "درهم" های زر بفروختند

پس قیامت نسیه , "ری" را دید نقد

     "زاده شیراُحد" فرزند "سعد"

سرببرید از حقیقت همچو آب

     از برای جلب سلطان شراب

فاصله گیرد هرآن قومی ز فقر

     می شود محروم از آیات نصر

ای خدا "الفقر فخری" دین ماست

     صبر جویم از تو در این راه راست

دست و پا بشکسته حرفم را زدم

     گاه بر چپ , گاه آنسو تر زدم

هرچه بادا باد! من جز این نی ام

     کس نمی داند سخنگوی کی ام

من نگویم جز برای خود سخن

     خواه با من باشی یا بر ضد من   


 
درس تاریخ
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩  

بیا مهدی که هنگام سحر شد

بیا مولا که زخمم کهنه تر شد

اگر پرده ز رخسارت نگیری

به خود گویم که آهم بی اثر شد

اگر عمری است گرم قیل و قالم

ولی بی شک همی بر خود ببالم

به خود می بالم آنکه شیعه هستم

برای غربت دینم بنالم

کنار کعبه ای یا شهر کوفه

همانجا که عدالت زد شکوفه

علی شد کشته در پای عدالت

معاویه به دنبال علوفه

از آن وقتی که "خال المؤمنین" شد

شبیه پوستین وارونه دین شد

علی را در دل محراب کشتند

مساجد ملک طلق مشرکین شد

*********************

گرفتی زاویه راه پیمبر

چو خالی کرد شهری پشت حیدر

مدینه خسته می بود از شهادت

به کام جامعه شد تلخ , کوثر

دگر باره "بتی" را برگزیدند

برای سجده بر او صف کشیدند

رجوع اصل خود کرده دوباره

بساط جاهلیت باز چیدند

نموده عقل خود اینگونه راضی:

"یقین عصر رسالت گشته ماضی"

کنون باید به کف گیریم پرچم

عرب ماییم و ما هستیم قاضی

عرب را بر عجم تحریض کردند

سرِ پا پرچم تبعیض کردند

عروبت جاگزین دین نمودند

نعم با نقمتی تعویض کردند

نژادِ خویشتن خواندند برتر

زدند آتش به محصول پیمبر

گسستِ جامعه را باز کردند

به مانندِ شکافِ فرقِ حیدر

بنی هاشم ز حق خویش محروم

تکالیف اعاجم نیز معلوم

و نسلی "خر مقدس" پروراندند

کمین کردند در محراب معصوم

********************

همانانی که مشتاق بهشتند

علی را در طلوع صبح کشتند

چنان تاریکخانه گشت آن روز

که دولت را به نام خود نوشتند

بیا مهدی کزین تاریخ تاریک

حقیقت همچو مویی گشته باریک

بیا و سلطه ی اغیار برچین

اگر پایان باطل هست نزدیک


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
تقدم مشروعیت
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

با فرض این که خط امام بر دو پایه مشروعیت دینی و مشروعیت مردمی استوار باشد , باید به یک سوال اساسی پاسخ داد!

سوال:

کدام یک از دو پایه فوق بر دیگری تقدم دارد؟

جواب:

١-اگر مقصود از مشروعیت , اعتبار دینی باشد , مسلما مشروعیت دینی به مشروعیت مردمی تقدم دارد و مشروعیت مردمی فرع بر مشروعیت دینی خواهد بود! 

٢-اگر مقصود از مشروعیت , ستونی باشد که حکومت بدون اتکای بر آن  , شکل نخواهد گرفت و استمرار نخواهد یافت تقدم با مشروعیت مردمی است!

شرح:

تقدیر الهی همواره بر این قرار داشته است که آنچه را مردم بخواهند محقق شود.

مردم چه عافیت طلب باشند و چه عاقبت اندیش , به خواسته شان خواهند رسید.

آیه مشهور "ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" از جمله آیاتی است که نشان می دهد , در تقدیر الهی , خواسته های اقوام و ملت ها نقش قطعی در سرنوشت آنان دارد. اعم از مسلمان و غیر مسلمان! مشروط بر این که شروط زیر را دارا باشند!

١-خواست لفظی کافی نیست!

٢-برای دستیابی به خواسته های‌شان باید قبول هزینه کنند!

هزینه کردن شرط لازم است ولی شرط کافی نیست!

٣-شرط کافی , "ایجاد ظرفیت لازم" است!

درخواست کننده باید ظرفیت لازم متناسب با خواسته اش را ایجاد کرده باشد!

به عبارت دیگر خواست مردم ممکن است ارزشی نباشد!

اگر مردم "ارزش مدار" باشند ارزش ها حاکم می شود!

اگر مردم نخواهند , حکومت دینی شکل نمی گیرد!

البته هر ملتی که با ارزش ها بیگانه باشد , مشروعیت الهی ندارد , و از طرف ارزش مداران نهی از منکر خواهد شد.

حاکمیت همواره با خواست اکثریت همراه است اگرچه در ظاهر خانواده کوچکی بر اکثریت مردم حکومت کنند!

خواست و ظرفیت مردم رژیم ها را حاکم می کند و پایدار یا متزلزل می سازد!

مردم زمان صفویه , افشاریان , زندیه , قاجاریه , پهلوی مستعد پذیرش حکومت های زمان خود بودند!

نظام جمهوری اسلامی هم بر اساس ظرفیت و استعداد مردم به صحنه آمده و تا زمانی که مردم بخواهند برقرار می ماند!

البته هر فرد مسلمان موظف به ادای تکلیف است و تکلیف را هم  شرع مشخص می کند و کسی اجازه ندارد که با اتکای به عرفان و حکمت , با ظواهر شرع پیغمبراکرم مخالفت کند!   

نتیجه می گیریم که پایه های خط امام از زاویه "حکمت" و "تکلیف" دو تعریف متفاوت دارد , حکمت برای ما شناخت ایجاد می کند و تکلیف "بایدها و نبایدها را" معین می نماید :

١-حکمت الهی ایجاب می کند که استعداد و مستعد بودن مردم موجب شکل گیری و تعیین نوع حاکمیت ها شود!

٢-حاکمیت دینی بدون خواست مردم دین مدار به وجود نخواهد آمد و حفظ آن به استمرار خواست اکثریت مردم است!


کلمات کلیدی: سیاسی ،امام خمینی ،معارف ،انقلاب
 
عقلانیت
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩  

آیت‌الله جوادی آملی گفته است:

اگر حضرت حجت(ع) امروز ظهور کند این 7 میلیارد انسان را بر اساس عقل اداره می‌کند

(روزنامه فرهنگ آشتی صفحه 2، 21/1/89)

 

 

 

*سخنی با متدینین

-آیا متدینین عرفی، ولایت مدارها و بسیجی‌ها، قلباً چنین اظهاراتی را باور می‌کنند؟

-آیا آنها برای عقل تا این اندازه اعتبار قائل هستند که حکومت امام زمان سلام الله علیه را از این دریچه نگاه کنند؟

 

*علی (ع) می‌فرماید (نقل به مضمون):

جبرائیل بر آدم(ع) نازل شد و گفت ای آدم من مأمورم تو را میان سه چیز مخیر سازم تا یکی از آنها را برگزینی

آدم پرسید آن سه چیز کدامند؟

جبرائیل گفت عقل، حیا و دین

آدم گفت عقل را برگزیدم

جبرائیل به حیا و دین گفت شما برگردید

حیا و دین گفتند ما دستور داریم هر کجا عقل باشد با آن همراهی کنیم

جبرائیل گفت اختیار با خودتان است

سپس جبرائیل بالا رفت

(اصول کافی جلد 1 کتاب عقل و جهل حدیث دوم)

 -بدین ترتیب دین و حیا در سایه عقل باقی ماندند و آدم (ع) با گزینش عقل به حیا و دین نیز مزین شد

 

 

 

*نتیجه گیری اول:

1ـ حیات دین در سایه عقل است

2ـ دین و حیا (اخلاق) دو نشانه از نشانه‌های عقل‌اند

3ـ هر جا عقل حضور داشته باشد دین و حیا (اخلاق) نیز مشهود است

 

*سخنی با روشنفکران 

-آیا روشنفکران و نخبگان جامعه ما حدیث فوق را که منتسب به حضرت امیر (ع) است دال بر حقانیت خود نمی‌دانند؟

-آیا باورشان غیر از این است که عملکردشان عقلانی است و دعوتشان به عقلانیت است؟

-آیا با تصور به عقلانی بودن اندیشه و عمل روشنفکران، روشنفکران ضرورتی برای تعجیل در ظهور حضرت بقیه‌الله (ع) حس می‌کنند؟

-آیا با ملاکهای عقلانی نخبگان جامعه ما، مدیریت جهانی امروز غیرعقلانیست؟

-اگر مدیریت جهانی امروز عقلانیست این نوع تعقل چه التزامی به اخلاق و دیانت دارد؟

-آیا بود و نبود دیانت در این نوع تعقل تأثیر دارد؟

-آیا از این دریچه حکومت معاویه غیر عاقلانه بود؟

 

* فردی از حضرت صادق (ع) درباره عقلانیت معاویه پرسش کرد امام صادق فرمود (نقل به مضمون):

ویژگی معاویه زیرکی و نیرنگ اوست که به عقل شباهت دارد لیکن عقل نیست بلکه "نکر" است

آن حضرت در پاسخ به آن فرد که پرسیده بود عقل چیست فرمود (نقل به مضمون):

عقل چیزیست که به وسیله آن خداوند رحمان را می‌پرستند و با اتکا به آن بهشت به دست می‌آید

(کتاب اصول کافی جلد اول کتاب جهل و عقل حدیث سوم)

 

*نتیجه گیری دوم:

1ـ اندیشه‌ای که بشر را به سوی پرستش پروردگار دلالت نکند عقلانی نیست بلکه «نکرانی» است

2ـ اندیشه‌ای که محصولش بهشت و آخرت نباشد عقلانی نیست

3ـ هر جا که دیانت و حیا حضور نداشته باشد از عقل هم خبری نیست

۴- لازم است که ما یا اهل تعقل باشیم یا نسبت به عقلای جامعه تبعیت‌پذیر

 

 

*هنگامی که ملائکه دوزخ از اهل آتش می‌پرسند چرا عاقبت امرتان بدینجا ختم شد اهل دوزخ در پاسخ به آنان می‌گویند: (نقل به مضمون):

اگر تعقل می‌کردیم و یا به پند عقلا گوش فرا می‌دادیم کار ما به اینجا نمی‌کشید

(سوره ملک آیه 8 تا 10)

 

 

*خداوند متعال خطاب به عقل می‌فرماید (نقل به مضمون):

بهتر از تو و محبوب تر از تو مخلوقی نیافریدم و تو محبوب‌ترین مخلوقات در نزد من هستی

 من به واسطه تو مواخذه خواهم کرد و به واسطه تو ثواب می ‌بخشم

(کتاب اصول کافی کتاب جهل و عقل حدیث 32)

 

*نتیجه گیری نهایی:

1ـ اگر می‌خواهی محبوب خداوند شوی عاقل باش

2ـ یا باید از طایفه عقلا بود و یا نسبت به عقلا تبعیت پذیر

3ـکسی اهل دیانت است که در سایه عقل زندگی کند

4ـ دو نشان از نشانه های عقلانیت؛ دینداری و حیا‌ (عفت)است واگر این دو نشانه را ندارم از عقل فارغ خواهم بود

5ـ زیرکی و باهوشی الزاماً متعلق به عقلا نیست

6ـ تاریخ موج می‌زند از نقش شیاطین هوشمندی که در پشت پرده تظاهر به عقلانیت، نیت‌های پلیدشان را دنبال می‌کنند


 
کیش و مات
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

کیش و ماتم کیش و ماتم کیش و مات

کی از این گرداب می یابم نجات

صفحه شطرنج بازی نفس من

کیش کردم خویش و کردم خویش مات

.......................................................

من ماتم و تو مات و همه خلق جهان مات

او کیست بدینسان همه را مات نموده

از جنت خود کیش نمود آدم و حوا

با کیش وسپس مات دل از خلق ربوده

فریاد من است و دل بیرحم مقدْر

یا آنکه خدا از دو لبم شعر سروده

حیران زده ام , مات ویا مست و خرابم؟!

یا این سخنان جز هذیان هیچ نبوده ؟!

والله ! که من گشمده خویش و برونم

واز آتیه ام نیز ملولم و خموده

تا کی من سرگشته دهدکیش که ماتم

کز "عالم زر"  جان مرا مات نموده

نامید چگونه شوم از مخزن غیبش ؟!

آنجا که خودش مرحمت خویش ستوده


کلمات کلیدی: معارف ،کارت شناسایی
 
شهادت امام رضا(ع)
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

نوحه هیئت خانواده شهدا
در رثای شهادت امام رضا(ع)

بوده   در عالم      ولی المومنین
دین فروشی خوانده اورا جانشین
مظهر    تزویر---چهره پوشانده(1)
قاتلش خودرا---شیعه می خوانده
ای رضا  جانم---ای رضا جانم

گشته   آغاز    قیام فاطمه(2)
داده  زهرا  بر سکوتش خاتمه
بر سر این راه---داده جانش را
کرده بی مادر---کودکانش   را
فاطمه   جانم---فاطمه   جانم
........................................
1-در بین دشمنان ائمه علیه السلام ، مأمون از همه عالم تر بود به طوری که برخی از بزرگان نیز مأمون را شیعه پنداشته اند.

2-شیعیان فرا رسیدن ماه ربیع را به فال نیک می گیرند
و حال آنکه حلول ماه ربیع با حرکت اعتراض آمیز فاطمه زهرا(س) توأم است؛ اعتراضی که تا شهادت آن حضرت ادامه داشت .  


