گفتکو با سحر (میز فوتبال ؛ پرویز دهداری)
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧  

سلامی از دل شب بر طلعۀ سحری

*موضوع انتخابی من ؛ پرویزدهداری

مرحوم پرویزدهداری ؛ آبادانی ، فوروارد سرخ پوش تیم شاهین ، که ورود من به ورزشگاه ها ، همزمان بود با کناره گیری او از میدان فوتبال ، همان شخصیتی که من بازیش را ندیده بودم ،  ولی احترام ویژه ای برایش قایل بوده و هستم .

وی پس از کناره گیری از ورزش بعد از مدتی به کسوت مربی گری درآمد و به صحنۀ فوتبال باز گشت و در این میدان نوع ویژه ای از مدیریت در فوتبال را به نام خود ثبت کرد .

مدیریت وی مبتنی بر اخلاق و دیسیپلین بود که در جایگاه مربی تیم گارد شاهنشاهی-که بعدا" نام هما برآن نهاده شد-متدش را عرضه کرد .

دهداری بعد از انقلاب برای مدتی سرمربی تیم ملی شد که در آن مدت نیز تیم ملی را به قهرمانی مسابقات آسیایی رساند .

متد مدیریت دهداری مکتبی را ایجاد کرد که تا مدتی پاره ای از مربیان جوان از او الگو برداری می کردند .

ولی افسوس که مکتب اصالت "برد" و اصالت "شهرت" مانع از توسعۀ  و پایداری مکتب دهداری شد .

اخلاق در مکتب دهداری ، اخلاق عرفی بود ،  نه اخلاق دینی ، هر چند که مبانی اخلاق عرفی و دینی یکی است ، ولی در اخلاق عرفی بعضا" مسامحه و یا تنگ نظری هایی وجود دارد که مورد پذیرش دین نیست .

مکتب دهداری در ورزش بویژه در حاکمیت لاییک کاربرد خوبی داشت و بازیکنان اخلاقی فراوانی را تحویل جامعۀ ورزش داد

 ..................................................................................................................

*سحر :

سلام و باز هم سلام به همه دوستانی که قسمتی از وقت پر ارزششان را به خواندن این وبلاگ اختصاص می دهند.

همیشه از تفکیک و تقسیم به دینی ...غیر دینی...ارزشی...غیر ارزشی...در میدان ورزش تنفر داشتم و دارم.

به نظر می رسد بعضیها خودشان تصمیم می گیرند که دین و دینی بودن چیست.

هر وقت کسی منافعشان را بر آورده نمی کند تبدیل به ضد دین و ضد ارزش می شود بدون در نظر گرفتن دانش و بار فنی!!!!!

یاد قرون وسطا می افتم زمانی که کلیسا دانشمندان را به جرم ملحد بودن می سوزاند.

....................................................................................................................

*حاج محسن :

سحر سلام
1-در بارۀ متن دیروز تان نکته ای دارم:
من از کلمۀ مزدور شاه استفاده نکرده بودم ، بلکه گفته بودم: وفاداران شاه
این دو واژه تفاوت فراوانی دارد

2-اما در بارۀ متن امروز :
آیا لازم نبود که ضمن ابراز انزجار از ایده ءلوژیک کردن ورزش ، موضع خود را در بارۀ اخلاق در ورزش هم توضیح میدادید
زیراکه من  از نقش اخلاف سخن گفته بودم

3-شما به عنوان خبرنگار ، اگر بخو اهید پرسشی از من داشته باشید ، پرسش های تان چیست ؟
................................................................................................................

 *سحر :

درورد بر محسن عزیز...
1-گله شما به من این بود که "چرا شما نوشتید وفادار به شاه و من خواندم مزدور شاه!"

در طی این چندین سال که به تحصیل مشغول بودم ،

در مدرسه در دانشگاه ، بارها و بارها تاریخ انقلاب را مرور کرده ام...

در مدرسه ؛  تاریخ معاصر ، بخشی از دینی...

در دانشگاه بخشی از اخلاق و معارف و خود درس انقلاب -که در هر 2 دانشگاه به شیوه متفاوت خواندمش-

بارها خاطرات وابستگان به شاه را مرور کرده ام

و نقد های آنها را خواندم!!!

و بارها در طول دهه فجر از برنامه ها و مستندات مختلف دیده و شنیده ام که وفادار به شاه یعنی مزدور!!!

پس امیدوارم فکر نکنید که خواسته ام از صحبتهای شما برداشت شخصی کنم.


2

-موضع من به عنوان یک انسان و نه فقط به عنوان یک مسلمان به اخلاق و اخلاقیات کاملا مشخص است.

کدام انسان هست که ذره ای وجدان در او زنده باشد و به اخلاقیات احترام نگذارد؟؟؟؟

بسیاری از ارزشهای اخلاقی انسانی بین همه به واسطه فطرت انسانی مشترک هستند

و دین به اخلاق جلا می دهد.

