ریسک بزرگ اوباما

انتخاب اوباما به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست آمریکا، پیامی را برای جهان سوم به همراه داشت. اما به نظر می رسد ماموریت اصلی اوباما بهبود وضعیت منافع آمریکا در خاورمیانه بود.

آمریکایی ها که از فردای فروپاشی شوری پرچم نظم نوین جهانی را بردوش گرفته بودند- ناتوان از تحقق خواسته های خود- شعار خاورمیانه جدید را نیز در دستور قرار دادند.

عملیاتی کردن استراتژی تشکیل خاورمیانه جدید، که با انفجار برج های دوقلو در 11 سپتامبر کلید خورده بود، به دلیل ناکامی، با پایان یافتن دوره 8 ساله جمهوری خواهان و اتمام ریاست جمهوری بوش پسر، تغییر کرد.

شکست استراتژی آمریکا در تشکیل خاورمیانه جدید، پیروزی دموکراتها را رقم زد و اوبامای سیاهپوست را به کرسی ریاست نشاند تا با تکتیک دیگری منافع آمریکا در خاورمیانه تقویت شود.

تحولات دو دهی پایانی قرن بیستم در خاورمیانه که با انقلاب اسلامی ایران کلید خورده بود، خاورمیانه و شمال آفریقا را به سمت حاکمیت سیاسی مذهب سوق می داد و این پدیده از تغییراتی محسوس و فزاینده در ذائقه جوامع کشورهای مسلمان حکایت می کرد.

آمریکایی ها برای بهره برداری از وضعیت درحال دگرگونی، به مدل موفقی دست یافتند و آن مدل چیزی نبود جز روی کارآمدن اخوان المسلمین در ترکیه.

بعد از آن بود که راهبرد خاورمیانه ای آمریکا- در دوران حاکمیت دموکراتها برکاخ سفید- به نقشه راه جدیدی منجر شد. در پی اجرای این نقشه، آمریکایی ها با بهره برداری از سه عامل گراشات مذهبی مردم منطقه، فساد دستگاههای حاکمه و عروبت (حس ناسیونالیسم عربی) درصدد حمایت از گرایشات اخوانی برآمده و حوادثی را دامن زدند که نام بهارعربی برآن نهادند.

این طرح که با حاکمیت اخوان السلمین در مصر آغاز شده و سراسر منطقه را فراگرفته بود سوریه را هم می خواست به کام خود بکشد که ایستادگی ایران در دفاع از سوریه، حرکت ماشین آمریکایی ها در اخوانی کردن سوریه با مشکل روبه رو ساخت.

آمریکایی ها که در برابر بهار اخوانی خاورمیانه، برای کاهش نگرانی اسرائیل از روی کارآمدن دولتهای اخوانی، با بزرگنمایی جغرافیای شیعی تحت شعار هلال شیعی، شیعه هراسی را دامن می زدند، بی علاقه نبوند که توطئه در سوریه رنگ جهاد اخوانی ها علیه هلال شیعی فرض شود.

اما ادامه مقاومت ایران در سوریه که با ناباوری موجب ناکامی آمریکایی ها می شد، با بروز ناکاربردی بودن حاکمیت اخوانی در مصر همزمان شد و معادلات قبلی را به هم زد.

آمریکایی ها که خواهان خاورمیانه اخوانی با مدل ترکیه بودند، با خطر حاکمیت سلفی ها در مصر روبه رو شده و برنامه های خود را ناموفق یافتند. لذا از نقشه خاورمیانه اخوانی پا پس کشیده و رویکرد خود را در اخوانی کردن سوریه رها کردند. لیکن نمی خواستند شکست خورده میدان را ترک کنند. لذا بهانه حمله به سوریه را پیش کشیدند درحالی که اذعان می کردند: هدف ما از حمله نظامی سرنگونی اسد نیست.

اما حمله به سوریه ریسک بزرگی بود و خطر تهدید اسرائیل، با درایت ایران؛ از سوی حزب الله لبنان، حماس و ارتش سوریه بسیار جدی بود. در نتیجه طرح روسی- ایرانی امحاء تسلیحات شیمیایی سوریه راه خروجی را برای آمریکایی ها گشود تا از یک ریسک بزرگ نجات یابند.

یعنی بازهم پای ایران به وسط آمد و آمریکا را از مهلکه بزرگی نجات داد و باردیگر ایران و آمریکا همچنانکه در افغانستان و عراق در دو قطب مخالف به منافع مشترکی دست یافتند، در سوریه هم به منفعت مشترک نزدیک شدند.

این رخدادها بر عامل مهمی دلالت دارد و آن مسئله اینستکه ایران قدرت پرنفوذی در منطقه است و آمریکا بدون همکاری با ایران نمی تواند به منافع تضمین شده در منطقه برسد.