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
شهادت امام مجتبی(ع)
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

نوحه هیئت خانواده شهدا
در رثای شهادت امام حسن مجتبی(ع)

حسن  آیینه  زیبای   صبر است
نصیب صابران همواره زهر است
می       زخم    زبان
بسی نوشیده است
ز   یار   و    محرمش
خیانت   دیده  است

حسن جانم حسن

حسن جانم حسن

کند  گر   همسرم  قصد  خیانت
قصاصش کی کنم قبل از جنایت
عجب   جعده    مرا
به صددرهم فروخت
دل     آن      بی وفا
به حال من نسوخت

حسن جانم حسن

حسن جانم حسن


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
غمهای فاطمه بعداز رسول خدا
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

نوحه هیئت خانواده شهدا
به مناسبت رحلت پیامبر اکرم(ص)

رفتی     پدر     ندیدی     احوال و سرنوشتم
من سرگذشت خود را     با خون به درنوشتم
شام    غریبان    پیمبرشده-واویلا
خانه نشین فاتح خیبر شده-واویلا
یافاطمه    یافاطمه   یازهرا-یازهرا

با قامتی       خمیده      در کوچه  می دویدم
تا مکتبت         بماند     فریاد     می کشیدم
 شام غریبان   پیمبر   شده-واویلا
خانه نشین فاتح خیبر شده-واویلا
یافاطمه    یافاطمه   یازهرا-یازهرا


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت ،معارف
 
اربعین
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

نوحه هیئت خانواده شهدا
در اربعین حسینی:

قوموا لله مثنی و فرادی را(1)
بازوی بسته بین دختر زهرارا
حین     اسارت---زینب
خم شده قامت---زینب
کرده      قیامت---زینب
زینب     زینب      زینب
......................................
کلمة عدل عند امام جائر (2)
ولوله شد در کاخ یزید فاجر
حین     اسارت---زینب
خم شده قامت---زینب
کرده      قیامت---زینب
زینب     زینب      زینب(3)
.......................................
1-خداوند متعال درقرآن کریم سوره سبا می فرماید:
قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا...
یعنی:
ای پیامبر ! بگو شما را تنها به یک امر توصیه می کنم ؛ قیام کنید برای خدا دونفر دونفر و یا به تنهایی و سپس اندیشه کنید...

2-در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است:
ان افضل الجهاد ؛ کلمة عدل عند امام جائر
یعنی:
با فضلیت ترین جهاد ؛ اقامه عدل است در برابر پیشوا و حاکم جبار وستمگر

3-سیره حضرت زینب(س) در کوفه و شام بویژه در مجلس ابن زیاد(حاکم کوفه) و یزید(خلیفه اموی) مصداق بارز تبعیت از آیه فوق و حدیث مزبور است .  


 
هجرت پیامبراکرم
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧  

اول: سلام ما به همه دوستان

دوم: تبریک

ا-شب گذشته  که شب اول ربیع نام داشت؛شبی بود که آن را :لیلةالمبیت" می نامند و آن همان شبی است که اعراب متحد شده بودند تا پیامبر آزادیبخش انسانیت را در بستر خویش؛ شبانه به قتل رسانده و خود را از سخنان او که "سامانه جاهلیت" را هدف گرفته بود برهانند. لیکن علی علیه السلام با آرمیدن در بستر نبی اکرم و با خریدن مرگ بجان خویش ، نقشه سران جاهلیت را به آب داد و افتخاری ابدی را برای دوستدارانش بیافرید . این روز به یاد ماندنی برهمه انسان های ایثارگر مبارک باد !

٢-امروز که اول ماه ربیع (ربیع یعنی:بهار) است ، با هجرت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) از مکّه به مدینه ، همزمانی دارد و تشکیل حکومت نبوی را در پی داشته ، بر همه زمینیانی که دارای آرزوهای آسمانی هستند مبارک باد !

سوم: سوال تاریخی

 1-چرا "حکومت خلفا" جای "حکومت نبوی" را گرفت ؟

2-چرا از دل "حکومت خلفا" ، "حکومت علوی" بیرون آمد ؟

3-چرا مردم پای "حکومت علوی" نه ایستادند (امام علی را یاری نکردند و امام حسن را مجبور به سازش با "معاویه" کردند و امام حسین را کشتند) ؟

4- "حکومت اموی" چگونه پاگرفت و چرا توانست 80 سال دوام یابد ؟

5-حکومت های "نبوی" ، "علوی" ، "اموی" و " خلفایی" چه مشابهت و چه تفاوت هایی داشتند ؟


 
28 صفر
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧  


امام خمینی:
همه می دانیم که در زمان پیغمبر وضع جوری بود که پیغمبر حتّی احکامی که می خواست بگوید تقیه می کرد...همه چیز (را) گفت، در رساندن مطلب هیچ قصوری نبود. اما... آشنا کردن مردم به مسایل، یک مساله ای نبود که از عهدۀ کس بر آید.
(صحیفۀ نور،جلد20صفحۀ79)

  "آتش زیر خاکستر"

می وزد باد غم از عرش برین

ابرماتم سایه کرده برزمین

می رود "شمس الضحی"شب می رسد 

عسرت "زهرا" و "زینب"می رسد

در زمین و آسمان غوغا به پاست         

خون ببارد دیدۀ عالم سزاست

"مصطفی" افتاده محزون و نزار         

در دل بستر به حال احتضار

"حیدر"و "زهرا" کنارش حاضرند

دل پریشان برقضایا ناظرند

بستر او را گرفته در میان

کینه توزانی بظاهر دوستان

سرخوشند آن مردم دنیا پرست

کین دگر پایان عمر "احمد" است

شاد چون خورشید پنهان می شود

نوبت جولان رندان می شود

گرد بستر جملگی در انتظار

تا شود خاموش شمع روزگار

"مضطفی" بگشود لب را با تعب

تا نگردد زنده "عصربولهب"

بار دیگر زان لب گوهر فشان

تالی تلو نبی گردد عیان

ناگهان شد بانگ شیطانی بلند

شد اهانت بر رسول ارجمند

از دل خاکستر آتش شعله زد

پرده بفتاد از وجوه "دیو و دد"

شد برون از آستین دستی کزآن

حاصل عمر نبی گردد خزان

"عقل کل" را خواند مجنون آن لعین

مهر شد لبهای "ختم المرسلین"

آن طبیب حاذق درد آشنا

کام خود را بست ، دین یابد بقا

پس چنین فرمود:"انّی تارک

فیکم الثقلین" تا باقیست کون

این بفرمود و پس آنگه دیده بست

شد رها از عدّه ای منصب پرست

گشت محروم امت از نور خدا

کشتی اندر بحر شد بی "ناخدا"

نور حق از وجه حیدر جلوه گر

دیدۀ حق بین نمی بینی دگر

 ....................................................................................................................

امام خمینی:
حضرت زهرا؛ ... در این ظرف (عمر) کوتاه(ش) مجاهده داشته است، مخاطبه داشته است با حکومتهای وقت، محاکمه می کرده است حکومتهای وقت را ...
(صحیفۀ نور،جلد19صفحۀ279)

"قیام فاطمه"

گشت آغاز قیام "فاطمه"

داده "رهرا"برسکوتش خاتمه

زد رقم با خون به دیوار گلین

زنده می بادا "امیرالمؤمنین"

"فاطمه" در پشت در سنگر گرفت

راه را بر دشمن "حیدر" گرفت

"فاطمه" سرداد پشت در شعار

تا نماید حق "حیدر" آشکار

گفت مگذارم که شویم را برید

یا مگر از روی خونم بگذرید

آه از آن ساعت که آن سنگر شکست

پهلوی او با فشار در شکست

خون پاکش برزمین خانه ریخت

در ره احقاق صاحبخانه ریخت

پس عدو بر خون پاکش پا گذاشت

"مصطفی" را رفت برباد آنچه کاشت

آه و واویلا که "زهرا" کشته شد

کوخ او با خون دل آغشته شد

سنگر "حیدر" شکسته آه آه

در کجایی یا"رسول الله" آه

ریسمان بازوی "حیدر" بسته شد

بر گلوی شیر خیبر بسته شد

آن گره بگشای "احزاب" و "احد"

از چه نگشاید گره از کار خود

دورۀ جولان تزویر آمده

دورۀ لب بستن شیر آمده

جز قیام "فاطمه" بانگی نبود

هیچ آوایی در آن وادی نبود

گر نبود آوای محزون "بتول"

هیچ أثر باقی نمی ماند از "رسول"

.....................................................................................................

امام خمینی:
امام حسن سلام الله علیه؛ آنقدر گرفتاری که از این دوستان و اصحابش داشت، از دیگران نداشت. اصحابی که توجه نداشتند که امام زمانشان روی چه نقش(ه ای) دارد عمل می کند، با خیلهای کوچکشان، با افکار ناقص شان در مقابلش می ایستادند و غارتش کردند، اذیتش کردند... شکستش دادند...
(صحیفۀ نور،جلد 8 صفحۀ 89)

"صلح تحمیلی"

مجتبی هرگز سر ساز نداشت

هیچ قصد صلح و آرامش نداشت

اوّلین روزی که بردولت رسید

جانب سفیانیان لشکر کشید

درنبرد با زراندوزان شام

صلح شد تحمیل آن والا مقام

کاخ سبز شام از او راحت نداشت

کوفه در هنگامه اش تنها گذاشت

هیچ بیعت با زراندوزان نکرد

آشنایی اش داد جامی پر ز درد

او حذر از یار و دشمن می نمود

زیر پیراهن "زره" تن می نمود

ظاهرش آرام و قلبش پر ز خون

کوه صبری غصّه اش از حد برون

آبرویش باخت در احیای دین

خوانده اند او را "مذل المؤمنین"

زآشنایان دیده بود آنسان محن

کز دو لب خون می چکیدش در لگن

کام او لبریز بود از خون دل

سینه اش از ناسزاها مشتعل

این بلاها از خودی آمد بسر

رخوت یاران نمودش خونجگر

یادگار این سیره ماند از "مجتبی"

پرده ای زاستیزۀ "فقر وغنا" 

.....................................................................................................

امام خمینی:
حضرت رضا سلام الله، در آن ابتلاءاتی که داشت _ در آن مصیبت های معنوی که برایش وارد می شد، بدون اینکه یک اختلافی ایجاد کند، با آرامش راه خودش را به پیش می برد، مقید بود به اینکه آرامش ملت را حفظ کند.
(صحیفۀ نور؛ جلد 13 صفحۀ 233)

 حفظ آرامش

میل کردی عنب آلوده

آنچه پاره جگرت بنموده

عنب تلخ نهادی بر کام

نوش کردی، شود ابقا اسلام

حنظلی را چو به لب بنهادی

طاقت خویشتن از کف دادی

برد از هوش، شرار عنبت

لیک جز شکر ندیدم به لبت

چو یکی مار گزیده در پیچ

به شکایت نگشودی لب هیچ

همٌ تو بود در آن واویلا

نشود باطن مأمون پیدا

پرده از روی کریه اش افتد

بت تزویر، مباد آشفتد

بگشاید به علن دست ستم

ریزد آرامش شیعه بر هم

شیعه آن روز نهالی نو بود

قصه ات بر غمشان می افزود

جور مأمون بخریدی با جان

رفع شد فتنه او از یاران


 
اربعین و دل زینب
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧  

(شهید مطهری: زینب ... عظمتی ... در دامن زهرا.س و از تربیت علی.ع به دست آورده بود،‌درعین حال زینب بعد از کربلا ...شخصیت و عظمت بیشتری دارد-حماسۀ حسینی جلد١ صفحۀ١٧۶....دم دروازۀ کوفه دخترعلی، دختر فاطمه،... تجلی پیدا می کند...شجاعت علی<را>با حیای زنانگی درهم آمیخته بود--حماسۀ حسینی جلد ١ صفحۀ ٣٣۵ )

دل زینب  ،  دل زینب

که شده مسجدزینب

نبود جز تو  در این دل

که تویی مرشد زینب          در مسجد سینه چهل شب

                                     احیا       بگرفته         زینب

                یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی 

 

همه شب یادتو بودم

به خدا  کنج    خرابه

همه جا ذکر تو گفتم

به سکوت وبه خطابه           آمد    زینب      ز   اسارت

                                      آمد     زینب     به    زیارت

                یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی

 

پس ازاین چلّه نشینی

به  وصال  تو  رسیدم

تو مپرس  از  رخ زردم

منگر   موی    سپیدم          من   زینب   چلّه   نشینم

                                      من   کوه   صبر   و   یقینم

                یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی

 

دل زینب   ،   دل زینب

بگرفت  از  تو   وجاهت

به  خدا  هستی  زینب

شده   محتاج   نگاهت          تنها  رفتی  سوی  معراج

                                        کردی   دل  من  را  تاراج

                یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی

غم    معمار   دل    من

همۀ هستی من ساخت

پس از آن کشتی دل را

وسط  دجله   بیانداخت           با دل زخمی و مجروحم

                                        در طوفان کشتی نوحم

            یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی،یا حبیبی

 ....................................................................................................................

 درپاسخ به سید حسین روانبخش

وصال حضرت دلبر چو دال کرده قدم          هزارشکر،نهادم براین مزار قدم

....................................................................................................................

درپاسخ به حرفهای بی عنوان(آزاده):
دوست آتش زد به قلبم،همچو شمع ام کرده است
سوخت جانم،یا چراغ راه جمع ام کرده است
گرد خاکستر،چه می خواهند این پروانه ها
حکمتی دارد یقین،کاین حال و وضع ام کرده است

 

 


 
بحر طو یل ( تا اربعین )
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧  

سلا م 

به "عون الله تعالی" و با اجازۀ همۀ دوستان،امشب شعر بحرطو یل را که قبلاً ۶ بند آن را ارایه کرده بودم، کامل می‌کنم .
البته برای اینکه تمام مطلب در یک پست قابل رؤیت باشد، بندهای قبلی را هم دوباره درج کردم. امیدوارم موجب کسالت دوستان نشده باشم.