دین باطن و حقیقت اخلاق است

 ٣-سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و می پرسم را از شما می پرسم:

آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟

آیا همیشه فساد اخلاقی سردمداران موجب انقلاب می شود؟؟؟

پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟

....................................................................................................................

*کامنت مهمانان میز ما

 .............................

*شاخ نبات

سلام حاج آقا و سحر خانوم ....

عذر تقصیر بابت تاخیرنیشخند

والا از آنجاییکه بنده فوتبال و دویدن دنبال توپ رو چیز جالبی نمیدونم و در این زمینه سر رشته ای هم ندارم بهتر میبینم که سکوت پیشه کنم....!چشمک

ولی دنبال میکنم مطالبتون رو...هر وقت دیدم میتونم اظهار نظر کنم حتماَ میگم..گل

ممنون بابت تلاشتون برا آگاه کردن جوانان این نسل از اوضاع اجتماعی قبل از انقلاب...

موفق باشید و پیروز...

.............................

*هلیا :

سلامی دوباره
این نوشته ها برای من مثل یک پازل می‌مونه! از اونجایی که می‌دونم هیچ کدوم از کلمات نویسنده‌ی فکور ما بی حکمت نیست، برام جالبه بدونم از این بحث ورزشی چه نتیجه ای قراره گرفته بشه و پای چه چیزهایی قراره که به وسط کشیده بشه. اما تا اینجا رسیده ایم که بحث اخلاق به میون اومد و باز سر درد دل سحرخانم باز شد!
نمی دانم در این وبلاگ جا داره یا نه که تفاوت میان اخلاق دینی و عرفی کمی بازگو بشه و شاید بهتر باشه اینجوری گفت که کلا اخلاق با دین تفاوت داره و صد البته ارتباط داره. ارتباطش عموم و خصوص مطلقه، یعنی هرکس دین دار باشه قطعا اخلاق هم داره اما اینطور نیست کسی که اخلاق و وجدان داره حتما متدین باشه. اما شاید اونچه که اعصاب سحر رو خورد می کنه این باشه که ورزش درسته که باید اخلاقی باشه مثل همه ی مسائل در همه جای دنیا ( نه فقط ایران) اما چه لزومی داره که ورزش رو ربطش بدیم به دین؟؟ و چه اهمیتی داره که حاج محسن اشاره می کنند که اخلاق عرفی بود نه دینی! بقیه ی توضیحات رو به خود صاحبخانه می‌سپارم.

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: ورزش ،معارف ،اجتماعی
 
گفتکو با سحر (میز فوتبال ؛ رنگ آبی)
ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧  

 سحر سلام

امشب رفته بودم وبلاگ گردی ، تا سری به بچه ها بزنم ، درعین حال دعوتشان کنم که ما را از کنار میز یاری کنند .

تا الآن که من شروع کردم 3 تا از دوستان ("ماه آبی"،"سیاوش"و "شیما") آمده اند . و هر سه نفر از بی علاقگی به فوتبال صحبت کرده اند .

البته نگاه ما صرفا" فوتبالی نیست ، بلکه فوتبال بستر گفتگوی مااست برای آشنایی بیشتر با وضعیت اجتماعی گذشته(قبل از انقلاب) و امروز.

 ..................................................................................................................

*تاریخچۀ  آبی

امشب تاریخچۀ " آبی" را بعنوان موضوع انتخاب کردم :

 در سال های قبل از 1350 دو تیم آبی داشتیم ،

تیم دارایی و تیم تاج ، لباس هر دو هم آبی آسمانی بود

تیمی که امروز با نام آبی رقیب سرخ پوشان است ، همان تیم تاج سابق است ،

در دهۀ 1350 نام تیم قرمز ؛ شاهین بود .

"شهرآورد" پایتخت بین دارایی و شاهین برگزار میشد . نه بین تاج و شاهین ؛

تا اینکه رییس باشگاه تاج ، تیمسار پرویز خسروانی ، با حفظ امتیاز باشگاه تاج ، به ریاست فدراسیون فوتبال منصوب شد .

وی که تیمش طرفدار چندانی نداشت ، بعد از رسیدن به قدرت ، هر دو تیم پرطرفدار دارایی و شاهین را منحل کرد .

بازیکنان تیم آبی منحل شدۀ دارایی (مثل؛جلال طالبی،منصور پورحیدی،حسین فرزامی، فریدون معینی ،اکبرافتخاری، حمید لواسانی و...) همه را برد تاج ، انشعاب در لباس آبی از بین رفت و اکثریت در اقلیت ادغام شد .

بازی کنان قرمز هم مدتی سفید پوش شدند و تیم پیکان را تشکیل دادند و سپس پرسپولیس راه افتاد و دومرتبه قرمز پوشیدند .