این موضوعی نیست که آمریکایی ها به تازگی به آن دست یافته باشند بلکه از گذشته دور و از دهه 1330 شمسی که توانستند در ایران جانشین انگلستان شوند، به این مسئله پایبند بودند. اگر طی آن دوران آمریکایی ها برای تامین منافع خود، استقلال ایران را زیرپا نمی گذاشتند، چه بسا که انقلابی هم در ایران رخ نمی داد.

حال آمریکایی ها در ایران با حکومتی روبه رو هستند که با آمریکایی ها منافع مشترکی دارد ولی نه به هر قیمت و طرف ایرانی برای دستیابی به منافع مشترک حاضر به از دست دادن استقلال خود نیست.

حال اوباما برسر این دو راهی که رویکرد منافع مشترک به ایران را انتخاب کند یا اردوکشی منطقه ای علیه ایران، رویکرد اول برگزیده است. اما این ریسک بزرگ ممکن است به برگ برنده جمهوری خواهان در انتخابات آینده ریاست جمهوری مبدل شود.

جمهوری خواهان که خود به اهمیت تعامل با ایران واقفند و آنها بودند که  در اوج جنگ 8 ساله، مک فارلین را راهی تهران کردند، نمی خواهند برگ برنده رابطه با ایران به نام دموکراتها ثبت شود و لذا ضمن استقبال استراتژیک از آب شدن یخ روابط ایران و آمریکا، می کوشند از این واقعه استفاده دو سویه ببرند: از یک سوی زمینه همکاری با ایران را به دست رقیب دموکرات فراهم کنند و از سوی دیگر با اتهام نزدیک شدن به ایران مساوی با نادیده گرفتن تهدیدات اسرائیل، مقدمات پیروزی خود را در انتخابات آینده پایه ریزی کرده و دولت اوباما را تحت فشار قرار دهند؛ همان چیزی که با عدم تصویب بودجه مورد نظر اوباما، دولت وی را با چالش اجتماعی بزرگی روبه رو ساختند.

اما اوباما روزی که در سازمان ملل از فتوای رهبری به عنوان نقطه قابل اعتماد یاد کرد و به حقوق ایران در غنی سازی صلح آمیز اعتراف کرد، دست به این ریسک بزرگ زده و پل های پشت سرش را خراب کرده او یا باید به این راه ادامه دهد و یا شکست در برابر جمهوری خواهان را بپذیرد.

اوباما اگرچه دو سال تا پایان ریاستش مانده ولی می فهمد که بیش از یکسال وقت ندارد و اگر مسئله روابط با ایران به سال آخر ریاستش برسد، سود آن را جمهوری خواهان خواهند برد. همچنانکه آزادی گروگانهای آمریکایی در زمان جیمی کارتر به تصویب ایرانیان رسید اما شکست کارتر و پیروزی ریگان را به دنبال داشت.  

/ 7 نظر / 3 بازدید
شاخ نبات

سلام تحلیل خیلی خوبی بود. استفاده کردم. ممنون مخصوصا اینجاش که در مورد نقشه اخوانی کردن منطقه صحبت کردید . فکر میکنم بیداری اسلامی وجود خارجی نداشت ! لا اقل در مصر و تونس و ... اما یه سوال. حتما میدونید که یکی از شخصیت های کلیدی در مذاکره با مک فارلین آقای روحانی بودند . و حتما این رو هم میدونید که یکی از هدایایی که مک فارلین برای ایران آورده بود کیکی بود که به شکل کلید تهیه شده بود ! به نظر شما این کلیدی که آقای روحانی در انتخابات با این نماد وارد شد میتونه الهام گرفته از همون ماجرای مک فارلین باشه ؟ چون از همون روز اول آغاز کار دولت یازدهم هم دنبال از سر گیری ارتباط با آمریکا بودند. مثل ماجرای مک فارلین.

علیزاده

گر تروری در کشور رخ دهد مسئولیتش با خاتمی است/دستگاه‌های امنیتی از خاتمی توضیح بخواهند نماینده مردم اصفهان با بیان اینکه «ترور» یادآور روزهای است که اصلاح‌طلبان افراطی سرکار بودند، گفت: با توجه به اظهارات خاتمی، از این پس هر اتقاق ضدامنیتی در قالب ترور رخ دهد، مسئولیت آن متوجه خاتمی خواهد بود.(حاج آقاباعرض سلام .قسمتی ازسخنان اقای سالک راآورده ام تاشاهدمثال عرض بنده باشد؛تاگروههای مردم نهاد معتقدبه راه امام راحل ،منسجم نشوندوآرمانهای خودراجدی پیگیری نکنند؛دربه همان پاشنه قدیم خواهدچرخید)مراقب باشید،حرکتی راشروع کنید؛این قوم اگرمردم رامقابل خودببینند،خفه میشوند.