 

تــجـــلـی

(بند  ا وّ ل)

کنز  مخفی  بو د  د ر  ستر  و  حجاب          خو ا ست  بر د ا ر د  کمی  ا ز  ر خ  نقاب

عشو ه ا ی   بنما ید   و     با  د لبر ی          چهر ه   آ ر ا ید     به   صد  ا فسو نگر ی

پر د ه ها    ر ا    یک به یک     با لا زند           مژ د ۀ     "قو سین ا و ا د نی"     د هد 

 گو شه   ا بر و یی   جما لی    پر عتا ب           ر خ نما ید    ا ز  پس   صد ها   حجا ب

گر چه  د و ر ا ست  ا ز کمین  ر هز نا ن           کی کند  ا ز  د و ستان  ر ا ز ش   نها ن

خو ا ند ه ا و خو د ر ا "جلیس ا لذ ا کر ین"          هر کجا   ا نس  ا ست   می آ ید  یقین

هر  تجلی   می نما ید           بی حجاب          خو د بو د د ر   پر د ه ها ی  بی حساب

گشت   " آ د م"    پر د ه د ا ر      ا و لین          صلب    ا و   گنجی   ز   نو ر    آ خر ین

عشو ه ا ی  کر د  و  ملا یک  د ر  سجو د         غیر  ا ز آ نکه   عشق ر ا   لا یق    نبو د

 چو ن   بر و ن    ا فتاد     سرّ        د لبری         گشت  پنها ن   د ر   حجا ب   د یگر ی

آ ن   حجا ب   د یگر ش     ا بلیس     شد        پر د ه د ا ر ی  کو   "بت تلبیس"   شد

پر د ه    بر    ر و ی   د لا ر ا یش     گر فت        تا  نها ن   بنما ید    ا سر ا ر    شگفت

 آ ن     تجلی کر د     ا ز    غیظش    نها ن           تا   بما ند    د لبر    ا و     بی نشا ن

ا ز    جنو د  شب   سپا هی    جمع   کر د          سعی بر   ا طفا ی   نو ر   شمع  کر د

گه  ز خشم   خو یش   تیغی  می کشید         نا خو د آ گه   پر د ه ها   ر ا   می د ر ید

 عشو ۀ   ا و   بو د   و   ر نج    پر د ه د ا ر          نعر ه می ز د ، پر د ه  ا ز  ر خ  بر مد ا ر

(بند  د وّ م)

این  طر ف  چشم  ا نتظا ر  و     د لشد ه          ما ه جو یا نی  که  ر هشا ن  گمشد ه

تشنه کا م   و   کا سه   بر کف   تا سحر          تلبیه گو یا ن        و           تفتید ه جگر 

 تا  سحر     سر   بر ند ار ند   ا ز سجو د          تا   نما ید   جلو ه   آ ن   د ر یا ی  جو د

آ نکه خو د ر ا خو ا ند ه ر حما ن و ر حیم          خلق ، کی محر و م سا ز د آ ن کر یم؟

با  تجلی   خلق   ر ا   سیر ا ب       کر د          گر چه شا ن هر جلو ه ا ش بیتا ب کر د

نو ح  و  ا بر ا هیم  و  مو سی  و   مسیح          و آ ن  د گر سو   ز شت  خو یا نی قبیح

سا یه   ر و شن   بو د   تصو یر       حبیب          جلو ه ا ی  ز یبا   و   گا هی    پر مهیب

صحن       ر و یا ر و یی    ا ضد ا د     بو د          جلو ه ها   محد و د  و  ا و   آ ز ا د   بو د

 د ر   تجلی   بو د   ا سما      یک به یک          مشر کا ن  گم  کر د ه  سلطا ن  و  ملک

آ شکا ر ا       بو د      ا سر ار       نها ن          شعله و ر  می بو د    خشم     کا فر ا ن

پس     هر ا سا ن   ا ز   جلا ی    آ فتا ب          تا ختند    ا بلیسیا ن            بی نقا ب

تیر ها    بر   چلّه   و   خنجر   به د ست            بر  د ر ید ند  آ نچه  پشت  پر د ه ا ست

(بند  سوّ م)

آ تش    نمر و د    و     ا بر ا هیم  و  د و د          یا   تجلا ی     خد ا و ند         "و د و د"

گر  پیمبر (ز کر یا)  با د ر ختی ا رّ ه  شد          حضر ت  "قیو م  حی"   بی  پر د ه  شد 

کیست   عیسی  ر ا کشد  ر و ی  صلیب         پر د ه  ا فتد  ا ز       ر خ   "نعم ا لطبیب"

"ر أ س  یحیی"     د ر  میا ن   تشت  ز ر          می سر آ ید    ر و ز    عد ل  "د ا د گر"

آ ن  یکی  د ر  آ تش  و    و آ ن  یک  ز د ار          نو ر ی   ا ز   ا نو ا ر   ز یبا ی   نگا ر    

تیغ ها    برّ ا ن    و     ما لا ما ل     خو ن          و  آ ن  طر ف  شید ا یی و ر قص  جنو ن

چو ن   حجا ب   نو ر  با   خو ن  د ر  تنید          پر د ۀ   ا نو ا ر ،  ا ز شش  سو  د ر ید

ا ز    حجا ب     نو ر     بیر و ن     آ مد ند          مهر    بر    عهد  الست   خو د   ز د ند 

ر نگ    نو ر ا نی   خو د      ر ا     با ختند          پر د ه   ا ز  ا سر ا ر  حق    ا ند ا ختند

کا ر  سا ز  ا بلیس  بی فرهنگ  شد          و آ ن  تجلی ها  همه  بی  رنگ شد          

(بند  چها رّ م)

گشت        هنگا م        "تجلا ی  ا تمّ"          عکس  یا ر     ا فتا د   د ر   مر آ ت  غم

یو سفی    ز یبا  جما ل    و    سبز ه ر و          ا ز   "حر ا"   آ و ر د ه   "قو لو ا تفلحو ا"

د ر    تجلی    چهر ۀ      "ز هر ا یی اش"          کو ثر ی  فیا ض  و  همر ه  سا قی اش

کو ثر  و  سا قی  و  آ ن     عبد  "و د و د"          هر  سه  یک  جلو ه ز  جلو ا ت  و جو د  

"ا حمد"  و  "ز هر ا"  و  "حید ر"    هر  یکی          جلو ه ای   بو د ند  ،  د ر  با طن  یکی

با ر     د یگر     نو بت      ا بلیس     شد          پر د ه  بر د ا ر ی  بد و   تفو یض    شد

پر د ه  د ا ر     آ خر ین    ر ا    بر  نتا فت          بر  نمی آ سو د    تا     بر و ی  نتا خت

تا خت    بر    و ی   تا    پر یشا نش    کند          با    خطا  ،  تنز یه    جا نا نش      کند

آ ن     "مصفّا ی"      ز لا ل      بی نشا ن          خو ا ند "مجنو نش" نما ند  ز و  نشا ن

خو ا ست   بر   د ا ر د   حجا ب  "و ا همه"          کو فت  سیلی    بر    عذ ا ر  "فا طمه"

ر یسما ن  بر  با ز و ی   "حید ر"  ببست          تا  نما ند  غیر  "ذ ا تش"  هیچ  "هست"

د ا د    جا م  ز هر  د ر  د ست  "حسن"          کی  د ر  ا ینجا  حسن  ا و  گیر د  و طن

(بند  پنجم)

نو بت      سا لا ر     عشّا قا ن    رسید       آ نکه    شر ح   عشق  ا و   نتو ا ن  شنید

پس ر سید  آ ن سلسله جنبا ن عشق           د ر  مقا بل    نیز ه  د ا ر ا ن  د مشق    

با نگ   زد    ا بلیس   بر   ا طر ا فیا ن          تا   به   کی   خا مو ش   ای   ا شر ا فیا ن

پر د ه پو شا ن پر د ه ها ا فتا د ه است          یک  حسین  و  یک  بیا با ن  با د ه  است 

د سته  د سته     تشنه کا ما ن    عد م          "می"      طلب  بنمو د ه  ا ز  "پیر حر م"

تشنه کا م     حسر ت   یک  جر عه ا ند          جملگی     د ر      ا نتظا ر      قر عه ا ند

"پیر"  ا ینجا    "می فر و شی"  می کند          با  خما ر ا ن   "سا قد وشی"     می کند

محفل  عر ش ا ست  و  نا ز ل  کر د ه ا و          فا ش   بنمو د ه  ا ست  "ا سر ا ر مگو" 

چو ن   بر و ن  ا ند اخته   ا ز پر د ه  ر ا ز          می کشیم ا ش  ما  به  هنگا م  نما ز    

خیمگا هش  ر ا   به  آ تش   می کشیم          تشنه  لب  د ر  جنب  آ بش  می کشیم

می بر یم    آ ن    "ر أ س ز یبا"    ا ز قفا          می ز نیم    آ تش       بجا ن   مصطفی

(بند  ششم)

 چو ن  ،  به  جا ن "مصطفی"  آ تش  ز د یم          آ تشی   بر گو هر  بی  غش  ز د یم

آ تش  پر د ر د        ،        نا فع  می شو د          ا ز  جما لش  نو ر  سا طع  می شود

معنی     "نو ر علی نو ر " ا ش       به  بین          ا ین بو د مصد ا ق "ختم ا لمر سلین"

نی"حسین"ا ش، بلکه "ا حمد" کشته ا یم          نو ر  و  خو ن ،با یکد گر آ غشته ا یم

تیغ  ما   ،   ا ز  خو ن  سر خش  سیر  شد          تا  "حسین  منّی"ا ش  تفسیر  شد

همچو"مشکو ة"است  و "مصبا ح"و "ز جا ج"          شمس خونین آ مر"ا طفی ا لسّر اج"

"کو کب د ر ّی" ا ست  ،  پو شید ه به خو ن          نو ر می پا شد ، ز حلقو مش بر و ن

ا ز  "یکا د ز یتها"     مقصو د    چیست؟          عصمت کبری است یاخو ن خفته ایست؟

کس نمی د ا ند"علی"یا"مصطفی"ا ست          یا که "ز هر ا"غر ق د ر خو ن خد ااست؟

د ر  میا ن  خو ن  ،  که  د ید ه   ما ه   ر ا          نی   "و لی ا لله"  ،  "و جه ا لله"      ر ا

ا سم ذ ا ت است و بو د ا و بی نشا ن          نی  "سر" و نی "پیر هن" نی "ا ستخو ان"

"ا سم  مستأ ثر" نشا نش  نیست هیچ          گر چه  خا لی  ا ز  مکا نش نیست هیچ 

(بند هفتم) 

جبر ییلی     آ مد ه     د ل  با خته          سا یه ا ی     بر  پیکر ش     ا ند ا خته

گفت  :  جبر ا ییل  ر ا   کی   با  و فا          ر و    مکش    پر د ه    ر خ    یا ر    مر ا

گر چه "ا بلیس"ا ست ر و ی سینه ا م          کی  حجا بم   ،   بلکه    من   آ یینه ا م

گر  ببینی  ،  پیکر م  ر ا    چا ک   چا ک          ببینی ا ر ا ین جسم پر خو ن ر و ی خا ک

و ر    ملقب    گشته    با بم  "بو تر ا ب"          ما    نمی بو د یم    ا ز    ا وّ ل  حجا ب

ما   همه   نو ر یم  ،    نو ر  و ا حد یم          بر   عملکر د    خلا  یق       شا هد یم

ا ز و جو د ما ست  شیطا ن ز ند ه ا ست          آ د م   و   ا بلیس  ما  ر ا  بند ه  ا ست

فتنه ها یی  که  به  عا لم    شد  به  پا           پر د ه  بر د ا ر ی  کند     ا ز  ر و ی  ما 

لشکر    "ا بلیس"    هر  ز شتی  نمو د          پر د ه  ا ز  " قیّو م  عا لم"  می ر بو د

مظهر    " قیّو م"  ،     نا م  "مر تضی"          نیست  فعلی جز به  ا ذ ن  و  ا مر  ما

ا ز  قفا    گر  "شمر" ر أ سی  می بر د          بی گما ن    فر ما ن  ما  ر ا  می بر د

ز و ر و با ز و ی  همه  شیر ان  ز  ما ست          غیر ا ز ا ین  هر ا ید ه  د ا ر ی  نا ر و ا ست

"ذ و ا لفقا ر"   ما    بو د ،  ا کنو ن  غلا ف          د ر  نیآ ر د سر  کسی  ا ز  ا ین  کلا ف

سرّ  سرّ    ا ین  جها ن     ما ییم  و  بس          آ شنا  ا ز  ا ین  حقیقت  نیست  کس

ما  به  مخلو قا ت   ،   معنا    می دهیم          د و ز خ و فر د و س شا ن  جا می د هیم

آ ب  ،  کر د م گر طلب  ا ز  "شمر" پست          خو ا ستم   تا  قلب  ا و  آ ر م  بد ست

شا ید  ا و  ا نسا ن بگر د د  همچو  حرّ          با ز  یا بد  فطر ت  خو د  همچو  د رّ

با  عطو فت    من  سخن  گفتم     بد و          لیک  قلبش ر ا نمو د ه  پشت  و  ر و

سو ی   ا نسا نیتش         می خو ا نمش          سو خته سر ما یه ا ش ، نبو د  غمش

حا لیا    کو    ا ینچنین    گر د ید ه   شر          ا لگو یش  کر د م  من  ا ز  بهر  بشر