 *ممکن است بگویی شد که شد ،  ما چکار کنیم ؟

 اما جواب :

 1-اگر قدرت را به اقلیت بدهند و اکثریت را در خدمت اقلیت در آورند درحالیکه اکثریت نه تنها مجبور به تمکین باشد و جرأت مخالفت نکند ، بلکه از این مسأله لذت هم ببرد و شیپورچی اقلیت هم بشود . برایت عادیست؟

من که آن روز حدودا" 20 ساله بودم و تا آنروز طرفدار آبی بودم ، نتوانستم این ظلم غالب را به پذیرم ، هر چند که به اردوی قرمز هم نپیوستم .

 ٢-کجای عالم دیده اید که رییس یک باشگاه با حفظ سمت رییس فدراسیون ورزشی شود ، باشگاه های رقیب را منحل کند و ...

 3-انتصاب تیمسار خسروانی ،  یک امر استثنایی نبود ، بلکه انتصاب ژنرالها و سرهنگ هایی که وفاداریشان نسبت به رژیم اثبات شده بود –در مراکز حساس دولتی و بخش خصوصی- به عنوان یک رویۀ مدیرتی شناخته می شد .

 ۴-رژیم با این اقدام چند هدف را دنبال می کرد :

- اولا" ارتش شاهنشاهی را یکی از ارکان پرورش مدیر قرار داده بود .

-ثانیا" منزلت اجتماعی نظامیان وفادار به رژیم را ارتقا می بخشید .

-ثالثا" استیلای ارتش را توسعه می داد .

-رابعا" نظام توتالیتۀ خود را با استیلای ارتش به رخ مردم می کشید .

 *آره من هم مثل تو اول آبی بودم ، ولی آبی شدن من این طوری شروع شد :

چون فوتبال را دوستداشتم باید از یک تیم طرفداری می کردم ، 

بین شاهین و دارایی باید یکی را انتخاب می کردم ؛

از آن جهت که از بچگی طرفدار مظلوم بودم ،

طرفداران شاهین عده شان بیشتر بود ، و دارایی چی ها کمتر بودند ، 

اقلیت ظاهرا" مظلومتر هستند ، 

من هم طرفدار اقلیت یعنی دارایی چی شدم ،

اما بعد از این که اقلیتی ها ، به ظلم تیمسار خسروانی تن دادند ، از آنها فاصله گرفتم .

همزمانی این مسأله با افزایش تعلقات سیاسی من علیه رژیم هم درخور توجه است .

 *ببخشید که سرت را درد آوردم ،

امیدوارم در انعکاس مشاهدات خودم تصویر روشنی ارایه کرده باشم .

منتظر دریافت نظراتت هستم

-------------------------------

*سحر:

سلامی به بلندای آبی آسمان...
شما از انحلال تیم دارایی صحبت کردید...

من از این موضوع اطلاعی نداشتم ولی با اطمینان می گم حتما دلیلی برای انحلال این بوده و این تیمساری که می گین حتما دلیلی داشته...

نمی تونم قبول کنم چون تیمسار و مزدور شاه بوده بی دلیل این کارو کرده!!!

یا برای این که تیم تاج و قوی تر کنه این کار کرده!!

واقعا نمی پذیرم اینو...از این اتفاقات و پارتی بازیها که الانم در فوتبال ما هست!

یه زمانی بود که فوتبال ما فقط آبی و قرمز بود...دیگران فدای دو تیم می شدند...

انتخاب مربی و بازیکن واسه تیم ملی هم که همیشه همین بوده!!

به نظر من و با چیزهایی که می شنوم همه این پارتی بازیها و اعمال قدرتا بعد از انقلاب هم وجود داشته و داره

ولی ما اون زمان و بزرگ می کنم و این زمان و نادیده می گیریم

چون می ترسیم ...می ترسیم که انقلاب ارزشی مون خراب بشه!!!!

........................................................................................

کامنت مهمانان میز ما

.............................

*سیاوش :
حقیقتش من اهل فوتبال نیستم
اما اگر چیزی باشه که این حقیر ذره ای درموردش اطلاعات داشته باشم با کمایل میل در خدمتم .
موفق باشید دوست .

............................

*شیما : گل
من از سیاست متنفرم !
یک زمانی فوتبال خیلی دوست داشتم

ولی حالا دیگه فقط برنامه نود رو نگاه میکنم ببینم عادل جون چطوری میزنه پای چشمه همه نیشخند
..................................

*ماه آبی :

حقیقتا فوتبالی نیستم
می گم یکی 1 توپ بدن دست این بازیکنا که دیگه پی هم اینجوری ندوان
برقرار باشینگل

...................

 *یک وب گرد :

موضوع داره جالب می شه.
من همیشه اعتقاد داشتم هر جایی که میزان زیادی پول جابجا می شه حتما فسادهاس سازمان یافته ای هم وجود داره  و یا همین فوتبال به علت اینکه جمعیت زیادی را دور خودش جمع می کنه همیشه مورد توجه سیاسیون بوده.
در واقع به جز استفاده تجاری فوتبال استفاده سیاسی از آن و اهالی آن در همه جای دنیا مرسوم است.
ماجرای رونالدو , وضعیت امروز پله و .... گویای این مطلبه.