حکمت

سلام حاجی جون. اگه جلیلی رئیس جمهور می شد انوقت هم حضرتعالی مانند این نوشته تحلیل می کردید یا اینکه ایه یاس می خواندید و دولت اوباما رو دست برتر می دانستید؟ ضمنا برخلاف نوشته شما اوباما در سخنرانی خود در سازمان ملل به حق استفاده صلح آمیز ایران از انرژی هسته ای اشاره کرد نه غنی سازی که زمین تا اسمان باهم فرق دارند.

علیرضا قلیزاده

سلام حاج محسن آقا اغلب بازدیدکنندگان وبلاگ شما، نزدیک به اصلاح طلبان هستند و منتقد اصولگرایان. در این میان، معدود اصولگرایانی که نظر می دهند (به ویژه یک پزشک عزیز)، چون دوستان چندین ساله و احتمالاً هم محلی های شما هستند، لحنی شبیه کرکری دارند، که خب توی حیاط مسجد و بعد از جماعت، مفرح ذات هم هست. اما برای بازدید کننده اصلاح طلب وبلاگ شما که شناختی هم از آن دوستان ندارد، تنها برداشتی که ایجاد می شود، بی نزاکتی آن اصولگرایان، در برابر وقار شما است. من به عنوان یک منتقد اصولگرایان، دوست ندارم آن جناح اصیل، به چنین علتی مذمت شود. اگر صلاح می دانید، این نظر را به اطلاع آن دوستان برسانید. خدا پشت و پناه شما و همه بازدیدکنندگان

حکمت

سلام بر حاج اقای دوست داشتنی و صادق. ظاهرا برخی دوستان اصلاح طلب بر خلاف شعاری که سر می دهند جامعه تک صدایی را دوست دارند. از نوشته های آنها متاسفانه بوی دیکتاتوری به مشام می رسد!! السلام علی من اتبع الهدی [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

علیرضا قلیزاده

سلام به شما و آقای حکمت و دیگر بازدیدکنندگان گرامی احتمال می دهم منظور ایشان از بعضی دوستان اصلاح طلب، از جمله من باشم. اگر اینجوری است، با این که اصلاح طلب بودن یا اصولگرا را افتخار یا عیب نمی دانم، به عرض می رسانم که خودم را با هیچیک از جناحهای فعلی، بیش از آن دیگری، نزدیکِ همیشگی نمی دانم. از این گذشته، برداشتِ خودم را اینجوری گفتم: دوستان چندین ساله و احتمالاً هم محلی های شما هستند، لحنی شبیه کرکری دارند، که خب توی حیاط مسجد و بعد از جماعت، مفرح ذات هم هست بنا به برخی تجربه ها، برداشت احتمالی برخی افراد اصلاح طلب را هم اینجوری گفتم، دلسوزانه هم گفتم: برای بازدید کننده اصلاح طلب وبلاگ شما که شناختی هم از آن دوستان ندارد، تنها برداشتی که ایجاد می شود، بی نزاکتی آن اصولگرایان، در برابر وقار شما است. باز هم یادآور می شوم که برداشت خود من این نبوده و اگر تلاش کافی نکرده ام تا این معنی روشن شود، مرا حلال کنید... دنبال تک صدایی بودن را هم نمی دانم یعنی چه- من یکی که مخلص همه برادران و خواهران اصلاح طلب غیر رانتی و اصولگرای غیر رانتی هم هستم؛ آن چیزی که خودم می دانم که انگیزه ام بوده، این بود که نوشتم: به

علی م

سلام به شما وهمه کسانیکه برای پستهای شماکامنت می گذارند ونظرمیدهند واما سئوالی دارم از این دوستان وآن اینکه چرا کامنتهای آنهادرخصوص موضوع نیست وبه جای نقد موضوع دعوای سیاسی راه می اندازند؟!به نظرم یک اجماع وهمگرایی عقلایی در سیاست خارجی در بین عقلای نظام ایجاد شده است(هرچندعده ای افراطی خیلی زود ساز مخالف کک کرده اند)ونیاز امروز سیاست خارجی ماهم اقتضامیکند که یک وحدت در موضع گیریها ورویکردهایمان داشته باشیم طرف مقابل ما بهانه گیر وماجراجو است وما نیاز داریم برای دستیابی اهدافمان هماهنگ باشیم آنچه آین روزها در سیاست خارجی شاهد آن هستیم هماهنگی در رفتار سیاسی آنهایی است مسئولانه موضع گیری میکنند ودولت رادر این امر همراهی وکمک می کنند.آنچه مسلم است امریکاییها به بازیگری ایران در مسائل مبطلا به منطقه خاورمیانه احتیاج دارند واگر ما خودمان سرگرم مسایل سیاسی داخلی وبی مورد کنیم نمی توانیم تاثیر گزار باشیم وفرصت قدرت نمایی را از دست خواهیم داد.