سا لکا ن  ز آ ن  ز شت  خو    گیر ند  پند          طا عت  ما  ر ا  نبا ید  چو ن  و  چند

تیغ  شیطا ن   خو ن  پا کا ن  ر ا  بر یخت          بلکه  ز شتی ا ز د ل خو با ن گریخت

چو ن  شو د   پا کیز ه    د لها    ا ز   بد ی          می شو د  مجذ و ب  "حیّ  سر مدی"

     قلب شا ن  با غ  و  گلستا ن می شو د          عا ز م    بز م    نیستا ن   می شود 

ر و  تما شا  کن  د ر ا ین  د شت بهشت          هر  مکا نش  "د یر"  گشته  یا کنشت   

گشته  مست  آ ن  یک  ز  ا بر  رحمتش         و آ ن یک  ا ز  قهر ش بسو ز د  د ر  عطش

هر  تجلّی  کر د  آ ن  آیینه  د ا ر          بر د  هو ش  کر د  مست  و  بیقر ا ر

گر به  سو ی  هر یک  ا ز  مستا ن  ر و ی          پا سخ  ا یشا ن  به  خو بی  بشنو ی      

(بند  هشتم)

ما  همه  مست  ا ز  ز لا ل  کو ثر یم          ما  ز  مستی  د ر  عد م  سر  می بر یم

می بنو شید ه  قد ح  ا ند ر  قد ح          ر قص  د ر  خو ن  کر د ه  مستا ن  با  فر ح

غر ق  خو ن  ا ز  پیچ  پیچ  ز لف  یا ر          خو یشتن  ر ا  کر د ه  گم  د ر  ا ین  د یا ر

سر خو شا ن  صهبۀ  "قا لو ا بلی"          صید  د ا م  "ا لبلاء لا لو لاء"

جملگی  ز  ا جز ا ء  ا سم  ا عظمیمم          فا نی  ا ند ر  ذ ا ت  و  بر  ا و  محر میم

ا سم  ا عطم  ر ا  ا ست هفتا د و د و  جز و          کر بلا  ر ا  هست  هفتا د و  د و  عضو

ا سم  مستأ ثر  "حسین ابن علی"ا ست          آ نکه  "وجه الله" ا ز  و ی  منجلی ا ست

بر  تنش  هفتا د و د و  ز خم  آ مد ه          د ر  مقا م  ا سم  ا عظم  آ مد ه

ز خم  شمشیر ش  غم  یا ر ا ن  ا و  است          د ا غ  هر  یک  آ تشی  بر  جا ن  ا و  است

چو ن  ز  هفتا د و د و  تن  سر  شد  جد ا          ذ بح  شد  ا سما ء  حسنی  د ر  منا

آ یه ها چو ن  جملگی  بی  سر  شد ند          فا نی  ا ند ر  آ یۀ  ا کبر  شد ند

ز  ا بتد ا  آ یا ت  بی  سر  بو د ه ا ند          پا ی  "بسم الله"  سر  بسپر د ه ا ند

آ یه ها ی  کر بلا  بی ر نگ  بو د          با  "حسین ابن علی" همر نگ  بو د

(بند  آخر)

 

ا نبیا    گر د    آ مد ه    د ر    قتلگا ه          گر د    تخت    آ ن    "سلیما ن  با ر گا ه"

"مصطفی" و  "مرتضی"  و  "فا طمه"          خو یش    ر ا    بینند    د ر    آ ن    آ یینه

جا ی جا ی  بو سه ها ی  "مصطفی"          چشمه  چشمه   ،  جو شش  خو ن  خد ا

بسته دستا ری بر آ ن بشکسته سر          سینه اش  ا ز    "صد ر ز هر ا"     پا ر ه  تر

قلب ،  ا ز تیر سه شعبه  لا ش لا ش          و  آ ن  جبین  پر ز خو نش      دل  خر ا ش

سنگ    می با رید ا ز  هر  سو  بر  ا و          نیز ه ای     کر د ند      حلقو مش      فر و

د ر    تما شا یند    "ا صحا ب  کسا"          ما ت    و    مبهو ت ا ند     جمع   ا نبیا

و ه که د ر  د ر یا ی خو ن ا فتا د ه ا ست          ز یر  تیغ      آ ن  ز بو ن   ا فتا د ه ا ست

ز یر  خنجر     د ست  و  پا یی    می ز ند          تشنه کا ما ن   ر ا    صد ا یی می ز ند

گو ید   ا ر لب تشنه ا ی        بیگا نه  شو          بی تعلّق شو   پس آ ن   د ر خا نه شو

چهر ۀ   ز یبا ی     خو ن  آ لو د          من          می ر سا ند ،  مقصد   و   مقصو د  من

ما نع   مطلب    ،     د گر   بر چید ه   شد          جلو ۀ   ز یبا ی   یا ر م    ،  د ید ه شد

آ نچنا ن       بگر فته ا م    آ غو ش    خو د          گو    تما یز    بین    د و    د لبر   نبو د 

(پایان)

.......................................................................................

*سحر :

سلام بر حاج محسن عزیز...
شعر را خواندم و لذت بردم...
دلم میخواهد بدانم در چه حالتی این شعر را گفتین؟؟؟؟
چه حالی داشتین؟؟؟
..................................................................

*حاج محسن :

سلام من به تشنه لبان "شراب عرفانی"
"می طهور"  بنوشی  ،  "معاد جسمانی"

١- تقریبا" طی ۴ سال  این ابیات بر ؛ دل ، ذهن ، زبان و قلمم خطور کرده است.
٢-گاهی حال دلم غالب بوده و گاهی ذهنم غلبه کرده است.
٣-من شاعر نیستم و اتلاق کلمۀ شاعر به من ظلم به هنرمندان شاعر است.
۴-به گفتۀ آیة الله جوادی آملی ؛ مصرع اول شعر را "روح القدس" به زبان شاعر جاری می کند و بقیه شعر را شاعر تنظیم می نماید .(نقل به مضمون)
۵-به گفتۀ آیة الله خامنه ای ؛ شعرا ، صنایع خود را بارها چکش کاری می کنند .(نقل به مضمون)
۶-چند خط از این اشعار را دیشب، سروده ام.
٧-من در فرصت های مختلف، با قطعه هایی از این شعر بارها گریسته ام و گاه با دیگران، دسته جمعی گریسته ایم .
٨-خدا را شکر می کنم که مرا زبان نشر معارف اهل بیت قرار داده.
٩-تردید ندارم که آنچه بر زبان من جاری شده، کمتر از رطوبتی است که از بارش بهاری بر سرزمین های تفتیدۀ کویر می نشیند و به سرعت تبخیر می شود.

 

 

 

....................................................................................

* رسول :

سلام حاجی.امیدوارم فرصت داشته باشید تا بتونید پاسخ سوالهای شماره13 و  14 و 15 را تو وبلاگ بگذارید.
خیلی علاقه دارم نظر شما را در این زمینه بدونم.

......................................................................

*هلیا :

سلام از پرنده ای هجران زده در خیال هجرت یا در آرزوی آن.. به سرنشین خوش سعادت سفینه النجات حسینی. گاه می رسد که دیگر قلم روان در مسیر منظوم نه از این باب شعر می سراید که شعری بسراید بلکه راه چاره ای می یابد در قالبی لطیف به نام شعر تا طوفان سرکش معنا و معرفت را رام و آرام سازد و در مسیری نرم و تاثیرگذار هدایت کند و چونان تیری بسوی اهل دل و معرفت پرتاب نماید.اینجاست که باید قلم را بوسید و کاغذ را بر چشم نهاد و لسان شعر را پاس داشت که قلب را از انفجار و روح را از شکسته شدن زیر این بار.. نجات بخشیده اند و افساری شده اند درخور بر گردن احساس لبریز شده از معنا و برخاسته از آن. آرزو داشتم در باب بندبند این شعر میزگردی داشتیم و من مستانه جرعه نوش می شدم. این آرزوی چندساله را همچنان صمیمانه زنده نگاه می دارم تا لحظه ای رسد که پشت میز بحث عرفانی شاعر دردمندمان بنشینم.

............................................................................................................

* وحید :

اول اینکه سلام
دوم اینکه من در حدی نیستم که شعر شما را نقد کنم. فقط در حد یک نظر معمولی از طرف یک خواننده بود.
سوم اینکه تایپ دیشب سریع شده بود چند تا از حروف نخورده بود. منظورم این بود که معمولا در یک شعر که واقعیت یا داستانی را بیان می کند ابتدا داستان یا واقعیت را می گویند بعد نتایج و بعد معنوی را بیان می کنند. در بحر طویل شما کمی این قسمت ها در هم است. یعنی یک روند قابل پیگیری  را برای دنبال کردن واقعه و بعد نتیجه و بعد معنوی طی نمی کند. در قسمت هایی که شعر ذهن را به سمت بعد دیگری برده ناگهان قطع می شود و به فاجعه می پردازد. دوباره ناگهان قطع می شود و به نتیجه می پردازد...
البته همانطور که گفتم نظر من به عنوان یک خواننده کاملا معمولی است که در چهارچوب ادبیات و شعر تخصصی ندارد.گل

........................................................

* محمد :
سلام؛هم خسته نباشید میگم خدمتتون هم تشکر به خاطر چنین ابیات و ادبیات زیبایی که نگارش کردید .
جسارتاً دو سه تا سوأل از محضرتون داشتم .
1- همه این ابیات تراوش ذهن مبارک خودتونه یا آمیخته با اذهان دیگریست ؟
2- اولین لحظه ای که شروع به نگارش این شعر زیبا نمودید کی بود و در چه حالی بودید ( منظور اینکه در چه موقعیت زمانی و مکانی قرار داشتید ) .
3- به نظر این حقیر اینطور میاد که ، میشد این شعر ادامه داشته باشه ، یعنی به نظرم زود تمومش کردید ، البته شاید شما دلیل خاصی براش دارید ، ولی با مطالعه دقیق و ارتباط گرفتن معنی ابیات و داستانهای نهفته در عمق شعر ، این برداشت به من دست میده که میتونست ادامه داشته باشه ، و منظور از ادامه هم ، حتماً ادامه از انتها نیست ، بیشتر لابلای شعر این ادامه تجلی پیدا میکنه .
4- به نظرم جای بعضی از ابیات اگر با هم عوض بشن ، به فهم کلی شعر بیشتر کمک میکنه و ترتیب خاصی با تفهیم اثر بخش تری به خواننده منتقل میکنه .
و پنجم اینکه همه اینها نظرات این کمترین بوده و قصد بی احترامی به شاعر و نویسنده بزرگی همچون شمارو به هیچ وحه نداشته .

و لطفاَ این نظرات و بذارید به حساب ارادتم به شما نه جسارت .
و در پایان همینجا از شما صاحب نظر عزیز دعوت میکنم تا به ( هویت ) سری زده و نظرات موشکافانه و عمیقتون رو دریغ نفرمائید ( مخصوصاَ در مورد مباحث خالق و مخلوق ) .
با تشکر و سپاس فراوان .

....................................

*حاج محسن :

 سلام من به وحید و محمد
ممنونم ، از نظرات شفاف تان .
اجازه بدهید سر فرصت ، از زاویه نگاه شما شعرم را بازنگری کنم . تا ببینم چه می توانم بکنم . درضمن بعضی از سوالات محمد را در جواب به سحر ، داده ام انشاءالله قبول فرمایید .

 

 

١٠-به نظر شما ورود به مباحث عرفانی ، ربطی به سیاست ندارد؟
١١-آیا تردیدی هست که "خمینی" رهبر این انقلاب، شخصیتی عارف بوده است؟
١٢-"دکتر شریعتی" که عرفان را عامل افیون توده ها می دانسته اشتباه می کرده است؟
١٣-آیا خط مشی "صوفیه" و فرق مختلف "دراویش" ، ممکن است به انقلاب ختم شود؟
١۴-آیا قراءت صوفیه و قرائت خمینی از عرفان یکی است؟
١۵-نوع عرفان خمینی از جنس جهان بینی است یا ایدئولوژی؟
١۶-.....


کلمات کلیدی: عاشورا ،معارف ،اهلبیت عصمت
 
خرابه نشین
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧  

سحر سلام

دستت را به دست من بده تا سری به خرابه شام بزنیم ؛ همآنجایی که محل زندان جمع اسیری است که دلهای مجروحشان ، دل از اهل دل برده ، بویژه در آن شب طاقت فرسا ، که دخترکی از  بین شان  مظلومانه وغریبانه پرکشید و دلهای جراحت دیده شان را در آتشی خاموش نشدنی ، شعله ور ساخت .

آری دیشب عزای شهادت آن دخترک را به پاداشتیم ، من در آن محفل از او طلب حاجت کردم در کنار خواسته ها گوناگون ، برای همۀ دوستان وبلاگی ، از جمله برای تو ، دعای ویژه کردم .

*شاید لازم باشد برای این که مرا بهتر بشناسی ابراز کنم که از کودکی تا کنون "روضه خوان" بوده ام و این سمتم را با هیچ چیز معامله نمی کنم . البته من نه از طایفۀ مداحان سنتی هستم و نه از نسل بعد از انقلاب ، بلکه از نسل انقلابم ، نسلی که عمر مداحی انقلابی شان از خرداد ١٣۴٢ آغاز می شود و حدود سال ١٣۶١پایان می پذیرد .(البته فلسفۀ ظهور و افول این نسل خود مبحث فرهنگی مهمی است که اگر فرصتی پیش آمد برایت شرح می دهم) حال باتوجه به آنچه گفتم ، نظرت را به کلامی از شهید مطهری و شعری از سروده های خودم جلب می کنم .