 

..............................................................................................

*دلشدگان :
گاهی اوقات که تلویزیون فوتبال پخش می کند، یا زمانیکه زیباترین بانوی سال در جهان انتخاب می شود و در تیتر خبری روی آنتن می رود، یا در شب عاشورا، قبل از سخنرانی آقای پناهیان برنامه نود روی آنتن می رود، یک سوال ذهنم را مشغول خویش میسازد ...
و آن این است:
آیا درد ملت برنامه نود و فوتبال و زیباترین زن سال است؟
آیا موضوعات مهمتری وجود ندارد که به این موضوعات وقت و بیوقت پرداخته می شود
التماس دعا
یا علی مدد./

 .................

* مهدی بوترابی :

 اینکه اقلیت به زور جای اکثریت را بگیرید واقعا جای تاسف دارد. گل

 .......................................................................................

*هلیا :

 سلام و وقت به خیر...
خواندم! البته هنوز باقی مانده است، روی میزکار گذاشته ام تا به محض فراغت دنبال کنم. اما باید بگویم فکر کوچک و محدود مرا شاخه شاخه کرد و هر شاخه را به سمت و سویی برد و از این رو قدرت تمرکز را از من گرفت. اما مهمترینش این بود که من از سیاست و فوتبال قدری به دورم. چرا... بوده است زمان هایی از ایام عمرم که هم معتاد سیاست بودم و هم وابسته به فوتبال! البته چون هیچوقت نتوانستم دلیلی برای برتری قرمز بر آبی یا آبی بر قرمز بیابم و از پیشینه‌ی آنها هم بی اطلاع بودم، ترجیح می‌دانم تماما مسابقات تیم ملی را تماشا کنم و هیجان خود را فرو بنشانم! اما.... مدتی بعد .... نتوانستم معنایی در آن بیابم و کوله بارم را برداشتم و بر تپه ای دیگر چادر زدم.... و این دورِ خانه بدوشی همچنان ادامه دارد.
نوشته های شما را سرشار از عمق و معنا و ظرافت و در عین حال لطافت دیدم. می خواهم مدتی تماشاچی باشم و توصیف کنم تا کم کم به جو آن خانه آشنا شوم و شاید توانستم دیدگاهی هم پیدا کنم... نمی‌دانم.
مشتاقانه دنبال می‌کنم و منتظرم.

............................................. 

*کانون مسجد حضرت ابوالفضل

 سلام حاج آقا
ممنونم از محبت شما.
راستی راستی درگیر فوتبال هستی که.
موفق باشید.
گل

.....................

*رضا :
این داستان فوتبال که شبیه سوختن همزمان یک چوب کبریت از ابتدا و انتها (تقابل انگیزه‌های دو نسل) شده که بستر جالب و رشته داشتانی مناسبی برای ظهور و بروز اتفاقات یک نسل است.
حضور یک فرد غیرمتخصص در جایگاهی کاملاً تخصصی، انحلال یک تیم پر طرفدار (حالا به هر دلیلی) و تبدیل یک رقابت سالم ورزشی به عرصه جدالی ناسالم، همه حوادثی است که کمابیش در زمان نسل سوم هم اتفاق می‌افتد. مدیریت‌های نالایق، عوض شدن یک‌ شبه هویت تیم‌ها و وجود عوامل پشت پرده و تغییرات ناگهانی در عرصه‌هایی که بطور مستقیم به عواطف و احساسات مردم گره خورده است.
امشب از عزیزی شنیدم که یکی از دقیق‌تریم معانی عدالت، قرار گرفتن هرچیز در جای خودش است. و اگر این تعریف را بپذیریم بهتر می‌توانیم حس حاج محسن را از بیان این جمله درک کنیم:
"همزمانی این مسأله با افزایش تعلقات سیاسی من علیه رژیم هم درخور توجه است."

(بقیۀ متن را در کامنت نظرات رضا رؤیت کنید)


کلمات کلیدی: سیاسی ،اجتماعی ،ورزش
 
گفتکو با سحر (میز فوتبال ؛ تورنمنت سنتو)
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧  

*سلام شامگاهی

دیشب فرازی از 12سالگی ام گفتم ،امشب فرازی از  15 سالگی ام بگویم :

در آن سالها تورنمنتی 3 جانبه بین ایران ، پاکستان و ترکیه برگزار می شد.
در آن زمان فاصلۀ فوتبال پاکستان با فوتبال ایران و ترکیه به زیادی امروز نبود،ترکیه هم از ایران فاصلۀ چندانی نداشت، مقام سومی پاکستان ثابت بود و رقابت اصلی بین ایران و ترکیه بود. 
برای دیدن بازی ایران و ترکیه برای اولین بار رفتم استادیوم (امجدیه=شهید شیرودی)، ازدحام جمعیّت بود و به هم ریختگی صف بلیط فروشی،
صف نگو چه صفی؛ طولش زیاد نبود ولی عرضش غیرطبیعی بود،
همه زور می آوردند که توی این دیوار گوشتی روزنه ای پیدا کنند و توی صف جا بشوند، این نوجوان 15 ساله هم سعی می کرد جایش را توی صف از دست ندهد، ولی فشار جمعیت چند دفعه از صف خارجش کرد.
پلیس وظیفه داشت نظم را برقرار کند، لذا باتوم به دست ، همین طوری پشت سرهم به سمت مردم یورش می برد،باتومش را روی هوا می چرخاند و گاهی هم پر وپای مردم خارج از صف و نوازش میکرد.
جای همگی خالی، من آن روز اولین باتوم عمرم را خوردم. 