   شهید مطهری در کتاب حماسۀ حسینی جلد ٣ صفحۀ ٣۵۵ می گوید :هر جریانی بلاخره به یک فلسفه ای برای پشتیبانی و حمایت احتیاج دارد . جنگ تبلیغاتی آنجاست که فلسفه ها با هم می جنگند . اهل بیت پیغمبر(ص) یکی از آثار وجودیشان (در مدت اسارت) این بود که نگذاشتند فلسفۀ اقناعی دشمن پابگیرد .

   اما شعر من :

ز ر پر ستا ن  عجب  جفا  کر د ند !           عیش  و  نو شی  کلا ن  به  پا کر د ند

تا  بما ند  به  پا   ،  حکو مت شان            ظلم     بر     "ا هل کبر یا"       کر د ند

د ین  مر د م   به  شبهه   آ لو د ند            مکتب  ،    ا فیو ن  "تو د ه ها"  کر د ند

خو یش  ر ا  ا مت  نبی  خو ا ند ند            سر    فر ز ند    ا و     جد ا       کر د ند

با  شقا و ت  به  کو د کا ن  حسین           فتنه ای !      عصر      کر بلا      کر د ند

گو شها   بهر   گو شو ا ر ه    د ر ید           ظلم   کر د ند     و     نا ر و ا     کر د ند

ریسما ن    بسته   با ز و ی   ز ینب           حقّ    عد ل    علی    ا د ا      کر د ند

و ا ی    ا ز    قصّۀ    خر ا بۀ    شا م           ر وح    آ ن   د ختر ک    جد ا     کر د ند

سر کشید ند     خو ن    مظلو ما ن            ر و   به   سو ی   حر مسر ا     کر د ند

هر چه   کر د ند  نا م   د ین  بر د ند            منحر ف      د ین      ا نبیا       کر د ند

...............................................................................................................

*سحر :

سلام بر حاج محسن عزیز...
دلم می خواهد مداحی تان را بشنوم...
شهادت حضرت رقیه را هم تسلیت می گم و امیدوارم همیشه حسین وار زندگی کنیم.

از شعر زیبا ی شما هم لذت بردم و لی جواب سوالهای من چی شد؟
............................................................................................

*حاج محسن :

١-آرزوی زندگانی "حسین وار" بهترین هدف مشترک ما است .

٢-یک شب دیگر فرصت می خواهم تا پست "بحر طویل" را نیز کامل کنم .

٣-دوستدارم اشعار "بحر طویل" ، "گل یخ"(٢٨ آذر١٣٨٧) و "شیخ مفید تا خمینی" (٢۶ اسفند ١٣٨۶)را قبل از شروع نیمۀ دوم گفتگو بخوانی و ارزیابی ات را برایم ارسال کنی .

................................................................... 

*کامنت مهمانان

......................

*فاطمه :

با سلام خدمت حاج محسن .

درد دلی داشتم که فکر کردم با شما که هم اهل دل هستی و هم اهل انقلاب درمیون بگذارم . شاید جواب را از شما بتونم بگیرم .

 شما که شور شعرهای ولائی و اهل بیتی تون زبانزد همه است و روضه خوان اباعبدالله هستی بگو ببینم آیا درست که روز شهادت دختر سه ساله ی امام حسین در مدارس مملکت اسلامی -که همه چیز خود را از محرم و صفر میداند- جشن و سرور و پایکوبی داشته باشند ، که چه خبر است سی امین سالگرد ورود امام به ایران است ... ؟؟؟

پسر من آمده خونه و میگه مامان وقتی مارا تو نماز خونه جمع کردن و گفت دست بزنید و شادی کنید با اینکه میدونستند روز شهادت بی بی رقیه است

احساس کردم ما هم شدیم مثل شامیان که وقتی اسرا را وارد شام کردن با دست و سوت و هلهله از دختران اسیر رسول خدا استقبال کردن . چه فرقیست بین ما و اونا ....

گفتم کاش مجلس را ترک میکردی و بیرون میرفتی . گفت اجازه نمیدادند ...!!!

آیا امام زمان ما الان چه حالی دارد از دست این امت شیعه ...؟؟؟

.......................................................................................

*حاج محسن :

همین مقدار به شما عرض کنم که بعد از پایان جنگ ، نسخه ای برای خودمان تجویز کردیم ، که نتیجه اش این شده است که می بینید . 

جامعۀ ما در حال حاضر دچار دوگانگی هویتی است .

شناخت چرایی آن نیازمند همفکری و جدال علمی است .

و چگونگی برون رفت از آن نیز همینطور .

اما آنچه در این وضعیت می توانم عرض کنم چنین است :

١-حفظ اعتقادات قلبی به دور از تأثیر پذیری از فراز ونشیب های جامعه ؛ این امر میسر نمی شود مگر این که ،  تقید به شرع و توسل به آل الله را استمرار بدهیم .

٢-دیدگان و گوشمان را تیز کنیم تا هر عمل صحیح از هر سو بروز کرد ، کمکش کنیم اگرچه فقط با دعا .

٣-ملاک عمل فرد است نه شخصیت فرد لذا عملکرد ها را تأیید یا تکذیب کنیم نه شخصیت ها را .

۴-همه میدانیم که حقّ پیروز است اگرچه به باریکی مو برسد .  


 
بین دو نیمه
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧  

                             با اجازۀ سحر و همه مهمانان میز گفتگو؛

رسول پیشنهاد کرد ، یک کمی بکش توی خاکی ، نمی خواستم به این زودی بزنم بغل ، ولی حالا که سحر هم چند سوأل اساسی کرده کمی از موضوع فاصله بگیرم، انشاءالله یکی دو شب دیگه دو باره بر می گردیم بحث را ادامه می دهیم؛فعلا"میخواهم کامنت هایی را که در قالب شعر ، تازگی برای بچه ها گذاشتم ، به نمایش بگذارم ، شاید مشتری پیدا کنه ، بحر طویل را هم تمام کنم ، دو باره  برویم پشت میز گفتگو  

با---بیتا

همۀ راهها بسته          ولی یه چیزی بمن میگه
توی بن بست نیستی          خوب نیگا کن
از پنجرۀ دلت       یکی داره میاد تو
چرا اینقد مه     خیلی فولو ی
نه نه  فولو نیست     دارم می بینمش
نکنه خداست     ای بابا
خداکه دیدنی نیس      نکنه خودمم
یعنی...
آره بابامثل اینکه خودمو گم کرده بودما
خوب حالا چیکار کنیم؟
راه بیافت بریم    تازه پیدات کردم
خیلی باهات حرف دارم     دیگه تنهام نذاریا...  
میخوام یه کارایی بکنم     تو هوامو داشته باش
جای بدی نمیحوام برم     برم یه سری بدلم بزنم
نبادا یه غریبه اومده باشه     خلاصه اگه همه چیزامو...
دلم که ماله خودمه     خودمونیما خیلی لطیفه
من باهاش عشق می کنم
امان از اون وقتی نخاد کسی و راه بده
هیچ کی حریفش نمیشه
خوب بریم خونمونو تر تمیز کنیم
خدارو چی دیدی
شاید یکی از اون دوستای قدیمی
به دلش افتادو در خونمونو زد
آره خونه باشم بهتره
آخه بد اون بیاد،خونه نباشم
برو بریم...

.....................................

با--- سیاوش (خورشید پنهان)

چرا خورشید خاموش است نامت؟     مگر بر پاست در جانت قیامت؟

و یا خورشید جانت پشت ابر است؟    به پنهان گیری از آن استعانت؟---9 بهمن

.........................................................................................

با---امیر حسین فلاح پور(مجنون حسین ابن علی)

*شعر  زیبای تو   محزونم     کرد     غرق  آتش   دل   مجنونم   کرد

چشمم از اشک زده حلقه ، بلی    همرهی   با دل  پر خونم    کرد --14 دی

*گرفته ام پیام دل انگیز آب و علقمه ات    خدا "صله"دهدت از دو دست فاطمه ات--25دی

*"امیری حسین   و   نعم الامیر"      اسیرم،اسیرم، اسیرم،اسیر

چه زیباست بیچاره مجنون شود     ز مجنون خود این لقب را مگیر ---7 بهمن

.....................................................................................................

با---سحر

*ای مرغ سحر! سحر شد آواز چه شد؟     شب رفت ، سحر آمده پرواز چه شد؟-9 بهمن

*سلام نیمه شبی،بر قناری سحری     نخوانده مرغ سحر،کی به ما رسد ثمری-8بهمن

* شب جمعه در میخانه باز است        شراب آ ن شب از جنس نیاز است

قلندر  چون ببندد درب  قلعه            همیشه روی ما دروازه باز است

کند بیرون ز شهر م ، گویم ای دل     پریشانی سزای عشق باز است -١٧ بهمن

...................................................................................................................

با---آیات آسمانی

*با دعای سحری کوفته ام این درگاه     گرچه در پیله فرو رفته و گم کردم راه--9 بهمن

................................................................................................................

با---شاخ نبات

*آنجا که سخن زحضرت سجاد است     یا زمزمه های زینت عبّاد است

بهتر که  ادب پیشه کنم    "دم" نزنم     اظهار نظر ز چون منی ، بیداد است--4 بهمن

...............................................................................................................

با---گنجینۀ حکمت (خازن)

*زاهدی پیشه کن ای دل      پای بیرون بکش از گل

د ر   د ر و ا ز ه  به بندند      به ر و یت ،د ل غا فل

*خدایا ا ز حر ا مم د و ر گر د ا ن     بر م  مکر و ه  ر ا  منفو ر گر د ا ن

ز "حبل الله" چنگم  ر ا  مکن  با ز     مر ا  با  ا و لیا  محشو ر  گر د ا ن

*"من حیث لا یحتسب" ،  گره گشای من است .

کلید هر مشکلی ، بسته به  تقو ا ی  ما ا ست .

*خازن  گنجینۀ  "آل عبا"     مهدی موعود چه داده ترا؟

یاد نمودی تو از آن صحنه ای     که اسب بی صاحبی آمد...---9 بهمن

..........................................................................................

با---کریمۀ ملزم (پیام زن)

*عشق با پروانه سودا می کند     سر ز زخم کهنه اش وا می کند

شعله ور خاکستر دل می شود     صاحب دل سخت رسوا می کند-11 بهمن

*نیاز نیست آمدن کس به خواندنت آرد=سکوت مطلق تو کنج "سجن"آواز است-12بهمن

....................................................................................................................

با---نسترن

*نسترن را ناز باید کرد لیکن "کعب نی"     در کنار نعش بابایش نوازش می کند--27 دی

....................................................................................................................

با---ن.ا

*سری به مانزدی نون-الف(ن.ا) برنجیدی؟=مگر زخسته دلان شیوۀ بدی دیدی؟-11بهمن

 ...................................................................................................................

با----وحید(مسیر زندگی)  12بهمن

*مستانه زدی خنده نگفتی که گناهست     در خلوت دل رفته ،  گمان کهف و پناهست
  ................................................................................................................

*با---افسانه

*سلام من به فسا نه ترین ا فسا نه             که نا م خو یشتن را نهاد پر و ا نه

*پر و ا نه   بما نی   و  نگیر ی  د و ری             از شمع وجودی که چنان آبت کرد-٢٩دی

 *اشگ  محصو ل  د ل  غمز د گا ن  ا ست  که  با ر ید ن  آ ن
  

نه  به  د ستو ر   من   ا ست   و   نه   بفر ما ن    تو ا ست -١٣بهمن 

 .............................................................................................

*با---حاج عادل (برادلم)

پرستوی مهاجری و یا زنسل سوخته؟   موی سپید  گویدم،که عمر خود فروخته-١٢بهمن

 ....................................................................................................................

*با---محمد (هویت) ١٣ بهمن

  هو یت دارم  و   گم  کرده ام  آیینه خود  را   چراغی می زند سوسو مدام اندر پی آنم

 ..................................................................................................................

با---بانوی بی نشان

ای بی نشان! نشانه ز یارم نمیدهی؟     گم کرده ام مسیر ، امانم ز گمرهی-١٢بهمن

 ..................................................................................................................

با---شیما-١٣بهمن

مگر ممکن بود ، یار تو ، از تو بی خبر باشد؟    

مگر ممکن بود، او را بخوانی، بی أثر باشد؟

مگر سنگ است قلب او و یا جز عاطفه دارد؟

و صال آن پری چهره ، و لیکن پر خطر باشد .

.........................................................

 با---علی

صد حیف علی صدقی ما بست قلم را     ای کاش دگر باره قلم دست بگیرد-١۴ بهمن

...............................................................................................................

با---نمکدون

دعوت کنی ام به ترک آن روزی که     همواره خوشم از آنکه کودک صفتم-١۴ بهمن

*ای نمکدان و کمی هم نمکی .     پاسخم را بده حتی کمکی .

ابتدا گوی که عنوانت چیست؟     نام ، نه ، گمشدۀ جانت کیست؟

تو اگر مقصد من می پرسی .     ابتدا گوی ، تو هم "پا قرصی"؟

بسته ای پای دل خویش کجا؟     تا سر قلّه می آیی با ما؟

قله ما رد یک سلسله است؟     یا هدف هات جزاین مسأله است؟

القرض گر هدفم می پرسی؟     صبر کن تا به جوابت برسی .

رصدم کن که طی طول مسیر .     می شود باز مچ بستۀ پیر .

.............................................................................................................

با---دل شد گان

*دلشده ، دل می شود؟ یاکه بماند خراب     آه از این معرکه ، وای ز روز حساب

 *یاد قیصر(امین پور)زنده کردی    زنده باد     وآن  دل  پر دردش  آوردی  به یاد

همنشین نی شدی ای دلشده     هستی ات در پای  نی  بر باد باد 

...........................................................................................................

با---یک نسل سومی-٢ بهمن

*ای نسل سومی تو امیدت فز و ن تر است     از من ، که مر ز  نیمۀ قرنم ز سر گذشت

دیدار با  مسیح  ا گر  شد   نصیب   تو            بر او سلام رسان و بگو غزّه چون گذشت

...................................................................................................................

با---خادمین خدیجة کبری-١٧ بهمن

بار الها عمر رفت و من هماره در قیامم     کی سجودت می کند آنکه رکوعش را نکرده؟

.................................................................................................................

با---امین ١٧ بهمن

آیه ها کربلا خو شر نگ  بو د      یا که چون رنگ خدا بی رنگ بود

کوفیان هفت رنگ  بی صفت     جنگ شان تنها ز ر و ی رنگ بو د

.......................................................................................

با---حسین روانبخش(یک جرعه تا ملکوت)

  خدا یا خادمی بر  "اهل بیتم"      و یا مهدی نظر کرده به بیتم

  بحق شاعران    "اهل بیتی"       بدارم دوست "دعبل" هم "کمیتم"  -17 بهمن

 .....................................................................................................

 با---عسل - ١٧ بهمن

 تو از جنس عسل باشی و من جنس زنبورم

تو غرق آرزو در ابری و از آسمان  دورم

چرا لینک مرا خواهی چه دیدی بین اشعارم

نمیدانی مگر عمری گذشته از من و اندر لب گورم

...................................................................

 


کلمات کلیدی: معارف
 
گفتکو با سحر (میز فوتبال ؛ پرویز دهداری)
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧  

سلامی از دل شب بر طلعۀ سحری

*موضوع انتخابی من ؛ پرویزدهداری

مرحوم پرویزدهداری ؛ آبادانی ، فوروارد سرخ پوش تیم شاهین ، که ورود من به ورزشگاه ها ، همزمان بود با کناره گیری او از میدان فوتبال ، همان شخصیتی که من بازیش را ندیده بودم ،  ولی احترام ویژه ای برایش قایل بوده و هستم .

وی پس از کناره گیری از ورزش بعد از مدتی به کسوت مربی گری درآمد و به صحنۀ فوتبال باز گشت و در این میدان نوع ویژه ای از مدیریت در فوتبال را به نام خود ثبت کرد .

مدیریت وی مبتنی بر اخلاق و دیسیپلین بود که در جایگاه مربی تیم گارد شاهنشاهی-که بعدا" نام هما برآن نهاده شد-متدش را عرضه کرد .

دهداری بعد از انقلاب برای مدتی سرمربی تیم ملی شد که در آن مدت نیز تیم ملی را به قهرمانی مسابقات آسیایی رساند .

متد مدیریت دهداری مکتبی را ایجاد کرد که تا مدتی پاره ای از مربیان جوان از او الگو برداری می کردند .

ولی افسوس که مکتب اصالت "برد" و اصالت "شهرت" مانع از توسعۀ  و پایداری مکتب دهداری شد .

اخلاق در مکتب دهداری ، اخلاق عرفی بود ،  نه اخلاق دینی ، هر چند که مبانی اخلاق عرفی و دینی یکی است ، ولی در اخلاق عرفی بعضا" مسامحه و یا تنگ نظری هایی وجود دارد که مورد پذیرش دین نیست .

مکتب دهداری در ورزش بویژه در حاکمیت لاییک کاربرد خوبی داشت و بازیکنان اخلاقی فراوانی را تحویل جامعۀ ورزش داد

 ..................................................................................................................

*سحر :

سلام و باز هم سلام به همه دوستانی که قسمتی از وقت پر ارزششان را به خواندن این وبلاگ اختصاص می دهند.

همیشه از تفکیک و تقسیم به دینی ...غیر دینی...ارزشی...غیر ارزشی...در میدان ورزش تنفر داشتم و دارم.

به نظر می رسد بعضیها خودشان تصمیم می گیرند که دین و دینی بودن چیست.

هر وقت کسی منافعشان را بر آورده نمی کند تبدیل به ضد دین و ضد ارزش می شود بدون در نظر گرفتن دانش و بار فنی!!!!!

یاد قرون وسطا می افتم زمانی که کلیسا دانشمندان را به جرم ملحد بودن می سوزاند.

....................................................................................................................

*حاج محسن :

سحر سلام
1-در بارۀ متن دیروز تان نکته ای دارم:
من از کلمۀ مزدور شاه استفاده نکرده بودم ، بلکه گفته بودم: وفاداران شاه
این دو واژه تفاوت فراوانی دارد

2-اما در بارۀ متن امروز :
آیا لازم نبود که ضمن ابراز انزجار از ایده ءلوژیک کردن ورزش ، موضع خود را در بارۀ اخلاق در ورزش هم توضیح میدادید
زیراکه من  از نقش اخلاف سخن گفته بودم

3-شما به عنوان خبرنگار ، اگر بخو اهید پرسشی از من داشته باشید ، پرسش های تان چیست ؟
................................................................................................................

 *سحر :

درورد بر محسن عزیز...
1-گله شما به من این بود که "چرا شما نوشتید وفادار به شاه و من خواندم مزدور شاه!"

در طی این چندین سال که به تحصیل مشغول بودم ،

در مدرسه در دانشگاه ، بارها و بارها تاریخ انقلاب را مرور کرده ام...

در مدرسه ؛  تاریخ معاصر ، بخشی از دینی...

در دانشگاه بخشی از اخلاق و معارف و خود درس انقلاب -که در هر 2 دانشگاه به شیوه متفاوت خواندمش-

بارها خاطرات وابستگان به شاه را مرور کرده ام

و نقد های آنها را خواندم!!!

و بارها در طول دهه فجر از برنامه ها و مستندات مختلف دیده و شنیده ام که وفادار به شاه یعنی مزدور!!!

پس امیدوارم فکر نکنید که خواسته ام از صحبتهای شما برداشت شخصی کنم.


2

-موضع من به عنوان یک انسان و نه فقط به عنوان یک مسلمان به اخلاق و اخلاقیات کاملا مشخص است.

کدام انسان هست که ذره ای وجدان در او زنده باشد و به اخلاقیات احترام نگذارد؟؟؟؟

بسیاری از ارزشهای اخلاقی انسانی بین همه به واسطه فطرت انسانی مشترک هستند

و دین به اخلاق جلا می دهد.

دین باطن و حقیقت اخلاق است

 ٣-سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و می پرسم را از شما می پرسم:

آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟

آیا همیشه فساد اخلاقی سردمداران موجب انقلاب می شود؟؟؟

پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟

....................................................................................................................

*کامنت مهمانان میز ما

 .............................

*شاخ نبات

سلام حاج آقا و سحر خانوم ....

عذر تقصیر بابت تاخیرنیشخند

والا از آنجاییکه بنده فوتبال و دویدن دنبال توپ رو چیز جالبی نمیدونم و در این زمینه سر رشته ای هم ندارم بهتر میبینم که سکوت پیشه کنم....!چشمک

ولی دنبال میکنم مطالبتون رو...هر وقت دیدم میتونم اظهار نظر کنم حتماَ میگم..گل

ممنون بابت تلاشتون برا آگاه کردن جوانان این نسل از اوضاع اجتماعی قبل از انقلاب...

موفق باشید و پیروز...

.............................

*هلیا :

سلامی دوباره
این نوشته ها برای من مثل یک پازل می‌مونه! از اونجایی که می‌دونم هیچ کدوم از کلمات نویسنده‌ی فکور ما بی حکمت نیست، برام جالبه بدونم از این بحث ورزشی چه نتیجه ای قراره گرفته بشه و پای چه چیزهایی قراره که به وسط کشیده بشه. اما تا اینجا رسیده ایم که بحث اخلاق به میون اومد و باز سر درد دل سحرخانم باز شد!
نمی دانم در این وبلاگ جا داره یا نه که تفاوت میان اخلاق دینی و عرفی کمی بازگو بشه و شاید بهتر باشه اینجوری گفت که کلا اخلاق با دین تفاوت داره و صد البته ارتباط داره. ارتباطش عموم و خصوص مطلقه، یعنی هرکس دین دار باشه قطعا اخلاق هم داره اما اینطور نیست کسی که اخلاق و وجدان داره حتما متدین باشه. اما شاید اونچه که اعصاب سحر رو خورد می کنه این باشه که ورزش درسته که باید اخلاقی باشه مثل همه ی مسائل در همه جای دنیا ( نه فقط ایران) اما چه لزومی داره که ورزش رو ربطش بدیم به دین؟؟ و چه اهمیتی داره که حاج محسن اشاره می کنند که اخلاق عرفی بود نه دینی! بقیه ی توضیحات رو به خود صاحبخانه می‌سپارم.

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: ورزش ،معارف ،اجتماعی
 
بحر طویل (قسمت ششم)
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧  

با  تشکر  ا ز  همۀ  مهما نا ن  عا شو ر ا یی

ا جا ز ه  می خو ا هم  ١١٠ خط  شعر ی  ر ا  که  بر ز با نم  جا ر ی  شد ه 

د ر  8  بخش  

ر و ی  صفحه  بگذ ا ر م

ا مید  ا ست  مقبو ل  ا فتد  و  نظر ا ت  بز ر گو ا ر ا ن  ر ا  د ر پی  د ا شته  با شد .

 

تجلی

(بخش  ا وّ ل)

کنز  مخفی  بو د  د ر  ستر  و  حجاب          خو ا ست  بر د ا ر د  کمی  ا ز  ر خ  نقاب

عشو ه ا ی   بنما ید   و     با  د لبر ی          چهر ه   آ ر ا ید     به   صد  ا فسو نگر ی

پر د ه ها    ر ا    یک به یک     با لا زند           مژ د ۀ     "قو سین ا و ا د نی"     د هد 

 گو شه   ا بر و یی   جما لی    پر عتا ب           ر خ نما ید    ا ز  پس   صد ها   حجا ب

گر چه  د و ر ا ست  ا ز کمین  ر هز نا ن           کی کند  ا ز  د و ستان  ر ا ز ش   نها ن

خو ا ند ه ا و خو د ر ا "جلیس ا لذ ا کر ین"          هر کجا   ا نس  ا ست   می آ ید  یقین

هر  تجلی   می نما ید           بی حجاب          خو د بو د د ر   پر د ه ها ی  بی حساب

گشت   " آ د م"    پر د ه د ا ر      ا و لین          صلب    ا و   گنجی   ز   نو ر    آ خر ین

عشو ه ا ی  کر د  و  ملا یک  د ر  سجو د         غیر  ا ز آ نکه   عشق ر ا   لا یق    نبو د

 چو ن   بر و ن    ا فتاد     سرّ        د لبری         گشت  پنها ن   د ر   حجا ب   د یگر ی

آ ن   حجا ب   د یگر ش     ا بلیس     شد        پر د ه د ا ر ی  کو   "بت تلبیس"   شد

پر د ه    بر    ر و ی   د لا ر ا یش     گر فت        تا  نها ن   بنما ید    ا سر ا ر    شگفت

 آ ن     تجلی کر د     ا ز    غیظش    نها ن           تا   بما ند    د لبر    ا و     بی نشا ن

ا ز    جنو د  شب   سپا هی    جمع   کر د          سعی بر   ا طفا ی   نو ر   شمع  کر د

گه  ز خشم   خو یش   تیغی  می کشید         نا خو د آ گه   پر د ه ها   ر ا   می د ر ید

 عشو ۀ   ا و   بو د   و   ر نج    پر د ه د ا ر          نعر ه می ز د ، پر د ه  ا ز  ر خ  بر مد ا ر

(بخش  د وّ م)

این  طر ف  چشم  ا نتظا ر  و     د لشد ه          ما ه جو یا نی  که  ر هشا ن  گمشد ه

تشنه کا م   و   کا سه   بر کف   تا سحر          تلبیه گو یا ن        و           تفتید ه جگر 

 تا  سحر     سر   بر ند ار ند   ا ز سجو د          تا   نما ید   جلو ه   آ ن   د ر یا ی  جو د

آ نکه خو د ر ا خو ا ند ه ر حما ن و ر حیم          خلق ، کی محر و م سا ز د آ ن کر یم؟

با  تجلی   خلق   ر ا   سیر ا ب       کر د          گر چه شا ن هر جلو ه ا ش بیتا ب کر د

نو ح  و  ا بر ا هیم  و  مو سی  و   مسیح          و آ ن  د گر سو   ز شت  خو یا نی قبیح

سا یه   ر و شن   بو د   تصو یر       حبیب          جلو ه ا ی  ز یبا   و   گا هی    پر مهیب

صحن       ر و یا ر و یی    ا ضد ا د     بو د          جلو ه ها   محد و د  و  ا و   آ ز ا د   بو د

 د ر   تجلی   بو د   ا سما      یک به یک          مشر کا ن  گم  کر د ه  سلطا ن  و  ملک

آ شکا ر ا       بو د      ا سر ار       نها ن          شعله و ر  می بو د    خشم     کا فر ا ن

پس     هر ا سا ن   ا ز   جلا ی    آ فتا ب          تا ختند    ا بلیسیا ن            بی نقا ب

تیر ها    بر   چلّه   و   خنجر   به د ست            بر  د ر ید ند  آ نچه  پشت  پر د ه ا ست

(بخش  سوّ م)

آ تش    نمر و د    و     ا بر ا هیم  و  د و د          یا   تجلا ی     خد ا و ند         "و د و د"

گر  پیمبر (ز کر یا)  با د ر ختی ا رّ ه  شد          حضر ت  "قیو م  حی"   بی  پر د ه  شد 

کیست   عیسی  ر ا کشد  ر و ی  صلیب         پر د ه  ا فتد  ا ز       ر خ   "نعم ا لطبیب"

"ر أ س  یحیی"     د ر  میا ن   تشت  ز ر          می سر آ ید    ر و ز    عد ل  "د ا د گر"