*برو یم سر اصل مسأله :

این مسابقات 3 جانبه ؛ تورنمنت "پیمان نظامی سنتو" بود،
می دانی که قبل از انقلاب،  3  کشور یاد شده خط اول "نیروهای ناتو" بودند، آنها مأموریت داشتند در برابر حمله احتمالی شوروی 48 ساعت دوام بیاورند تا ، "نیروهای ناتو" برسند. 
آن سه کشور هم برای تقویت پیوندشان برنامه های زیادی داشتند از جمله برگزاری تورنمنت!
(مثل همین مسابقاتی که چند سال است، کشورها جنوب خلیج فارس برگزار می کنند، برای این که اتّحادشان را علیه ایران حفظ کنند)
مردم ، از این برنامه ها بی خبر بودند و می آمدند تا تیم ملی شان را در برابر غریبه حمایت کنند، لذا تورنمنت،درعوض تقویت پیمان منطقه ای، به هویت مستقل کشورهاکمک می کرد و بجای تقویت روابط فرهنگی کشورهای هم پیمان ، به مرزبندی عاطفی آنها منجر می شد ،

* این هم نتیجۀ سیاسی کردن فوتبال   

............................................................
*سحر :
درود شبانگاهی یا بهتره بگم صبحگاهی مرا بپزیرید.
می بینید فوتبال که را می توان به همه چیز مربوط کرد....
بستگی دارد با چه دیدی به آن نگاه کنیم...
خودتان به یک نکته اشاره کردید...سیاست...و دیگری عرق ملی  گل
.........................................................................................

*کامنت مهمانان میز ما

.............................
*محقق :
سلام بر حاج محسن بزرگوار
تورنمنت؟!
اولین باره که بگوشم میخوره!
شاید علتش بی علاقگی حقیر به فوتبال باشه!
خیلی جالب بود و بحث داره جالبتر هم میشه
موفق باشید بزرگواران(سحر و حاج محسن)
   گلگل 
...........................................................
*رضا :
سلام
یک انتخاب چقدر برای انسان تبعات داره! و دیدن یک بازی فوتبال یا طرفدار یک تیم بودن -که ما را در یک دسته اجتماعی قرار می‌ده- چقدر می‌تونه به قوام و دوام شخصیت یک نسل کمک کنه.
شاید یکی از مشکلات نسل ما این باشه که به راحتی از کنار اتفاقات می‌گذره و به دنبال انطباق تجربه گذشته و طرح آینده نیست در حالی که نسل اول شما که تشکیل دهنده ضمیر جامعه آن روز بود نسبت به حوادث بسیار حساس بود. وقتی آگاهی از فلسفه یک سلسه مسابقه تیم فوتبال می‌تونه این‌قدر در نگاه ما به دنیای اطراف موثر باشه بطور حتم آگاهی از معادلات پشت پرده جامعه هم به همون نسبت در انتخاب راه موثر خواهد بود.
من اعتقادی به پیچیده نگاه کردن ندارم ولی فکر می‌کنم گاهی لازمه که فراتر از لذت ساده یک اتفاق به قبل و بعدش با ظرافت نگاه کنیم و به قول سحر خانم، با دیدهای مختلف به یک حادثه بپردازیم.


کلمات کلیدی: سیاسی ،اجتماعی ،ورزش
 
گفتگو با سحر (میز فوتبال؛گزارشگر ورزشی)
ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧  

*سلام من به سحر

ممنونم از این که پای میز گفتگو حاضر شدی و سیر و روند فوتبالی شدنت را به اجمال دانستم. از آنچه برایم نقل کردی ، چند سرخط یافتم که هر کدامشان ظرفیت بحث مفصّلی را دارا می باشد:

1-دغدغۀ هدفمند بودن این گفتگو در مطلع شما ملموس بود
2-به جاذبه و کشش نا آگاهانه اشاره کرده بودیََ
3-چگو نگی یک انتخاب را تشریح کرده بودی
4-دربارۀ تعلّق خاطرت نسبت به "برگزیدۀ" خود اشاره کردی
5-از این فرضیه که زیبایی ها در تقابل شناخته می شوند دم زدی
6-از ناکار آمدی ظرفیت های موجود برای اثبات توانمندی بانوان سخن راندی
7-آثار منفی تلاش نا موفّق را بروز دادی
8-به مردانه بودن و یا همگانی بودن فوتبال تعرّضی داشتی
9-در بارۀ ظرفیّت فوتبال ایران پیش فرض هایی داری

*نتیجه :

همچنانکه می بینی ، برای تشریح موجز علت طرفداری خود از تیم استقلال ، این همه مفاهیم را بکار گرفته ای. و خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.

من از خدا می خواهم ؛
مرا توفیق دهد که در صورت نیاز به هر کدام از عناوین فوق به پردازیم

........................................................................................

*حالا نوبت من است  که از فوتبالم برایت بگو یم :

      (فراز هایی از دوران فوتبال من)

 1-مثل شما در سنین کودکی بودم که :
به همراه مادرم در اتوبوس شرکت واحد ،  از کنار استادیوم باشگاه راه آهن عبور می کردیم و چشم من افتاد به یک عده ای که ، با لباس های رنگی _ و به چشم بچگانۀ من_ زیبا داشتند بازی می کردند.
من نمیدانستم آنها مشغو ل چه بازیی هستند ، ولی از لباسهای رنگی شان خوشم آمد و از آن روز به بعد همیشه از مادرم می خواستم که از ا و ن لباسها برایم بخرد و نخرید که نخرید ، آری ا و ن رنگها ، دل بچگانۀ مرا برد ، در حالیکه مادر من مرا درک نمی کرد

2- یادم نیست چند سالم بود –فکر کنم12ساله بودم- که بازی مقدماتی المپیک توکیو بود . ایران با هندوستان در دهلی مسابقه میدادند.ا و ن بازی را ایران 3 بر هیچ برد . مرحوم شیرزادگان آن روز گل زد یادم نیست چندتا گل زد رادیو ایران مسابقه را زنده گزارش می کرد و ما خیلی لذت بردیم .
ولی ،  ایندفعه رنگ لباسها برایم مهم نبود ، این حسّ ایرانی بودنم بود که سیراب شده بود .
اگر اشتباه نکنم ، گزارشگر بازی آن روز "عطاء الله بهمنش" بود . گزارشگر ماهری بود ، نه تنها "عادل فردوسی پور" شما به پایش نرسیده ، بلکه تا بحال نمونه اش نیآمده . این بهمنش ما گزارشگر رادیو بود ، اصلا" کاری به سیاست نداشت ، گمان دارم هیچوقت در مخیّله اش خطور نکرده بود که ممکن است یک روزی عمر دولت پهلوی سرآید، رییس ورزش کشور هم که شاهپور غلامرضا برادر شاه بود.
همان کسیکه به محبوبیت مردمی تختی حسادت کرد و او را کشت.
خب درتمام مسابقات مهم یا شاه می آمد یا شاهپور غلامرضا (به هرصورت یکی از مراکزی که اونها بین مردم آفتابی می شدند و "هو را" برایشان کشیده می شد ، در مسابقات مهم بود)
سرت را درد نیاورم هر وقت یکی از خانوادۀ سلطنتی وارد استادیوم می شد ، بهمنش ما هم برایش سنگ تمام می گذاشت ، مردم هم "هو را" می کشیدند ، آخه نه اون و نه هیچکس دیگر جرأت نداشت ، غافل از اینکه یک  روز انقلاب می شود و مردم از هر کسیکه به خانوادۀ شاه  خدمت کرده ، منزجر می شوند.
بله بهمنش رو دست نداشت که یکدفعه انقلاب شد و نه بهمنش روی اون را داشت که بین انقلابی ها سر بلند کند ، نه کسی به او میدان داد ،  تا اینکه رژیم جدید مستحکم شد و یواش یواش از بهمنش هم اعادۀ حیثیّت شد . ولی دیگه 2نسل بعد از اون آمده که نسل سوّمی ها جایی برای نسل بعد از او هم باقی نگذاشتند ، چه برسه به بهمنش که از نسل اولی هاست.

*امشب ما رابس بقیه اش را انشاء الله بعدا" برایت می گویم .

................................................................................

*سحر:

سلام...واقعا همینطوره

همه این عوامل موثر بوده و هست...ممنونم

منتظرم ادامه بدین

........................

*کامنت مهمانان میز ما

........................

 *محقق :

عرض سلام و احترام مجدد خدمت برادر بسیار عزیز و گرانقدرم

با برقراری باب گفتگو در این فضای مجازی گام مفید و ارزشمندی را جهت از میان بردن فاصله ها برداشته اید.
از شما بزرگوار و سحر نازنین خواهش می کنم با اهتمام بیشتری این گفتمان را ادامه دهید. تا انشاالله از شبهاتی که بین آرا و نظرات نسل سوم و نسل اول انقلاب ظهور کرده و شکافهایی آنچنانی در ارتباطات این دو قشر بوجود آورده کاسته شود.
از سحر عزیز خواهش می کنم بدون تعارف به نمایندگی از طرف نسل جوان دیدگاههای نسل سومیها را از زوایای مختلف اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مطرح کند تا در پای میز گفتگو به آن پرداخته شود.
باز هم از این ابتکار عمل شما بزرگوار و سحر عزیزم تشکر می کنم.
آیا صلاح می دانید در مورد میز گفتگوی شما و سحر در مسنجر اطلاع رسانی کنم؟
التماس دعا
  
گل

 .........................