آ ن  یکی  د ر  آ تش  و    و آ ن  یک  ز د ار          نو ر ی   ا ز   ا نو ا ر   ز یبا ی   نگا ر    

تیغ ها    برّ ا ن    و     ما لا ما ل     خو ن          و  آ ن  طر ف  شید ا یی و ر قص  جنو ن

چو ن   حجا ب   نو ر  با   خو ن  د ر  تنید          پر د ۀ   ا نو ا ر ،  ا ز شش  سو  د ر ید

ا ز    حجا ب     نو ر     بیر و ن     آ مد ند          مهر    بر    عهد  الست   خو د   ز د ند 

ر نگ    نو ر ا نی   خو د      ر ا     با ختند          پر د ه   ا ز  ا سر ا ر  حق    ا ند ا ختند

کا ر  سا ز  ا بلیس  بی فرهنگ  شد          و آ ن  تجلی ها  همه  بی  رنگ شد          

(بخش  چها رّ م)

گشت        هنگا م        "تجلا ی  ا تمّ"          عکس  یا ر     ا فتا د   د ر   مر آ ت  غم

یو سفی    ز یبا  جما ل    و    سبز ه ر و          ا ز   "حر ا"   آ و ر د ه   "قو لو ا تفلحو ا"

د ر    تجلی    چهر ۀ      "ز هر ا یی اش"          کو ثر ی  فیا ض  و  همر ه  سا قی اش

کو ثر  و  سا قی  و  آ ن     عبد  "و د و د"          هر  سه  یک  جلو ه ز  جلو ا ت  و جو د  

"ا حمد"  و  "ز هر ا"  و  "حید ر"    هر  یکی          جلو ه ای   بو د ند  ،  د ر  با طن  یکی

با ر     د یگر     نو بت      ا بلیس     شد          پر د ه  بر د ا ر ی  بد و   تفو یض    شد

پر د ه  د ا ر     آ خر ین    ر ا    بر  نتا فت          بر  نمی آ سو د    تا     بر و ی  نتا خت

تا خت    بر    و ی   تا    پر یشا نش    کند          با    خطا  ،  تنز یه    جا نا نش      کند

آ ن     "مصفّا ی"      ز لا ل      بی نشا ن          خو ا ند "مجنو نش" نما ند  ز و  نشا ن

خو ا ست   بر   د ا ر د   حجا ب  "و ا همه"          کو فت  سیلی    بر    عذ ا ر  "فا طمه"

ر یسما ن  بر  با ز و ی   "حید ر"  ببست          تا  نما ند  غیر  "ذ ا تش"  هیچ  "هست"

د ا د    جا م  ز هر  د ر  د ست  "حسن"          کی  د ر  ا ینجا  حسن  ا و  گیر د  و طن

(بخش  پنجم)

نو بت      سا لا ر     عشّا قا ن    رسید       آ نکه    شر ح   عشق  ا و   نتو ا ن  شنید

پس ر سید  آ ن سلسله جنبا ن عشق           د ر  مقا بل    نیز ه  د ا ر ا ن  د مشق    

با نگ   زد    ا بلیس   بر   ا طر ا فیا ن          تا   به   کی   خا مو ش   ای   ا شر ا فیا ن

پر د ه پو شا ن پر د ه ها ا فتا د ه است          یک  حسین  و  یک  بیا با ن  با د ه  است 

د سته  د سته     تشنه کا ما ن    عد م          "می"      طلب  بنمو د ه  ا ز  "پیر حر م"

تشنه کا م     حسر ت   یک  جر عه ا ند          جملگی     د ر      ا نتظا ر      قر عه ا ند

"پیر"  ا ینجا    "می فر و شی"  می کند          با  خما ر ا ن   "سا قد وشی"     می کند

محفل  عر ش ا ست  و  نا ز ل  کر د ه ا و          فا ش   بنمو د ه  ا ست  "ا سر ا ر مگو" 

چو ن   بر و ن  ا ند اخته   ا ز پر د ه  ر ا ز          می کشیم ا ش  ما  به  هنگا م  نما ز    

خیمگا هش  ر ا   به  آ تش   می کشیم          تشنه  لب  د ر  جنب  آ بش  می کشیم

می بر یم    آ ن    "ر أ س ز یبا"    ا ز قفا          می ز نیم    آ تش       بجا ن   مصطفی

(بخش  ششم)

( ٩  بهمن ما ه ١٣٨٧ )

چو ن  ،  به  جا ن "مصطفی"  آ تش  ز د یم          آ تشی   بر گو هر  بی  غش  ز د یم

آ تش  پر د ر د        ،        نا فع  می شو د          ا ز  جما لش  نو ر  سا طع  می شود

معنی     "نو ر علی نو ر " ا ش       به  بین          ا ین بو د مصد ا ق "ختم ا لمر سلین"

نی"حسین"ا ش، بلکه "ا حمد" کشته ا یم          نو ر  و  خو ن ،با یکد گر آ غشته ا یم

تیغ  ما   ،   ا ز  خو ن  سر خش  سیر  شد          تا  "حسین  منّی"ا ش  تفسیر  شد

همچو"مشکو ة"است  و "مصبا ح"و "ز جا ج"          شمس خونین آ مر"ا طفی ا لسّر اج"

"کو کب د ر ّی" ا ست  ،  پو شید ه به خو ن          نو ر می پا شد ، ز حلقو مش بر و ن

ا ز  "یکا د ز یتها"     مقصو د    چیست؟          عصمت کبری است یاخو ن خفته ایست؟

کس نمی د ا ند"علی"یا"مصطفی"ا ست          یا که "ز هر ا"غر ق د ر خو ن خد ااست؟

د ر  میا ن  خو ن  ،  که  د ید ه   ما ه   ر ا          نی   "و لی ا لله"  ،  "و جه ا لله"      ر ا

ا سم ذ ا ت است و بو د ا و بی نشا ن          نی  "سر" و نی "پیر هن" نی "ا ستخو ان"

"ا سم  مستأ ثر" نشا نش  نیست هیچ          گر چه ، خا لی  ا ز مکا نش،نیست  هیچ

و ه که د ر  د ر یا ی خو ن ا فتا د ه ا ست          ز یر  تیغ      آ ن  ز بو ن   ا فتا د ه ا ست

ز یر  خنجر     د ست  و  پا یی    می ز ند          تشنه کا ما ن   ر ا    صد ا یی می ز ند

گو ید   ا ر لب تشنه ا ی        بیگا نه  شو          بی تعلّق شو   پس آ ن   د ر خا نه شو

چهر ۀ   ز یبا ی     خو ن  آ لو د          من          می ر سا ند ،  مقصد   و   مقصو د  من

ما نع   مطلب    ،     د گر   بر چید ه   شد          جلو ۀ   ز یبا ی   یا ر م    ،  د ید ه شد

آ نچنا ن       بگر فته ا م    آ غو ش    خو د          گو    تما یز    بین    د و    د لبر   نبو د 

(ادامه دارد)

 


کلمات کلیدی: عاشورا ،معارف ،اهلبیت عصمت
 
طلوع خونین حقیقت (شب دهم محرم)
ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری:

معاویه در زمان خلافتش با اجیر کردن روحانیونی مثل ابوهریره کاملا عامل روحانیت را علاوه بر عامل دیانت استخدام کرد .

و بدین ترتیب چهار عامل زیر را در اختیار داشت:

عامل سیاست و پست های سیاسی -عامل ثروت -عامل دیانت -عامل روحانیت و طبقۀ روحانیین.)

دین خدا    به باطل آمیختند

مردم کوفه را       برانگیختند

بر سر فرزند علی     ریختند

آن یکی   می برد

و آن یکی می برد

سر حقیقت را         بریدند

آتش به خیمه اش کشیدند

 ..................................

افق  سراسر همه تاریک بود

خیمۀ دین به فتنه نزدیک بود

راه خدا        صراط باریک بود

کوفه      آلوده بود

غرق در شبهه بود

حق  ز  سر نیزه    طلوع کرد

چهرۀ خونین     و     پر از گرد


 
رجز خوانی(شب نهم محرم)
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

حاشا که خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسر شود...

...همۀ تیرها و کمانها و نیزه ها به طرف قرآن و عترت عظیم نشانه رفته اند و هیهات که امت محمد-صلی الله علیه و آله و سلم-سیراب شدگان کوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان به مرگ ذلت بار و به اسارت غرب و شرق تن دردهند )

رجز می خوانددرحالی  که خون ازبازویش می ریخت

صدای پر طنین او              گهی با ناله  می آمیخت

رجز  می خواند   با  رخسار زرد و      پیکری  خسته

ز  خاک کربلا          بر روی زردش       گرد بنشسته

رجز می خواندبی پروا     بسی آسوده بود از خویش

چو باران تیر می بارید و    او می تاخت بی تشویش

رجز می خواند پی در پی    همی با لحن  سوزانش

جگر تفتیده     لب خشکیده        بر دل داغ  یارانش

رجز خوانان برد آب و               ز هرسو تیر می بارد

گرفته مشک بر دندان         عجب حال خوشی دارد

به ناگه پای آن چابک سوار                 افتاد از رفتن

لبانش مهر و         شد خاموش دیگر از رجز خواندن

یکی تیر از قضا آمد به مشک و            آب شد نازل

ز تقدیر الهی                      ماند در حیرت ابوفاضل


 
حقیقت بی پرده (شب هشتم محرم)
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧  

رجز حضرت علی اکبر (علیه السلام):

الحرب قد بانت لها الحقائق و ظهرت من بعدها مصادق والله رب العرش لا نفارق جموعکم او تغمد البوارق

ترجمه: جنگ است که گوهر مردان را آشکار می‌کند و درستی دعاوی پس از جنگ روشن می‌گردد. به خدای پروردگار عرش که جدا نمی‌شویم از این دسته های سپاه (شما)، مگر تیغها در نیام برود.

پیکار اکبر جنگ با نفاق است

آری نبرد خون و انشقاق است

فریاد می‌زد در میان میدان

مردم منم اولی ز آل سفیان

والله اولی بالنبی منم من

این مرتبت کی بد برای دشمن

خود را یزد، امیر مؤمنین خواند

این فتنه را باید ز سوی دین راند

با دشمنان، امروز می‌ستیزم

تا جان من باقی است خون بریزم

از پیشوایم می‌کنم حمایت

باطل ندارد حق حاکمیت

الحرب قد بانت لها الحقائق

و ظهرت من بعدها مصادق

می‌گفت و می‌جنگید او علی وار

تا پرده بردارد ز روی اغیار

...

بشکافت با تیغش سپاه شب را

یادآوران عصر بو لهب را


کلمات کلیدی: عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف
 
آخرین جزء قرآن حسین(شب هفتم محرم)
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

آنها چون مظهر رحمت خدا هستند می خواهند همۀ مردم سعادتمند باشند وقتی می بینند که مردم دارند دسته دسته به جهنم می روند دسته دسته برای خودشان جهنم تهیه می کنند آنها از این رنج می برند)

حسین   قنداقۀ   اصغر   گرفت

جزء سی ام را بروی سر گرفت

به  روی سر حجت  دیگر  گرفت

       او رحمة للعالمین  است

      چشم انتظار آخرین است

حسین مهر و اصغرش ماه بود

سلو کشان سیر الی الله بود

خدا ز شو ق هر دو   آگاه  بود 

    حسین پیر گل فروش است

   تحفۀ  او به روی دوش است

                  


 
ماه شب ظلمت(شب ششم محرم)
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

یکی چون من عمری در ظلمات حصارها و حجاب ها مانده است و در خانۀ عمل و زندگی جز ورق منیت نمی یابد . و دیگری در اول شب یلدای زندگی سینۀ سیاه هوسها را دریده است و با سپیدۀ سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است )

قرص مه سرزد ز پشت خیمه گه

آن زمان کآمد برون ز آغوش شه

پا به مرکب آسمان شب درید

کس نبود آنجا که آن مه را ندید

می درخشید اندر آن ظلمتکده

روی ماه نوجوان میکده

زان درخشش گشت روشن رزمگاه

شد شب تاریک مانند پگاه

پرتوش بنمود سیرتها عیان

آشکارا گشت دیوان نهان

از سیه رو دشت مالامال بود

لجه ای مواج از اضلال بود

از رخ قاسم حقیقت جلوه گر

تا مگر پییدا شود حری دگر

...