*شاخ نبات

سلام

جالبه!

ایده ی تازه و نو!

اام هنوز که سر در نیاوردم کی به کیه!چشمک

ملتفت که شدم میام پای منبر! نه پای میزنیشخند

............................................................

*بچه بسیجی :

بسم رب الشهدا

سلام

منم مطلب رو خوندم اما اینجوری دستگیرم شد که "ما"  وقتی  اومدیم و خیلی مختصر کوتاه اصلا شاید هیچی دیدیم و یا شنیدیم که  یه عده برای استقلال خودشونو جونشون تمام زندگیشونو دادن ،یخورده نه یه کلی  مفتخر شدیم که "اونا" اخرهر چی  بودن . بعد که یه عده تحمل این استقلال رو نداشتن  خواستن به زور ازشون بگیرن و حمله کردن ."اونا" جنبه تدافعی به خودشون گرفتن رفتن تو لاک دفاعی بعد که نفسشون چاق شد حمله کردن و پیروز شدن   الانم این  پیروزی نیشخند رو تا اخرششششششششششششش حفظظظظظظظ میکنن البته با "ماها" .

حالا بنده به عنوان نسل سومی که نمیدونم این  تقسیم بندی از کجا اومده ..ماها هیچ وقت بین خودمون و اونا شکاف نمی بینیم نیشخند ولی نمیدونم چرا " اونا" هی فاصلشونو از ما کم میکنن و هی میگن شکاف ایجاد شده ...

راستی میدونید بازی فوتبال بین "ماها" و ا"ونا" ...چند چند  و به نفع کی میشه  ؟؟ عینک

یا زهرا (س) ./


کلمات کلیدی: سیاسی ،اجتماعی ،ورزش
 
گفتگو با سحر (عنوان میز ؛ فوتبال )
ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧  

*سلام  سحر

ممنونم که از مشتریای سابقه دار سایت خالی از هیجان من هستی

یادت هست که از کجا قلّابت به سایت من گیر کرد

یک شعر برای "سید حسن نصرالله" و یک شعر هم برای "سید حسن خمینی"گفته بودم،

از من توضیح خواستی

من تو وبلاگ خودم با یک شعر "سنگ قلّابت" کردم

ولی خدایی اش حالا هم همان را می گویم:

 "تو از نسل جدید هستی ، من از نسل خراباتم"

درست گفتم

ولی جوابی که تو می خواستی این نبود

این را میدانم

به همین خاطر کلی عذاب وجدان برای خودم درست کردم

اما بازم آمدم همان جواب را بدهم

می خوام  بگویم : به تو جواب سرکاری ندادم

راست گفتم

بگذریم

طول می کشد تا من در دادگاه شما نسل سومی ها از حقّم دفاع کنم

حالا می خواهم دفاعیه ام را تنظیم کنم

تو هم وکیل مدافع ما باش چه عیب داره؟

به ما یاد دادند بهترین دفاع حمله است

این فقط "تز" ما نیست ، افشین پیروانی (مربی پرسپولیس هم تزش همین است)

میدانی از کجا میخواهم حمله کنم؟

از آنجایی که گاردت را باز کردی

ما امروز فهمیدیم که طرفدار استقلال هستی

به چه دلیل طرفدار استقلال شدی؟

جوابت چیست؟

از من می پرسی چرا در انتخابات شرکت کردی ، چرا رأی دادی؟

من سو أ ل آسان تری  کردم

چرا استقلالی شدی؟

اصلا چرا فوتبالی شدی ؟

 منتظر جوابت هستم

.............................................................................................................

*سحر :

سلام با تشکر از شما دوست خوبم

امیدوارم بحث خوب و پر باری داشته باشیم و به نتیجه مطلب برسیم.

سوالی کردید و من هم نمی خواهم جواب کلیشه ای بدهم ،

مثلا بگویم من رنگ آبی و دوست دارم

یا فلان بازیکن و دوست داشتم به خاطر اون استقلال و دوست دارم!!

یا استقلال خیلی خیلی فو ق العاده هست و خیلی خوب بازی می کنه...

نه اینطور نیست...

همه ما می دانیم توان و دارایی فوتبال ایران چقدر است.

از کودکی زمانی که 6 ساله بودم

برای اولین بار در صفحه شگفتیها !تلویزیون بازی فوتبال را دیدم

و عجیب مرا به طرف خودش کشد.

یادم هست که بازی بین دو تیم آبی و قرمز بود...

فکر می کنم ایتالیا بود

و کشوری که به خاطر سخت بودن اسمش نامش را به خاطر ندارم!

(البته راجب ایتالیا هم مطمئن نیستم فقط 6 سال داشتم)

تیم آبی با توپ بسیار خوب بازی می کرد...

توپ پلاستیکی رنگیم رو از تختم برداشتم و سعی کردم همونطوری به توپ ضربه بزنم...

خوردم زمین!

یادمه تیم آبی کارت قرمز گرفت

و من که فکر می کردم کارت قرمز خوبه با شوق و ذوق رفتم پیش مامان و گفتم :

مامان آبیا کارت قرمز گرفتن!!!!

و مامان خندید!

از اون روز بیشتر از عروسکام با توپم بازی کردم.

در خانواده کوچک من کسی اهل فوتبال نبود

ولی این زمین سبز و توپ گرد مرا به سوی خودش می کشید.

تا وقتی که توانستم بخوانم و بنویسم

با تعجب فهمیدم که ایران هم آبی و قرمز محبوب دارد.

بزرگتر که شدم فهمیدم می گویند فوتبال ورزشی مردانه است.

می خواستم ثابت کنم که فقط مردانه نیست.

دوران پایانی راهنمایی باشگاه حجاب شروع به جمع آوری تیم فوتسال بانوان کرد

 می خواستم ثابت کنم بهتر از علی داعی می توانم بازی کنم...

شروع کردم...موفق بودم ...ولی چه فایده؟؟؟؟؟؟

نه بازی خارجی!!!نه امکاناتی و نه هیچ چی!!!!

استقلال را به خاطر همون پیش زمینه ذهنی انتخاب کردم!

9 سالم بود که می گفتم استقلالیم!

شایدد اگر آن روز آن تیم قرمز توجه ام را جلب می کرد پرسپولیسی بودم

و لی به هر حال دریافتم با شرایط فوتبال ایران می توان استقلال را خوب نامید

و اگر خوبی مثل پرسپولیس کنارش نباشد   .خوب بودنش بی فایدس!

و نکته دیگر این که استقلال اولین انتخاب خودم در زندگی بود!

در دورانی که حق انتخابم به خاطر کودکی محدود بود

خودم انتخابش کردم و دوستش دارم...

خوشبختانه اشتباهم نکردم!

جواد زرینچه رو فوق العاده دوست داشتم...

یادش بخیر...

امیدوارم جوابتان را تمام و کمال داده باشم  گل

..............................................................

*کامنت مهمانان میز ما

...............................

*خازن :

سلام و درود فراوان بر شما.
مطلبتان را خواندم ولی با عرض معذرت چیزی دستگیرم نشد.
از حضور گرمتان سپاسگزارم.
موفق و موید باشید.
التماس دعا.
    گل 

........................

*رضا :

ما انسان‌ها در بستر اجتماعی که در آن زندگی می‌کنیم همواره در حال انتخاب هستیم:
- بعضی مواقع انتخاب می‌کنیم تا خودمان و هویتمان را ثابت کنیم.
- بعضی مواقع انتخاب می‌کنیم جون می‌خواهیم راکد نباشیم.
- بعضی مواقع هم انتخاب می‌کنیم چون ناگزیر از انتخاب هستیم.
- بعضی مواقه هم انتخاب نکردن را انتخاب می‌کنیم تا باز هم خودمان را با مبارزه منفی معرفی کنیم.
فضای این انتخاب هم شکل‌های مختلف دارد. گاهی به وسعت مستطیل سبز و گاهی به پهنای سرنوشت یک ملت. در برخی موارد انتخاب‌ها یک مکانیسم دفاعی یا تهاجمی برای رفتن به جنگ محدودیت‌هاست. ما به دنبال گزینه‌ای می‌رویم که هم علاقه ماست، هم محدودیت ما و هم ما را به نوعی متفاوت از بقیه در جامعه جلوه می‌کند.
و انتخاب هرچه باشد و به هر نیتی که انجام شود، چه از سر آگاهی قوه عاقله و چه از سر محدودیت زمان بچگی، یک مشخصه مشترک دارد و آن "من" به عنوان کسی است که انتخاب می‌کند و پای انتخابش می‌ایستد. و انتخابش را بعد از دورانی تحلیل می‌کند و کاستی‌هایش را مرتفع می‌کند.

داستان استقلالی یا پرسپولیسی شدن هم مثل دوم خردادی یا اصولگرا و اصلاح طلب شدن خیلی از افراد جامعه است. به طرف زمین سیاست کشیده می‌شویم. به دنبال تحلیل دلیلش نیستیم. انتخاب می‌کنیم. در ورزشگاه احزاب و گروه‌ها و دسته‌ها برای خودی هورا می‌کشیم و برای حریف، فحش. با بعضی خاطره و تابو می‌سازیم و بعضی را تخریب می‌کنیم. ... چندین سال با آن‌ها زندگی می‌کنیم و بعد از 8 سال می‌فهمیم که:
می‌توان استقلال را خوب نامید؛ اگر خوبی مثل پرسپولیس کنارش نباشد، خوب بودنش بی فایدس!!!


کلمات کلیدی: اجتماعی ،سیاسی ،ورزش