 
سیه چرده(شب پنجم محرم)
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧  

ای سیه چرده که بوذر به تو آموخته عشق

گونه های نمکینت کمکی سوخته عشق

باشد استاد اگر بوذر و شاگردش جون

بی شبیه است چنین مدرسه ای در همه کون

قصۀ عشق چو بوذر به غلامش آموخت

در دل مخلص او شمع محبت افروخت

منتظر ماند که عاشور حسینی برسد

نوبت رقص وی و شور حسینی برسد

پس به میدان بلا رقص کنان پا بنهاد

آنچنان رقص جنون کرد که از پا افتاد

جذبه اش یوسف زهرا سربالین آورد

سر تعظیم بدو صاحب آئین آورد

جون در کنه عبودیت خود شد معبود

 همچنان کعبه شد و گشت به عالم مسجود

پس حسین ابن علی چهره به رویش بنهاد

آنچنان کرد که با شبه نبی اکبر داشت


کلمات کلیدی: عاشورا ،معارف ،اهلبیت عصمت
 
بر سر دو راهی(شب چهارم محرم)
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزش های اسلامی هستند به خوبی دریافته اند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست. و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه اند...بحث مبارزه و رفاه بحث قیام و راحت طلبی بحث دنیا خواهی و آخرت جویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند )

گفتم به تو حر جمع دو عالم شدنی نیست

دینداری و راحت طلبی ساختنی نیست

یا اهل زمین باش که در نار بمانی

یا دل بکن از منصب و هر نام و نشانی

ای حر به خود  آ  هوش بیا وقت نمانده

جز لحظه ای اندک دگر این بخت نمانده

ای صد دله دل یکدله کن کار خراب است

آن چیز که دل برده ز تو عین سراب است

برخیز ز جا عالم موهوم رها کن

بگذر ز سر و رو به سوی آل عباکن

از خود مطلب توشه ای و برگ و توانی

هرگز طی این راه به پایت نتوانی

دستت به دعا گیر و سرت زیر بیانداز

شاید شود از مرحمت دوست دری باز


 
استفاده از تریبون دشمن (شب سوم محرم)
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری :

بودن اهل بیت امام حسین.ع در صحنه کربلا صحنه را بسیار بسیار داغتر کرد و در واقع امام حسین.ع یک عده مبلغ را طوری استخدام کرد که بعد از شهادتش آنها را با دست و نیروی دشمن تا قلب حکومت دشمن یعنی شام فرستاد. <حماسه حسینی جلد یک>

اهل بیت پیغمبر کار دیگرشان این بود که از نزدیک به وسیله خود دشمن توانستند با مردم تماس بگیرند. در صورتی که قبلا آحاد و افراد جرات تماس نداشتند. زینب از تریبون دشمن استفاده کرد. استفاده از تریبون دشمن در حقیقت جنگ را تا خانه دشمن کشیدن است. <حماسه حسینی جلد سوم> )

سر زده از افق تار و سیاه کوفه

پشت کوهان قمری عارضه ای مکشوفه

موی ژولیده و جاری ز جبینش خوناب

رنگ رخسار پریده است بسان مهتاب

نیمی از عارض آن ماه درخشان می بود

نیمه دیگر به پس ابر فرو رفته کبود

پرتوی جلوۀ او دل ز دو عالم می برد

جبروتش به خشوع همگان می افزود

از شعاع رخ او کوفه تاریک پگاه

کوفه لرزان شده بر خویش از آن خشم نگاه

آن شب ظلمت و صیرورت آن ماه جمال

سیر می کرد علی وار در آفاق کمال

غایت جلوۀ او آیت اسم اعظم

آن امانت که نموده قد سروش را خم

زینب است این که از او جلوه کند جمع خصال

مظهر اسم جمال اشت و تجلای جلال


 
برگزیدگان(شب دوم محرم)
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری:

شخصیت دادن به یک ملت به این است که به آنها عشق و ایده آل داده شود

و اگر عشق ها و ایده آل هایی دارند که رویش غبار گرفته است

باید آن گرد و غبار را زدود

و دو مرتبه آن را زنده کرد)

طنین بانگ جرس بس ز دور می آید

صدای غافله سالار نور می آید

ندای بانگ اناالله می رسد بر گوش

نو ید وعدۀ  وصل و حضور می آید

بیا که شعله کشد خون ز نخلۀ بی سر

چو آتشی که ز اشجار طور می آید

هلا که می رسدت مژدۀ "انااخترتک"

هزار تیر بلایت به جور می آید

برون برو  ز تعلق که وادی قدس است

طهارتی که پگاهش سرور میآید

کنو ن  ز شعلۀ گرمش بگیر یک قبسی

به سنگ سرد دلت زن به شور می آید


 
سفر به غزه
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧  

مرگ در کام تو دارد مزه؟

میل داری بروی تا غزه؟

در دل خون و خطر رقص کنی

همچنان لاله درون سبزه؟

 


کلمات کلیدی: سیاسی ،معارف ،غزه
 
مغضوبین(شب اول محرم)
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری:

مردم کوفه در مقابل حکومت شام از زن و مرد مستسبع و اراده باخته شده بودند نمی توانستند مطابق عقل خودشان تصمیم بگیرند...)

ای کوفه خموشی از چه سبب؟

مبهوتی و حیرانی تو عجب

ای مأذنه عدل علوی

مقهور ستم های اموی

از مسجد و محراب تو هنوز

آوای علی آید شب و روز

ای خیل سیه پوشان علی

مغضوب پس از فقدان علی

ایتام و مساکین مژده کنون

در کوفه شود هنگامه خون

از مکه رسد فرزند حرم

آید که رها بخشد ز ستم

مسلم به رهایی آمده است

آن پیک خدایی آمده است

از جانب یار آورده پیام

"قوموا" که بود هنگام قیام

ای شهر علی نک سینه فراز

مهمان تو می آید زحجاز

این خواب گران ای کوفه بس است

فرزند علی بی یار و کس است

(شهید مطهری: بی شک مردم کوفه از شیعیان علی ابن ابیطالب بودند و امام حسین را شیعیانش کشتند...)


کلمات کلیدی: عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف
 
مباهله
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧  

شکر آن خدای را که

روز مباهله را

روز مباهات ما قرار داد

(روز خانواده بر جامعه انسانیت مبارک باد)


کلمات کلیدی: معارف
 
خم خانه غدیر
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧  

بیآور ظرف استعداد خود را

که از این برکه سهم خود بگیری

غدیر است وخم و آب حیات است

بنوش این می گر از جنس غدیری


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
مشق شب
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  

سخنی با وبلاگ «مشق شب»:

مشق شب کن که سحر نزدیک است

شب یلداست چنین تاریک است

استخوان می شکند این سرما

راه ما تنگ و بسی باریک است

لیکن از روزنه ای می بینم

شب قدر است و سحر نزدیک است

روزگاریست ز «شب رو» خبری

نیست! گویا که زمان پیک است


کلمات کلیدی: معارف ،اجتماعی
 
عید نفس
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  

عید ابراهیم و اسماعیل و نفس

شان خود را بنگرد در عین نقص

مات و مبهوت است گرچه زین حدیث

در منای عشق افتاده به رقص


کلمات کلیدی: معارف
 
آبروریزی
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  

ببردم آبروی عشق و خود را خوانده ام عاشق

از این بی بندوباریها امان وز هرچه نالایق


کلمات کلیدی: معارف ،کارت شناسایی
 
نو ظهور
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  

ای که در انتظار او شعر ظهور گفته ای

شکر خدا نما که شعرنوظهور گفته ای

کرده خمارت ای رفیق از پس ابر رحمتش

بس نبود همین ترا که از حضور گفته ای


 
تیز چشم
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  

هرآنکس را در این عالم دو چشم است

که گاهی احول و گه راست بیند

خداوندا چنان بنما که چشمم

هر آن چیزی که یارم خواست بیند


 
دل مهر و موم
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  

سرکشی بر دل خوابم کردم

شکر قفل دل من باز نبود

خبری گرچه نبود از یارم

هیچکس آگه از این راز نبود


 
نجوای جمعه
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧  

جمعه ای آمده و من غافل

عمر من می‌گذرد بی حاصل

بانگ «یابن الحسن» ما خاموش

خسته ام «این امام العادل»


 
میلاد امام رضا (ع)
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧  

ای هشتمین باب بهشت

وی باخبر از راز من

من «فطرس»ی پر سوخته

کی می‌رسد پرواز من


 
میلاد حضرت معصومه (س)
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧  

گناهم باز می‌دارد زبان از ذکر معصومه

نه مدحش می‌توانم گفت و نی منثور و منظومه

طبیب غایب از منظر! دوا کن درد این عاصی

شفا ده سینه ام را تا گناهم مانده مکتومه

 


 
قیام فاطمه سلا الله علیها
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧  

تیشه بردار بتان را بشکن

ریشۀ کفر و خرافات بکن

گرنداری تبر ابراهیم

سخن داغ ترا میخواهیم

نیستت بازوی قدرتمندی؟

غیرتت هست شرافتمندی!

چهرۀ پاک تو همچون مدرک

نقشۀ ظلم بصورت کن حک

سند ظلم نه غصب فدک است

گرچه آواره از آن نه فلک است

راه ما قصۀ مظلومیت است

سخن از عاطفه و مظلمت است

سخن عاطفه بین المللی است

سیرۀ "فاطمه زهرا" و علی است


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت ،معارف
 
آواز گنجشک
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧  

بین جمع بلبلان گنجشک چهچه میزند!

بلکه از داغ جگر،پیوسته لهله میزند!

غنچه ای در زیر پا افتاده، گنجشکی ز بغض!

ناله سر داده مگو مستانه قهقه میزند!


 
زینب کبرا
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧  

یقینا صبر زینب حجت کبراست عالم را

و در آئینۀ رفتار زینب اسم اعظم را

من این سرمایه را دارم ولیکن سست ایمانم

چه سودی آنکه عامل نیست این آیات محکم را


 
قم فانذر
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧  

به درخانه دل قاصد دلدار آمد

 در این خانه برای صدمین بار آمد

مژده ام داد کزین شهر هیاهو برویم

توشه بردار خریدار ببازار آمد

دیده ام خواب و یا پیک حبیب است مرا

کز سر لطف و کرم از در إیثار آمد

عقل گوید بمن خسته نگوئی لبیک؟

فکر مغشوش، قدم سست زکردار آمد

خانه ای را که بود جای بغیر از دلدار

در بهاران هوس ساغری از نار آمد

بس بود مانده به گل! دورۀ فرصت سوزی

"قم فأنذر"که نسیم از دل بیمار آمد

و"قم اللیل"که هنگام سحر نزدیک است

قمری خوش خبر ما سر دیوار آمد

آمده أبر خطاپوش ببار ای دیده

شستشو کن دل آلوده، که دلدار آمد


کلمات کلیدی: نجوای جمعه ،معارف
 
خیر و شر
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧  

همنشین گیر ! ته نشین نشوی !

 

با خدا باش ! جانشین گردی !

 

با هدف باش !  ز آنکه بی "نیت"،

شبح چارپای ولگردی !

 

نیت خیر، منتهی به جنان !

 

هم تشخص دهد،به هر إنسان ! 

 

نیت شر، می است از زقوم !

کام راپر کنند تا حلقوم !


کلمات کلیدی: معارف ،نجوای جمعه
 
حبل الله
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

بشر چون است عصاری بدور خویش می گردد

از آن روزی که حبل الله را از گردنش وا کرد

رها بنمود افسارش زدست ساربان خود

چه شد عقلش نمیدانم چرا اینگونه پروا کرد


کلمات کلیدی: معارف ،نجوای جمعه
 
أین الفرج؟
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

"کل یوم هوفی شأن" امیدم بخشد

ورنه مأیوس شود، هر که چو من بی نفس است

کوفتم بردر بسته همۀ عمر بلی

تا که محبوب نیاید، همه عالم قفس است


کلمات کلیدی: نجوای جمعه ،معارف
 
پردۀ آخر
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٧  

دماغ تیر کشیده و رنگ پریدۀ دم مرگ

نشان بود ز جلال و شکوه جل علا

هر آنچه غیر جمیل است رنگ می‌بازد

کسیکه جستجوی رنگ رفته کرده خطا

بلی که تنگی قبرت ز عرض و طولش نیست

ولی خروج زفطرت فشار داده ترا

نه قبر کوچک و، بلکه توئی برون زگلیم

سری که خورده لحد می‌شود تهی زهوا

اگر هوای دلم غیر دلبرم جوید

شبی که اول قبر است می‌شود رسوا

بیا و خانۀ دلبر زغیر خالی کن

بقهر ورنه بگیرد، حبیب حقش را


کلمات کلیدی: معارف
 
عقل و وهم
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  

چه باید کرد؟  یک عمری گرفتار خیالاتم!

نه مرز «وهم» و عقلم می‌شناسم نی‌مقولاتم

«بریدستم» زیار جاهل و تعمیق کج فهمی

بیا ای غائب از منظر گرفتار خرافاتم  


کلمات کلیدی: نجوای جمعه ،معارف
 
امام حسن
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٦  

تشییع جنازه کریم است
لیکن خبر از ریزه خوران نیست

جز تیر نزد بوسه به دستش
آری ثمر عشق جز آن نیست


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت ،معارف
 
نجوای جمعه
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٦  

جمعه آمد روز اصلاحات شد
پاکی از اجرام و ابهامات شد

خویش پای میز میزانش ببر
فاستمع چون یوم الهامات شد


کلمات کلیدی: نجوای جمعه ،معارف
 
کتاب کربلا
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦  

عشق یک سینه و ۷۲ سر می خواهد

بچه بازی است مگر خون جگر می خواهد


کلمات کلیدی: عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف
 
اربعین
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦  

سلام ما به قدوم و کجاوه زینب
سلام ما به ورود دوباره زینب
سلام ما به حسین و به جسم بی سر او
سلام ما به گریبان پاره زینب

 


 
نجوای جمعه
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ بهمن ۱۳۸٦  

باز عصر جمعه و پیچیدہ در عالم

صدای شیهه آن اسب بی صاحب

خدایا عرش می‌لرزد!

نوای شیون چشم انتظاران

 فی الیقین

تفسیری از أین الفرج دارد


کلمات کلیدی: معارف ،نجوای جمعه ،عاشورا
 
نسیم ماه محرم
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٦  

ماه محرم می رسد احرام ها در بر کنید

می آید از جنت نسیم آوارگان باورکنید

.........

نسیم عشق می آید،

 چرا با حزن همراهست؟

دلم رابوی خوش برده،

مگر دلدار در راه است؟


کلمات کلیدی: اهلبیت عصمت ،معارف ،عاشورا
 
عید قربان
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦  

 عید قربان و منا در پیش است

وقت قربانی نفس خویش است

 

هر که این مرحله را پیماید

با حسین ابن علی (علیه السلام) هم کیش است

 


کلمات کلیدی: معارف ،اهلبیت عصمت
 
عرفه
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦  

اِعرفوا الله

یوم العرفات

ونظروا

انفسکم و الآفاق


کلمات کلیدی: معارف
 
روز ترویه
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